منبع تحقیق درمورد انصاف و عدالت، سوره حجرات، عدل و داد

دانلود پایان نامه ارشد

استعدادي در وجودش هست، پس طبيعتش چه اقتضايي دارد.27
استاد شهيد با اين توضيحات به معناي دومي از عدالت ميرسد و آن تساوي در مقابل قانون است؛
“يعني قانون افراد را به يک چشم نگاه کند، قانون خودش ميان افراد تبعيض قائل نشود، بلکه رعايت استحقاق را به کند. به عبارت ديگر افرادي که از لحاظ خلقت، درشرايط مساوي هستند، قانون بايد با آنها به مساوات رفتار به کند. اما افرادي که خودشان در شرايط مساوي نيستند، قانون هم نبايد با آنها مساوي رفتار به کند، بلکه بايد مطابق شرايط خودشان با آنها رفتار به کند.”28 اين معناي دوم از عدالت است.
معناي سومي هم استاد شهيد براي عدالت ذکر ميکند و آن رعايت توازن در اجتماع است. به تعبير ايشان:
“بعضي گفتهاند: عدالت يعني توازن در اجتماع؛ يعني هر حالتي که به صلاح اجتماع باشد و بهتر به تواند اجتماع را حفظ کند عدالت است… ميگويند اساساً افراد حقوقي ندارند، حق مال اجتماع است و بس. …”29
البته يک معناي چهارمي نيز ميتوان از تعابير استاد مطهري از ميان سخنانش شناخت که لايق ذات پروردگار است و به عنوان يک صفت کمال براي ذات احديت اثبات ميشود:
“عدالت؛ يعني رعايت استحقاقها در افاضهي وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود يا کمال وجود دارد… عدل الهي در نظام تکوين طبق اين نظريه؛ يعني هر موجودي، در هر درجه از وجود و کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دريافت ميکند و ظلم؛ يعني منع فيض و امساک جود از وجودي که استحقاق دارد.”30

1ـ1ـ5. عدالت در ديدگاه فقها و انديشهي فقهي تشيع
در شرح بيشتر مفهوم عدالت در فقه شيعي، اشاره به نظر مؤلف فقه الصادق بسيار مفيد است. وي بعد از تشريع معناي لغوي عدالت، پنج بيان مختلف فقهاي شيعي را از عدالت به شرح زير توضيح ميدهد؛
اول؛ قول مشهوري است که علامه حلّي و فقهاي بعد از وي به آن معتقدند و بر مبناي آن عدالت، کيفيت نفساني است که باعث ملازمت تقوا ميشود. اگرچه در قول اين فقها با کلماتي همچون (کيفيّت) يا (حالت) يا (ملکه) از عدالت تعبير شده است؛ اما اين قول به عنوان نظر مشهور فقهاي شيعي و حتي علما و فقهاي ساير فرقههاي شيعه و اهل سنت، منسوب است.
دوم؛ عدالت عبارت است از صرف ترک گناهان يا به ويژه گناهان کبيره. اين قول از سرائر و ابي الصلاح نقل شده و محقق مجلسي و سبزواري دربارهي آن گفتهاند که اين مشهورترين معناي عدالت است.
سوم؛ عدالت عبارت است از اجتناب مبتني بر ملکه، ازگناهان. اين قول در المقنعه و النهايه و الوسيله آمده و توسط شيخ صدوق ذکر شده است.
چهارم؛ منظور از عدالت، اسلام آوردن و مسلمان بودن فرد و عدم ظهور فسق در وي است. اين معنا توسط ابنجنيد نقل شده و شيخ مفيد در کتاب الأشراف بهآن اشاره کرده است.
پنجم؛ گروهي هم گفتهاند که عدالت عبارت از (حسن ظاهر) است.
