منبع تحقیق درمورد بندهشن، فارسي، قمري، 1960:

دانلود پایان نامه ارشد

پژوهشگران، از جمله هنينگ (1942: 243)، انکلساريا (1956: 31)، بهار (1375: 61)، و پاکزاد (2005: 36)، اين منزل قمري را Kaht خوانده‌اند.
توضيحات: هنينگ (1942: 243) معتقد است، اين منزل قمري بعلاو? دو منزل قبلي (Kaht-maya?n, Kaht-sar)، به احتمال زياد، همگي ابتدا، ميان، و پايان يکي از صور فلکي بنام قيطس (Cetus) يا نهنگ را تشکيل مي‌دهند که در يوناني (?????) و در سرياني (q?t?? وqyt??) ناميده مي‌شود. اما اين صورت فلکي جزء منطقةالبروج نيست. به هر حال، منزلِ کهت (Kaht)، بيست و هفتمين خانه ماه است و در هندي Revati? نام دارد. نام اين منزل قمري در عربي “بطن الحوت” يا “رشاء” است که برگرفته از نام ستاره شاخص اين منزل (? Piscium) يعني Alrescha (الرشاء) مي‌باشد. بهار (1375: 61) معتقد است که بطن الحوت جزء صورت مرأة مسلسله (Mirach = ? Andromedae) است که آن را جنب‌المسلسله نيز مي‌خوانند.
§§§
Kaht-maya?n [Paz. Kaht-miya?n]
(منازل قمر)
* کهت ميان: منزل 26م ماه. از 3 درجه و 20 دقيقه برج ماهي تا 16 درجه و 40 دقيقه همان برج.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: اين واژه بعنوان منزل قمري تنها يک بار در بندهشن (2: 2) بکار رفته است. املاهاي مختلف اين واژه در نسخ مختلف بندهشن عبارتند از: در TD1, TD2, DH با املاي پازند (kahtmya?n)؛ در K20, M51 با املاي پازند (vahtmiya?n)؛ و در K20b با املاي پازند (vahtmiea?n) (پاکزاد، 2005: 36پ55). املاي vaht به وضوح اشتباه است براي kaht . بهزادي (1368: 6) و بهار (1375: 61)، به تبعيت از هنينگ (1942: 243) اين منزل قمري را Kaht-maya?n خوانده‌اند. خوانش ساير پژوهشگران به شرح زير است: يوستي (1868: 127)، اين منزل را vaht خوانده و جزء maya?n را به ابتداي نام منزل بعدي متصل کرده است و در نتيجه، منزل آخر را به صورت miyankaht ثبت کرده است؛ يوستي همچنين، احتمال داده است که نام سه منزل آخر، همانند نام سه منزلي که برج شير را تشکيل مي‌دهند، به ترتيب، kaht-sar ، kaht-maya?n ، و kaht-avd?m بوده‌اند؛ انکلساريا (1956: 31) نيز همچون يوستي به اشتباه، نام اين منزل را Vaht گرفته و در نتيجه، علاوه بر اينکه نام منزل بعدي را به اشتباه Maya?n نوشته است، تعداد منازل قمر را نيز به اشتباه 28 محسوب کرده است.
توضيحات: منزل Kaht ، بيست و ششمين منزل قمر است و در هندي Uttara-Bha?drapada? نام دارد. همانگونه که از شکل (9) مشخص است، اين منزل در عربي “فرغ المؤخّر” نام دارد. اما بهار (1375: 61) آنرا با “فرغِ مقدّم” که حاوي ستارگان (? و ? فرس اعظم) است، يکي گرفته است. هنينگ (1942: 243) معتقد است، اين منزل قمري بعلاو? دو منزل مجاور (Kaht, Kaht-sar)، به احتمال زياد، همگي ابتدا، ميان، و پايان يکي از صور فلکي بنام قيطس (Cetus) يا نهنگ را تشکيل مي‌دهند که در يوناني (?????) و در سرياني (q?t?? وqyt??) ناميده مي‌شود.
