منبع تحقیق درمورد ديدگاه، رعايت، ميفرمايد:

دانلود پایان نامه ارشد

، نه از آن رو که دريافت نميشود؛ زيرا که عدل و ظلم از مفاهيم بديهي در حوزهي عقل عملي است ـ بسان وجود و عدم در حوزهي عقل نظري ـ بلکه بساطت مفهومي آن اين امر را سبب ميشود.”4
به نظر اين ديدگاه تعريفهايي که انديشوران از عدالت ارائه کردهاند، بيشتر تعريف به مصداق است، از اينرو در متون ديني هم به هيچ گونه تعريفي از عدالت بر نميخوريم. شهيد محمد باقرصدر فلسفهي تعريف نشدن عدالت از سوي دين را جلوگيري از تفسيرهاي مختلف و ناروا ذکر ميکند. وي پس از آن که ارکان اقتصاد اسلامي را مالکيت، حريت و عدالت اجتماعي ذکر ميکند، چنين ميگويد:
“… اسلام، که عدالت اجتماعي را از مبادي اساسي براي شکل گيري خط مشي اقتصادياش ميداند، آن را با مفهوم تجريدي مبنا قرار نداده و نيز به صورت باز به آن دعوت نکرده تا قابل هرگونه تفسير باشد. همچنين آن را به جوامع انساني که ديدگاههاي متفاوتي پيرامون عدالت دارند و بر اساس انديشه و تلقي خويش از زندگي وحيات آن را معنا ميکنند نيز، واگذار نکرده است. بلکه اسلام عدالت را در ضمن يک سياست گذاري و برنامه ريزي معين ارائه کرده که توانسته است، پساز آن، اين ايده را در واقعيت زنده مجسم کند؛ واقعيتي که تمامي تار و پودش با مفهوم اسلامي عدالت عجين است. ازاين رو کافي نيست که تنها به فراخواني اسلام از عدالت اجتماعي بسنده شود، بلکه بايد بينش تفضيلي و ويژهي اسلام از عدالت را نيز شناخت.” 5
اما بايد گفت: درحقيقت ديدگاه عمومي انديشمندان اسلامي عکس اين مطلب است و اکثرآنها به وجود تعريف و تفسير مفهوم عدالت در متون اسلامي اذعان دارند. از سويي حتي ديدگاههايي که قائل به وجود تفسير عدالت در متون ديني نيست، منکر امکان تحديد دايرهي عدالت و تشخيص ميزان و معيارهاي کاربردي آن نيست.

1ـ1ـ2. عدالت در لغت
از لحاظ لغوي “العدل” اسم مجردي است که به معناي راستي، درستي، دادگري، داد و … ميآيد.
مؤلف لسان العرب مينويسد:
“عدالت؛ ضد ظلم و دادگري مترادف فارسي آن است. عدل به معناي راستي، درستي، دادگري، داد، همتا، لنگه، ميانه روي و مساوات آمده است.”6
ابن منظور،”اعتدال” را حد وسط در ميان دو وضعيت يا حالت در اندازه گيري و چگونگي ميداند، و آنچه مايهي اعتدال در نفس انساني ميشود را، عدالت مينامد.7 همين نويسنده ظلم را تجاوز از حد و گذاشتن چيزي در “غير ما وضع له” و در محل نامناسب معنا ميکند.8
يکي از فرهنگها در شرح معناي لغوي عدل مينويسد:
“عدل؛ يعني معادل، متعادل، حد وسط، ضد جور و شايستهي گواهي دادن و … در حکمت عملي، عدل مقابل ظلم است و به معناي احقاق حق و اخراج حق از باطل است و امر متوسط ميان افراد و تفريط را نيز، عدل گويند.”9
فرهنگ ديگري دراينباره آورده است:
“عدالت در لغت به معناي راستي[استقامت] و در شريعت به معناي راستي در راه حق و دوري از مانع و برتري دادن عقل بر هواست … عدالت از اين جهت که مصدر است مترادف عدل است و عدل عبارت است از اعتدال، راستي و ميل به حق، و حد وسط بين دو طرف افراط و تفريط است.”10
راغب اصفهاني نيز، در معناي عدالت مينويسد:
“العدالة و المعادله لفظي است که در حکم و معني مساوات است و به اعتبار نزديک بودن عدل به مساوات در آن مورد هم به کار ميرود.”عدل” در چيزهايي که با بصيرت و آگاهي درک ميشود، به کار ميرود، مثل احکام و “عدل” به کسر (ع) در چيزهايي است که با حواس درک ميشود، مثل اوزان، اعداد و پيمانه ها.”11
همچنين خدوري از نظر لغوي پنج معنا براي عدل درنظر گرفته است:12
1ـ راست کردن يا راست ودرست قرار گرفتن و نشستن، اصلاح کردن و يا ايجاد تغيير.
2ـ گريختن يا منحرف شدن ويا برگشتن از يک مسير غلط به مسير صحيح ديگر.
3ـ برابر، معادل همرتبه و همانند بودن يا برابر کردن.
4ـ توازن يا تعادل ايجاد کردن يا موزون بودن.
5ـ سرانجام عدل، ممکن است به معناي مثال يا شبيه باشد.