شيخ مرتضي نيز در رسالهي مشهور خود- رسالة في العدالة- نظر سوم را بر اول ترجيح داده و معتقد است قول اول بايد به قول سوم ارجاع داده شود و تکميل و تمام شود. وشايد قول ارجح نيز همين قول باشد. 31

1ـ1ـ6. عدالت در ديدگاه فقها و انديشهي فقهي اهل سنّت
احمد حصري در جزء اوّل کتاب “علم القضا” با استناد به ديدگاههاي فقهاي اهل سنت همچون کاساني دراينباره سخن رانده است. وي ميگويد: کاساني دربارهي ماهيّت عدالت معتقد است که عبارات بزرگان اهل سنت دراينباره مختلف بوده و به شرح زير است؛
عدالت، عبارت است از سلامت فرج و شکم از هرگونه رسوايي و بدنامي؛ بعضي از فقهاي حنفي دراينباره گفتهاند که: عدالت همان استقامتي است که مکلّف در حفظ فرج و شکم خويش از عنان گسيختگي و رسوايي به خرج ميدهد، بنابراين کسي که فرج و شکمش ازاين افسار گسيختگي و بدنامي محفوظ باشد، پس او عادل است؛ زيرا بيشتر انواع فساد و شرارتها ازاين دو عضو ناشي ميشود.
تعريف ديگر از عدالت، آن است که شخص به انجام گناه و جرم در دين خود معروف و شناخته نشده باشد. تعريف سوم براي عدالت، به گفتهي بعضي از فقهاي مذهب حنفي آن است که کسي حسنات او بر سيئات و اعمال سوء او غلبه دارد، عادل است. بهاينترتيب عدالت، عبارت است از غلبهي حسنات بر سيئات و فردي که داراي اين حالت است، عادل است.
در تعريف چهارم از عدالت برخي ديگر از فقهاي حنفي، عدالت را پرهيز از ارتکاب گناهان کبيره و انجام واجبات و افزوني حسنات بر سيئات شمردهاند. اين تعريف را امام فخرالدين علي البزدودي اختيار کرده است. 32
در فتواهاي جزئيتر هم، عدالت بهاين صورت تعريف شده است:
“انسان عادل کسي است که از انجام گناهان کبيره اجتناب ميکند و حتي اگر مرتکب يکي از آنها شود و يا بر گناهان صغيره اصرار ورزد عدالتش ساقط ميشود؛ زيرا غلبه گناهان صغيره بر فرد، آنرا به کبائر تبديل ميکند”33
عدل در گفتار ابيبکر العربي اينگونه معنا شده است:
1ـ عدل بين بنده و پروردگارش که با امتثال اوامر و اجتناب از مناهي الهي محقق ميشود.
2ـ عدل بين بنده و نفس او که به افزايش طاعات الهي و خوداري از شبهات و شهوات صورت ميگيرد.
3ـ عدل بين بنده و ساير بندگان که همان انصاف دادن وي در تعامل با ديگران است. 34

1ـ1ـ7. بررسي مفاهيم مرتبط با عدالت
يکي از دشواريهاي بحث عدالت، ابهام در تعاريف و معاني آن است. بديهي است تبيين معاني عدالت و مترادفها و کلمات متضاد آن، به تنوير و ايضاح مباحث، دربارهي اين مفهوم کمک شاياني خواهد کرد. زبان عربي بهخاطر غناي گسترده، براي برخي واژهها بيش از ده مترادف دارد. واژهي عدالت نيز واجد چنين مترادفهايي است. بنابراين براي هر جنبه از عدالت لغات متعددي وجود دارد که به مهمترين آنها و ارتباط هريک با واژهي عدالت اشاره خواهد شد.
1ـ1ـ7ـ1. عدالت و حق
با توجه به تعريفي که معمولاً از عدالت بيان ميشود، “حق”در تعريف عدالت آمده است. گويي حق و عدالت در کنار هم معنا ميشود و به يکديگر مرتبط و وابستهاند. وقتي به تعريف حق مينگريم، در لغت يکي از معاني آنرا عدل ميدانند. حق به معناي امر قطعي نيز هست. در لغت وقتي گفته ميشود: “حقّ الأمر” به معناي امري ثابت و قطعي شده است. زهري ميگويد: يعني واجب و ثابت و لازم گرديد.35
تعداد ديگري از معاني که براي حق شمردهاند، ازاين قبيل است: امتياز و نفع، امتياز و اختيار، سلطهي فعلي، نوعي ملکيت، متضمن منفعت، مصلحت، قدرتي متکي بر قانون.
