منبع تحقیق درمورد جامعه شناختی، دارالفنون، طبقات اجتماعی، جامعه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

مطبوعات، هم در داخل ايران و هم در خارج از آن، در كشورهايي مثل هند، استانبول، عراق، مصر و حتّي در اروپا چاپ مي شدند. (كريستف بالائي،20:1386)
اولين روزنامه، (يك برگ خبري) با عنوان «اعلان نامه» در سال 1352 ق/7 -1836 م . تحت سرپرستي ميرزا صالح شيرازي منتشر شد.» (كريستف بالائي،31:1386) .
اهميّت و گسترش مطبوعات در كشور، به علّت بيان اطلاعات سياسي، اجتماعي و فرهنگي، نقشي مهم در بالابردن سطح فرهنگ و علم در جامعه داشت و رشد و توسعة آن به نظام فرهنگي و آموزشي و ادبي رونقي به سزا بخشيد.
2-2-2-3) تأسيس دارالفنون
اقدام ديگري كه عباس ميرزا در دوران وليعهدي خود انجام داد، فرستادن دانشجويان ايراني به اروپا بود. هدف از اين اعزام، برقراري رابطه با اروپا و غرب و آشنايي با فرهنگ و زندگي غربي بود. بدين منظور او به فكر ايجاد مدرسة عالي افتاد و اين امر با تلاش و كوشش فردي به نام ميرزاتقي خان اميركبير انجام گرفت و «طرح بناي اين مدرسه را ميرزارضاي مهندس ريخت و بناي آن را محمدتقي خان معمارباشي برعهده گرفت.» (كريستف بالائي و ميشل كوئي،15:1378)
آن چه با تأسيس اين مدرسه حائز اهميّت بود و بر توسعة آن افزوده شد، نقش ترجمة متون و كُتُب گوناگون در زمينه هاي مختلف علمي، با افزايش فارغ التحصيلان و دانشجويان اعزامي بود.
2-2-2-4) ترجمه
از عوامل پيدايش و گسترش ترجمه در ايران، ورود صنعت چاپ در ايران، ايجاد مطبوعات و تأسيس مدرسة دارالفنون كه به آن اشاره شد، اهميّتي درخور داشته است. در اين مورد نيز، انديشه هاي عباس ميرزا و كوشش هاي او مؤثر واقع شد. اولين ترجمه در زمينه هاي علمي و تاريخي توسط محصّلين دارالفنون صورت مي گرفت و بعدها در زمينه هاي ديگر به ويژه رمان توسعه يافت. در اين رابطه براي درك تحوّل و گسترش نوع رماني، نهضت ترجمه، اساسي ترين نقش را ايفا كرده است، زيرا نگرشي كه در ابتداي امر به رمان، به ويژه رمان تاريخي وجود داشت، در ميان ديگر كتب علمي كمتر يافت مي شد، همچنين استقبال و بهره گيري قشر وسيعتري از مردم از اين نوع ادبي، سهم بسزايي در گسترش آن ايفا كرد.
آن چه در اين دوران ترجمه مي شد، « به چهار طريق اصلي صورت مي گرفت: 1- شاه يا درباريان دستور مي دادند اثري ترجمه شود؛ 2- مدارس جديد دولتي (بخصوص دارالفنون)، ترجمة اثري را سفارش مي دادند؛ 3- مخالفين سياسي به ترجمه مي پرداختند؛ 4- مترجمين مستقلاً طبق سليقة شخصي خود، اقدام به ترجمه مي كردند.» (كريستف بالائي،41:1386)
در راهِ آفرينش اين نوع جديد ادبي، يعني رمان، عوامل فرهنگي، اجتماعي و سياسي نقش مهمي ايفا كردند و رمان و داستان به شكل امروزي ثمرة كوشش روشنفكران و نوجريان عصر مشروطه به حساب مي آيد. «آفريده شدن رمان فارسي در اين دوره نشان دهندة تغييري پردامنه دررابطة انسان ايراني و جهان و مقام فرد در جامعه است.» (ميرعابديني،21:1386) و اين تغييرات گسترده در زمينه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي كه سازندة ماهيّت اصيل رمان است، تا حد ّزيادي محصول گذر از سنّت به تجدّد بود و از همان آغاز بربنياني اجتماعي بنا شد.