1ـ1ـ3. عدالت در عرف عام
در عرف عام “عدل” به معناي رعايت حقوق ديگران در برابر ظلم و تجاوز به کار ميرود ، ازاينرو عدل را به معني “اَعطاءَ کُلُّ حَقٍّ حَقَّه ” گرفتهاند، و برخي درمعناي عدل توسعه داده اند و آنرا به معناي “هرچيزي را در جاي خود نهادن يا هر کاري را به وجه شايسته انجام دادن” به کار برده اند.13
علامه طباطبايي، در يک تعريف مشهور عدالت را چنين توصيف کردهاند :
“وهي اعطاءُ کُل ذي حقّ مِن القويِّ حَقَّهُ ، وَ وَضَعُهُ في موضع الذي يَنبغي لَهُ .”14
عدالت دادن حق به صاحب حق، وقرار دادن آن در موقع و موضعي است که سزاوار آن است.
به گفتهي برخي از پژوهشگران عبارت: “وضع هر چيز در منزلت و جايگاه شايسته اش” ، به تبيين حقيقت عدل در “هست ها” يعني در عرصهي جهان بيني ميپردازد و عبارت “اِعطاء کل ذي حق حقه” به تحقيق عدالت در “بايد ها و احکام و اخلاق” نظر دارد.15
1ـ1ـ4. مفاهيم گستردهتري از عدالت
1ـ1ـ4ـ1. عدالت از ديدگاه امير المؤمنين علي(عليه السلام) (بزرگترين مجري عدالت)
عدالت به مثابهي تقوي:
امام علي(عليه السلام) در بيان صفات متقين ميفرمايد:
“متقي، خويش را به عدل ملتزم ساخته و اولين گام عدالت او، آن است که هوي و خواهش نفس را از خود دور کرده، حق را بيان ميکند و بر اساس آن رفتار مينمايد.”16
به عبارت ديگر امام تقواي الهي را شروع عدالت قلمداد کرده است. بنابراين يکي از معاني عدالت در نگاه امام علي (عليه السلام) همان تقواي الهي و دوري از فريبکاري و ستم پيشگي است.

