منبع تحقیق درمورد روان شناسی، اخلاق مراقبت، عوامل درونی، لذت گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

همان اصول جهانی عدالت هستند: برابری حقوق انسان‌ها و احترام برای شرافت و کرامت انسان

یکی از انتقادات اساسی به کلبرگ از ناحیه کارون گیلیگان در کتاب مشهورش «یک صدای متفاوت: تئوری روان‌شناختی و رشد زنان» (1982) مطرح شد. بنابر نظریه وی، تئوری های کلبرگ، سوگیری علیه زنان دارد چرا که تنها نمونه های مذکر در تحقیقات او شرکت کرده‌اند. گیلیگان با توجه به تجربه های زنان اظهار داشت که در زنان، اخلاق مراقبت به جای اخلاق عدالت و حقوق کلبرگ، تسلط دارد. از نظر او اخلاق مراقبت و مسئولیت بر پایه سیاست عدم خشونت قرار دارد درحالی که اخلاق عدالت و حقوق بر برابری مبتنی است. با یک نگاه متفاوت می توان گفت که این دوگونه اخلاق، یک حکم متفاوت ارائه می کنند: حکم به نفی رفتار ناعادلانه (عدالت) و حکم به نفی بی اعتنایی به افراد نیازمند. او این دو گونه اخلاق را متمایز و به صورت بالقوه، مرتبط در نظر می گیرد (جهانگیرزاده، 1390). گلیگان در کارهای اولیه خود تاکید کرد که تفاوت های جنسیتی با این دو جهت‌گیری مرتبط است. اخلاق مراقبت بر ارتباط تاکید داشته و احتمالا به میزان بیشتری در دختران ظاهر می شود. جهت گیری اخلاقی مبتنی بر عدالت در میان پسران شایع‌تر است زیرا روابط دلبستگی آنها با مادر، و شکل گیری هویت مردانه بعدی آنها ایجاب می کندکه پسران از روابط اولیه خود جدا شده و از مادر فاصله بگیرند. برای پسران، این جدایی، آگاهی آنها از تفاوت در روابط قدرت بین خود و بزرگسالان را تشدید کرده و بدین ترتیب موجب دلمشغولی درباره نابرابری می شود. اما دختران، به سبب دلبستگی پیوسته خود به مادران، آگاهی چندانی در خصوص این نابرابری ها کسب نمی کنند. از این رو دل مشغولی کمتری به عدالت دارند (به نقل از جهانگیرزاده، 1390).
به نظر شافر (1996) این نظر گیلیگان را روانشناسان دیگر مورد تحقیق قرار داده و غالبا به این نتیجه رسیده‌اند که تفاوتی اساسی در مراحل رشد اخلاقی پسران و دختران مشاهده نمی شود. اما دختران در آزمون کولبرگ یک مرحله پایین‌تر از پسران همسال خود قرار می‌گیرند (گیبز39 و همکاران، 1984؛ فریدمن و فریدمن40، 1987).
گلیکان مباحث دیگری همانند برتری زنان بر مردان در احساس مسئولیت نسبت به نوع انسان و حساسیت نسبت به دیگران و حقوق آنها را نیز مطرح کرده است. ولی این نظریات او مورد تایید تحقیقات دیگری قرار نگرفته است (لطف‌آبادی، 1384).

2-2- شادکامی
واژه شادکامی چندین مفهوم متفاوت را به ذهن متبادر می کند (برای مثال شادی، خشنودی، لذت، خوشایندی و…). از این رو تعدادی از روان شناسان به اصطلاح خوشبختی ذهنی41 اشاره می کنند که یک اصطلاح چتری و در برگیرنده انواع ارزشیابی هایی است که فرد از خود و زندگی اش به عمل می آورد (داینر42، 2002).
این ارزش یابی ها، مواردی از قبیل خشنودی از زندگی، هیجان و خلق مثبت و فقدان افسردگی و اضطراب را شامل می شود و جنبه های مختلف آن نیز به شکل شناخت ها و عواطف است (داینر و همکاران، 1997).
