منبع تحقیق درمورد اهورامزدا

دانلود پایان نامه ارشد

ه امشاسپندان است، امشاسپندان و ابرگران يکي بوده و امشاسپندان عبارتند از همان مينوهاي ايزدي.15 با اين اوصاف، تلاش پژوهشگران براي مشخص کردن تعداد امشاسپندان، کاري عبث است چراکه تعداد اسامي معنيِ نيکو بي نهايت است. (براي توضيحات بيشتر رک. pa?yag)
ريشه شناسي: ترکيب amahraspanda?n ga?h مرکب از amahraspanda?n به معني “ناميرايانِ پاک” و ga?h به معني “گاه، جايگاه، پايه” مي‌باشد (رک. ga?h). بررسي واژه amahraspand در زير آمده است: هند و ايراني آغازين: *Ha-marta-suHan-ta- (لوبوتسکي، 2009: 3، 65، 106)؛ سانسکريت: svanta- “نيک، خوش-يمن” + a?-marta “ناميرا” (مونيرويليامز، 1960: 1280، 80)؛ اوستايي: am?s?a-sp?n?ta- (بارتولومه، 1904: 145)؛ sp?nta- (مايرهوفر، 1996: 678)؛ فارسي باستان: جزء اول اين ترکيب برگرفته از پيشوند منفي ساز a- + mar- “مردن” (کنت، 1953: 216) + پسوند صفت ساز -ta مي‌باشد؛ فارسي ميانه: amahre/e?/a?spanda?n (دورکين-مايسترارنست، 2004: 228)؛ a-mahra?-spenda?n (انکلساريا، 1956: 34)؛ amahrispanda?n (بهار، 1345: 352-353)؛ از amahraspand (نيبرگ، 1974: 14؛ دوبلوا، 2006: 107)؛ amahraspand “بي مرگ مقدس” (مکنزي، 1373: 36؛ بهار، 1345: 51)؛ فارسي ميانه ترفاني: amahra?spanda?n (بويس، 1977: 10-11)؛ فارسي ميانه کتيبه اي: amahrspanda?n (ژينيو، 1977: 15)؛ فارسي ميانه مانوي: [?mhrspnd?n] کنايه از “پنج عنصر نور” (نيبرگ، 1974: 14)؛ [(?)mhr?spnd] (مکنزي، 1373: 36)؛ پازند: ames?a?spand (نيبرگ، 1974: 14)؛ فارسي نو: امشاسپند؛ اَ “پيشوند منفي ساز” + مُرده + اسپند “پاک”؛ معادل انگليسي: immortal purities/divinities .
§§§
ga?h i? Ohrmazd [g?s y ?wlmzd, g?s y ?whrmz?d]
(تنجيم: تقسيمات آسمان)
* گاه هرمزد: پايه هفتم آسمان، روشني ازلي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. pa?yag)
ريشه شناسي: رک. ga?h و Ohrmazd).
§§§

ga?ha?nba?r [g?s?nb?l | Paz. gaha?n-ba?r | N ga?hanba?r]
(تقسيمات سال)
* گاهنبار، گهنبار؛ فصل ديني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن (1-الف: 18 تا 26) از شش بخش سال سخن به ميان مي‌آيد که شش آفرينش اصلي گيتي توسط اهورامزدا در آنها رخ داده است. نام اين بخشها گاهنبار است و در پايان هر يک جشني پنج روزه قرار دارد که به آن “پنج روز گاهنبار” مي‌گويند. اين نوع تقسيم بنديِ سال کاملاً ديني بوده بطوري که مي‌توان عبارت “فصول ديني” را براي اشاره به گاهنبارها بکار برد. در بندهشن (26: 8) آمده است: “همانگونه که اهورامزدا نام چهار روز از ماه را “دي” نهاد، هر شش گاهِ گاهنبار را نيز، “رتوبرزت”(Ratwo?barzat) نام نهاد”. رتوبرزت، به معني “سرور بزرگ”، يکي از امشاسپندان محسوب مي‌شود. در اوستا، نام ديگر رتوبرزت ya?iriia ratauuo? به معني “سرور فصول” گاهنبارها (رايشلت، 1911: 161). در ريگ ودا نيز براي انجام مناسک ديني و مراسم قرباني، سال ديني را به شش بخش بنام r?tu?- “گاه، دوره، فصل” تقسيم بندي مي‌کنند (مونيرويليامز، 1960: 224).16
نامهاي اين فصول ديني يا شش گاهنبار، که در پايان هر يک، پنج روز جشن است، به ترتيب عبارتند از:
1) مديوزرم: اين واژه برگرفته از معادل اوستايي آن يعني mai?iio?i.zar?maiia- به معني “ميانه بهار” است. بر طبق بندهشن (1-الف: 20)، فصل مديوزرم، از 1 فروردين تا 10 ارديبهشت است و پس از آن بمدت پنج روز (از 11 تا 15 ارديبهشت) جشن “مديوزرم گاه” است و در اين پنج? گاهنبار، آفرينش آسمان را جشن مي‌گيرند.
