منبع تحقیق درمورد خورشيد، ستار?، ريشه، بندهشن

دانلود پایان نامه ارشد

چنين خوانده است: Me?x i? ga?h ke? me?h i? maya?n i? a??sma?n go?we?d . نکته قابل توجه اين است که، دو واژه me?x و me?h در نسخه TD2، هردو با املاي [ms] که ميتوان آنرا [mh] يا [myh?] خواند آمده‌اند (نک. نيبرگ، 1974: 132). اما همانگونه که مشاهده ميشود، پاکزاد (2005: 37) اولي را me?x و دومي را me?h خوانده است. به احتمال زياد، ثبت me?h يک اشتباه چاپي است. اما اگر چنين نباشد، دليل او براي اين خوانش به احتمال زياد ثبت واژه دوم در نسخه K20b به صورت پازند [mhy] بوده است؛ اما، اين املاي پازند نيز داراي مصوتي بين [m] و [h] نيست و اشتباه است براي املاي پهلوي me?x i? … [mh y (?sm?n’)] .
ريشه شناسي: (رک. Me?x ، maya?n و a??sma?n)
§§§
Mihr [mtr’ | Av. mi?ra- | M myhr | N ~]
* (نجوم: سيارات) “مهر تاريک”: سيار? خورشيد، خورشيد اباختري؛
* (تنجيم: ايزدان اختري) “مهر اختري”: خورشيد ارونداسب؛
* (گاه‌شماري) 1) “مهرماه”: ماه هفتم؛ 2) “مهرروز”: روز شانزدهم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژ? مهر (mihr) يا خورشيد (xwars?e?d)، در بندهشن داراي چهار معني است: اين واژه در حوزه گاه‌شماري، به مهر روز (روز شانزدهم هر ماه) و مهرماه (ماه هفتم سال) اشاره دارد؛ اما در حوز? نجوم، اين واژه بطور همزمان به خورشيد تاريک و خورشيد روشن اشاره دارد. هرجا که سخن از نيکي ها و سعد بودن خورشيد در ميان است، اشار? متن بندهشن به خورشيد اختري و اروند اسب است که جايگاه آن در خورشيد-پايه است؛ و هر جا که سخن از نحوست و بدي آن است، اشاره به خورشيد اباختري و تاريک است (نک. aba?xtar و ro?s?na?n s?ahrya?r). نام ديگر خورشيد در بندهشن خور (xwar) مي‌باشد و برخي از صفات او عبارتند از: arwand-asp “تيز اسب”، ra?yo?mand “رايومند”، a-marg “بي-مرگ، جاودان”، fra?x-go?yo?d “فراخ چراگاه”. مطابق بندهشن، سيار? خورشيد، “کرفه گر” و “شهريار تاريکان (سيارات)”؛ و خورشيد اختري، ايزدي مينوي و “شهريار روشنان” است. در بندهشن (5ب: 12)، چنين آمده است: “در آغاز هنگامي که اهريمن درتاخت، چنان اتفاق افتاد که مهر و ماه تاريک، به سبب بستگي به گردونه خورشيد و ماه، گناهکاري نتوانستند کرد و هفتورنگ و سدويس از هرمزد و اناهيد فراي نيروتر شدند و هرمزد و اناهيد را از گناه کردن مانع شدند. بدين روي، اخترشماران ايشان را به نام کِرفَه‌گر خوانند. در تنجيم سنتي نيز، خورشيد از “سعدان” است و به او “نيّر اعظم” مي‌گويند.
