منبع تحقیق درمورد حسي، تشبيه، طرفين:

دانلود پایان نامه ارشد

طعن و دارمت معذور کمند زلف نديدي چه دلکش افتاده است
(همان) تشبيه مفصّل مؤکّد مشبّه: زلف مشبّه به: کمند وجهشبه: بلند و بافته بودن(تحقيقي و متعدّد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد
نگارخانه ي ماني است خاطرم گويي که از خيال نکويان منقّش افتاده است
(همان)
تشبيه مطلق مشبّه: خاطر مشبّه به: نگارخانه ماني وجهشبه: منقّش بودن (تحقيقي و متعدّد) طرفين: عقلي به حسي افراد: مفرد به مفرد مقيّد ادات: گويي
کنون ز بخت منت رحم در دل افتاده است که دل زتيغ جفاي توبسمل افتاده است
(وصال، 1378: 105)
تشبيه مفصّل مؤکّد مشبّه: جفا مشبّه به: تيغ وجهشبه: بسمل افتادن(تحقيقي و متعدّد) طرفين: عقلي به حسي افراد: مفرد به مفرد
دل چو شيشه ز سنگ سپهر باک نداشت تو سنگدل شدي و کار مشکل افتاده است
(همان)
تشبيه مجمل مرسل مشبّه: دل مشبّه به: شيشه وجهشبه : شکستن که دوگانه، مفرد وتحقيقي، براي مشبّه در معناي مجازي وبه معني غمگين شدن مي باشدولي براي مشبّه به در معناي حقيقي مي باشد. طرفين: عقلي به حسي افراد: مفرد به مفرد ادات: چو
هزار قطره فشاندم زچشم و سود نداشت که سوز عشق تو چون شمع در دل افتاده است (همان)
تشبيه مطلق مشبّه: عشق تو مشبّه به: شمع وجهشبه: سوزاندن (تحقيقي و مفرد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد مقيّد به مفرد ادات: چون
هم ز زلف تو برد بهره هم از لعل لبت وقت دل خوش که ز تيغ تو دو نيم افتاده است
(همان: 106)
تشبيه بليغ مشبّه: لب مشبّه به: لعل وجهشبه: سرخي (تحقيقي و مفرد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد
از پا شده ي بار فراقيم و گرنه تا دوست زما جز قدمي دور نمانده است
(همان: 107) تشبيه بليغ مشبّه: فراق مشبّه به: بار وجهشبه: سنگين بودن
(تحقيقي و مفرد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد
ساقي حباب بين چه خوش افتد به روي مي بر روي آتشين تو گويي مگر خوي است
(وصال، 1378: 109)
تشبيه مرکّب بليغ مشبّه: حباب برروي مي مشبّه به: خوي بر روي آتشين تو وجهشبه: قرار گرفتن چيز درخشان برروي سطحي سرخ (تحقيقي و مرکّب) طرفين: حسي به حسي افراد: مرکّب به مرکّب
در نايب الا ياله نظر کن که عکس شاه چون نور آفتاب به مه بر رخ وي است
(همان)
تشبيه مرکّب مجمل مرسل مشبّه: عکس شاه در رخ نايب مشبّه به: نور آفتاب بر روي ماه وجهشبه: درخشش چيزي بر روي سطحي درخشان (تخييلي و مرکّب) طرفين: حسي به حسي افراد: مرکّب به مرکّب ادات: چون
حرف عشق از وصال بشنو و بس قند مصري و نافه تاتاري است
(همان: 110)
تشبيه جمع بليغ مشبّه: حرف عشق مشبّه به: 1- قند مصري 2- نافه تاتاري وجه شبه: 1- شيرين بودن (تحقيقي و مفرد) 2- خوشبو بودن دوگانه، مفرد وتحقيقي مي باشد زيرا براي مشبّه در معناي دلنشين وزيبا بودن امّا براي مشبّه در معناي حقيقي آن به کار رفته است. طرفين: در هردو مورد حسي به حسي مي باشد. افراد: در هر دو مورد مفرد مقيّد به مفرد مقيّد مي باشد.
ناگزير است يار از اغيار هر کجا انگبين بود مگسي است
(همان)
تشبيه تمثيل بليغ مشبّه: يار و اغيار مشبّه: انگبين و مگس وجهشبه: قرار گرفتن چيزي شيرين در کنار چيزي آزار دهنده ومزاحم (تحقيقي) طرفين: حسي به حسي افراد: مرکّب به مرکّب
چمني را که تويي نو گل او بلبل او گر وصالست که از حيرت رويت لالي است
. (وصال، 1378: 110)
تشبيه جمع بليغ مشبّه: تو مشبّه به: 1- نو گل 2- بلبل وجهشبه: 1- زيبايي و طراوت (تحقيقي و متعدّد) 2- عاشق بودن (تحقيقي و مفرد) طرفين: در هر دو مورد حسي به حسي مي باشد. افراد: 1- مفرد به مفرد مقيّد 2- مفرد به مفرد
چکنم وصف رخ و قامت او ماه سيماي سهي بالايي است
(همان: 111)
تشبيه بليغ مشبّه: رخ مشبّه به: ماه وجهشبه: زيبايي و درخشندگي (تحقيقي و متعدّد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد
اگر به قد تو لاف برابري زد سرو به قول او نروم کو بلند بالايي است
(همان: 112)
تشبيه عکس بليغ مشبّه: سرو مشبّه به: قد تو وجهشبه: بلندي و تناسب (تحقيقي و متعدّد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد مقيّد
خوني که در دلم چو صراحي است بي لبت مينا صفت ره نفسم در گلو ببست
(همان)
تشبيه مجمل مرسل مشبّه: خون در دلم مشبّه به: صراحي (شراب) وجهشبه: سرخ بودن (تحقيقي و مفرد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد مقيّد به مفرد ادات: چو
اين تن کجا و بار غم عشق چون کنم زين عشق حيله ساز که کوهي به مو ببست
(همان)
تشبيه بليغ مشبّه: غم مشبّه به: بار وجهشبه: سنگين بودن (تحقيقي و مفرد) طرفين: عقلي به حسي افراد: مفرد به مفرد

