منبع تحقیق درمورد اهورامزدا

دانلود پایان نامه ارشد

: 105) و به برجي اشاره دارد که هنگام تنظيم زايچه بر معدل النهار قرار گرفته است. در بندهشن، بجز اين وتد که وتد دهم است، دلالت و نام تنجيمي يازده خان? ديگر ذکر شده است. بهار (1345: 109) نام و دلالت تنجيميِ اين خانه را در پهلوي *Ba?a?n به معني “خدايان” حدس مي‌زند. در تنجيم سنتي، ميخ دهم، خانه شاهان (Kings)، اعمال (Deeds) و افتخارات (Honors) است که معادل آنها در لاتين به ترتيب عبارتند از: Regnum ، Actus و Honores (مکنزي، 1964: 526؛ اسنودگراس، 1997: 9-10). معادل دقيق “ميان آسمان” يا “وتد وسط السماء” در لاتين Medium Caeli نام دارد (مکنزي، 1964: 526). در بندهشن، از آنجا که بحث اوتاد در تشريح زايچه کيهان مطرح شده است و در اين زايچه برج سرطان، در وتد طالع (وتد اول) واقع است، برج بره نيز در “ميخ ميان آسمان” يعني وتد وسط السماء جاي دارد. بنا بر بندهشن (5ب: 17)، برج بره “نشيبِ کيوان” يعني اوج پستي و خانه هبوط و ناتواني اوست؛ از اينرو، اين وتد، همانند سپاهبدِ سپاهبدان، ستار? قطبي که به “ميخ ميان آسمان” معروف است، دشمن سياره کيوان مي‌باشد. (همچنين رک. Me?x).
معني عادي: در بندهشن، ترکيب maya?n i? a??sma?n به صورت عادي و به معناي “درون آسمان” نيز بکار رفته است. براي نمونه، در فرگرد 5-الف، بند 5، آمده است: “گوزهر، همچون ماري، ميان آسمان ايستاد. سرش در برج دوپيکر و دُمش در نيمسب”.
ريشه شناسي: (رک. Maya?n و a??sma?n): فارسي ميانه: maya?n i? a??sma?n “ميان آسمان، وسط السماء؛ ستاره جدي” (بهار، 1345: 269-270)؛ “وسط السماء” (تقي زاده، 1316: 329)؛ معادل انگليسي: Midheaven از لاتين Medium Caeli و يوناني Mesurane?ma (بارتون، 2003: 95)؛ (مکنزي، 1964: 526)؛ Meridian “معدل النهار”؛ Zenith “سمت الرأس”؛ معادل عربي: وسط السماء، معدل النهار؛ سمت الرأس؛ وتد وسط السماء، وتد السماء.
ترکيبات:
Me?x i? maya?n i? a??sma?n “ستار? قطبي، ستار? گاه، ميخ گاه، ميخ ميان آسمان”.
§§§
maya?n-dagrand [mdy?n’ dylng]
(نجوم؛ تنجيم)
ميانگين مسافت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن (2: 22)، آمده است: “ميانگين مسافتي که خورشيد از آن که اختري را بهلد تا آن ديگري را بيابد، طي مي‌کند، به اندازه اي است که مردي سنگي برستاند و بيفگند”. (براي توضيحات بيشتر رک. rawis?n)
ريشه شناسي: (رک. maya?n و dagrand)
§§§
maya?nag [mdy?nk’]
(نجوم: قدر ستارگان)
* [ستار?] ميانه: قدر دوم، بزرگي دوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژه “ميانه” در رابطه با ستارگان (بندهشن، 2: 7) اشاره به “قدر دوم، بزرگي دوم” دارد. (رک. wuzurgi?h)
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: maya?n “ميان” + پسوند اسم و صفت ساز -ag . (براي بررسي ريشه شناختي رک. maya?n)
§§§
Mazda?-da?d [mzdt?t’ | Av. mazda-?a?ta-]
(صفت ستارگان)
* مزدا داد: مزدا-آفريده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژ? Mazda?-da?d ، در بندهشن (2: 6)، تنها يک بار و آنهم بهمراه ستار? پارند (Pa?rand)، بکار رفته است. اکثر پژوهشگرانِ بندهشن، اين واژه را بعنوان نام يک ستار? مجزا محسوب کرده‌اند. اما همين صفت در شکندگمانيک وچار (آشا، 2004) دو بار (4: 28 و 33) و با دو املاي متفاوت (hafto?iring mazdada?d و hafto?iring mazdda?d) و هر بار بعنوان صفت صورت فلکي هفت اورنگ بکار رفته است. بسامد اين واژه در متون اوستايي و پهلوي بعنوان يک صفت براي پديده هاي اهورايي بسيار بالا است و در نتيجه، اين واژه آنقدر عام است که کاربرد آن بعنوان يک اسم خاص را تحت الشعاع قرار مي‌دهد.