عدالت به مثابهي حکمت:
شاخص ديگري که ميتوان براي توضيح مفهوم عدالت از ديدگاه امام علي(عليه السلام) به آن اشاره کرد پاسخي است که امام به يک پرسش بيان نموده است.
از ايشان سؤال شد از ميان عدالت و بخشش کدام برتر و ارزشمندتر است، امام علي (عليه السلام) در پاسخ فرمودند:
“عدل چيزها را در جاي خود مينهد و بخشش آن ها را از جاي خود بيرون مينهد، عدل قانون و مديري عام است[ براي همگان] و بخشش تنها يکي را بهره ميدهد که به او بخشش شده باشد[ نصيب ويژهاي است]، پس عدل ارجمندتر و برتر ميباشد.”17
در نگاهي فلسفي اين تعريف از عدالت، مرادف حکمت قلمداد شده و به اين ترتيب کار عادلانه، کار حکيمانه تلقي ميگردد، زيرا در اين معني، عدالت يعني هرچيزي را به جاي خود نهادن (وَضع الشيء في موضِعه) و يا هر کاري را به وجه شايسته انجام دادن ميباشد.
استاد مطهري در توضيح اين حديث ميگويد:
امام علي (عليه السلام) عدل را از بخشش بالاتر ميداند و براي آن دو دليل ذکر ميکند:
يکي؛ اين که عدل، جريانها را درمجراي طبيعي خود قرار ميدهد اما جود [بخشش] جريانها رااز مجراي طبيعي خود خارج ميسازد. زيرا مفهوم عدالت اين است که استحقاقهاي طبيعي و واقعي در نظر گرفته شود و به هر کس مطابق آنچه برحسب کار و استعداد، لياقت دارد، داده شود.
دليل ديگر اين که؛ عدالت قانوني است عام و مديري است کلي که همهي اجتماع را در برميگيرد اما جود، يک حالت استثنايي و غيرکلي است که اگر جنبهي قانوني و عمومي پيدا کند ديگر جود نيست.18

عدالت به مثابهي انصاف:
برداشت ديگري که ميتوان در باب مفهوم عدالت از ديدگاه امام علي(عليه السلام) دريافت، انصاف است. ايشان در کلامي ذيل آيهي “ِانَّ الله يَأمُرُ بِالعَدل وَ الِإحسان” ميفرمايد:

“عدل، انصاف است و احسان بخشش.” 19
چنانچه دربارهي انصاف نيز ميفرمايد: انصاف زدايندهي اختلاف و پراکندگيها و موجب همبستگي است.

