منبع تحقیق درمورد انسان شناسی، انسان کامل، شناخت انسان، جهان بینی

دانلود پایان نامه ارشد

کرده است وآن را جایگزین عینیت گرایی علمی کرده است.همچنین دراین مکتب به جای تجربه در عمل گرائی دیویی زبان را جایگزین آن می کند.(باقری،1:1386)

فصل دوم

ادبیات و پیشینه پژوهش

مقدمه
پیچیدگی وابعاد فراوان پیدا وپنهان انسان،راه دشواری را فرا روی تعریف او می نهد.با این وجود،مکتبی را نمی توان یافت که از چیستی،مبدأ وجودی،روبه کجایی،بایستگی،سعادت وسرنوشت انسان غفلت ورزیده باشد.از نخستین اندیشه های مکتوب بشری تاکنون،مهمترین پرسش ها به انسان،ابعاد وجودی ونیاز های این موجود ناشناخته باز گشته است وچه بسا مکاتبی با این پرسش پا به عرصة وجود نهاده اند.علومی همچون حکمت،کلام،عرفان،هنر،ادبیات،اقتصاد وسیاست نیازمند شناخت انسان هستند نا مسائل ومباحث خویش را به فراخور نسبت خود با انسان تنظیم وارائه کنند.(خسروپناه،ج377:1)
آن چه در این فصل مورد بررسی قرارمی گیرد تحت عنوان مبانی نظری پژوهش شامل: تعریف انسان شناسی،مفهوم انسان،انواع انسان شناسی،هستی انسان،یگانگی و یا دوگانگی انسان،انواع گرایشات فطری،می باشد.همچنین با مروری بر اندیشه های انسان شناسی فلاسفه واندیشمندان گذشته تا کنون و با توجه به تفاوت ماهوی دیدگاه محمدحسین طباطبایی و ریچارد رورتی به نظر رسید که انسان شناسی آنان در دو طیف منکران به مبانی وخصوصیات ثابت انسانی وقائلین به مبانی وخصوصیات ثابت انسانی تقسیم شوند.در این دسته بندی در طیف منکران،ده نفر از فلاسفه ودرطیف قائلین،سیزده نفر از فلاسفه واندیشمندان آورده شده است.در قسمت دوم این فصل مبانی تجری پژوهش بیان گشته است.

2-1-مبانی نظری پژوهش
2-1-1-تعریف انسان شناسی
انسان شناسی علمی است که به بررسی انسان،بینش ها،گرایش ها،وحرکات ورفتار او در رسه بعدطول و عرض و عمق یا به صورت حجمی یعنی اعتقادی دینی، فرهنگی،فلسفی،عرفانی،اجتماعی، تاریخی،بیولوژیکی می پردازد.در حالیکه تمایل بر این است که در آن به دو قسمت عمده،یعنی انسان شناسی فیزیکی وانسان شناسی فرهنگی بپردازد،با توجه به مطالب فوق مباحث ویژه ای در علوم، فلسفه وادیان پیرامون انسان شناسی پیدا شده است.(کبیر،22:1391)