با اين مقدمه كه در باب زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي شكل گيري داستان و رمان گفته شد، سعي كرديم قبل از آغاز بحث در باب تحليل هاي جامعه شناختي اين نوع ادبي، نحوة پيدايش آن را باتوجه به عوامل اجتماعي و فرهنگي شكل دهنده و ارتباط تنگاتنگ جامعه و رمان مورد بررسي قرار دهيم. اكنون درادامه، به نظريات ارائه شده در نقد جامعه شناختي رمان و صاحب نظران بزرگ اين عرصه، جورج لوكاچ و لوسين گلدمن مي پردازيم.

2-2-3) لوكاچ و نقد جامعه شناختي رمان
جورج لوكاچ، منتقد و فيلسوف مجارستاني(1885 -1971)، از بزرگان نقد جامعه شناختي رمان در قرن بيستم محسوب مي شود. او تحت تأثير انديشه هاي ماركسيستي، معتقدبود كه پيوند ميان رمان و واقعيّت اجتماعي پيوندي ناگزير است. او در كتاب خود به نام نظرية رمان انديشه هاي هگل را درمورد رمان مورد توجه قرار مي دهد و رمان را با تاريخ پيوند مي دهد و آن را نوعي حماسه مي داند و معتقد است «رمان، حماسة جهان بي خداست. نفسانيّات قهرمان رمان، اهريمني است. عينيّت رمان، مبتني بر اين ملاحظة استوار و سنجيده است كه معنا هيچ گاه نمي تواند در جايي از واقعيّت رسوخ كند و با اين همه واقعيّت، بدون معنا، دربرابر نيستي و عدم ذاتيّت از پاي در خواهد آمد» (لوكاچ،84:1380). او در بررسي انواع رمان، آن ها را با توجه به شرايط تاريخي شان مورد بررسي قرار مي دهد.
لوكاچ در كتاب ديگرش _تاريخ و آگاهي طبقاتي _ با نگرش ماركسيستي ظاهر مي شود و با بيان مفهوم «شيءوارگي» به تبيين واقعيّت عيني جامعه مي پردازد. مفهوم شيءوارگي از ويژگي هاي جامعه بورژوائي است كه «در پي آن انسان و بازوي كارش در خدمت توليد قرار مي گيرد و فرديّت و واقعيّت دورني اش از ميان مي رود و به بردگي و از خودبيگانگي دچار مي شود.» (تسليمي،320:1388) از همين روست كه او معتقد است «در جريان تكامل سرمايه داري، ساختار شيءوارگي نيز هر چه ژرف تر، قطعي تر و حتمي تر در آگاهي انسان ها رسوخ مي كند.» (لوكاچ،226:1378) اين در حالي است كه لوكاچ، اين مفهوم را در تضادّ مفهوم تاميّت قرار مي دهد، زيرا به دليل نگرش جزءگرايانه، قادر به درك و فهم تامّ و ديالكتيك درارتباط با قوانين و واقعيّات نيست. غرض از بيان اين مفاهيم در انديشه هاي لوكاچ، ضمن فهم جامعه شناسي ادبيّات وي، به دليل كابرد اين مفاهيم در انديشه هاي مختلف برگرفته از ماركسيسم و نقد جامعه شناسانة تضادّ طبقاتي و قشربندي ها در آثار ادبي ارائه شده است.