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: مشتق از *mitH- + پسوند اسم ساز -*ra ؛ سانسکريت: mithra- “دوستي، پيمان”، مشتق از ريشه mid-/med-/mith- “با هم رفتن، متحد شدن، به ديدار هم رفتن (بعنوان دشمن يا دوست)، با هم مقابله يا اجتماع کردن” + پسوند اسم ساز -ra (مونيرويليامز، 1960: 816)؛ اوستايي: mi?ra- “پيمان”؛ “ايزد مهر” (بارتولومه، 1904: 1183)؛ فارسي باستان: mi?ra- (کنت، 1953: 203)؛ فارسي ميانه: mihr [mtr’] “خورشيد؛ ايزد مهر؛ مهرروز؛ مهرماه؛ پيمان، دوستي” (نيبرگ، 1974: 132؛ مکنزي، 1373: 107؛ بهار، 1345: 278)؛ mihr (مايرهوفر، 2001: 406)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني ترفاني: mihr (بويس، 1977: 59)؛ فارسي ميانه کتيبه اي و پهلوي اشکاني کتيبه اي: mihr(ژينيو، 1972: 58،29)؛ پازند: mihir (هرن، 1893: 1000)؛ فارسي نو: مهر ؛ انگليسي: meter ؛ mithras از لاتين؛ معادل عربي: شمس.
§§§
Mihr i? tami?g [mtr’ y tmyg]
(تنجيم: سيارات)
* مهر تاريک: خورشيد اباختري، سيار? خورشيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: ترکيب “مهر تاريک” به سيار? خورشيد يا خورشيد اباختري اشاره دارد. از آنجا که مهر روشن وايزدي با مهر تاريک داراي هم پيمانگي (رک. ham-payma?nagi?h) يا اقتران است، روشني سيار? خورشيد از مهر اختري است. در نتيجه، مهر تاريک به هنگام خورشيد گرفتگي خود را نشان مي‌دهد. (رک. Mihr ، tami?g ، aba?xtar و ro?s?na?n s?ahrya?r)
ريشه شناسي: (رک. Mihr و tami?g)
§§§

Muri [Paz. muri, muru]
(منازل قمر)
* موري به معني “آبريزگاه”: خانه بيست و سوم ماه. از 23 درجه و 20 دقيقه برج بز تا 6 درجه و 40 دقيقه برج دلو.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: نام اين منزل قمر تنها يکبار در بندهشن (2: 2) و به صورت پازند آمده است. املاهاي مختلف اين منزل قمر در نسخ بندهشن به شرح زير است: در TD1, M51, K20, K20b با املاي (muru)؛ در TD2, DH با املاي (muri) (پاکزاد، 2005: 36پ52). خوانش پژوهشگران مختلف از اين واژه به شرح زير است: muri (بهزادي، 1368: 6)؛ Muru (انکلساريا، 1956: 31)؛ muru به معني “مرغ، پرنده” (يوستي، 1868: 127).
توضيحات: واژ? “موري” (Muri) در بندهشن، نام منزل بيست و سوم قمر است و معادل هندي آن S?ravis?t?ha? مي‌باشد. در نجوم عربي، نام اين منزل سعدبُلَع است که عبارتند از ستاره هاي (? و ? و ? دلو) از برج دلو (بهار، 1375: 60).
ريشه شناسي: کليه پژوهشگران بجز يوستي [که آنرا به صورت muru و به معني “مُرغ” مي‌گيرد]، در مورد ريشه اين واژه ساکت مانده‌اند. اما از آنجا که بنا بر لغتنامه دهخدا، “موري” عبارت است از “آبراهه و رهگذر آب” و “لول? کوزه”، و همچنين اين منزل قمر در برج دلو يا “ريزند? آب” است، احتمال دارد منظور از muri همان “آبريزگاه يا دهان? دلو” باشد.