2-1-2- مفهوم انسان
صاحب مفردات می گوید:
گفته شده انسان را از این جهت انسان نامیده اند که خلقت او قوامی ندارد،مگر با ُانس آدمی با یکدیگر،به همین دلیل گفته شده انسان اجتماعی است،به گونه ای که قِوام بعضی از انسان ها به برخی دیگر می باشد وانسان نمی تواند به تنهایی به تمام مسائل مورد نیاز خود دست یابد وگفته شده انسان را انسان می گویند به جهت این که اُنس می گیرد با هر چه که با او الفت پیدا کند.2(غفاری قمی،33:1390)
فلسفه های انسانی معاصر مانند اگزیستانسیالیسم معتقدند از آن جایی که انسان یک شدن،یک جریان ویک پروسه متصوّر می شود،از ذات و ماهیت ثابت و کلی و عام برخوردار نیست تا قابل تعریف باشد.دائماًتحت تأثیرتغییر شرایط بیرونی و محیطی،ذات و ماهیت عوض می کند،زیرا ذات آن عین وابستگی به محیط وعین اضافه به اموربیرون ذات است،محیط وخارج که عوض می شود،این رابطه ها عوض می شود ودر نتیجه ذات انسان هم تغییر می یابد.عوامل محیطی وخارجی که انسان به آن ها اضافه دارد،وابسته به آن هاست ویا از آن ها متأثرو منفعل می شود یا نسبت و نژاد است و یا جامعه وگروه های اجتماعی،یا شرایط طبیعی وجغرافیایی است،یاتاریخ است،یافرهنگ وآداب ورسوم است ویا ابزارتولید است وشرایط اقتصادی.ولهذا از نظر این فلاسفه چون انسان یک پدیدة سیّال است،هیچ گاه موضوع نمی شود و حد نمی پذیرد.(کبیر:38)
اما در فلسفة اسلامی انسان دارای ذات، جوهر، ماهیت وچیستی می باشد،فصل حقیقی انسان عاقلیت وروحانیت اوست که قابل استدلال وشناخت می باشد و با شناخت حضوری خوب درک می شود.عقل
دروجود انسان حقیقی الهی و ربّانی است و نفس انسان از این جهت دارای ارزش می باشد.به نظر فلاسفه،عرفا و متکلمین الهی،مهمترین خصیصه روحانی انسان عبارت از نطق، عقل و قلب اوست و او حیوانی ناطق ومتفکر وخود آگاه است.یعنی موجودیت انسان موجودیتی اندیشه ای وعقلی است.ابن سینا وخواجه نصیر الدین طوسی معتقد بودند که آن بار امانتی که خدا بر دوش انسان نهاده است عقل اوست،لذا هر چه این صفت قوی تر باشدانسان در انسانی بودن خود کامل تر است.انسان علم به علم ،علم به ذات خود وعلم به هستی دارد واین مهمترین ویژگی از نظر فلاسفةالهی است،لذا از نظر فلاسفه من انسانی،منی آگاه،مُدرِک،عاقل وشاعر است.(همان:45)
2-1-3-انواع انسان شناسی
2-1-3-1-انسان شناسی دینی
مجموعةتغییرات و توصیفات و تشریحات ادبیات و روایات و کتب دینی در مورد انسان را انسان شناسی دینی می نامیم.آن چه که پیرامون انسان در کتب مقدس آسمانی و غیر آسمانی،مذاهب الهی و غیر الهی،توحیدی و غیر توحیدی آمده است مربوط به این شاخه می شود.مباحثی که در بارة کیفیت پیدایش
انسان وروحیات وخلقیات وعقاید وآرمان ها وبینش ها وگرایش ها می شود ومسئلة تکامل وجودی او در سه امتداد طولی وعرضی وعمقی ،عینی ،تاریخی واجتماعی و اعتقادی واخلاقی وفرهنگی،در این شاخه انسان شناسی قرار دارد.باید توجه داشت که:انسان شناسی دینی از نظر حدوث وپیدایش،قدیم ترین شاخه انسان شناسی به شمار می آید و در کتب عهد عتیق و جدید و قرآن مجید،مهمترین شاخة مربوط به انسان است که تمامی هویت اجتماعی او را نشان می دهدو همچنین تمامی شعب وجودی او را از اعتقاد و اخلاق و اقتصاد و سیاست بیانگر آن است.مخاطب ادیان آسمانی،مخصوصاً اسلام و بالاخص قرآن مجید،انسان و مردم می باشد.از این روی اسلام و قرآن انسان را از جهات گوناگون و ابعاد مختلف مورد بحث قرار داده است،گذشته از این یک سورة قرآن به نام انسان و سوره ای به نام ناس می باشد،واژه های بشر،آدم ،انس ،انسان،انسی وناس،به کرات در قرآن مجید آمده است.(همان:24)

2-1-3-2-انسان شناسی عرفانی
مجموعة مباحثی که عرفان درقالب انسان کامل به عنوان مظهری از حقیقت مطلق وتجلّی اسماء وصفات او در مورد انسان ارائه کرده اند،انسان شناسی عرفانی نامیده می شود.از آن جایی که عرفای الهی بیشتر بحث عرفان را نسبت به انسان کامل انجام داده اند،از این جهت بهتر است قدری پیرامون انسان کامل بحث شود:
انسان کامل انسانی است که جامع همه عوالم است و عصارة کل خلقت.او کتابی است جامع کتب تکوینی الهی،او ام الکتاب است وکتابی است عقلی و قلبی.ازحیث قلبی کتاب لوح محفوظ واز لحاظ نفس،کتاب محو و اثبات نامیده می شود و نفس کلی قلب عالم کبیر است،همچان که نفس ناطقه قلب انسان است و از این روست که عالم را انسان کبیر نامیده اند،او در شریعت وحقیقت تمام است و به قول نسفی درکتاب انسان کامل(ص97):اورا چهارچیزبه کمال رساند:اقوال نیک،افعال نیک،اخلاق نیک،معارف و عقاید نیک و مراد از معارف چهار چیز است:معرفةالدنیا،معرفةالاخرة،معرفةالنفس ومعرفةالرب.از این معارف چهار گانه سخت تراز همه معرفت نفس یا خود شناسی است.(همان:28)