لوكاچ در تحليل خود از آثار ادبي، همواره آن ها را با توجه با شرايط تاريخي و اجتماعي شان مورد بررسي قرارداده و معتقد است كه ساختار و محتواي آثار نيز تحت تأثير موقعيّت هاي اجتماعي خاصّي كه اثر محصول آن است، شكل مي گيرند و تغيير مي كنند. او در تحليل هاي خود از يك اثر ادبي جانب محتوا را مي گيرد، زيرا از نظر او «اين محتواست كه تعيين كنندة شكل است و نه برعكس. اين نتيجه در توافق با بيان سارتر قرار دارد كه گفت در ادبيات، فرد، اول بايد چيزي براي گفتن داشته باشد (محتوا) و سپس در مورد بهترين راهِ گفتن آن تصميم بگيرد (شكل).» (راودراد،71:1382)
لوکاچ در جامعه شناسی رمان رمان را «نوع غالب و حاکم در هنر مُدرن بورژوایی» می داند و برتریِ ادبیّات رئالیستی را مطرح می کند و آن را بیانگر صریح واقعیّت اجتماعی می داند. از دیدگاه او، برای شناخت واقعیّت باید به آثار رئالیستی نویسندگانی چون بالزاک، تولستوی و استاندال نگریست. او معتقد است «رئالیسم مستلزم انعطاف پذیری، ترسیم همه جانبة اشخاص، زندگی مستقل انسان ها و روابط آنان با یکدیگر است.» (لوکاچ،14:1380)
لوکاچ این دیدگاه را در معنای رئالیسم معاصر نیز بیان می کند و مخالفت خود را با مُدرنیسم نشان می دهد و آن را مترادف فرمالیسم می خواند. «مُدرنیسم از نظر لوکاچ، نه تنها به تباهی تمام اشکال سنتّی ادبیّات منجر می شود که فنای تمامی ادبیّات را نيز در پی دارد. مُدرنیسم همچون جریان سَلَف مشابه خود ناتورالیسم، واقعیّت را «تاریخ زدایی» می کند.» (علایی،25:1380)
تاریخ و درک آن از دیدگاه لوکاچ، باید مبنای کار نویسندة رمان باشد، زیرا معتقداست، جز از طریق تاریخ نمی توان به نظم اسطوره ای و حماسی رمان پی برد. تاریخ از نظر او نشانة قدرت و کمال انسانی است. زرافا در پیوند میان تاریخ و رمان مي گويد: «رمان با نشان دادن این امر که یک رشته حجاب کامل میان تاریخ، آن گونه كه هست و تاريخ آن گونه كه بايد باشد، وجود دارد، نشان مي دهد كه تاريخ به خوديِ خود شّر نيست، تاريخ، شناخت تدریجی کمال انسان است.» (زرافا،169:1368)
لوکاچ در نظریات جامعه شناختی خود از مفهوم «جهان نگری»، برای درک تفاوت میان آثار مختلف استفاده می کند. منظور او از جهان نگری، تفاوت موقعیّت و شرایط اجتماعی و محیط تاریخی در رمان است. توصیفی که او از قهرمان رمان می دهد، این است که او تحت تأثیر موقعیّت اجتماعی و شرایط تاریخی عصر خود شکل می گیرد. او قهرمان را انسانی مي داند که در جستجوی تامیّت و کلیّت جهان و هویّت فردی خویش است. به زعم لوکاچ، رمان، محصول جامعة خود است و با توجه به شرایط و موقعیّت خاص شکل می گیرد. از همین رو اعتقاد دارد که رمان، در جامعة سرمایه داری با رمان در جامعة کارگری دارای تفاوت هایی است. او به دنبال یافتن ارتباطهای میان آثار هنری بزرگ، با مناسبات اجتماعی و شرایط آفرینش آن هاست تا به درک زیبایی شناختی آن ها برسد.
درانتها، آن چه در نظریات لوکاچ از اهميّت برخوردار است و بعدها منتقدان ديگري همچون گلدمن نيز، در نظريات خود به آن تكامل بخشيدند، طرز تلقي لوكاچ از رمان به عنوان بازتاب دهندة واقعیّات اجتماعی است. «لوکاچ معتقد است که اثر هنری، بازتابی از واقعیّت در تامیّت آن است و سبک رئالیسم، سبکی است که در آن چنین تامیّتی ارائه می شود.» (راودراد،78:1382)
در همین رابطه، نظریة «بازتاب واقعیّت» که یکی از نظریات مهمّ لوکاچ در نقد جامعه شناختی است، برای فهم و کاربرد آن در نقد آثار طیاری آورده می شود، اما قبل از آن در ادامة بحث نظریات صاحب نظران این علم، به نظریات گلدمن در نقد جامعه شناختی رمان می پردازیم.