زلفي چنين نديده کسي دام يک جهان گويي کمند خاطر خلقي بر او ببست
(وصال، 1378: 113)
1- تشبيه بليغ مشبّه: زلف مشبّه به: دام وجهشبه: حلقه حلقه بودن، اسير کردن (تحقيقي و مفرد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد
2- تشبيه مفصّل مؤکّد مشبّه: خاطر مشبّه به: کمند وجهشبه: اسير کردن (تحقيقي و مفرد) طرفين: عقلي به حسي افراد: مفرد به مفرد
چه چاکها که نيفکند هم چو گل به درون چو غنچه هر که دل خويش در هواي تو بست
(همان)
تشبيه مطلق مشبّه: دل مشبّه به: غنچه وجهشبه: چاک چاک بودن (تحقيقي و مفرد) طرفين: عقلي به حسي افراد: مفرد به مفرد ادات: هم چو
وصال تا به چه گلبن ترانه سنج شدي که عندليب خوش الحان لب از نواي تو بست
(همان)
1- تشبيه مفصّل مؤکّد مشبّه: وصال مشبّه به: گلبن وجهشبه: ترانه
سنج بودن (تخييلي و مفرد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد
2- تشبيه تفضيل مضمر مفصّل مؤکّد مشبّه: وصال مشبّه به: عندليب وجهشبه: خوش الحان بودن (تحقيقي و مفرد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد
چنان به ديده نهال قد تو جلوه دهم که چشم از نگه سرو بوستاني بست
(همان: 114)
1- تشبيه بليغ مشبّه: قد مشبّه به: نهال وجهشبه: طراوت و زيبايي و راستي (تحقيقي و متعدّد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد . 2- تشبيه تفضيل بليغ مشبّه: قد تو مشبّه به: سرو وجه شبه: تناسب
و بلندي (تحقيقي و مفرد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد مقيّد به مفرد
چه مرغي ايدل زار وچه در ترانه ي تست که گوش خلق به فرياد عاشانه ي تست
(وصال، 1378: 114)
تشبيه مفصّل مؤکّد مشبّه: دل مشبّه به: مرغ وجهشبه: فرياد عاشقانه (تحقيقي و مفرد) طرفين: عقلي به حسي افراد: مفرد به مفرد
تو باز ساعد شاهي به جيفه ميل تو چيست؟ مکن بهانه، دل شاه در بهانه ي تست
(همان: 115)
تشبيه بليغ مشبّه: تو مشبّه به: باز ساعد شاه وجهشبه: بالامقام بودن (تحقيقي و مفرد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد مقيّد
تو خود چه آتشي اي عشق کافتاب سپهر چو شمع روز بر کمترين زبانه ي تست
(همان)
1- تشبيه بليغ مشبّه: عشق مشبّه به: آتش وجهشبه: سوزاندن (تحقيقي و مفرد) طرفين: عقلي به حسي افراد: مفرد به مفرد
2- تشبيه عکس مطلق مشبّه: آفتاب مشبّه به: شمع روز وجهشبه: کمترين زبانه داشتن.(تحقيقي و مفرد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد مقيّد
گر ذره است، عاشق خورشيد روي تست ور آفتاب، ذره صفت در هواي تست (همان)
تشبيه بليغ مشبّه: روي مشبّه به: خورشيد وجهشبه: درخشش وزيبايي (تحقيقي و متعدّد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد
بر آب ديده رود کشتي نجات، وصال که تخم توبه آدم ز آب ديده برست
(همان: 116) تشبيه مفصّل مؤکّد مشبّه: توبه مشبّه به: تخم وجهشبه: حاصل
داشتن (تحقيقي و مفرد) طرفين: عقلي به حسي افراد: مفرد به مفرد
جا داشت يکدل ار ز کمند غمت نرست کز بوستان حسن گلي چون رخت نرست
(وصال، 1378: 118)
1- تشبيه بليغ مشبّه: غم مشبّه به: کمند وجهشبه: اسير کردن (تحقيقي و مفرد) طرفين: عقلي به حسي افراد: مفرد به مفرد . 2- تشبيه عکس مجمل مرسل مشبّه : گل مشبّه به: رخ وجهشبه: سرخي،
زيبايي و طراوت داشتن (تحقيقي و متعدّد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد ادات: چون
لرزم همي به زلف تو چون زلفت از نسيم زيرا که هر شکسته شد از عدل شه درست
(همان)
تشبيه مطلق مشبّه: “م” در لرزم مشبّه به: زلف وجهشبه: لرزيدن (تحقيقي و مفرد) طرفين: حسي به حسي افراد: مفرد به مفرد ادات: چون
همچو وصال آنکه به زلف تو دل بست، ز زنجير علايق برست
(همان)
تشبيه بليغ مشبّه: علايق مشبّه به: زنجير وجهشبه:

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد حسي، تشبيه، طرفين: Next Entries منبع تحقیق درمورد حسي، تشبيه، طرفين: