منبع تحقیق درمورد دال و مدلول، لاکلا و موف، روابط قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

است)
3- عدم تثبيت كامل گفتمانها و مركزيت‌زدايي(:42 Jorgensen and Philips, 2002 (
4- عدم تمايز ميان كنش‌هاي گفتماني و غيرگفتماني (سلطاني، 1383: 99)
5- هدف تحليل گفتمان شكستن ساختارهايي است كه آن را طبيعي مي‌پنداريم.
6-گفتمان کل زندگي اجتماعي را در بر مي‌گيرد.
7- قابليت فوق‌العاده در تبيين پديده‌هاي اجتماعي و سياسي (سلطاني،1384 :85 )
مؤلفه‌ها و مفاهيم نظريه لاکلاو موفه
معرفي يک نظريه بيانگر مفاهيم کليدي و سازنده آن است. لاکلاو موفه براي تبيين نظريه خود، مفاهيم متعدد و گاه پيچيده و داراي وجوه مختلف را بکار گرفته‌اند. فهم نظريه اين دو دانشمند و تبعاً کاربست آن نيازمند شناخت اين مفاهيم و درک و اهميت و جايگاه هر يک از آنها در يک منظومه گفتماني است. ويژ‌گي مفاهيم ياد شده آن است که همه با يکديگر مرتبط‌اند، آن هم به گونه‌ايي خاص و به صورت زنجير وار. فهم هر مفهوم، ما را به شناخت مفاهيم بعدي رهنمون مي‌شود. برخي از مفاهيم اصلي چند مفهوم ديگر را نيز در بر مي‌گيرند. اين مفاهيم، مجموعه مفاهيم اصلي‌اند. در متن تلاش شده است اين دسته مشخص گردد.

اتصال زنجيره واره

شکل 2-2.مولفه هاي گفتمان لاکلا وموفه

1- دال و مدلول
دو مفهوم دال و مدلول در نظري? لاکلا و موفه نقش کليدي دارند. دالها اشخاص، مفاهيم، عبارات و نمادهايي انتزاعي يا حقيقي هستند که در چهـارچوبهاي گفتماني خاص، بر معـاني خاصـي دلالت مي‌کنند. معنا و مصداقي که يک دال بر آن دلالت مينمايد ، مدلول ناميده ميشود. مدلول نشانهاي است که ما با ديدن آن، دال مورد نظر برايمان معنا ميشود. به عنوان مثال ، آزادي بيان ، وجود جامعه مدني در جامعه، قانون دموکراتيک ، انتخابات مردمي و … همگي علامت‌ها و نشانه‌ها يا به عبارتي مدلول‌هايي هستند که وجود آنها ما را به دال نظامي دموکراتيک رهنمون مي‌شود.

دالّ مركزي15
همه نشانه‌هاي مفصل‌بندي شده در يك گفتمان از ارزش برابر برخوردار نيست و به انواع گوناگوني تقسيم مي‌شوند. مهم‌ترين اين نشانه‌ها “دالّ مركزي” است. دالّ مركزي به شخص، نماد، يا مفهومي اطلاق مي‌شود که ساير دال‌ها حول محور آن جمع و نظم پيدا مي‌کنند و با هم مفصل‌بندي مي‌شوند(لک،1386 :38). اين دال، دال‌هاي ديگر را حمايت مي‌كند و آنها را در قلمرو جاذبه معنايي خود نگه مي‌دارد. به عبارتي دال مرکزي به مثابه ستوني است که اگر بر داشته شود، سقف فرو مي‌ريزد. اما چنانچه دال مرکزي از بين برود دال هاي شناور جمع شده در درون آن نيز پراکنده شده و گفتمان موجوديت خود را از دست مي‌دهد. بنابر اين دال مرکزي آن نشانه يا مفهومي است که در گفتمان رقيب طرد شده يا جاي آن خالي است.