§§§
Kaht-sar [Paz. kaht-sar]
(منازل قمر)
* کهت سر: خانه بيست و پنجم ماه. از 20 درجه برج دلو تا 3 درجه و 20 دقيقه برج ماهي.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: اين واژه بعنوان منزل قمري تنها يک بار در بندهشن (2: 2) بکار رفته است. املاهاي مختلف اين واژه در نسخ مختلف بندهشن عبارتند از: در TD1, TD2, DH, K20 با املاي پازند (kahtsr)؛ در K20b, M51 با املاي پازند (kahtsar) (پاکزاد، 2005: 36پ54). کليه پژوهشگران، از جمله يوستي (1868: 127)، انکلساريا (1956: 31)، بهزادي (1368: 6)، هنينگ (1942: 243)، و بهار (1375: 61)، اين منزل قمري را به صورت Kaht-sar خوانده‌اند.
توضيحات: منزل Kaht-sar ، بيست و پنجمين منزل قمر است و در هندي Pu??rva-Bha?drapada? نام دارد. همانگونه که از شکل (9) مشخص است، اين منزل در عربي “فرغ المقدّم” نام دارد. بهار (1375: 61) آنرا با “سعدالاخبيه” که حاوي ستارگان (? و ? و ? و ? دلو) است، يکي گرفته است. هنينگ (1942: 243) معتقد است، اين منزل قمري بعلاو? دو منزل مجاور (Kaht, Kaht-maya?n)، به احتمال زياد، همگي ابتدا، ميان، و پايان يکي از صور فلکي بنام قيطس (Cetus) يا نهنگ را تشکيل مي‌دهند که در يوناني (?????) و در سرياني (q?t?? وqyt??) ناميده مي‌شود.
§§§
Ka?rda?ga?n [k?ld?k?n’ | Paz. ka?rdahag]
(احکام بروج: اوتاد)
* کارداگان: بَيتُ‌السَفَرِ وَ الدّين، بَيتُ النَصر، وتد نهم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در احکام نجوم سنتي، وتد تاسع، که خانه نهم است، “بَيتُ‌السَفَرِ وَ الدّين” و يا “بَيتُ النَصر” نام دارد (دهخدا؛ بهار، 1375: 105). نام تنجيميِ و دلالت اين خانه در پهلوي Ka?rda?ga?n “کارداگان” به معني “مسافران” است. در تنجيم سنتي، ميخ نهم، خانه دين، ياري، سفر (Travels) و کار (Duty) است که معادل آنها به ترتيب در لاتين Peregrinatio و Pietas نام دارد (مکنزي، 1964: 526؛ اسنودگراس، 1997: 9-10). در بندهشن، از آنجا که بحث اوتاد، در تشريح زايچه کيهان مطرح شده است و در اين زايچه، برج سرطان، در وتد طالع (وتد اول) واقع است، برج ماهي نيز در “ميخ کارداگان” يعني بيت السفر جاي دارد. بنا بر التفهيم (بيروني، 1352: 429)، دلالتهاي ويژه مولودان براي اين وتد عبارتند از: “سفر و غريبي و دين و عبادت و حکم و وفا و پيشي دانستن از نجوم و کاهني و فلسفه و مساحت و راستي فراست و ايمان و خواب گزاردن و خواب ديدن”. (براي توضيحات بيشتر رک. Me?x)
ريشه شناسي: واژه ka?rda?g-(a?n) مشتق از دو واژه ka?r- “کار” (از ريشه ايراني *kar-) و da?- “داد (و ستد)” (از ريشه ايراني *da?-) بعلاو? پسوند اسم ساز -ag و پسوند نسبت -a?n مي‌باشد؛ سانسکريت: مرتبط با ka?r- در ka?ryin- “تاجر” (مونيرويليامز، 1960: 276) و da- در kreya-da- “خريدار و فروشنده” (مونيرويليامز، 1960: 321)؛ فارسي ميانه: Ka?rda?ga?n “مسافران” (بهار، 1345: 229؛ بهار، 1375: 106؛ مکنزي، 1964: 526)؛ ka?r-da?k [k?ld?k]، ka?r-dahak [k?ldhk’] “تاجر، پيله ور، دستفروش، مهاجر، مسافر” مرتبط با واژه لاتين ????????? (نيبرگ، 1974: 112)؛ کرَدَکان يعني “مسافران” (تقي زاده، 1316: 329)؛ فارسي ميانه ترفاني: [k?rd?g] “مهاجر، ولگرد” (نيبرگ، 1974: 112)؛ پازند: ka?rdahag (نيبرگ، 1974: 112)؛ فارسي نو: کارداگان؛ معادل انگليسي: Duty “کار، وظيفه” از لاتين Pietas (اسنودگراس، 1997: 9-10)؛ معادل عربي: بيت النصر (بهار، 1375: 105)؛ بَيتُ‌السَفَرِ وَ الدّين (دهخدا).
