منبع تحقیق درمورد بندهشن، فارسي، i?، اباختري”

دانلود پایان نامه ارشد

“پنجه، 5 روز، پنجه مسترقه” (بهار، 1345: 135)؛ panj?ag [pnck’] “خمسه، پنجه، دست” (مکنزي، 1373: 119)؛ panj [pnc’] “پنج” (نيبرگ، 1974: 150)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: panj? [pnj] “پنج” (بويس، 1977: 71)؛ فارسي ميانه ترفاني: panz [pnz, pnc] “پنج” (بويس، 1977: 71)؛ فارسي نو: پنجه، پنج؛ انگليسي: fifth, five ؛ معادل انگليسي: pentad ؛ معادل عربي: خمسه.
ترکيبات:
panj? ga?h i? ga?ha?ni?g “پنج گاه گاهاني: پنجه آخر سال، (مصادف است با پنجه دزديده)”
panj? ro?z ga?ha?nba?r “پنج روز گاهنبار: هر يک از شش پنجه گاهنبار، جشن گاهنبار”
panj? ro?z i? duzi?dag “پنج روز دزديده: پنجه دزديده، خمسه مسترقه”
panj? ro?z i? ga?ha?ni?g “پنج روز گاهاني: پنج گاه گاهاني، پنجه آخر سال”
panj? ro?z i? truftag “پنج روز دزديده: پنجه دزديده، خمسه مسترقه”
panj?ag i? weh “پنجه نيک: پنج گاه گاهاني”.
§§§
panj?ag i? weh [pnck’ y S?PYL]
(گاه‌شماري: تقسيمات سال)
* پنجه نيک: پنج گاه گاهاني، (مصادف است با پنجه دزديده)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. panj? ga?h i? ga?ha?ni?g)
ريشه شناسي: (براي بررسي ريشه شناختي جزء اول رک. panj?ag). بررسي ريشه شناختي weh در زير آمده است؛ هند و ايراني آغازين: *Huasu- (لوبوتسکي، 2009: 123)؛ سانسکريت: va?sv?-, va?syas-, va?si?yas-, va?su- “نيک، خوب” (مونيرويليامز، 1960: 931)؛ اوستايي: va?hauu-, va?huu-, va?hu-, vohu-, va?huui?- “نيک، خوب، عالي” (رايشلت، 1911: 258)؛ فارسي باستان: vahya-, va?u- (کنت، 1953: 208)؛ فارسي ميانه: panjag i ve?h “خمسه مسترقه” (بهار، 1345: 135-136)؛ ve?h [wdh; S?PYL] “نيک، بهتر، خوب، اهورايي” (نيبرگ، 1974: 208)؛ weh [S?PYL A s?pyr; wyh | N bih] “بهتر، خوب” (مکنزي، 1971: 89)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: [why-] “به”، در ترکيبات (نيبرگ، 1974: 208)؛ فارسي ميانه ترفاني: [why] “به”، همچنين [wyhdr] “بهتر” (نيبرگ، 1974: 208)؛ پازند: vah, vahe??, veh, vih و … (نيبرگ، 1974: 208)؛ فارسي نو: به؛ معادل انگليسي: good, best, better .
§§§
Pa?rand [p?lnd | Av. p?ra?di?-]
(تنجيم: ستارگان)
* ستار? پارند، صورت فلکي پارند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژ? “پارند” چهار بار در بندهشن تکرار شده است. بار اول، در بندهشن (1: 52) بعنوان يکي از امشاسپندان؛ بار دوم در بندهشن (2: 6) با صفت Mazda?-da?d “مزدا-آفريده” بعنوان يکي از سرداران پاسدارِ نواحي؛ بار سوم و چهارم، در بندهشن (26: 125 و 126)، با صفت purr-xwarrah “پُر-فرّه” و rawa?g-rah “روان-گردونه” بعنوان اختري مينوي که 50 ستاره دارد و اهرشونگِ امشاسپند را همراهي مي‌کند. همين صفت براي پارند در ويشتاسب يشت (يشت، 10: 66) نيز در ترکيب p?ra?di?- raora?a- آمده است. مطابق بهار (1375: 41)، بعنوان يک امشاسپند، او “زن ايزدي است نگهبان دارائي مردم”. (براي توضيحات بيشتر رک. Mazda?-da?d)
ريشه شناسي: مطابق رايشلت (1911: 294)، واژ? Pa?rand به معني “فراواني، ثروت” نام الهه‌اي است که در اوستا به صورت Pa?ran?di?- آمده است و با واژ? ودايي Puram?dhay- مرتبط است؛ اما ظاهراً، اين واژه مرکب است از: واژ? سانسکريت pa?ra?- به معني “بالاترين، دورترين، نهايت، کمال، غايت” مي‌باشد + صورت مؤنث از an?d?a- به معني “اوج، قله” (مونيرويليامز، 1960: 619، 1309)، که رويهم رفته به معني “بالاترين يا دورترين قله آسمان” است؛ هند و ايراني آغازين: مشتق از صورت مونث و بالند? *par-a- “بيشترين، دورترين، بالاترين” + *Hanta- “نهايت، آخر” (لوبوتسکي، 2009: 78، 10)؛ سانسکريت: صورت مونث از pa?ra?- + an?d?a- (مونيرويليامز، 1960: 619، 1309)؛ اوستايي: pa?r?ndai?- “فراواني، ثروت؛ نام الهه اي” (رايشلت، 1911: 294)؛ p?ra?di?- (يشت، 10: 66)؛ فارسي ميانه: Pa?rand “پارند. از امشاسپندان، از اختران، اختر پر فره و 50 ستاره و روان گردونه” (بهار، 1345: 115).
ترکيبات:
purr-xwarrah Pa?rand i? panj?a?h sta?rag “پارندِ پُرفرّ? پنجاه ستاره”
Pa?rand i? rawa?g-rah “پارندِ روان-گردونه”.
§§§
Parwe?z [Paz. Paruui?z | MP plwyc’ | Av. paoiryae?ini?-]
(منازل قمر)
* پرويز، به معني “انبوه، فراواني”: خانه سوم ماه. از 26 درجه و 40 دقيقه حمل تا 10 درجه ثور
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: نام اين منزل قمر دو بار در بندهشن آمده است. املاهاي مختلف اين منزل قمر در نسخ بندهشن به شرح زير است: الف) در بندهشن (2: 2): در TD1, TD2, DH با املاي پازند (parvz)، در K20 با املاي پازند (paruuiz)، در K20b, M51 با املاي پازند (paruui?z)، (پاکزاد، 2005: 35پ32)؛ ب) در بندهشن (7: 3): در TD1 با املاي پهلوي (plyc’)، و در TD2, DH با املاي پهلوي (plwyc’)، (پاکزاد، 2005: 119پ18). هنينگ (1942: 244)، بهار (1375: 58) و ساير پژوهشگران، اين منزل قمري را به صورت Parwe?z خوانده و با “خوشه پروين” برابر گرفته‌اند.
توضيحات: در بندهشن، منزل قمري “پرويز”، خانه سوم ماه است که معادل آن در هندي Kr??ttika? به معني “خنجر، کارد” نام دارد. اين منزل در قسمت اولِ برج گاو قرار دارد و معادل عربي آن “ثريّا” به معني “ثروت” است. نام اين منزل در لاتين Pleiades “انبوه، فراواني” و در اوستا Paoiriiae?ini?- است. در فارسي به آن “خوش? پروين” مي‌گويند و آن عبارت است از شش ستاره که به شکل يک ملاق? کوچک بر گردن گاو آسماني قرار دارند. مطابق بندهشن (2: 21)، اين صورت فلکي از اختران تيزرو و در نتيجه بلندپايه محسوب شده است (رک. axtara?n i? te?z-rawis?ntar). نامهاي ديگر اين صورت فلکي در فارسي عبارتند از: پرن، پرند، پرو، پروه، رَفه، رَمه، نرگسه، نرگسهء چرخ، نرگسهء سقف لاجورد.
ريشه شناسي: اين واژ? مرکب است از: parw- “پُر، فراوان” + پسوند اسم ساز -e?z به معني “فراواني”؛ هند و ايراني آغازين: مشتق از *prHu- (لوبوتسکي، 2009: 86)؛ سانسکريت: مشتق از pu?rvi??- “انبوه، فراوان” (مونيرويليامز، 1960: 636)؛ معادل سانسکريت: “خوشه پروين” kr??ttika?- (مونيرويليامز، 1960: 304)؛ اوستايي: paoiriiae?ini?- “خوشه پروين” (رايشلت، 1911: 239)؛ فارسي ميانه: parwe?z (بهار، 1375: 58؛ بهار، 1345: 402؛ هنينگ، 1942: 244؛ بهزادي، 1368: 5)؛ پازند: paruui?z (پاکزاد، 2005: 35)؛ فارسي نو: (خوش?) پروين؛ انگليسي: Pleiades ؛ معادل عربي: النجم، الثريّا، عقد الثريا.
ترکيبات:
Pe?s?-parwe?z “هادي النجم، پيش-پرويز”.
§§§
pa?yag [p?d(y)k’ | Paz. pa?ya | Av. pa??a- | N pa?ya]
(تنجيم: تقسيمات آسمان)
* پايه: گاه، جايگاه آسماني، مرتب? فلکي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن (1-الف: 7 و 3: 8) آمده است که آسمان از تن زمان درنگ-خداي آفريده شد و داراي هفت پايه فلکي است: 1) ابر-پايه: آسمان اول (فلک قمر)؛ 2) اخترپايه: سپهر اختران، سپهر ستارگان آميزنده (فلک البروج)؛ 3) ستاره-پايه: سپهر ستارگان نيآميزنده: سپهرِ زِبَر سپهر (فلک الافلاک)؛ 4) ماه-پايه: بهشت، جايگاه ماه گوسپند تخم? ايزدي؛ 5) خورشيد-پايه: گرزمان، انغر روشن، انغران، جايگاه خورشيد تيزاسب؛ 6) گاه امشاسپندان، گاه ابرگران؛ 7) گاه هرمزد: روشني ازلي.
مطابق نجوم سنتي، هفت فلک سيارات محصور در فلک البروج اند که در بندهشن با نام “سپهر اختران” يا “ستارگان آميزنده” از آن ياد مي‌شود. در اصطلاح ديني، فلک البروج را “کرسي” مي‌نامند. پس از فلک البروج، فلک الافلاک (يا فلک اعظم) جاي دارد که در بندهشن با نام “سپهرِ زبر سپهر” معرفي مي‌شود. اين سپهر در بندهشن همچون سدي است که در برابر اهريمن و موجودات اهريمني قرار مي‌گيرد و مانع از آلودگي طبقات بالاتر آسمان مي‌شود. در نجوم سنتي نيز فلک الافلاک، جايگاه خدواند و ملائک است و در اصطلاح ديني به آن “عرش” مي‌گويند.
طبقه بندي موجود در بندهشن با طبقه بندي سنتي (که در بندهشن بطور غير مستقيم مورد استفاده قرار گرفته است) مطابقت دارد و تفاوت ظاهري آنها به اين دليل است که طبقات آسمان در بندهشن از يک ديدگاه مذهبي بيان شده است اما طبقات سنتي آسمان يک طبقه بندي نجومي است. از اينرو، طبقات آسمان داراي تفصيل واضح تري مي‌شوند، که در دو گروه اصلي (طبقات مادي و طبقات مينوي) به شرح زير ذکر مي‌شود:
الف) طبقات مادي: از ابر پايه تا سپهر ستارگان آميزنده، که جمعاً 9 فلک است: 1) زمين که در مرکز جهان است و آسمانِ پيرامون آن که در بندهشن به “ابرپايه” موسوم است. اين سپهر، آسمانِ زمين است که محصور در فلک ماه است و در نجوم سنتي (بيروني، 1352: 56) و بندهشن (1-الف: 2)، حاوي چهار کر? 1) خاک، 2) آب، 3) باد (=هوا)، و 4) آتش، مي‌شود. پس از اين فلک، فلک اباختران يا سيارات قرار دارد که تعدادشان هفت است و محصور در فلک البروج اند: 1) فلک ماه، که در بندهشن به آن “ماه تاريک” يا “ماه اباختري” مي‌گويند. 2) فلک عطارد، که در بندهشن “تير اباختري” ناميده مي‌شود. 3) فلک زهره، که در بندهشن به آن “اناهيد اباختري” مي‌گويند. 4) فلک خورشيد، که در بندهشن به “مهر تاريک” يا “مهر اباختري” موسوم است. 5) فلک مريخ، که در بندهشن آنرا “بهرام اباختري” مي‌نامند. 6) فلک مشتري، که نام آن در بندهشن “هرمزد اباختري” است. 7) فلک زحل، که در بندهشن به “کيوان اباختري” موسوم است. 8) فلک البروج، که در بندهشن به نام “سپهر ستارگان آميزنده” و “سپهر اختران” معروف است. بنا بر بندهشن (5ب: 19): “خورشيد، خداي روشني، بر فراز همه اختران و کيوان خداي تاريکي بر فراز همه اباختران ايستاد”. در همين جمله به روشني مشخص است که فلک سيار? کيوان که درون فلک البروج قرار دارد، بالاتر از فلک ساير سيارات است؛ در حالي که، فلک خورشيد ايزدي يا مهر (که با خورشيد تاريک يا اباختري فرق دارد) بالاتر از فلک اختران و ستاره-پايه و در نتيجه درون فلک الافلاک قرار دارد. عدم درک اين مطلب از طرف بسياري از محققان همچون برونر (1987: 862) باعث شده است تا آنها خورشيد و ماه را از ليست سيارات حذف کرده و در نتيجه براي به هفت رساندن تعداد آنها مجبور شوند سر و دم گوزهر را به پنج سياره ديگر اضافه کنند. (براي توضيحات بيشتر رک. aba?xtar و gume?zis?n)
ب) طبقات مينوي آسمان، که از “ستاره پايه” تا “گاه هرمزد” را در بر مي‌گيرد. اين طبقات مينوي، بخاطر عدم مطابقت با تفکر اسلامي، در نجوم سنتي حذف شده و همگي تحت نام “فلک الافلاک” که در بندهشن به “سپهر زبر سپهر” موسوم است، خلاصه شده اند. طبقات مينوي آسمان در بندهشن، عبارت اند از: 1) “ستاره پايه”، که نام ديگر آن در بندهشن “سپهر ستارگان نياميزنده” است. اين سپهر جايگاه فروهر پاکان (abe?zaga?n) است. 2) “ماه پايه”، که نام ديگر آن در بندهشن “بهشت” است. اين سپهر مينوي، جايگاه ايزدِ ماه يا “ماهِ روشن” (“ماهِ گوسپند-تخمه”) است که در بندهشن يکي از سپاهبدان اختري و شهريار روشنان است. دشمن اباختريِ اين ايزد، “ماهِ تاريک” يا “ماهِ اباختري” است که هميشه در زير نور “ماهِ روشن” حرکت مي‌کند. 3) “خورشيد پايه”، که نامهاي ديگر آن در بندهشن “گرودمان”، “انغر روشن”، يا “انغران” است. اين سپهر مينوي، جايگاه ايزدِ مهر يا “مهرِ روشن” (“خورشيد تيز اسب”) است که در بندهشن يکي از سپاهبدان اختري و شهريار روشنان است. دشمن اباختريِ اين ايزد، “مهر تاريک” يا “مهر اباختري” نام دارد که هميشه در زير نور “خورشيدِ روشن” حرکت مي‌کند. 4) “گاه امشاسپندان”، که جايگاه امشاسپندان است و داراي شش پايه اصلي به نام شش امشاسپند اصلي است. 5) “گاه هرمزد” يا “سپهر مينوي هرمزد” که جايگاه هرمزد است و به روشني ازلي پيوسته است. اين پنج پايه يا طبقه مينوي عملاً يکي بوده و در نجوم سنتي بنام فلک الافلاک يا “سپهر نياميزنده” خوانده مي‌شوند، چراکه ساکنينِ همه اين طبقات، جزو اَبَرگران، امشاسپندان و ايزدان مينوي هستند. بنابراين، طبقه بندي بخش مينوي آسمان در بندهشن، تنها بر اساس مرتبه و بزرگي

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد i?، ريشه، فارسي، panj? Next Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، وتد، املاي، پهلوي