ريشه شناسي: واژه پهلوي mazda?-da?d وام گرفته از واژه اوستايي mazda-?a?ta- به معني “مزدا آفريده” است. جزء اول اين ترکيب، mazda?- لفظاً به معني “آنکه داراي علم است، دانا” و در عمل نام خداي بزرگ اهورامزدا است (براي توضيحات بيشتر رک. Ohrmazd). جزء دوم اين ترکيب، ?a?ta- از ريشه اوستايي da?- به معني “آفريدن” ساخته شده است (رايشلت، 1911: 234): هند و ايراني آغازين: *maz-dhaH- “خرد، هوش” + *d?aH- “دادن، آفريدن” (لوبوتسکي، 2009: 67، 35)؛ سانسکريت: medha??- به معني “هوش، حافظه، دانش” (مونيرويليامز، 1960: 833) + صفت مفعولي از dha?- “ساختن، قرار دادن، گذاشتن” (مونيرويليامز، 1960: 513؛ مايرهوفر، 1992: 783)؛ اوستايي: mazda?h- (رايشلت، 1911: 252)+ da?- “ساختن، قرار دادن، گذاشتن” (رايشلت، 1911: 234)؛ فارسي باستان: mazda?- “مزدا” با da?ta- از ريشه da?- “ساختن” (کنت، 1953: 165، 188، 189)؛ فارسي ميانه: Mazdada?d (بهار، 1345: 279)؛ Mazda?-da?d (پاکزاد، 2005: 38)؛ Mazd-tat (انکلساريا، 1956: 33)؛ فارسي ميانه ترفاني: مرتبط با da?m “مخلوقات” (بويس، 1977: 33)؛ فارسي نو: مزدا- داده.
§§§
Me?dya?rim [myty(d)?(y)lym | Av. mai?ii?iriia-]
(تقسيمات سال: گاهنبار)
* مدياريم، به معني “ميانه زمستان”: نام پنجمين گاهنبار؛ انقلاب زمستاني.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: مدياريم نام گاهنبار پنجم است که برگرفته از ترکيب اوستايي mai?iia?iriia sar??a- به معني “ميانه سال آورند? سرما” است (رايشلت، 1911: 299). بر طبق بندهشن (1-الف: 24) فصل مدياريم، از 1 آبان تا 15 ديماه است و پس از آن بمدت پنج روز (از 16 تا 20 ديماه) جشن مدياريم گاه است و در اين پنجه گاهنبار، آفرينش گوسفند را جشن مي‌گيرند. مطابق بندهشن (25: 3)، انقلاب زمستاني در مدياريم گاه (20 ديماه) رخ مي‌دهد و از آن به بعد تا مديوشم گاه، که انقلاب تابستاني است، “شب کاهد و روز افزايد”.