عدالت به مثابهي نفي تبعيض:
در نظام انديشهي اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) مفهوم عدالت و حق کاملاً در هم تنيده و باهم معنيدار ميشود ويکي از اصليترين وجود آن احقاق حق انسانها و نفي تبعيض بين آنها در آنچه که مساوياند ميباشد.
عدالت در اين معنا، برابري مطلق انسان ها نيست، اما بدون ترديد و با عنايت به شرايط خاص حاکم بر جامعهي اسلامي پس از رحلت رسول اکرم ( صلي الله عليه وآله وسلم)، ذاتاً معناي نفي تبعيض را در حوزه هاي سياسي و اقتصادي و قضايي و رعايت حقوق شهروندان با خود دارد. به ويژه در جايي که رابطهي شهروندان و حکومت مطرح ميشود؛ چنان که امام علي (عليه السلام) در اين زمينه ميفرمايد:
“بدان که شهروندان چند دستهاند که کار بعضي به سامان نميرسد، مگر به بعضي ديگر و گروهي را از گروهي ديگر بينيازي نيست.”20
امام در اين کلام تعاون انساني را براي رفع نياز زندگي اجتماعي، مورد تأييد قرار ميدهد و تفاوت ظرفيت ها و به دنبال آن استحقاق ها را ميپذيرد، اما اين به آن معنا نيست که انسان ها در قبال اصول و ضوابط حاکم بر جامعهي سياسي با تفاوت نگريسته شوند بلکه همهي آن ها در برابر قانون يکسان اند و به عبارت ديگر، هر انساني بايد در نظام اجتماعي احساس کند که به اندازهي استعداد و فعاليت هاي خود حقوقش رعايت شده و بر او ستمي نرفته است.21
1ـ1ـ4ـ2. عدالت از ديدگاه علامه طباطبايي(رحمة الله)
علامه طباطبايي در تفسير الميزان دربحثي تحت عنوان “کلام في العِدالَة” در ذيل آيات سورهي مائده، عدل را رعايت حد وسط و اعتدال و تساوي معنا ميکند. ايشان دراينباره ميفرمايد:
“به درستي که عدالت که عبارت از اعتدال و رعايت حد وسط در دو سوي عالي وداني ميان دو چيز يا رعايت حد وسط و پرهيز از دو طرف افراط و تفريط است، ارزش و اعتبار سترگي در جوامع انساني دارد و حد وسط و اعتدال که همان عدل است رکن استوار و اصلي در شاکلهي زندگي اجتماعي است.”22
نکتهي مهمي که در اينجا وجود دارد اين است که ايشان عدالت را که در فقه آمده، غير از عدالتي ميداند که در علم اخلاق از آن سخن به بيان آمده است.
عدالت فقهي با پرهيز از گناهان[ که جنبهي عرفي دارد] حاصل ميشود، در حالي که عدالت در اخلاق، ملکهي راسخ دروني است که به گونهاي در انسان پرورش يافته و مخمر شده که فرد را از رفتن به سمت کارهاي ناشايست باز ميدارد. عدالت فقهي، عرفي است و به حسب ظاهراشخاص قابل تشخيص است. ضمن اينکه بخش مهمي از عدالت فقهي، معناي سلبي آن است، يعني پرهيز از کارهاي خلافي که دين از آن نهي کرده است.23
1ـ1ـ4ـ3. عدالت از ديدگاه شهيد مطهري(رحمة الله)
استاد شهيد در نوشتههاي خود به مناسبتهاي فراوان دربارهي مفهوم و معناي عدالت بحث کردهاند و به نقش مهم تفسير صحيح آن نيز توجه دادهاند. ايشان براين باورند تا مفهوم عدل روشن نشود هر کوشش ديگري دراين زمينه مصون از اشتباه نيست.
شهيد مطهري سه گونه تعريف از عدالت به معناي:
1ـ مساوات.
2ـ تساوي در مقابل قانون.
3ـ رعايت توازن در اجتماع، ارائه ميدهد.
ايشان ميفرمايد:
“آن چنان که من مجموعاً دريافتم، عدالت را سه جور ميشود تعريف کرد: يکي اينکه عدالت، يعني مساوات، چون از مادهي عدل است و عدل يعني برابري. يک معناي عدالت برابري است بلکه اصلاً معنا و ريشهي اصلي عدالت همان برابري است.”24
“… معناي عدالت اين نيست که همهي مردم از هر نظر در يک حدود و يک مرتبه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد، بايد تقسيمبندي شود و راه منحصر آن، آزاد گذاشتن افراد و زمينهي مسابقه فراهم کردن است.”25
“… معناي مساوات و به يک چشم ديدن و همه را برابر در نظرگرفتن هم اين است که هيچ ملاحظهي شخصي در کار نباشد…. امکانات مساوي براي همه افراد فراهم شود، ميدان براي همهي افراد فراهم شود، ميدان براي همه بهطور مساوي باز باشد تا اگر کسي همت داشته باشد، در هر کجا که هست و در هر طبقهاي که هست، به تواند در پرتو لياقت و استعداد و بروز فعاليت به کمال لايق خود برسد….ناهمواريها و پستي و بلنديها و بالا و پائينها و تبعيضهايي که منشأ آن سنتها و عادات و يا زور و ظلم است بايد محو به ماند…”26
بنابراين ميتوان عدالت را مساوات معنا کرد، اما مساوات به شکل ديگر.
معناي ديگري که قدما براي عدالت ميکنند اين است: اعطاء کُل ذي حقّ حقّه؛ يعني هرچيزي و هر شخصي در متن خلقت با يک شايستگي مخصوص به خود به دنيا آمده است، حقوق هم از همينجا پيدا ميشود، يعني از ساختمان ذاتي اشياء. ما بايد هرچيزي را در ذاتش مطالعه کنيم بعد ببينيم که او شايستگي چه چيزي را دارد و چه

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد فقه مذاهب، علل احکام Next Entries منبع تحقیق درمورد انصاف و عدالت، سوره حجرات، عدل و داد