منبع تحقیق درمورد اهورامزدا

دانلود پایان نامه ارشد

ء ماه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. ma?h)
ريشه شناسي: اين ترکيب تشکيل شده است از: صفت purr- “پر، کامل، لبريز” + اسم ma?h (رک. ma?h)؛ هند و ايراني آغازين: *prHna- “پر” + *maHas- “ماه” (لوبوتسکي، 2009: 87، 66)؛ سانسکريت: pu?rn?a?-ma?s(a)- “پرماه، ماه کامل”، مرکب از pu?rn?a?- “پر، لبريز” از ريشه pr???- “پر کردن، لبريز کردن” (مونيرويليامز، 1960: 642، 648)؛ اوستايي: p?r?na- “پر” در p?r?no?.ma?h- “پُرماه، ايزدِ ماه کامل” (رايشلت، 1911: 292، 240؛ بارتولومه، 1904: 895)؛ فارسي ميانه: purr-ma?h [MALE m?h] (مکنزي، 1373: 127؛ بهار، 1345: 138)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني: purrma?h [pwrm?h?, pwrm?] (دورکين-مايسترارنست، 2004: 286)؛ purrma?h [pwrm?h] حاوي purr [pwr] “پر” (بويس، 1977: 75)؛ پازند: pur (نيبرگ، 1974: 163) + ma?h (تفضلي، 1348: 77، 209)؛ فارسي نو: پرماه “ماه کامل”؛ انگليسي:full moon ؛ full صورت انگليسي purr مي‌باشد؛ معادل انگليسي: culmination (of the moon) ؛ معادل عربي: بدر؛ امتلاء قمر، اتمام قمر، استقبال (لغتنامه دهخدا).
§§§
R
ra?h i? Ka??wo?sa?n [l?s y k?yws?n]
(نجوم: ستارگان)
* راه کاووسان: (کهکشان) راه شيري
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: منظور از ترکيب پهلوي ra?h i? ka??wo?sa?n “راه کاووسان”، کهکشان راه شيري است. از آنجا که “کيکاووس” شاه پيشدادي به آسمان سفر کرد، راه شيري را نمادي از مسير صعود او به آسمان گرفته اند. کهکشان مجموعه‌اي است از ستارگان ريز که گراداگرد منظومه شمسي را فراگرفته اند. اين مسير سفيد رنگ، که همچون مسيري از کاه است، دايرةالبروج را در دوپيکر و نيمسب قطع مي‌کند، در فارسي و عربي با نامهاي زير شناخته مي‌شود: کهکشان، راه شيري، کاهکشان، مَجَرَّه، راه حاجيان، راه مکه، ام‌النجوم، ام‌السماء، آسمان‌دره، و شَرَج. در يوناني به آن ???????? که در انگليسي تبديل به واژ? galaxy شده است و سپس به عنوان اسم عام کليه کهکشانها درآمده است. مطابق التفهيم (بيروني، 1352: 115): “مجره را پارسيان راه کاهکشان خوانند و هندوان راه بهشت، و او جمله شدن بسيار ستارگان است از جنس ستارگان ابري، و اين جمله به تقريب بر دايره‌اي بزرگ است که بر دو برج جوزا و قوس همي گذرد، هر چند که جايي تُنُک شود و جايي ستبر، و جايي باريک و جايي پهن. و گه‌گاه دو تو شود و افزون، و ارسطوطالس مجره را چيزي دارد که به هوا از بخار دخاني شده، برابر ستارگان بسيار گرد آمده آنجا، همچنانک خرمن و گيسو و دنبال اندر هوا برابر ايشان پديد آيد”.
تصحيح ترجمه: در بندهشن (5ب: 23) آمده است: “اين نقش که بر آسمان است و آنرا راه کاووسان [راه شيري] خوانند، بُرَند? مدار گوزهر است”.40 توضيح اينکه، راه شيري دايرةالبروج را در دو جا قطع مي‌کند: در ابتداي دوپيکر و در ابتداي نيمسب. از آنجا که شرفِ سر و دم گوزهر به ترتيب در (3 درج? جوزا) ابتداي دوپيکر و (3 درج? قوس) ابتداي نيمسب است، به وضوح مشخص است که منظور از “راه کاوسان”، همان کهکشان راه شيري است. مکنزي (1964: 522) با آنکه خود صريحاً عنوان مي‌کند که، شرفِ سر و دمِ گوزهر در ابتداي دوپيکر و ابتداي نيمسب يعني در نقاط تقاطع راه شيري با دايرةالبروج قرار دارد، بخاطر آنکه اصطلاح bri?n i? go?c?ihr “بُرَند? گوزهر” را به صورت bre?h i? go?c?ihr “درخشش گوزهر” مي‌خواند، تصور مي‌کند، نويسند? بندهشن راه شيري را با مار گوزهر اشتباه گرفته است. به همين دليل، مکنزي اصالت کل جمله را مورد ترديد اعلام مي‌کند و آنرا به عنوان جمله اي جعلي که بعداً به متن اصلي اضافه شده، محسوب مي‌کند. او دليل خود را چنين عنوان مي‌کند که چون نويسند? بندهشن مي‌دانسته است که جاي سر و دم گوزهر دايماً در حال تغيير است، اما جاي کهکشان راه شيري در آسمان ثابت است، پس بعيد است نويسند? اصلي بندهشن راه شيري را با مار گوزهر يکي دانسته باشد. اما، در واقع نويسند? بندهشن، راه شيري را با مار گوزهر يکي ندانسته و آن را قطع کنند? مار گوزهر يا به عبارتي مدار ماه که کمابيش همان دايرة البروج است، محسوب کرده است. جالب اين است که اگرچه، جاي سر و دم گوزهر بر روي دايرةالبروج دايم درحال تغيير است، اما راه شيري هميشه در حال قطع کردن دايرةالبروج و مدار ماه و در نتيجه مارِ گوزهر است. از طرفي، حتي اگر ترجمه مکنزي بصورت “درخشش گوزهر” را بپذيريم، باز اشتباهي از طرف مولف بندهشن رخ نداده است؛ چرا که در عربي به عقدتين ماه يا گوزهر، “تنينِ فلک” نيز مي‌گفته اند، و مطابق لغتنامه دهخدا، واژ? تنين به سه پديد? نجومي اشاره دارد: الف) عقدتين ماه (گوزهر)؛ ب) سپيديِ راه شيري؛ ج) صورت فلکي شمالي اژدها (Draco). از اين سه پديده، موارد الف و ب با هم داراي مشترکاتي هستند؛ بدين معني که، راه شيري، دايرةالبروج را در ابتداي جوزا و قوس قطع مي‌کند و اين دو نقطه دقيقاً نقاط شرفِ سر و دم گوزهر هستند. در نتيجه، در ابتداي هزار? هفتم، هنگامي که آسمان به حرکت درآمد، گوزهر و راه شيري هر دو در يک مکان قرار داشته اند؛ به همين خاطر است که سپيدي راه شيري براي عوام به نمادي از مار گوزهر بدل شده است.
املاء: واژه bri?n [blyn] تنها در نسخه DH آمده است و در نسخ ديگر با املاهاي ديگري روبرو هستيم: در TD1 به صورت [l?s] ، در TD2 به صورت [bly?h] آمده است (پاکزاد، 2005: 88پ163). پاکزاد (2005: 88) اين واژه را bra?h [bl?h] “درخشش” مي‌خواند، که جزء هيچ يک از املاءها نيست. مکنزي (1964: 522) آنرا bre?h [bly(y)h] که اساساً به معني “سرنوشت، بخت” است مي‌خواند، اما آنرا به معني bra?h “درخشش” ترجمه مي‌کند.
ريشه شناسي: ترکيب پهلوي “راه کاووسان” مرکب است از: ra?h “راه، مسير” + ka??wo?sa?n مشتق از نام “کاووس”. برونر (1987: 863) راه شيري را به “راه کاووس شاه” ترجمه کرده است؛ سانسکريت: مرکب از ratha- “راه” + Ka?vya-us?a?nas “کاووس، نام يکي از بزرگان باستان در ريگ ودا” (مونيرويليامز، 1960: 219)؛ اوستايي: مشتق از Kaii-, kai-, kauuaii- “کَي، لقب شاهان کياني؛ کاوي” + Usan, Usa?an “اوس” که رويهم هم Kauuaii-Usan (Kai Ka?o?s) “کيوسن” يا “کيکاووس” ناميده مي‌شود (رايشلت، 1911: 104)؛ فارسي ميانه: ra?h i ka?yo?sa?n [l?s y k?yws?n] “کهکشان” (بهار، 1345: 253)؛ معادل انگليسي: Milky Way ؛ معادل عربي: مَجَرَّة.
§§§

rah [ls, lh?, lhy? | Av., OP ra?a- | M rh(y)]
(نجوم: سيارات)
* گردونه، مدار، فلک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: هرگاه در بندهشن واژ? rah ، “گردونه، ارابه”، در يک ترکيب در کنار يکي از کواکب قرار گرفته است، منظور از اين واژه، مسير حرکت و گردش آن کواکب است. از آنجا که اين مسير، يک مسير دايره وار است، منظور از rah ، “مدار” و “فلک” آن کوکب است. ترکيب rah i? xwars?e?d که لفظاً به معني “گردونه خورشيد” است، در عمل به معني “دايرةالبروج” است و کليه سيارات کمابيش از همين مسير حرکت مي‌کنند. دليل اينکه مدار خورشيد بعنوان دايرةالبروج انتحاب شده است آنست که مسير خورشيد در منطقةالبروج هميشه ثابت است. (براي توضيحات بيشتر رک. rawis?n و ham-payma?nagi?h)
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: *HratHa- (لوبوتسکي، 2009: 89)؛ سانسکريت: ra?tha- لفظاً به معني “رونده” از ريشه r?- “رفتن”، عملاً به معني “گردونه، ارابه” (مونيرويليامز، 1960: 865؛ مايرهوفر، 1996: 429)؛ اوستايي: ra?a- “گردونه” (رايشلت، 1911: 265)؛ فارسي باستان: ra?a- در ترکيب u-ratha- “داراي ارابه خوب، ارابه ران خوب” (کنت، 1953: 176)؛ فارسي ميانه: rah “ارابه، گردونه”، ra?h “مسير، راه” (مکنزي، 1971: 70)؛ rahy [lhd?] “ارابه” (نيبرگ، 1974: 166)؛ فارسي ميانه ترفاني: rahy, rah [rhy, rh] “ارابه” (بويس، 1977: 78؛ نيبرگ، 1974: 166)؛ فارسي نو: راه؛ انگليسي: مرتبط با road”راه” ؛ معادل عربي: مدار، مسير.
ترکيبات:
rah i? ma?h [l?s y m?h] “مدار ماه، فلک ماه”
rah i? xwars?e?d [l?s y hwl(h)s?yt’] “مدار خورشيد، دايرة البروج”.
§§§

rapihwin [lpys-, lpyt-pyn’, -wyn’ | Av. rapi??ina- | M rbyh]
(تقسيمات روز)
* رپيهوين: گاه نيمروز، گاه دوم از روز؛ ايزد و مينوي نيمروز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. ne?m-ro?z, Asnyan?m)
ريشه شناسي: اين واژه برگرفته شده است از واژ? اوستايي rapi?wina- “نيمروزي، ظهرانه”، مشتق از ra-pi?wa?- به معني “نيمروز، ظهر” که در آن، *ra- آغازين صورت تبديل شد? ar??m- در ترکيب ar??m.pi???- به معني “نيمروز” است؛ مرکب از قيد ar?m-, ar??m- “درست، مناسب، راست” + pi?wa?- “نهار، ظهرانه” مشتق از pitav- “خوراک، تغذيه” (بارتولومه، 1904: 188-189)، که معادل آن در پهلوي pih [pyhw’] “خوراک” است: هند و ايراني آغازين: *Haram- “مناسب، درست، بموقع” + *pitua- “غذا” (لوبوتسکي، 2009: 13، 83)؛ سانسکريت: a?ram- “مناسب، درست، بموقع” (مونيرويليامز، 1960: 87)؛ pitu?- “غذا” (مونيرويليامز، 1960: 626)؛ اوستايي: rapi?wina-, ar??m.pi???- “نيمروزي، ظهرانه” (بارتولومه، 1904: 188-189)؛ از rapi?wa?- “ميان? روز” (رايشلت، 1911: 166)؛ فارسي ميانه: rabih (مايرهوفر، 1996: 131)؛ rabih [lpyh] “ظهر، (گرمايِ) نيمروز”، rapihwin (مکنزي، 1971: 70، 71)؛ rabihvin [lpspyn’] “ربيه وين: مينوي نيمروز” (بهار، 1345: 256)؛ معادل با rapitfak [lpytpk’] “جنوبي، نيمروز” (نيبرگ، 1974: 167)؛ فارسي ميانه ترفاني: rabih [rbyh?] (دورکين-مايسترارنست، 2004: 295)؛ rabih [rbyh] (بويس، 1977: 78؛ مکنزي، 1971: 70)؛ معادل انگليسي: noon, south, midday ؛ معادل عربي: ظهر، منتصف النهار، معدل النهار.