2) مديوشم: اين واژه برگرفته از معادل اوستايي آن يعني mai?iio?i.s?am- به معني “ميانه تابستان” است. بر طبق بندهشن (1-الف: 21) فصل مديوشم، از 16 ارديبهشت تا 10 تيرماه است و پس از آن بمدت پنج روز (از 11 تا 15 تيرماه) جشن “مديوشم گاه” است و در اين پنجه گاهنبار، آفرينش آب را جشن مي‌گيرند. مطابق بندهشن (25: 3)، انقلاب تابستاني در مديوشم گاه (11 تيرماه) رخ مي‌دهد و از آن به بعد تا مدياريم گاه، که انقلاب زمستاني است، “روز کاهد و شب افزايد”.
3) پديشهه: نام اين گاه برگرفته از معادل اوستايي آن يعني paitis?.hahiia- به معني “گردآوري غله” است. بر طبق بندهشن (1-الف: 22) فصل پديشهه، از 16 تيرماه تا 25 شهريور است و پس از آن بمدت پنج روز (از 26 تا 30 شهريورماه) جشن پديشهه گاه است و در اين پنجه گاهنبار، آفرينش زمين را جشن مي‌گيرند. پديشهه گاه، زمان اعتدال پاييزي است و در اين هنگام روز با شب برابر مي‌شود.
4) اياسريم: نام اين گاه برگرفته از معادل اوستايي آن يعني aiia??rima- به معني “بازگشت به خانه” و مقصود از آن کوچ زمستاني به گرمسير و شروع پائيز است. بر طبق بندهشن (1-الف: 23) فصل اياسريم، از 1 تا 25 مهرماه است و پس از آن بمدت پنج روز (از 26 تا 30 مهرماه) جشن اياسريم گاه است و در اين پنجه گاهنبار، آفرينش گياه را جشن مي‌گيرند.
5) مدياريم: نام اين گاه برگرفته از معادل اوستايي آن يعني mai?iia?iriia- به معني “ميان? سال” است. بر طبق بندهشن (1-الف: 24) فصل مدياريم، از 1 آبان تا 15 ديماه يعني بين تابستان ديني و زمستان ديني، و به عبارتي از “ميان? سال ديني” آغاز مي‌شود و پس از آن در “ميان? زمستان ديني” بمدت پنج روز (از 16 تا 20 ديماه) جشن مدياريم گاه است و در اين پنجه گاهنبار، آفرينش گوسفند را جشن مي‌گيرند. مطابق بندهشن (25: 3)، انقلاب زمستاني در مدياريم گاه (20 ديماه) رخ مي‌دهد و از آن به بعد تا مديوشم گاه، که انقلاب تابستاني است، “شب کاهد و روز افزايد”.
6) همسپهمديم: : نام اين گاه برگرفته از معادل اوستايي آن يعني hamaspa?mae?daiia- به معني “حرکت همه سپاه” است. بر طبق بندهشن (1-الف: 25) فصل همسپهديم، از 21 ديماه تا 30 اسفند است و پس از آن بمدت پنج روز (از 31 تا 35 اسفند) جشن همسپهديم است و در اين پنج? گاهنبار، آفرينش انسان نخستين (=کيومرث) را جشن مي‌گيرند. مطابق بندهشن (25: 6)، اعتدال بهاري مصادف است با همسپهديم گاه و در اين هنگام روز با شب برابر مي‌شود.