از آنجا که مطابق بندهشن، در دين زردشت، هفت ماه اول سال، تابستان و پنج ماه بعدي زمستان ناميده مي‌شود، آغاز فصل مدياريم، يعني يکم آبان، مابينِ تابستان ديني و زمستان ديني قرار مي‌گيرد. در نتيجه، اين فصل از “ميان? سال ديني” آغاز مي‌شود.34 از طرفي، واژه sa?l “سال” صورت پهلويِ واژه اوستايي sar??a- به معني “زمستان” مي‌باشد؛ درنتيجه، ترکيب “ميانه سال”، به معني “نيمه زمستان” نيز هست (نک. sa?l). اين گاهنبار در ويسپرد (1: 1) در عبارت mai?iia?iriia sar??a- موصوف به صفت “فصل سرد” شده است که براي اين گاهنبار کاملاً بجاست چرا که نه تنها آغاز اين گاهنبار يعني يکم آبان برابر با “ميان? سال ديني” است؛ بلکه، جشن پاياني آن نيز، که در 15 ديماه است، دقيقاً در “ميانه زمستانِ ديني” قرار مي‌گيرد. (براي توضيحات بيشتر رک. ga?ha?nba?r)
ريشه شناسي: اين واژه وام گرفته از واژه اوستايي mai?iia?iriia- است که مرکب است از: mai?- “ميان” + ya?iriia- “سال” (رايشلت، 1911: 161). براي بررسي ريشه شناختي mai?- رجوع شود به سرواژه maya?n . بررسي واژه ya?iriia- در زير آمده است: سانسکريت: ya??ma-, ya??na- “روند، سفر، مسير” از ريشه i- “رفتن” (مونيرويليامز، 1960: 850، 849)؛ اوستايي: ya?iriia- “سالانه”، مشتق از ya?r- “سال” (رايشلت، 1911: 255، 256)؛ فارسي باستان: ya?ra- در ترکيب dus?iya?ra- “بدسالي” (کنت، 1953: 192)؛ فارسي ميانه: me?dya?irim; me?dya?rim ga?h (بهار، 1345: 291؛ بهار، 1375: 51) ؛ Me?dya?irim (چرتي، 2003: 46)؛ انگليسي: year ؛ معادل عربي: سنة، شتاء؛ انقلاب شتوي.
ترکيبات:
Me?dya?rim ga?h “مدياريم گاه: ميان? سال، ميان? زمستان؛ انقلاب زمستاني”.
§§§
Me?dyo?s?am [mytywks?(y)m, m(y)tyws??m | Av. mai?ii?i??am-]
(تقسيمات سال: گاهنبار)
* مديوشم، به معني “ميانه تابستان”: نام دومين گاهنبار؛ انقلاب تابستاني.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: مديوشم نام گاهنبار دوم است که برگرفته از واژه اوستايي “mai?iio?is?am-” به معني “ميانه تابستان” است (بهار، 1375: 51؛ اوشيدري، 1371: 427). بر طبق بندهشن (1-الف: 21) فصل مديوشم، از 16 ارديبهشت تا 10 تيرماه است و پس از آن بمدت پنج روز (از 11 تا 15 تيرماه) جشن “مديوشم گاه” است و در اين پنجه گاهنبار، آفرينش آب را جشن مي‌گيرند. مطابق بندهشن (25: 3)، انقلاب تابستاني در مديوشم گاه (11 تيرماه) رخ مي‌دهد و از آن به بعد تا مدياريم گاه، که انقلاب زمستاني است، “روز کاهد و شب افزايد”. ترکيب “ميانه تابستان” به اين دليل به انقلاب تابستاني اشاره دارد که مطابق بندهشن، در دين زردشت، هفت ماه اول سال، تابستان ناميده مي‌شود (نک. sa?l)؛ به همين دليل است که 15 تيرماه دقيقاً در ميانه تابستان ديني قرار مي‌گيرد. اين گاهنبار در اوستا (ويسپرد، 1: 1) در عبارت mai?ii?i???ma v?str?.d?tainiia- موصوف به صفت “مرتع-بخشنده” شده است. (براي توضيحات بيشتر رک. ga?ha?nba?r)
ريشه شناسي: واژ? mai?iio?i.s?am- مرکب است از: mai?iio?i- “ميانه” + s?am- صورت ديگر ham- به معني “تابستان”: هند و ايراني آغازين: *samH- “ميانه سال” (لوبوتسکي، 2009: 95)؛ سانسکريت: sa?ma?- “سال، فصل، ماه” (مونيرويليامز، 1960: 1153)؛ اوستايي: ham- “تابستان”؛ s?am- “تابستان” در ترکيب mai?iio?is?am- ؛ نام کامل اين گاهنبار mai?iio?is?am va?stro?.da?tainiia به معني “ميان? تابستان، (زمان) حرکت مزرعه بارور” است (رايشلت، 1911: 299)؛ فارسي ميانه: ha?mi?n [h?myn’] “تابستان” (مکنزي، 1971: 41)؛ ha?me?n (نيبرگ، 1974: 91)؛ me?dyo?s?am, me?dyo?s?im, madyo?s?amga?h (بهار، 1345: 291؛ بهار، 1345: 278)؛ Me?dyo?s?am (چرتي، 2003: 45)؛ فارسي ميانه ترفاني: ha?mi?n [h?myn] (بويس، 1977: 45؛ نيبرگ، 1974: 91)؛ پازند: ha?mi?n (نيبرگ، 1974: 91)؛ فارسي نو: هَمين “تابستان” بر وزن زمين از پازند آن (دهخدا)؛ هامين (نيبرگ، 1974: 91)؛ انگليسي: summer “تابستان”؛ معادل عربي: انقلاب صيفي.
ترکيبات:
Me?dyo?s?am ga?h “مديوشم گاه: ميان? تابستان، انقلاب تابستاني”.
§§§
Me?dyo?zarm [mytywkzlm | Paz. mai?yo?zarm | Av. mai?ii?i-zar?maiia-]
(تقسيمات سال: گاهنبار)
* مديوزرم، به معني “ميانه بهار”: نام نخستين گاهنبار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: مديوزرم نام گاهنبار اول است که برگرفته از واژه اوستايي mai?iio?i.zar?maiia- ، به معناي “ميانه بهار” است (بهار، 1375: 50؛ اوشيدري، 1371: 427). بر طبق بندهشن (1-الف: 20)، فصل مديوزرم، از 1 فروردين تا 10 ارديبهشت است و پس از آن بمدت پنج روز (از 11 تا 15 ارديبهشت) جشن “مديوزرم گاه” است و در اين پنج? گاهنبار، آفرينش آسمان را جشن مي‌گيرند. ترکيب “ميانه بهار” به اين دليل به 15 ارديبهشت اشاره دارد که آن روز دقيقاً در ميان? سه فصل اول سال، يعني بهار، قرار دارد. اين گاهنبار در اوستا (ويسپرد، 1: 1) در عبارت mai?ii?izar?maiiehe. paiia?h?. موصوف به صفت “شير-بخشنده” شده است. (براي توضيحات بيشتر رک. ga?ha?nba?r)
ريشه شناسي: واژه اوستايي mai?ii?i-zar?maiia- مرکب است از: mai?ii?i- “ميانه” + zaramaiia- “زرگوني و سبزي، بهار، بهاري”: هند و ايراني آغازين: *j??rHania- “زرين” (لوبوتسکي، 2009: 48)؛ سانسکريت: مرتبط با hiran?ya- “زرين، طلايي” (مونيرويليامز، 1960: 1299)؛ اوستايي: zaramaiia- “بهار، بهاري” مشتق از *zaraniia- “زرين” (رايشلت، 1911: 272)؛ mai?ii?i-zar?maiia- ؛ نام کامل اين گاهنبار mai?iio?i.zar?maiia paiiah به معني “ميانه بهار گيرند? شير و صمغ” (رايشلت، 1911: 299)؛ فارسي باستان: مرتبط با daraniya- “زر، طلا” (کنت، 1953: 189)؛ فارسي ميانه: Me?dyo?zarm (بهار، 1345: 291؛ مکنزي، 1373: 106؛ چرتي، 2003: 45)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: zarne?n [zrnyn] “زرين” (بويس، 1977: 105)؛ پازند: mai?yo?zarm (نيبرگ، 1974: 124)؛ فارسي نو: زرين؛ انگليسي: golden ؛ معادل عربي: منتصف الربيع.
ترکيبات:
Me?dyo?zarm ga?h “مديوزرم گاه: ميان? بهار”.
§§§
Meh [ms | Av. mas- | M mhy, myh | N ~]
* (نجوم: قدر ستارگان) [ستار?] مِه: قدر اول، بزرگ، بزرگي نخستين،
* (گاه‌شماري) [روزِ] مه: بلندترين.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن،

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، 1974:، ريشه، i? Next Entries منبع تحقیق درمورد وتد، i?، Me?x، اوتاد