از ديگر سو، وقتي که به فراست مينگريم، وقتي حق معنا مييابد و به ساحت واقعي نزديک ميشود که نتايج عملي داشته باشد. حق بدون نتيجهي عملي، هيچ اثري نخواهد داشت. لذا حق مستلزم اجرا است نه امري انتزاعي. با اين وصف، حق تنها هنگامي رعايت ميشود که عدالت حاکم باشد. اصولاٌ وظيفهي اساسي عدالت، احقاق حق است.
در توصيف اين نسبت، شهيد مطهري به خطبهي امير المؤمنين (عليه السلام) اشاره دارد:
“حق، از همهي اشيا ميدان وسيعتري براي توصيف دارد، يعني هنگام گفتن، دفاع کردن و حرف زدن هيچچيزي به اندازهي حق ميدان ندارد، اما آنجا که پاي عمل و انصاف در کار ميآيد ميدان حق از هر ميدان ديگري تنگتر است…”36
1ـ1ـ7ـ2. عدالت و قسط
براي شناخت معاني واژگان زبان عرب بايد به فرهنگ همان زبان مراجعه کرد اما چنانچه واژهي مورد نظر در قرآن و روايات نيز کاربرد فراواني پيدا کرده باشد، ضروري است تا موارد استعمالش دراين منابع نيز بررسي شود. واژهي عدل و قسط نيز، اينگونه باشد.
در تعريف عدل آوردهاند:
“عدل، حالتي است بين افراط و تفريط، به گونهاي که در اين حد وسط، زيادت يا نقصاني قرار نداشته و اعتدال کامل مراعات شده و به خاطر همين مفهوم است که از ميانهروي، مساوات، سازوارگي، و استقامت به عدل تعبير گرديده است.”37
نتيجه و هدف عدل و شاخصهي اصلي آن، با توجه به سخن امير المؤمنين(عليه السلام) در حکمت 437 نهجالبلاغه اين است که هرچيزي در جاي خود قرار گيرد و هرکس به آنچه شايسته است برسد. بايد گفت واژهي قسط از آن جهت که دربردارندهي مفهوم “اعتدال و حفظ از انحراف و افراط و تفريط” است با عدل هم معني ميباشد. اما يکي از تفاوتهايش آن است که قسط جنبهي تطبيق عدالت و اجراي آن در مصاديق و مواردش را داراست و وقتي عدل بخواهد تحقّق و بروز داشته باشد، از آن به قسط تعبير ميگردد. شاهد اين تفاوت آيه نه از سوره حجرات است که دو واژهي عدل وقسط در کنار هم آمده و طبيعتاً بايد اين دو، متفاوت باشند.
در تفاوتهاي مفهومي و مصداقي عدل و قسط ميتوان گفت:
اولاً: قسط، اجرا و تحقّق عدل است و پيامدش نيز تطبيق عدل بر موارد و جايگاههاي خارجياش ميباشد.
ثانياًً: قسط، عدلي است که ظهور يافته و محسوس گشته و از همين روست که ترازو کردن اشيا را قسط ميگويند. چون عدل و تعادل را به صورت آشکارا نمايش ميدهد. 38
بهطور خلاصه، عدل را به عدالت ظاهري و باطني و قسط را به عدالت آشکار ميگويند.
1ـ1ـ7ـ3. عدالت و انصاف
براي بررسي رابطهي انصاف و عدالت لازم است عدالت را با انصاف به معناي عام و خاص مقايسه کنيم: انصاف در معناي عام در زبان عربي مترادف عدالت است. چنانچه گفته ميشود: اَنصَفَ الرجال يعني عامَلتُهُ بالعدل و القسط.39در زبان فارسي نيز، عدل وانصاف به معناي عام به يک معنا آمدهاند. فرهنگ عميد، انصاف را به عدل و داد معنا کرده است.