ترکيبات:
Rapihwin me?no?g “مينوي نيمروز، ايزد نيمروز”
ga?h i? Rapihwin “گاه نيمروز؛ گاه ظهر، گاه بعد از ظهر”.
§§§

Ratwo?barzat [ltpwk blzt’ | Av. rat??u- b?r?zant-]
(تقسيمات سال: گاهنبار)
* رتوبرزت، به معني “سرور بزرگ”: نام ايزد موکل بر شش گاه گاهنبار، مينوي گاهنبار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن (1-الف: 18 تا 26) از شش بخش سال سخن به ميان مي‌آيد که شش آفرينش اصلي گيتي توسط اهورامزدا در آنها رخ داده است. نام اين بخشها گاهنبار است و در پايان هر يک جشني پنج روزه قرار دارد که به آن “پنج روز گاهنبار” مي‌گويند. در بندهشن (26: 8) آمده است: “همانگونه که اهورامزدا نام چهار روز از ماه را “دي” نهاد، هر شش گاهِ گاهنبار را نيز، رتوبرزت(Ratwo?barzat) نام نهاد”. رتوبرزت وام گرفته از واژ? اوستايي rat??u- b?r?zant- ، به معني “سرور بزرگ؛ فصل متعالي” است که يکي از امشاسپندان محسوب مي‌شود. در اوستا، نام ديگر رتوبرزت، ya?iriia ratauuo? به معني “سرور فصول” يا گاهنبارها است (رايشلت، 1911: 161). جالب اين است که در ريگ ودا نيز براي انجام مناسک ديني و مراسم قرباني، سال ديني را به شش بخش بنام r?tu?- “گاه، دوره، فصل” تقسيم بندي مي‌کنند (مونيرويليامز، 1960: 224). اما در تقسيم بندي هندوان، دوازده ماه سال به شش دور? دو ماهه تقسيم بندي مي‌شود. نام اين دوره ها ودايي به شرح زير است: 1) vasanta?- “فصل بيداري: بهار”؛ 2) gri?s?ma?- “فصل گرم: تابستان”؛ 3) vars?a??- “فصل باران”؛ 4) s?ara?d- “فصل پژمردن: پاييز”؛ 5) hemanta?- “فصل سرما”؛ 6) s?is?ira- “فصل يخبندان” (مونيرويليامز، 1960: 224). (براي توضيحات بيشتر رک. ga?ha?na?r).
ريشه شناسي: اين ترکيب اوستايي مشتق است از: rat??u? “رد، سرور؛ فصل، دوره” + b?r?z? “بلند، بزرگ، متعالي” (رايشلت، 1911: 161-162)؛ هند و ايراني آغازين: *Hrtu- “زمان، دوره، فصل” + *bhrj?hant- “بزرگ؛ بلند” (لوبوتسکي، 2009: 93، 26)؛ سانسکريت: r?tu?- “گاه، دوره، فصل” + br?ha?t-, br?hanta- “بزرگ، بلند” (مونيرويليامز، 1960: 224، 737)؛ اوستايي: rat??u- b?r?zant- “سرور بزرگ” (ويسپرد، 1: 8)؛ فارسي ميانه: ratvo?barzit “سرور بزرگ، از امشاسپندان، نام شش گاه

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، وتد، املاي، پهلوي Next Entries منبع تحقیق درمورد ستارگان، کواکب، خورشيد، زميني