§§§
Karzang [klcng | M kyrzng | N xarc?ang]
(اسامي بروج)
* خرچنگ: چهارمين برج فلکي.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: نام اين برج به عربي “سرطان”، به لاتين “Cancer”، و نشان? اختصاري آن “?” مي‌باشد. اين برج فلکي، به صورت خرچنگي تصور شده است. صورت فلکي خرچنگ برج چهارم از دايرةالبروج است و مابين جوزا (دو پيکر) و اسد (شير) قرار دارد. در نجوم سنتي، ورود خورشيد به اين برج، برابر با آغاز ماه تير است.
ريشه شناسي: واژه karzang مرکب است از: kar- (سانسکريت: kara?- “چنگال خرچنگ”) + zang- (سانسکريت: s?ran?ga “خزنده”) که رويهم رفته لفظاً به معني “خزند? چنگال دار” است: سانسکريت: kara?- “چنگال خرچنگ” (مونيرويليامز، 1960: 253) + s?ran?k-, s?ran?g- “خزيدن، حرکت کردن” (مونيرويليامز، 1960: 1095)؛ karkat?a-s?rin?ga- “خرچنگ” (مونيرويليامز، 1960: 256)؛ فارسي ميانه: karzang, karc?ang (بهار، 1345: 235)؛ karzang (مکنزي، 1373: 99؛ هوبشمان، 1895: 54)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: karc?ang, kar?ang (دورکين-مايسترارنست، 2004: 208-221)؛ فارسي نو: خرچنگ؛ معادل انگليسي: Cancer از لاتين؛ معادل عربي: سرطان.
§§§
keh [ks | Paz. keh | Av. kasu- | M kyh | N ~]
1) (نجوم: قدر ستارگان) “[ستار?] کِه”: قدر سوم، بزرگي سوم
2) (گاه‌شماري) “[روز] کِه”: کوتاهترين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن (5ب: 8)، ترکيب ro?z i? keh و ro?z i? kahist به جاي هم و به معني “کوتاهترين روز سال” بکار رفته اند؛ در نتيجه، اين واژه در رابطه با روز به معني “کوتاهترين” و در رابطه با ستارگان (بندهشن، 2: 7) به معني “کوچک و قدر سوم” است (رک. wuzurgi?h).
ريشه شناسي: سانسکريت: صفت kr?dhu?-, kr?s?a?- “کوچک؛ کاسته”، و حالت عالي آن kradhis?t?ha-, kr?s?is?t?a- (مونيرويليامز، 1960: 305)؛ اوستايي: kasu- “کوچک” و صفت عالي آنkasis?ta- “کوچکترين” (رايشلت، 1911: 226)؛ فارسي ميانه: keh [ks] (مکنزي، 1971: 51)؛ kas (نيبرگ، 1974: 115)؛ فارسي ميانه ترفاني: [kyh] (مکنزي، 1971: 51)؛ [qyh] (نيبرگ، 1974: 115)؛ پازند: keh (نيبرگ، 1974: 115)؛ فارسي نو: کِه، کهتر؛ معادل عربي: اصغر، صغير.
ترکيبات:
ro?z i? keh “کوتاهترين روز، روز انقلاب زمستاني”
sta?rag i? keh “ستاره قدر سوم، ستاره کوچک”.
§§§
Ke?wa?n [kyw?n’ | Ar. kaywa?n]
(نجوم: سيارات)
* کيوان: سياره زحل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: مطابق بندهشن (5: 4) سيار? کيوان، سپاهبدان سپاهبد اباختري و رقيب ميخ ميان آسمان يا ستار? قطبي است. مطابق بندهشن (5ب: 12)، از آنجا که کيوان از رقيب اختري خود، يعني ستار? قطبي، فرانيروتر مي‌شود، از سيارات نحس يا بزه‌گر محسوب شده و در تنجيم سنتي (بيروني، 1352: 356-357) نيز، به “نحس اکبر” معروف است. اين سياره هم در بندهشن (5ب: 13) و هم در نجوم سنتي (فراولي، 2005: 59)، به سيار? مرگ مشهور است. مکان اين سياره در زايچ? کيهان، در برج ترازو است؛ از اينرو، برج ترازو شرف اين سياره نيز مي‌باشد (بندهشن، 5الف: 2). بنابر بندهشن (5ب: 17)، از آنجا که شرفِ کيوان، هبوط مهر، و هبوط کيوان، شرف مهر است، کيوان “خداي تاريکي” و مهر “خداي روشني” خوانده مي‌شوند. لازم به ذکر است که از ديد يک ناظر زميني، مهر يا خورشيد، پرنورترين اختر و کيوان يا زحل کم نورترين اباختر است. به همين خاطر است که مطابق بندهشن (5ب: 19)، مهر، سرور هم? اختران و کيوان سرور هم? اباختران است. طبع کيوان، مطابق بندهشن (27: 58)، بسيار سرد است بطوريکه سرماي بيش از حدِ دوزخ نيز به او نسبت داده شده است.
ريشه شناسي: واژ? “کيوان”، وام واژه اي است که از صورت سرياني ke?wa?n گرفته شده است و آن نيز به نوبه خود از نام بابلي آن kaiama?nu آمده است (نيبرگ، 1974: 110؛ بهار، 1375: 57): معادل سانسکريت: arka?ja- “زاد? خورشيد”، arka?putra- “پسرِ خورشيد” (مونيرويليامز، 1960: 89)؛ s?ani- “کند رُو” (مونيرويليامز، 1960: 1051): اين به خاطر آنکه فلک کيوان از همه سيارات ديگر بلندتر است و دايرةالبروج را در مدت 5/29 سال طي مي‌کند، از همه سيارات کندتر حرکت مي‌کند؛ فارسي ميانه: kayva?n (بهار، 1345: 250)؛ Ke?wa?n (مکنزي، 1373: 100)؛ Kaiva?n [kdw?n’] (نيبرگ، 1974: 110)؛ فارسي نو: کيوان؛ معادل انگليسي: Saturn از لاتين؛ معادل عربي: زُحَل.
ترکيبات:
Ke?wa?n xwada?y i? ta?ri?gi?h “کيوان، خدايِ تاريکي”
Ke?wa?n sta?rag i? margi?h “کيوان، ستار? مرگ”.
§§§
kirbakkar [krpkk?l, klpkly | Paz. kerbagar | M kyrbkr | N karfagar]
(تنجيم)
* کرفه گر: سعد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در تنجيم، هر يک از سيارات را از نظر تاثيرات خوب و بد به صفتي موصوف کرده اند: هرمزد (سعد بزرگ)، ناهيد (سعد خُرد)، تير (با سعدان سعد و با نحسان نحس)، بهرام (نحس خُرد)، کيوان (نحس بزرگ) (بيروني، 1352: 356-357). در پهلوي، سيارات سعد را “کرفه‌گر” و سيارات نحس را “بزه‌گر” مي‌نامند. دليل اين تقسيم بندي در بندهشن (5ب: 12) چنين آمده است: “در آغاز هنگامي که اهريمن درتاخت، چنان اتفاق افتاد که مهر و ماه تاريک، به سبب بستگي به گردونه خورشيد و ماه، گناهکاري نتوانستند کرد و هفتورنگ و سدويس از هرمزد و اناهيد فراي نيروتر شدند و هرمزد و اناهيد را از گناه کردن مانع شدند. بدين روي، اخترشماران ايشان را به نام کِرفَه‌گر خوانند. بهرام از ونند، و کيوان

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، 1974:، ريشه، املاي Next Entries منبع تحقیق درمورد i?، فارسي، "ناحيه، kust