همچنين امام علي(عليه السلام) دربارهي آيهي”ِانَّ اللهَ يَأمُرُ بِالعَدل وَ الِإحسان”، فرمودند: عدل، انصاف و احسان، نيکي کردن است.40 به نظر ميرسد امام علي(عليه السلام)، با ارادهي معناي عام، عدالت را به مثابهي انصاف دانستهاند. بايد گفت: در معناي عام بين عدالت و انصاف تفاوتي نيست و انصاف به معناي عام مترادف عدالت است. اما انصاف در معناي خاص، مجموع قواعدي است که در کنار قواعد اصلي حقوق وجود دارد و به استناد متکي بودن بر اصول عالي و برتر اخلاقي ميتواند قواعد حقوقي را لغو کند يا تخصيص دهد.41
همچنين انصاف، را به احساس مبهمي از عدالت توصيف کردهاند، احساس مبهمي که در مقام اجراي قواعد حقوقي در شخص بهوجود ميآيد و وسيلهي تعديل و مناسب کردن آنها با موارد خاص است.42 در اين زمينه نوشتهاند:
“پيوند انصاف با اخلاق نزديکتراست. عدالت حکم ميکند که مديون به عهد خود وفا کند، ولي گاه داوري انصاف اين است که او را مهلت شايسته دهند يا از ميزان طلب بکاهند. پس در بيان مفهوم انصاف ميتوان گفت: انصاف، چوب دستي عدالت است تا از لغزش آن بکاهد و بر سرعت و استواري گامهايش بيفزايد.”43
بهطور خلاصه بايد گفت: انصاف، احساسي لطيفتر از چهرهي عدالت در موارد خاص است و شامل ماسواي برابري و تعادل ميشود. به طور طبيعي کسي که عدالت را به اين معنا به کار ميبرد، از مفهوم تساوي و برابري فاصله گرفته و حکمتي را مورد توجه قرار داده است. رجوع به انصاف زماني مطرح ميشود که اجراي قاعدهاي عادلانه در فرضي خاص، نتايج نامطلوب به بار آورده و وجدان اخلاقي، به اصلاح آن تمايل يابد. با توجه به آنچه گفته شد، انصاف در معناي خاص با عدالت به يک معنا نيست و حتي در مواردي با هم معارض هستند.
1ـ1ـ7ـ4. عدالت و مساوات
عدالت، همانگونه که بيان شد در اصلاح به معناي رعايت حقوق افراد و دادن حق به هر صاحب حقّي است عدالت در اين معنا با مساوات متفاوت است. زيرا مساوات به معناي برابري و توازن است در حالي که رعايت عدالت لزوماً برابري افراد در بهرهمندي از حقوق را به همراه نخواهد داشت.در عدالت هرگز مساوات شرط نيست، بلکه استحقاق و الويّتها بايد در نظر گرفته شود. به عنوان مثال به يک مهندس شرکت چندين برابر خدمهي آن حقوق تعلق ميگيرد و اين عين عدالت است اما مساوات و برابري رعايت نشده است.44
باتوجه به آنچه گفته شد، اين نتيجه حاصل ميشود که رابطهي ميان عدالت و مساوات عموم و خصوص من وجه است به اين معنا که مفهوم مساوات در مفهوم عدالت قرار ميگيرد. البته بايد توجه داشت که مساوات مهمترين معناي عدالت و يا به گفتهي شهيد مطهري، اصل، معنا و ريشهي اصلي عدالت است. گرچه اين را نيز ميتوان بهگونهاي ديگر بيان کرد که عدالت در شرايط مساوي قطعاً همان مساوات است اما صحيحتر آن است که بگوييم عدالت رعايت

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد ديدگاه، رعايت، ميفرمايد: Next Entries منبع تحقیق درمورد سعادت و کمال، ظاهر و باطن، عدل و داد