ريشه شناسي: واژه ga?ha?n-ba?r مرکب است از ga?ha?n + ba?r (قسمت، بخش، دفعه)؛ که روي هم به معني “قسمتهاي زماني” است. ترکيب ga?ha?n تشکيل شده است از: “گاه” + پسوند مزيد زمان “ـان”( (دهخدا): بر طبق نيبرگ (1974: 80)، واژه ga?ha?n معادل با واژه اوستايي ga??ana?m حالت اضافي و جمع اسمِ ga??a?- . (رک. ga?h): فارسي ميانه: ga?ha?nba?r (بهار، 1345: 352؛ مکنزي، 1373: 76؛ نيبرگ، 1974: 80)؛ پازند: gaha?n-ba?r (نيبرگ، 1974: 80)؛ فارسي نو: گاهنبار، گاهانبار، گهنبار، گاهبار.
§§§
gardis?n [glts?n’]
(نجوم)
* گردش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: منظور از گردش در بندهشن، دور زدن سپهر، کواکب و اجرام آسماني بدور زمين از ديد يک ناظر زميني است (=دوران). اصطلاحي که در بندهشن براي حرکت سيارات در مدارشان بکار رفته است، rawis?n است (=سير).
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از ستاک gard- “گشتن” + پسوند اسم ساز -is?n : هند و ايراني آغازين: مشتق از ريش? *urt- “گرديدن، چرخيدن” (لوبوتسکي، 2009: 121)؛ سانسکريت: از ريش? vart- (مايرهوفر، 1996: 518)؛ vr?t- (مونيرويليامز، 1960: 1009)؛ اوستايي: از ريشه var?t- (لوبوتسکي، 2009: 121)؛ var- (رايشلت، 1911: 259)؛ فارسي ميانه: gardis?n [glts?n’, glts?n] (بهار، 1345: 373-374؛ مکنزي، 1971: 35)؛ gartis?n (نيبرگ، 1974: 81)؛ فارسي ميانه ترفاني: از ريشه grd- (بويس، 1977: 42)؛ فارسي نو: گردش؛ معادل انگليسي: revolution ؛ انگليسي: مرتبط با پسوند ward از آلماني werden “گشتن” (مونيرويليامز، 1960: 1009)؛ معادل عربي: دوران، تحول.
ترکيبات:
xwars?e?d gardis?n [hwls?yt’ glts?n’] “گردش خورشيد [بدور زمين]”
spihr o? gardis?n ud xwars?e?d ud ma?h o? rawis?n e?sta?d
“سپهر شروع به گردش [بدور زمين] و خورشيد و ماه شروع به حرکت کردند”
gardis?n i? ma?h “گردش ماه [بدور زمين]”
a?no?h ke? star i? Sadwe?s gardis?n azabar gabra?n rad
“آنجا که گردشِ ستار? سدويس بر فراز آن است، ردِ پستي هاست”. توضيح اينکه ستاره سدويس سپاهبد جنوب است و در اينجا منظور اين است که “پست ترين ناحيه دنيا، جنوب است”.