2-2-4) گلدمن و نقد جامعه شناختی رمان
پس از لوکاچ، بزرگترین منتقد در حیطة جامعه شناسی رمان، لوسین گلدمن رومانیايی ( 1913-1970) است. به نظر گلدمن، تبیین جامعه شناختی، یکی از مهم ترین عناصر تحلیلی اثر ادبی به ویژه رمان است. او اعتقاددارد «از آن جا که رمان در اصل، در سرتاسر نخستین بخش تاریخ خود، نوعی زندگی نامه و وقایع نامة اجتماعی بوده است. جامعه شناسان ادبیّات توانسته اند، نشان دهند که این وقایع نامة اجتماعی کمابیش جامعة عصر خود را منعکس کرده است.» (گلدمن،27:1371) او در تعریف رمان، «رمان را سرگذشت ارزشهای راستین، به شیوه ای تباه در جامعه ای تباه» می داند. این جامعة تباه، همان جامعة سرمایه داری است. از نظر گلدمن، نویسنده در این جامعه به دنبال ارزش های کیفی است. (گلدمن،34:1371)
به اعتقاد وی میان ساختارهای ادبی و ساختار اقتصادی جامعه هم خوانی و پیوند وجود دارد. او می گوید «در میان همة کالبدهای ادبی، کالبد رمان مستقیم تر و بی میانجی تر از همه، بر ساخت اقتصادی – به معنی دقیق کلمه – و بر ساخت های داد و ستد و تولید برای بازار استوار گشته است» (گلدمن ،288:1371). ضمن اینکه او نوع دیگری از پیوند که پیوند میان نوع رمانی و آگاهی جمعی است، را نیز معتقد است و می گوید: «خصلت اجتماعی اثر به ویژه در آن است که یک فرد، هرگز نمی تواند به تنهایی ساختار ذهنی منسجمی را ایجاد کند که با آن چه جهان نگریِ یک گروه یا طبقة اجتماعی نامیده می شود، منطبق باشد. فقط گروه اجتماعی می تواند چنین ساختاری را بپروراند. فرد، صرفاً می تواند انسجام بیشتری به آن بدهد.» (گلدمن،33:1371)
مفهوم «جهان نگری»، از نظر گلدمن، تفکّرات یک گروه یا طبقة اجتماعی را در بر می گیرد. از نظر او تمام آفرینش های هنری از یک جهان بینی جمعی سرچشمه گرفته اند. او معتقداست «که در میان همة گروه بندی های انسانی، تنها طبقات اجتماعی اند که عمل آنها منجر به خلاقیّت فرهنگی خواهد شد. این طبقات اجتماعی، خاستگاه جهان بینی ها هستند» (راودراد،92:1382). مفهوم جهان نگری در نظریات لوکاچ، با عنوان «آگاهی طبقاتی» بیان شده بود. آن چه گلدمن طبقه می نامد، بر اساس این سه عامل تعریف می شود: «1- نقش درتولید، 2- مناسبات ميان دیگر طبقات، 3- جهان نگری ویژه. عامل جهان نگری، توجه خاصّ گلدمن را جلب می کند و موضوع بیشتر پژوهش های جامعه شناختی او می شود: طبقات در نظر او زیربنای جریان های فلسفی، ادبی، هنری و دینی هستند» (میشل لووی– سامی نعیر،42:1381)
«جهان نگري ها، پديده هاي فردي نيستند، بلكه پديده هايي اجتماعي اند. در مركز اين انديشه، مفهوم «جهان نگري» قرار دارد كه

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد جامعه شناسی، آثار ادبی، جامعه شناختی، جهان بینی Next Entries منبع تحقیق درمورد جهان بینی، ساخت گرایی، جامعه شناختی، جامعه شناسی