براي مثال، در گفتمان پهلويسم، “سلطنت” دال مرکزي است. همچنين مي‌توان از آزادي به عنوان دال مرکزي گفتمان ليبرال نام برد؛ زيرا كل نظام معنايي اين گفتمان‌ها بر مفهوم اين دال‌هاي مرکزي استوار است، مثلاً آزادي که در گفتمان ليبراليسم يک دال مرکزي محسوب مي‌شود ديگر مفاهيمي همچون دولت، فردوبرابري، جامعه مدني و… در سايه اين دال مرکزي و با توجه به آن معنا مي‌يابد.
دال شناور16
در اين نظريه نشانه‌ها و مفاهيم “دال هاي شناوري” هستند که گفتمان‌هاي مختلف مي‌کوشند به آنها معنا دهند. “دال شناور” دالي است که مدلول آن شناور(غير ثابت)است و گروه‌هاي مختلف سياسي براي انتساب مدلول مورد نظرآن با هم رقابت مي کنند (سلطاني، 1383: 157).
هر گفتمان مدلولي را که با نظام معنايي خود سازگاري دارد، برجسته ساخته و مدلول‌هاي ديگر را به حاشيه مي‌راند. براي مثال؛ انقلاب اسلامي به مثابه يک گفتمان از دال‌هاي شناوري چون اسلام سياسي، مستضعفين، بسيج مردمي و … بهره جست و توانست با تثبيت اين دال‌هاي شناور به قدرت دست يابد.
اختياري بودن رابطه دال و مدلول
از اصول مهم هستي شناسانه يک نظريه، اصل اختياري بودن رابطه دال و مدلول است. در نظريه لاکلا و موفه همانند انديشه سوسور، پيوند هر نشانه با معناي خود ذاتي نبوده بلکه اختياري و قراردادي است و امکان گسستن آن هميشه وجود دارد. به‌ عبارتي مي‌توان گفت که همين اصل اختياري بودن رابطه دال و مدلول، علت وجود دال‌هاي متفاوت براي يک مدلول در زبان‌هاي مختلف است. منظور دريدا نيز از اين گفته که “چيزي خارج از متن وجود ندارد” همين اصل اختياري بودن نشانه هاست (سلطاني،1384:73-74).
لاکلا و موفه معتقدند که: “امور فرا گفتماني هيچ نقش سازنده‌اي در جهاني که ما مي‌شناسيم ندارند”. منظور آنها انکار جهان فرا گفتماني نيست بلکه منظور اين است که؛ مواد و اشياء فراگفتماني، بي‌شکل بوده و براي ما قابل فهم نيستند. مدل لاکلا و موفه برخلاف مدل ساختارگرايانه سوسور با اتخاذ ديدگاهي پساساخت‌گرايانه که امکان جدا شدن دال از مدلول را فراهم مي‌آورد، دست ما را براي ابهام و چندگانگي معنايي باز مي گذارد. بدين ترتيب معناي نشانه ها تحول‌پذير خواهد بود. چنين نگرشي، زمينه را براي ابهام و چندگونگي معنايي فراهم مي‌سازد. وجود سوء تفاهمات در زندگي روزمره و کاربرد واژه‌هايي همچون آزادي، دموکراسي و عدالت با معاني بسيار متفاوت و حتي متناقض، نشان مي‌دهد که رابطه بين دال و مدلول همواره در معرض تغيير و دگرگوني است و اين برخلاف ديدگاه سوسور مي‌باشد (سلطاني،1383، 75-73).
اما چنين ديدگاهي مي‌تواند موجب بروز يک مشکل شود. ديويد هوارث آن را چنين مطرح مينمايد: “اگر هويتها هيچ گاه کاملا تثبيت نميشوند، پس چگونه وجود هويت امکانپذير است؟ آيا ما محکوم به زندگي در جهاني بيمعنا و آشوبزده هستيم؟ …آيا به هيچوجه امکان تثبيت گفتمانها وجود ندارد؟” (هوارث، 1377: 165).
هرچند فرايند تثبيت معنا هيچگاه به طور کامل و دائمي محقق نميشود و همواره تغيير محتمل است، اما گفتمانها دقيقاً به دنبال تثبيت معنا هستند؛ چراکه اساسا با تثبيت معناي دالهاي شناور است که نظام معنايي و موجوديت يک گفتمان شکل ميگيرد. اما اين کار چگونه محقق ميشود؟ لاکلا و موفه با خلق فرايند مفصـلبندي و به کمک مفهوم هژمـوني، به اين سؤال پاسخ دادهاند.درعمل مفصلبندي ميان عناصرگوناگون چنان ارتباطي ايجاد ميشود که يک کليت منسجم و نظاممند حاصل ميگردد و بدين ترتيب يک گفتمان خلق ميشود.(Laclau,1994:105) در فرايند مفصلبندي، گفتمانها دالهاي شناور در عرص? اجتماع را همانند قطعات به هم ريخت? يک پازل به گونهاي کنار هم ميچينند که معنايي همه فهم و تصويري روشن از نظام سياسي- اجتماعي به دست دهد. با هژمونيک شدن نظام معناييِ مفصلبندي شده، ثبات معنايي حاصل ميشود.
به طور خلاصه بايد به نکته اشاره کرد که: زبان عرصه بازي تمايزها است، در اين عرصه هيچ مفهومي (دال) با مصداق (مدلول) خود رابطه ثابت ايجاد نمي کند و نيز بايد اضافه کرد که عرصه سياست، عرصه عدم يقين يا عدم قطعيت است. به بيان ديگر پديده هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي داراي گوهرهاي بديهي و يکسان نيستند ( تاجيک، 1383: 100-99).
عنصر17،وقته 18، حوزه گفتمانگونگي19
انسجام يک گفتمان به ثبات رابطه دال و مدلول از يک سو و ثبات رابطه دال ها با دال مرکزي وابسته است. دال هايي را که حول دال مرکزي گرد هم مي آيند “وقته” مي نامند. هر نشانه ممکن است چندين معنا داشته باشد. به طور طبيعي هر گفتمان يکي از آن معاني را بر حسب هم خواني با نظام خود تثبيت و بقيه را طرد مي نمايد.لاکلا و موفه معاني احتمالي نشانه‌ها را که درگفتمان طرد شده‌اند را “حوزه گفتمانگونگي” مي‌نامد. سرريز معاني يک دال يا نشانه به حوزه گفتمان‌گونگي، با هدف ايجاد يک دستي معنايي در يک گفتمان انجام مي شود. ( Laclua and Moffe,1985: 111 )
يک وقته تا پيش از ورود به يک گفتمان و مفصل بندي شدن و تثبيت معنا در چارچوب آن، در حوزه گفتمان‌گونگي قرار دارد و “عنصر” ناميده مي‌شود. عناصر، دال‌هاي شناوري هستند که هنوز در قالب يک گفتمان قرارنگرفته و در واقع از گفتمان مورد نظر طرد شده‌اند (سلطاني،1384: 78).اگر چه اين طرد شدن موقتي است.
با توجه به مطالب فوق، مي‌توان مفهوم گفتمان را از نظر لاکلاو و موفه اينگونه تعريف نمود: “تلاشي است براي تبديل عناصر به وقته‌ها از طريق چندگانگي معنايي شان به يک معناي کاملاً تثبيت شده”. (Jorgensen and Philips, 2002:24)
2- مفصل بندي20
مفهوم مفصل‌بندي نقش مهمي در نظريه گفتمان دارد عناصر متفاوتي که جدا از هم شايد بي‌مفهوم باشند وقتي در کنار هم در قالب يک گفتمان گرد هم مي‌آيند هويت نويني را کسب مي کنند. لاکلاو وموفه براي ربط دادن و جوش دادن اين عناصر به هم ديگر از مفهوم مفصل بندي سود مي‌جويند(سلطاني،1384: 73). به عبارت ديگر “مفصل‌بندي به گردآوري عناصر مختلف و ترکيب آنها در هويتي نو مي پردازد” (هوارث،1377 :163) آنها هر عملى را كه منجر به برقرارى رابطه‏اى بين عناصر شود، به‌نحوى كه هويت اين عناصر در نتيجه‏ى عمل مفصل‏بندى تعديل و تعريف شود، مفصل‏بندى مى‏نامند.
يک نيروي هژمون يا يک گفتمان هژمون تنها در صورتي وجود خواهد داشت که بتواند ميان عناصر گوناگون رابطه برقرار کند به گونه اي که عناصر هويت اوليه ي خود را از دست بدهند و به عنوان جزئي از يک نظام معنايي جديد به حساب آيند. در طي مفصل بندي عناصر درون يک گفتمان معناي خاصي يافته و تبديل به دقايق مي شوند. مفصل بندي موجب مي‌شود که نشانه‌ها به طور موقت يک معناي خاصي را توليد کنند. (سجادي، 1388: 53) بنابر اين گفتمان‌ها در درون خود عناصر و رفتارهايي از تمام بخش‌هاي جامعه دارند. مفصل‌بندي به كار گردآوري اجزاي گوناگون و تركيب آنها در يك هويّت جديد اشاره دارد. نظام‌هاي اجتماعي مطابق قواعد گفتمان شكل گرفته‌اند و از اين‌رو، با بررسي و تحليل رفتارهاي سياسي هر يك از هويّت‌هاي گفتماني، مي‌توان به تثبيت گفتمان و در نهايت، پيش‌بيني رفتارهاي سياسي دست يافت.
هويت يابي21
به عقيده لاکلا و موفه ، هيچ چيز بنيادي – همانند مارکسيسم- وجود ندارد که به بقيه پديده‌ها هويت ببخشد. هويت هر چيز، صرفا در شبکه هويت‌هاي ديگري که با هم مفصل بندي شده‌اند بدست مي‌آيد. به بيان ديگر هويت‌ها اموري ذاتي نيستند، بلکه بر ساخته گفتمان‌ها يا همان مفصل بندي‌هاي هژمونيک‌اند.
هويت به مثابه امري احساسي يا آگاهانه ، واقعي يا ذهني ، موجود يا جعلي معطوف به پاسخ به چيستي و کيستي انسان ها به صورت فردي و جمعي است. خود شناسي و ديگر شناسي به منزله دو محور عمده در هويت، ساختار آن را تشکيل مي دهند، به گونه اي که انسانها از طريق اين عناصر هويتي به شناخت از خود و چيستي شان مي پردازند و به جايگاه خود در رابطه با ديگران نيز شکل مي دهند. (Victo Gecas ,1985:739)
هويت معناساز است و معنا ساز بودن آن بر ساختگي بودن آن دلالت دارد بنابراين معنا از ماهيتي قراردادي برخوردار است و هويت خود را در بستر گفتمان ها پيدا مي کند. البته گفتمان خود پايدار نيست لذا مرزهاي هويتي همواره لرزان و منزلت ها و مواضع هويتي همواره در ريزش‌اند. معنا و هويت حاصل رابطه بين دال و مدلول است اما هيچ رابطه ذاتي و از قبل موجود بين اين دو وجود ندارد. در يک کلام هويت‌ها در بستر گفتمان‌هاي روان، متغير، متحول و غير شفافي شکل مي‌گيرند که تاروپود هر يک بر عناصر، دقايق، نقاط متعالي و روابط قدرت متفاوتي استوار است (تاجيک،1383 :137-136).
گفتمان‌ها به وسيله‌ي مفصل‌بندي‌، معاني جديدي خلق مي‌کنند و هويت‌هاي نو مي‌سازند و يا هويت‌هاي گذشته را باز تعريف مي‌کنند. شکل‌گيري يک هويت علاوه بر قرار گرفتن در يک شبکه ارتباطي، به‌وجود غير نيز وابسته است. اساساً هويت‌ها همواره ناخالص، مرکب، آميخته، ناتمام، سيال، گذرا و درحال بازسازي هستند و به وسيله‌ي آنچه در قالب (غير) تصور مي شود تعيين و تثبيت مي‌شوند (پوزش شيرازي، 1387 :42). گفتمان‌ها هرگز نمي‌توانند تمام معاني و هويت‌ها را در جامعه شامل شوند. گفتمان‌ها، هويت خويش را از طريق ايجاد مرزهاي سياسي و ضديت‌ها ميان (دوستان) و

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد لاکلا و موف، ساختار زبان، روابط قدرت، نقطه مرکز Next Entries منبع تحقیق درمورد لاکلا و موف، روابط قدرت، دال و مدلول