خوشبختی ذهنی مفهومی پیچیده است و از قدیم مورد توجه فلاسفه، ادیان و فکرپردازان سیاسی، اقتصاددانان، محققین اجتماعی و …. بوده است. اخیرا روان شناسان از قالب همیشگی خود که توجه به بیماری های روانی و عوامل ایجادکننده آن است خارج شده و به شادکامی نیز توجه نموده اند (آرین، 1378).
درک مفهوم و به کارگیری مناسب شادکامی از موارد مهم روان شناسی مثبت گرا می باشد (سلیگمن43، 1998). سلیگمن (1998) در کتاب شادکامی واقعی، احساسات مثبت را به سه گروه تقسیم بندی کرده است. آنهایی که با گذشته مرتبط اند شامل خوشبینی، امیدواری، وفاداری و اعتماد کردن به دیگران می باشد. راضی بودن از زندگی، قناعت، احساس غرور و آسودگی از مهمترین هیجان های مثبتی هستند که به گذشته مربوط می شوند. در دسته های جدا از هم، هیجان های مثبت تر با حال مرتبط اند: لذات لحظه ای و خوشی های بادوام تر. این لذات و خوشی ها شامل حظ های بدنی و لذات عالی اند. لذات بدنی با حواس درک می شوند و درمقابل لذات عالی از فعالیت های پیچیده تر مثل احساس سعادت، شادمانی، آسایش و سرخوشی ناشی می شود (دهشیری، 1386).
شادکامی یک مسئله نسبی است و نسبت به کیفیت زندگی فرد حساس است. برای مثال یک فرد قضاوت هایی را به طور کلی و آگاهانه درمورد خشنودی از زندگی به عمل می آورد و یا به جنبه های خاصی از زندگی مانند تفریحات اشاره می کند (اوجاقی، 1384). این قضاوت ها شکل عاطفی نیز دارد و فرد هیجان ها و خلق مثبتی را گزارش کرده و یا معتقد است که هیجان های ناخوشایندی از قبیل غمگینی و خشم را کمتر تجربه می کند. بنابراین اگر فرد اعلام کند که از زندگی ناخشنود است، تجارب لذت بخش و عواطف مثبت اندک و احساسات هیجانی منفی مانند خشم یا اضطراب دارد و از خوشبختی ذهنی اندکی برخوردار است (اوجاقی،‌1384).
اکثر مردم چیزهایی را که با آن برخورد می کنند به صورت بد یا خوب مورد ارزشیابی قرار می دهند. آنان علاوه بر اینکه به صورت طبیعی قادر به قضاوت درمورد زندگی شان می باشند،‌ عملا هیجان ها و خلقیاتی را تجربه می کنند که جزء لذت بخش دارد؛ یعنی خوشایند است و نشان دهنده واکنش مثبت آنها می باشد. و یا اینکه این هیجان ها و خلقیات ناخوشایند است و حاکی از واکنش منفی آنهاست (داینر و همکاران، 1997).
آیا باید جامعه به دنبال به وجود آوردن خشنودی برای افراد و اعضای خود باشد؟ مطمئنا فرق جامعه خوب یا بد این نیست که جامعه خوب موجبات خشنودی افراد را فراهم می آورد، بلکه می دانیم چنانچه فرد خشنود شود، این خشنودی ثابت نیست و فرد همچنان به دنبال بهتر کردن شرایط زندگی خود است تا منجر به شادکامی بیشتر شود. اگر بگوییم شادکامی ناشی از رضامندی است، پس باید تلاش کنیم تا نیازمندی های اساسی افراد را تشخیص دهیم و درصدد ارضای آنها برآییم. چنانچه ساختار شناختی فرد، عامل مهمی برای خشنودی است،
پس باید تلاش کنیم تا برای کمتر رنج کشیدن، نحوه تفکرمان را تغییر دهیم (وین هاون44،‌1991).
هرکس از چیزی و از راه و روش خاصی شاد می شود. بنابر یافته های روان شناسی، وقتی انسان خوشحال است، دنیا را دلپذیرتر می یابد، آسان تر و بهتر تصمیم می گیرد، روابط او با مردم محبت آمیزتر و استوارتر می شود و برای یاری دادن به دیگران آمادگی بیشتری پیدا می کند و اعتماد به خویشتن و امید به آینده در او افزون تر می شود. اما وقتی غمگین است، زندگی در نظرش تیره و تار، تاثیرآمیز، پریشان کننده و حتی بیهوده جلوه می کند، از مردم رویگردان و در کارها سست و بی اراده است و آنها را به انجام نمی رساند (پارسا، 1376).
دو دیدگاه کلی درمورد خوشبختی و شادکامی وجود دارد که با عناوین دیدگاه لذتی45 (هدونیک) و دیدگاه ایدایمونیک46 مشخص گردیده است (دسی و ریان47 ،‌2000).

دیدگاه لذتی (هدونیک)
تاریخچه طولانی این دیدگاه به قرن چهارم قبل از میلاد می رسد. برخی از فیلسوفان یونانی هدف از زندگی را تجربه لذت و به حداکثر رساندن آن می دانستند. از نظر آنان شادکامی کل لحظات لذت بخش زندگی افراد است. این از طریق افراد دیگر منجمله هابز48، دی سد49 و بنتهام50 پیروی گردیده است (به نقل از دسی و ریان، ‌2000).
هابز معتقد بود که شادکامی، دنبال کردن موفقیت آمیز امیال ذاتی انسان است. دی سد بر این باور بود که دنبال کردن احساس لذت، هدف نهایی زندگی است. بنتهام نیز ادعا داشت که برای ساختن یک جامعه خوب، کوشش افراد برای حداکثر رساندن لذت و علائق فردی، مهم می باشد (به نقل از دسی و ریان ، 2000: 3).
دامنه توجه دیدگاه لذت گرایی، از لذت های بدنی تا امیال ذاتی و علائق فردی در نوسان می باشد. روان شناسانی که این نظریه را می پذیرند بر مفهوم گسترده ای از لذت گرایی تاکید دارند که شامل رجحان ها و لذایذ ذهنی و بدنی است (کوبووی51، 1999؛ کاهنمن52 و همکاران، 1999 به نقل از یزدانی،‌1382).
اکثر پژوهشگران در روان شناسی لذت گرای جدید، از مفهوم خوشبختی ذهنی به عنوان متغیر اصلی استفاده می کنند. این مفهوم شامل سه جزء یعنی خشنودی از زندگی، وجود خلق مثبت و فقدان خلق منفی می باشد که غالبا تحت عنوان شادکامی نامیده می شود (داینر و لوکاس53، 2000).
دیدگاه اخلاقی (ایدایمونیک)
به رغم رواج دیدگاه هدونیک،‌تعدادی از فلاسفه، صاحب نظران و علمای دینی چه در غرب و چه در شرق، این موضوع را زیر سوال برده اند که شادکامی، به خودی خود به عنوان ملاک اصلی خوشبختی باشد. برای مثال آریستوتل54 شادکامی را یک آرمان پست می داند که انسان ها را بنده وار، تعقیب کنندگان امیال می سازد. از نظر وی شادکامی واقعی با تجلی فضیلت55 یعنی با انجام دادن اعمال ارزشمند حاصل می شود (به نقل از دسی و ریان: 3).
از نظر فرام (1981) برای درک شادکامی واقعی باید بین امیال و نیازهایی که به صورت ذهنی احساس می شوند وخشنودی از آنها که منجر به لذت های زودگذر می گردد و آن دسته از نیازهایی که در ماهیت انسان ریشه داسته و تحقق آنها نمو انسان و فراهم ساختن ایدایمونیا یعنی خوشبختی و شادکامی واقعی را به همراه دارد، تمایز قایل شد (به نقل از دسی و ریان، 2000: 26).