§§§
Mus?-pari?g (i? dumbo?mand i? parrwar) [mws? plyg (y dwmb?wmnd y plwl)]
(نجوم: سيارات)
* موش پري (دم دارِ پردار): ستاره دنباله دار (هالي)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در هوم يشت، بند 8، از يکي از “جادوان” (pairikaii?i) بنام “دزد” (m??) نام برده مي‌شود که در آسمان است.37 معادل پهلوي اين پريِ ديوصفت mu?s? pari?g ناميده مي‌شود که يک ستار? شوم و دنباله دار است. نام کامل اين جرم آسماني در پهلوي mus?-pari?g i? dumbo?mand i? parrwar “موش پريِ دُم دارِ پَردار” است. در انگليسي comet به معني “ستار? دنباله دار” و وام گرفته از واژ? لاتين cometa مي‌باشد، که آن نيز از واژ? يوناني kom?t?s به معني “(ستار?) گيسو دار” گرفته شده است (فرهنگ آکسفورد، 2004). در پهلوي “درازي” دنبال? اين ستاره در صفت dumbo?mand “دم دار” و “مودار بودن” اين ستاره در صفت parrwar “پردار” بيان شده است. در عربي به ستار? دنباله دار “ذو ذُوابَة” (=گيسودار، گيسوور) و ذوذَنَب (=دم دار) مي‌گويند. مطابق دهخدا، “قدما او را از ثواني نجوم شمرده و مي‌گفتند بخاري است متصاعد از زمين که چون بکرهء نار رسد بسوزد. يک سوي آن غليظ و ديگر سوي تنک يعني رقيق بود و سوي رقيق را ذوابه و سوي غليظ را ذنب مي‌ناميدند”. بنابر همين تعاريف، صفات “دم دار” و “پردار” دو حالت ستار? دنباله دار را بيان مي‌کند: “دم دار” بودن آن مطابق صفت “ذوذنب” و”پردار” بودن آن مطابق صفت “ذو ذوابة” است. صاحب غياث اللغه (به نقل از دهخدا) چنين مي‌نويسد: “ستاره‌اي است منحوس که بشکل جاروب گاهگاهي بر مي‌آيد. مگر تحقيق اين است که اگر بوقت طلوع شعاع او بطرف مغرب باشد، ذوذوابه خواندنش مستحسن بل انسب است و اگر شعاع آن بهنگام طلوعش به سوي مشرق باشد ذوذنابه گفتنش اولي است”.
تا اينجا کاملاً مشخص است که، اين جرم آسماني يک ستار? دنباله دار است و از آنجا که نام “موش پري” يک اسم خاص است و تنها به يک ستار? دنباله دار اشاره دارد و از طرفي مهمترين و پرنورترين ستار? دنباله دار آسمان، ستار? دنباله دار هالي بوده است؛ در نتيجه، موش پري نيز همان ستار? معروف هالي است که هر 76 سال يکبار با چشم غيرمسلح قابل رويت است. در بندهشن (5الف: 6) آمده است: “زماني که موش پريِ دم دارِ پردار جست، خورشيد او را به گردون? خويش بست تا او را توان گناه کردن نباشد. چون هرزه شود، تا باز به هم پيمانگي خورشيد آيد و بسته شود، بس گناه در جهان کند”. اينکه موش پري به گردون? خورشيد بسته شده است به اين خاطر است که اين ستاره بدور خورشيد مي‌گردد و نوک اين ستاره، هميشه به سمت خورشيد است و نقط? آغاز رويت آن، از 5000 سال قبل از ميلاد تا لااقل 900 ميلادي، از روي دايرةالبروج (=مسير خورشيد) شروع مي‌شود و نقط? پايان رويت آن نيز بر روي دايرةالبروج است. اينکه اين ستاره هرزه مي‌شود بخاطر اين است که مدار آن از مدار طبيعي سيارات خارج بوده و بر دايرةالبروج منطبق نيست؛ به عبارت ديگر، هرزه است. اينکه تنها زماني که به هم پيمانگي خورشيد آيد، بسته شود، بخاطر اين است که نقط? پايان رويت ستار? هالي زماني است که او دقيقاً به همان نقطه از دايرة البروج برسد که خورشيد در آن است و در جلوي خورشيد واقع شود. اينکه اين ستاره بزه گر، نحس، و گناهکار است، نيز در فرهنگ ايراني کاملاً جا افتاده است. بنا بر راگلز (2005: 72)، حضور ستار? دنباله دار، باعث رعب همگاني مي‌گشته است و بقول دهخدا، “طلوع آن موجب فتنه و نحوست است”. دو بيت زير از صائب تبريزي (به نقل از لغتنام? دهخدا)، شومي اين ستاره را نشان مي‌دهد:
بخال و گوشهء ابروي او مبين گستاخ || که همچو اختر دنباله‌دار خونريز است.
فتنه در دنباله دارد اختر دنباله‌دار || چون برآرد خط ز خال روي يار انديشه کن.
ز خال گوشهء دنباله‌دار ميترسم || ازين ستارهء دنباله‌دار ميترسم.
با اين اوصاف، نظرياتي همچون نظري? ماوندر (1913: 141) که موش پري را با هال? خورشيد، که به هنگام خورشيدگرفتگي کامل قابل رويت است، يکي محسوب کرده‌اند، غيرقابل قبول مي‌گردد.
ريشه شناسي: واژه پهلوي mu?s?k “موش” لفظاً به معني “دزد” است و از ريشه سانسکريت mu?s?- به معني “دزديدن” آمده است و از آن جهت اين صفت را براي موشِ جانور قائل شدند که آن جانوري دزد است. نام ستاره دنباله دار را نيز به اين خاطر mu?s? “موش” گذاشتند که علاوه بر دراز بودن دمش همانند موشها، او نيز “دزد” است و خير و برکت را از جهان و جهانيان مي‌دزدد. صفت pari?g مرکب است از (par “پيش”+ پسوند صفت ساز -i?g) که برابر است با واژ? اوستايي pairika?- “جادوگر، پري، پيشگو” از قيد pairi به معني “پيش”. صفت dumbo?mand مرکب است از (dumb “دمب” + پسوند دارايي -o?mand)؛ و صفت parrwar “پردار” مرکب است از (parr “پر” + پسوند دارايي -war “ـور، ـدار”). وجه تسميه اين دو صفت در بالا آمده است. براي بررسي ريشه dumbo?mand به واژه dumb رجوع شود. بررسي واژه mu?s? ، pari?g و parrwar در زير آمده است: هند و ايراني آغازين: *muHs- “دزد”، *para- “پيش”، *parna- “پر” (لوبوتسکي، 2009: 69، 78، 79)؛ (مايرهوفر، 1996: 369، 97)؛ سانسکريت: mu?s?- “موش، دزديدن”+ pa?ra “پيش، قبل، دور، ضد، دشمن” + parn?a?- “پر” (مونيرويليامز، 1960: 827، 586، 606)؛ اوستايي:m??- “دزد” (لوبوتسکي، 2009: 69)؛ pairika?- “پري، جادوگر” (رايشلت، 1911: 239)؛ par?na- “پر” (رايشلت، 1911: 222)؛ فارسي ميانه: mu?s? pari?g “موش پري، نام ستاره اي دنباله دار” (بهار، 1345: 285)؛ pari?g “جادوگر، پري” (مکنزي، 1971: 65)؛ مرتبط با mus?k [mws?k’] “موش” (مکنزي، 1971: 57)؛ pari?k “پري، جادوگر” و parr “پر” (نيبرگ، 1974: 151)؛ فارسي ميانه ترفاني: [pryg] (نيبرگ، 1974: 151)؛ parr [pr] “پر” (بويس، 1977: 71)؛ parrwar [prwr] “پردار” (بويس، 1977: 73؛ نيبرگ، 1974: 151)؛ پازند: fari? “پري” (نيبرگ، 1974: 151)؛ فارسي نو: موش؛ پري؛ (ستار?) گيسوور، گيسودراز، دم دار، دنباله دار؛ انگليسي: mouse “موش” + fly, flight “پرواز کردن”؛ معادل انگليسي: comet اساساً به معني “گيسودار”؛ معادل عربي: ذو ذَنَب “دم دار”؛ ذو ذُوابَة “گيسو دراز، گيسوور، گيسودار”.
§§§
N
Naxw [Paz. nahw | MP nhw]
(منازل قمر)
* نخو، به معني “نخست”: خانه دهم ماه. از ابتداي برج شير تا 13درجه و 20 دقيقه همان برج.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: اين واژه به عنوان منزل قمر فقط يکبار در بندهشن (2: 2) آمده است. املاي آن در نسخ مختلف بندهشن به صورت پازند و به شرح زير است: در M51 (ahn)؛ و در ساير نسخ (nahn)؛ (پاکزاد،

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد وتد، i?، Me?x، اوتاد Next Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، درج?، ريشه، 1974: