منبع تحقیق درمورد اهورامزدا

دانلود پایان نامه ارشد

(مکنزي، 1373: 113) نيز، تعريف مکنزي از اين واژه [ يعني dejection به معني “هبوط”] را به اشتباه “حضيض” ترجمه کرده است. انکلساريا (1956: 63) nis?eb را به واژ? انگليسي fall “سقوط” ترجمه مي‌کند که يک اصطلاح تنجيمي نيست و در حوز? دين، به “هبوط آدم و حوا از بهشت” اشاره دارد.
ريشه شناسي: ايراني آغازين: مرکب از پيشوند *ni- “پايين، فرود”+ *xs?ip- “فرستادن، پرتاب کردن”؛ سانسکريت: niks?epa-“سقوط، هبوط” (مونيرويليامز، 1960: 561)؛ فارسي ميانه: nis?e?b “هبوط” (مکنزي، 1971: 60)؛ “نشيب، حضيض سياره” (بهار، 1345: 325)؛ مشتق از s?e?b- (مايرهوفر، 1992: 437)؛38 فارسي نو: نشيب (هوبشمان، 1895: 101)؛ مشتق از “شيب”؛ معادل انگليسي: dejection (مکنزي، 1964: 516)؛ depression (بارتون، 2003: 96)؛ معادل عربي: هبوط.
ترکيبات:
nis?e?ba?n nis?e?b “نشيبان نشيب”.
§§§
nis?e?ba?n nis?e?b [ns?yp?n ns?yp]
(تنجيم)
* نشيبان نشيب: هزار? نشيب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن (5ب: 16) آمده است: “چون شاهيِ هزار? به ترازو آمد، که نشيبان نشيبِ مهر است؛ پتياره از زير در تاخت”39 (بهار، 1378: 60). واژ? پهلوي nis?e?b چنانکه ذيل سرواژ? مربوطه شرح داده شد، به معني “هبوط يا بيت الهبوط” يک سياره است؛ در نتيجه، ترکيب “نشيبان نشيب”، به معني “هبوطِ هبوطها” است. از اين ترکيب مي‌توان برداشتهاي متفاوتي کرد، اما صحيح ترين برداشت همان است که از جمله مربوطه در بندهشن برمي‌آيد: برج ترازو نشيبِ مهر است؛ اما زماني که پتياره به آفرينش هجوم مي‌آورد، هم? سيارات از جمله مهر در بالست خود مي‌باشند؛ در نتيجه، اين هزار? ترازو است که نشيبان نشيب مهر است و بودن مهر در برج نشيبِ خود الزامي نيست. از اينرو، نشيبان نشيب يک سياره عبارت است از ورود آن به “هزار? نشيبِ” خود. مثلاٌ، نشيب سيار? هرمزد در برج بز است، پس هزار? بز، هزار? نشيب يا نشيبان نشيب هرمزد است. به همين ترتيب، هزار? بره، نشيبان نشيب کيوان است و الي آخر. اين فرضيه از بسياري جهات منطقي است؛ از جمله اينکه، اين ترکيب فقط براي سيار? خورشيد بکار رفته است، و دليل آن نيز اين است که بحث نجومي بندهشن تنها مربوط به هزار? ترازو است که فقط و فقط نشيبان نشيبِ مهر است. به همين خاطر، در آن هزاره امکان کاربرد اين ترکيب براي ديگر سيارات مقدور نيست.
عکس اين قضيه نيز احتمالاً صادق است و خدايي هر هزاره با سياره‌اي است که بالستان بالست (*ba?lista?n ba?list) يا “شرف الشروف” آن سياره باشد. براي نمونه، شرف خورشيد در برج بره است؛ پس هزار? بره، شرف الشروف خورشيد است و در نتيجه، خورشيد خدايي هزار? بره را بر عهده دارد. پينگري (2005: 98) با توجه به متن زند بهمن يسن و احتمالاً بر همين اساس، خورشيد را خداي هزار? بره، ماه را خداي هزار? گاو، سر گوزهر را خداي هزار? دوپيکر، هرمزد را خداي هزار? خرچنگ، و کيوان را خداي هزار? ترازو محسوب مي‌کند.