§§§
garo?dma?n [glwtm?n’ | AV. gar?-d?ma?na- | P grdm?n]
(تنجيم: تقسيمات آسمان)
* گَرَزمان به معني “بهشت، عرش”: پايه پنجم آسمان، خورشيدپايه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: گرزمان همان پايه پنجم آسمان است و نامهاي ديگر آن عبارتند از: سپهر خورشيد تيزاسب: خورشيد-پايه؛ انغر روشن: انغران. اين واژه لفظاً به معني “ستايش گاه، خان? سرود” بوده و در فارسي نو به “آسمان، فلک الافلاک، بهشت” اشاره دارد (دهخدا). (براي توضيحات بيشتر رک. pa?yag)
ريشه شناسي: اين واژه معادل واژه اوستايي garo?d?ma?na- به معني “خان? عشق، فردوس” مي‌باشد و مرکب است از: garo?- “ستايش” + d?ma?na- (در اوستاي متقدم) يا nma?na- (در اوستاي متأخر) مشتق از dam- به معني “خانه” (رايشلت، 1911: 227، 228): هند و ايراني آغازين: *grHa- “ستايش” + *dam- “خانه” (لوبوتسکي، 2009: 45، 30)؛ سانسکريت: gir- “ستايش” + da?ma- “خانه” (مونيرويليامز، 1960: 355، 469)؛ اوستايي: Garo?-d?ma?na- “سراي ستايش” (نيبرگ، 1974: 81)؛ Gar?-dema?na- (هوبشمان، 1895: 92)؛ از ريشه gar- “ستايش کردن” (رايشلت، 1911: 227)؛ واژه متضاد آن در اوستا عبارت است از g?r??a- “چال، خانه ديوان” (رايشلت، 1911: 228)؛ فارسي ميانه: garo?dma?n “گرزمان” (بهار، 1345: 85؛ بهار، 1345: 376؛ مکنزي، 1373: 77؛ نيبرگ، 1974: 81)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: gar?ma?n “عرش، بهشت” (دورکين-مايسترارنست، 2004: 163؛ بويس، 1977: 42)؛ پازند: gar??-ma?n (هوبشمان، 1895: 92)؛ فارسي نو: گَرزَمان، گَرَزمان (دهخدا)؛ انگليسي: domicile مشتق از لاتين domus “خانه”؛ معادل عربي: عرش.
§§§
Ga?w¹ [TWRA A twr? | Paz. ga?v | Av. gav – | M g?w, N ~]
(اسامي بروج)
* گاو: دومين برج فلکي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: نام اين برج به عربي “ثور”، به لاتين “Taurus”، و نشان? اختصاري آن “?” مي‌باشد. اين برج فلکي، به صورت گاو نري تصور شده است. صورت فلکي گاو برج دوم از دايرةالبروج است و مابين حمل (بره) و جوزا (دوپيکر) قرار دارد. در نجوم سنتي، ورود خورشيد به اين برج، برابر با آغاز ماه ارديبهشت است.
ريشه شناسي: هند و اروپايي آغازين: *g?o?us- (کنت، 1953: 183)؛ سانسکريت: go?- (مونيرويليامز، 1960: 363؛ مايرهوفر، 1992: 479)؛ اوستايي: gauu- “گاو” (رايشلت، 1911: 227)؛ فارسي باستان: gav- (کنت، 1953: 183)؛ فارسي ميانه: ga?w [TWRA] (مکنزي، 1373: 77)؛ ga?v [TWR?] (نيبرگ، 1974: 81-82؛ بهار، 1345: 160)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: ga?w [g?w] “برج ثور” (بويس، 1977: 41)؛ پازند: ga?v (نيبرگ، 1974: 81-82)؛ فارسي نو: گاو؛ انگليسي: cow ؛ معادل لاتين: Taurus ؛ معادل عربي: ثور.
§§§
Ga?w² )Dit-Ga?w( [Paz. ga?? | (TWB?) TWRA]
(منازل قمر)
* گاو، (گاوِ دوم): خانه بيست و يکم ماه. از 26 درجه و 40 دقيقه قوس تا 10 درجه جدي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: نام اين منزل قمر در بندهشن (2: 2) فقط يک بار آمده و در کليه نسخ به صورت پازند ga?? نوشته شده است (پاکزاد، 2005: 36پ50). املاي اين واژه در دينکرد سوم (نسخه M، ف 419: ص404) به صورت پهلوي TWG TWRA آمده است. هنينگ (1942: 244) در مورد املاي اين واژه در دينکرد، معتقد است که کاتب ابتدا به اشتباه TWRA را TWG ثبت مي‌کند و سپس بدون خط زدن آن واژ? درست TWRA را مي‌نويسد، دومناش (1972: 376) نيز پس از تاييد نظر هنينگ، آنرا به صورت (Ga?v) خوانده است. اما نيبرگ (1934: 34) در ترجمه خود از دينکرد سوم، آنرا *dit-ga?v [TWB? TWRA] به معني “گاو ديگر” مي‌خواند. هنينگ (1942: 244) تکرار اين واژه را در بندهشن، با صور

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد کتاب مقدس Next Entries منبع تحقیق درمورد نقطه تقاطع