واترمن56 (1993) معتقد است که مفهوم ایدایمونیک،‌خوشبختی و شادکامی مردم را بر اساس خود واقعی یا «دایمون» آنها تبیین می کند. برطبق نظر وی، این نوع شادکامی موقعی به دست می آید که فعالیت های زندگی افراد بیشترین همگرایی یا جور بودن را با ارزش های عمیق داشته باشد و آنان نسبت به این ارزش ها متعهد گردند. تحت چنین شرایطی، احساس نشاط و اطمینان به وجود می آید. واترمن این حالت را با عنوان جلوه (بیانگری) فردی57 نامیده و همبستگی بالایی بین آن و اندازه خوشبختی و شادکامی به دست آورد (به نقل از یزدانی، 1382).
به طور کلی می توان گفت که پارادایم های هدونیک و ادایمونیک به ظاهر متضاد می باشند و هر کدام با تعریف متفاوتی از شادکامی، انواع متفاوتی از تحقیق را درمورد علل، پیامدها و پویایی های این موضوع باعث شده اند. اما از آنجا که شادکامی یک پدیده چند بعدی است، جنبه های از هر دو پارادایم را دربر دارد. در این رابطه کامپتون و دیگران (1996) دریافتند که دیدگاه های هدونیک و ایدایمونیک همپوشی و در عین حال تمایز با هم دارند و درک ما را از شادکامی از طریق روش های متفاوت اندازه گیری، افزایش خواهند داد (به نقل از یزدانی، 1382).
دیدگاه های شناختی و شادکامی
موضوع تعیین کننده های شادکامی و چگونگی ادراک و شناخت آنها از مدت ها قبل مورد بحث بوده است. این دیدگاه ها درمورد سودمندی تفکرات و شناخت هایی تاکید دارند که باعث هدایت هیجانات و خلقیات فرد می شود (داینر و همکاران، 1997).
یکی از نظریه های شناختی خوشبختی ذهنی و شادکامی، نظریه «اسناد»58 است که درمورد افسردگی به خوبی شناخته شده است (داینر و همکاران،‌1997: 9). در این نظریه اعتقاد بر آن است که افراد افسرده، وقایع منفی را در علل پا برجا و کلی می دانند که پیوسته برای آنان اتفاق می افتد. از نظر بک59 (1967 به نقل از داینر و همکاران، 1997) افراد افسرده به روش های خود‌ویرانگی در مورد جهان می اندیشند.
نظریه واینر60 (1986 به نقل از تایلور61، 1997) اسنادهای مربوط به موفقیت و شکست را توصیف کرده است. به اعتقاد وی رویدادهای ذهنی، نقش واسطه را بین متغیرهای مربوط به تکلیف و رفتار بعدی دارند و افراد نتایج رفتاری خود را به عوامل درونی (شخصی)، بیرونی (موقعیتی)، پایدار و ناپایدار، کنترل پذیر یا کنترل ناپذیر اسناد می دهند. این ویژگی ها، انتظارات متفاوتی در آینده برای آنها ایجاد می کند و منجر به واکنش های عاطفی و مثبت یا منفی می گردد. وقتی که موفقیت یا شکست به عوامل درونی نسبت داده شود، غرور- شادی یا شرمساری- اندوه افزایش می یابد. بنابراین موفقیتی که فرد آن را به سادگی به تکلیف یا خوش اقبالی (عوامل بیرونی) نسبت می دهد، از جنبه تقویتی برخوردار نخواهد بود.
یکی از

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد اصول اخلاقی، رفتار اخلاقی، نظم اجتماعی، معیارهای اخلاقی Next Entries منبع تحقیق درمورد پیشرفت تحصیلی، یشرفت تحصیلی، تعلیم و تربیت، روش های آموزشی