ريشه شناسي: اين اصطلاح مرکب است از: nis?e?b “نشيب” + nis?e?ba?n “نشيب ها” (صورت جمع nis?e?b)؛ معادل انگليسي: the dejection of the dejections (پانينو و پينگري، 1996: 236). (براي بررسي ريشه شناختي رک. nis?e?b).
§§§
O
Ohrmazd [?wlmzd, ?whrmz?d | Av. Ahuramazda?h- | M ?whrm(y)zd, N H?rmuzd]
* (نجوم: سيارات) هرمزد: مشتري
* (گاه‌شماري: اسامي روز) هرمزد روز: نام روز يکم از هر ماه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: طبق بندهشن (1: 52)، هرمزد داراي دو وجود است: يکي مينوي که او را جزء امشاسپندان قرار مي‌دهد و دوم مادي که منظور از آن سيار? هرمزد يا مشتري معروف به سعد اکبر است. درنتيجه، بين هرمزد مينوي که جايگاهش در بالاترين طبقه آسمان يعني سپهر مينوي هرمزد يا روشني ازلي است و هرمزد اباختري که از دروجان و تاريکان بوده و جايگاهش در زير فلک‌البروج يا سپهر ستارگان آميزنده است، تفاوت بسياري است. در نجوم بندهشن، سيار? هرمزد از اباختران يا سيارات است و به “هرمزد اباختري” مشهور است. اين سياره، سپاهبد اباختري شمال و دشمن ستار? هفت اورنگ، سپاهبد شمال است. مطابق بندهشن و احکام نجوم سنتي، سيار? هرمزد از کرفه‌گران بوده و سعد است. دليل اين سعد بودن در بندهشن (5ب: 12)، نيرومندتر بودن رقيب اختري او يعني هفت اورنگ ذکر شده است. سيار? مشتري، مطابق فراولي (2005: 62) و بندهشن (5ب: 13)، “ستار? زندگي” (sta?rag i? zi?ndagi?h) ناميده شده است و بالست (شرف) اين سياره در برج خرچنگ است (بندهشن، 6ف: 3). در بندهشن (6ف: 5) آمده است، به دليل اينکه، در آغاز آفرينش، سيار? هرمزد در شرف خود بود، توانست تا سي سال مرگ را از کيومرث دور کند. توضيح اينکه، در آغاز همه سيارات در شرف خود قرار دارند؛ چرخ? کيوان سي سال است و تا باز به شرف خود بازگردد، سي سال طول مي‌کشد، اما چرخ? هرمزد 12 سال است؛ در نتيجه، پس از سي سال سيار? هرمزد، ستار? زندگي، در هبوط خود (يعني برج بز) و بي زور، اما سيار? کيوان، ستار? مرگ، در شرف خود (يعني ترازو) و پرزور خواهد بود.
ريشه شناسي: پژوهشگران هم در مورد صورت دستوري اين واژه و هم در مورد معناي آن با هم اختلاف نظر دارند: گروهي شکل ساد? اين واژه را به صورت Ahuramazda?- و برخي ديگر آنرا به صورت Ahuramaza?h- محسوب کرده‌اند؛ معناي آنرا، برخي “خرد” و برخي ديگر “خردمند” گرفته‌اند (بويس، 1984: 684). به هر حال، اين واژه وام گرفته از واژه اوستايي Ahuramazda?(h)- بوده و مرکب است از: صفت ahura- [سانسکريت: a?sura- “الهي، مينوي”] + mazda?(h)- [سانسکريت: medha??- “حکمت، دانش”] که رويهم رفته به معني “حکمت الهي” يا “ايزدِ مينويِ دانش” است: هند و ايراني آغازين: *Hasura- “خدا”+ *maz-dhaH- “قدرت ذهني” (لوبوتسکي، 2009: 17، 67)؛ سانسکريت: a?sura- “الهي، خدايي، روحاني، مينوي” + medha??- “دانايي، حکمت، دانش، قدرت ذهني” (مونيرويليامز، 1960: 121، 833)؛ اوستايي: Ahuramazda?h- (بارتولومه، 1904: 285؛ رايشلت، 1911: 252)؛ فارسي باستان: Ahuramazda?h- (کنت، 1953: 203؛ نيبرگ، 1974: 143-144)؛ فارسي ميانه: [?wlmzd] “هرمزد، اورمزد” (بهار، 1345: 75)؛ Ohrmazd [?whrmz?d] هرمزد، (در نجوم:) مشتري؛ (گاه نما:) اولين روز ماه (مکنزي، 1373: 115)؛ Ohurmazd [?whrmz?d?] (نيبرگ، 1974: 143-144)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني ترفاني: O(h)rmezd [?whrmyzd, ?wrmyzd] (بويس، 1977: 17)؛ ohrmezd, ohrmazd, ormezd “هرمزد (دشمن اهريمن)؛ نام اولين انسان در متون مانوي” (دورکين-مايسترارنست، 2004: 67-68)؛ [?whrmyzd], [?whrmzdbg] “نام اولين انسان” (نيبرگ، 1974: 143-144)؛ فارسي ميانه کتيبه اي: [?whrmzdy] “اهورامزدا” (نيبرگ، 1974: 143-144)؛ [?wh?rmzdy] “اهورامزدا” (ژينيو، 1972: 45)؛ پهلوي اشکاني کتيبه اي: [?hwrmzd] “اهورامزدا” (نيبرگ، 1974: 143-144)؛ Ho?rmazd [?h?wrmzd] “اهورامزدا” (ژينيو، 1972: 45)؛ پازند: Ho?rmezd, Hurmazda و صورتهاي ديگر (نيبرگ، 1974: 143-144)؛ فارسي نو: هرمزد، هرمز، اورمزد، اهورامزدا، مزدا؛ معادل انگليسي: Jupiter (سيار? مشتري)؛ Zeus, Jove (ايزد آسمان، خداي بزرگ)؛ معادل عربي: مشتري (سيارة).
ترکيبات:
ma?h i? Frawardi?n ro?z i? Ohrmazd wihe?zagi?g
“ماه فروردين روز هرمزد بهيزکي، روز يکم از ماه فروردين خورشيدي”
ga?h ud gya?g i? Ohrmazd
“گاه و جايگاه هرمزد، مرتبه و مقام هرمزد، روشني ازلي، سپهر هرمزد”
ga?h i? Ohrmazd “سپهر مينوي هرمزد”
Ohrmazd i? aba?xtari?g “هرمزد اباختري، سيار? هرمزد”
Ohrmazd aba?xtar spa?hbed “سيار? هرمزد، سپاهبد شمال”
Ohrmazd sta?rag i? zi?ndagi?h “هرمزد، ستار? زندگي”.
§§§
?s?ba?m | ?s?eba?m [?ws?b?m | M ?ws?yb?m]
(تقسيمات روز)
* اوشبام: سپيده دم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: مطابق بندهشن (26: 90)، اوشبام (سپيده دم) هنگامي است که شعاع خورشيد پيدا است اما تن خورشيد پيدا نيست. و بامِ اوش (طلوع) هنگامي است که تن خورشيد پيدا مي‌شود. بيروني در التفهيم (1352: 67)، مراحل طلوع آفتاب را چنين تشريح مي‌کند: “چون [آفتاب] نزديک آيد به برآمدن، آن شعاع هاي او را که گِرد بر گِرد سايه است، نخست بينيم و آن سپيده بود به مشرق که طلاي? آفتاب است … به مشرق نخست سپيدي بر آيد از پسِ سحر، دراز به ديدار و تيز سر و به بالا و او را صبح دروغين گويند … و دير نماند اين صبح. آنگاه از پس او سپيده دمد بر پهنا، و بر افق بپراکند … و از پسِ آن افق سرخ شود چون آفتاب نزديک آيد و روشنايي او بر آن تيرگي ها افتد که نزديک زمين اند از بخار و از گَرد. و از پس آن، آفتاب برآيد”. (همچنين رک. ba?m i? o?s?)
ريشه شناسي: براي بررسي ريشه شناختي ba?m رجوع کنيد به سرواژ? ba?m . بررسي ريشه شناختي o?s? در زير آمده است: هند و ايراني آغازين: *Hu?as- (لوبوتسکي، 2009: 115)؛ سانسکريت: us?a?s- “سپيده دم” (مونيرويليامز، 1960: 220؛ رايشلت، 1911: 224)؛ اوستايي: us?(ah)- “سپيده” + *ba?ma- “نور” (نيبرگ، 1974: 199)؛ us?ah- “سپيده دم؛ ايزد سحرگاه؛ از نيمشب تا طلوع آفتاب”؛ صفت نسبي آن us?ahina- به معني “نام ايزد سحرگاه؛ گاه سحر” (رايشلت، 1911: 224؛ مايرهوفر، 1992: 236)؛ فارسي ميانه: ?s?ba?m [?ws?b?m] “سپيده دم” (مکنزي، 1373: 115؛ بهار، 1345: 70)؛ مرکب از o?s? “سپيده دم” (مکنزي، 1971: 62) + ba?m “نور، روشنايي”؛ us?-ba?m (نيبرگ، 1974: 199)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني ترفاني: ?s?ba?m (دورکين-مايسترارنست، 2004: 71)؛ [?ws?yb?m] (نيبرگ، 1974: 199)؛ فارسي ميانه ترفاني: us?eba?m [?ws?b?m] (بويس، 1977: 18)؛ مرتبط با *wizih [wcyh] “سپيده دم” (بويس، 1977: 90) که احتمالاً *uc?ih خوانده مي‌شده است؛ پازند: ho?s?ba?m (نيبرگ، 1974: 199)؛ فارسي نو: هوش، وش + بام؛ معادل فارسي نو: وَخشينه: پگاه، سپيده دم (لغتنامه دهخدا)؛ معادل انگليسي: dawn ، aurora “سپيده دم”؛ معادل عربي: فجر؛ صبح s?ubh?un “سپيده دم” (دوبلوا، 2006: 56).
§§§
o?s?murdan, o?s?ma?r, (o?s?mur-) [MNYTWN-tn’ A ?mnh: ?ws?mwltn’, ?ws??m?l- | Av. ?m?r?- | M ?(w)s?m?r- | N s?umurdan, s?uma?r-]
(نجوم)
* رصد کردن، شمردن، محاسبه کردن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات و ريشه شناسي: (رک. a?ma?r-)
§§§

P
Pade?war [ptspl, ptsl, ptsp?l | Paz. padeuuar]
(منازل قمر)
* پديور: خانه اول ماه. از 1 درجه برج بره تا 13 درجه و 20 دقيقه همان برج.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: نام اين منزل قمر سه بار در بندهشن آمده است. املاهاي مختلف اين منزل قمر در نسخ بندهشن به شرح زير است: الف) در بندهشن (2: 2)، در IBd با املاي (pade?var) (بهزادي، 1368: 126)، و در ساير نسخ با املاي پازند (padeuuar)، (پاکزاد، 2005: 35پ30)؛ ب) در بندهشن (2: 21)، در TD1 با املاي پهلوي (ptsl)، و در TD2, DH با املاي پهلوي (ptsp?l/ptyp?l)، (پاکزاد، 2005: 41پ173)؛ ج) در بندهشن (7: 3)، در همه نسخ با املاي پهلوي (ptspl/ptysp?l)، (پاکزاد، 2005: 119پ15)؛ و نکته آخر اينکه، در بندهشن (5الف: 2)، اين منزل قمر از همه نسخ افتاده است (پاکزاد، 2005: 77پ26). اين واژه يکبار نيز در دينکرد سوم (نسخ? مدن: ص403، س21) و با املاي پهلوي (plysp?l) آمده است که دومناش (1972: 376) آنرا به صورت (Parispar) خوانده است. در نتيجه، اکثر نسخه ها املاي پهلوي (ptspl/ptysp?l) و پازند (Padeuuar) را بکار برده‌اند. هنينگ (1942: 244) و يوستي (1868: 127)، اين منزل قمري را Pade?var مي‌خوانند. انکلساريا (1956: 31)، بهار (1345: 120)، بهزادي (1368: 126)، و پاکزاد (2005: 35) نيز تابع هنينگ هستند، اما مکنزي (1964: 515پ24) خوانش *Padispar [pt(y)spl] را پيشنهاد مي‌کند. پاکزاد (2005: 119پ15) نيز خوانش مکنزي را به صورت Pade?spar از احتمالات مي‌داند. بهار (1375: 58) کليه احتمالات موجود را تحت خوانش هاي pade?war ، padispar ،

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، درج?، ريشه، 1974: Next Entries منبع تحقیق درمورد بندهشن، فارسي، i?، اباختري"