2-1-3-3-انسان شناسی فلسفی
انسان شناسی فلسفی در میان نظریه وتجربه،رسالت علمی خود را که همان تفسیر فلسفی از نتایج به دست آمده است را دنبال می کند.انسان شناسی فلسفی شاخه ای از فلسفه نیست بلکه رشته ای است که بر پایه مباحث جدید در حوزه های فرهنگی، اجتماعی،سیاسی وحقوقی وضع شده است.مفهوم انسان شناسی فلسفی،وحدت نهایی بی بدیل و مطلق انسان را می کاود و در جستجوی مفهوم،ماهیت وتصور انسان به عنوان ساختاری بنیادین وغیر تاریخی است که از این طریق،توصیف های متنوع انسان از خودش را قابل درک می کند.(فرخ نیا وغفاری،8:1389)

2-1-3-4-انسان شناسی فیزیکی یا زیستی
این شاخه به بررسی ویژگی های جسمانی وخصایص طبیعی انسان و زیست او می پردازد.مطالعه تکامل وتطور انسان و تغییرات و خصوصیات تکاملی آن در این علم مورد بررسی قرار می گیرد.

2-1-3-5-انسان شناسی فرهنگی واجتماعی وتاریخی
مطالعة جنبه های فرهنگی،اجتماعی وتاریخی زندگی انسان، انسان شناسی فرهنگی مردم شناسی ویا انسان شناسی اجتماعی وتاریخی نامیده شده است.این شاخة بزرگ که خود به معنی سه شاخه است و گاهی به انسان شناسی فرهنگی و گاهی هم به انسان شناسی اجتماعی موسوم است،به مطالعة فرهنگ واجتماعیات در زندگی انسان می پردازد،ازقبیل آداب ورسوم،شعائرومناسک،ارزش هاوعقاید،ذوقیات،هنر و موسیقی،مذاهب، ادبیات،علوم و فنون و همچنین به مطالعة منشأ تغییرات وتحولات و تکامل آن ها در
تاریخ انسانی بحث می کند.اولین بار این رشته به دست دانشمند مسلمان،ابو ریحان بیرونی و سپس به دست عالم اسلامی ابن خلدون مطرح شد و در حال حاضریکی از بزر گترین شاخه های انسان شناسی را تشکیل می دهد.در نزد علمای جدید دراروپا، ارتباط تنگاتنگی میان انسان شناسی فیزیکی و زیستی با انسان شناسی فرهنگی وجود دارد.موضوع پیوستگی و ناپیوستگی میان حیوانیت و انسانیت،همراه با تضاد میان طبیعت و فرهنگ،یکی از موضوعات بسیار مورد نزاع در عصر روشنگری می باشد.در این شاخه از این مطلب بسیار مهم بحث می شود که،انسان خلّاق فرهنگ است و نزدیک شدن انسان ها به هم تضاد های میان فرهنگ ها را تبدیل به اتحاد می کند واین مطلب را می رساند که،همچنان که انسان دارای یک دین واحد باید باشد،دارای یک جهان بینی و یک ایدئولوژی ویک فرهنگ واحد نیز باید باشد.(کبیر:31)

2-1-4-ضرورت انسان شناسی
ضرورت شناخت انسان در دو بعد ظاهر می شود:
اول:بعد نظری،در این قسمت معرفت انسان به مثایة بخشی از جهان بینی زمینه ساز جهان بینی صحیح وحرکت زا خواهد بود.شناخت انسان به عنوان آیه و نشانه و مظهر خالق وآفرینندة اوزمینه ای جهت درک درست رابطة انسان وجهان ونقش وموقعیتش در هستی می باشد.این شیوةمعرفتی هم در قرآن و هم در حدیث به کار رفته است:«سَنُریهِمْ آیاتِنَافِی الْافَاقِ وَفِی اَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ َشَیْءٍ شَهیدُ»3 یعنی به زودی نشانه های خود را در افق های گوناگون و در دل هایشان بدیشان خواهیم نمود،تا برای شان روشن گردد که او حق است، آیا کافی نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزی است؟«وَفِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ *وَفِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلاَتُبْصِرُونَ»4و در روی زمین برای اهل یقین نشانه هایی (متقاعد کننده)است و در خود شما،پس مگر نمی بینید.در دو آیه فوق نفس انسان به عنوان آیه و علامت معرفی شده است،که تفکر وتعقل در آن، می تواند فرد را به حقانیت نظام آفرینش راهبر شود.در احادیث اولیای دین آمده است که«من عرف نفسه فقد عرف رّبه».هر کس خودش را بشناسد،پس خدایش را شناخته است.از این جا معلوم می شود که معرفت انسان امّ المعارف است.
دوم:بعد عملی،شناخت ظرفیت ها و استعداد ها و امکانات انسان کمک مؤثری در شناخت او به منظور
طراحی برنامه های فردی و جمعی خواهد بود،لهذا تصویری که از انسان ارائه می دهیم وتوصیفی که از امکانات واستعداد های او به عمل می آوریم،در بعد عملی ومهندسی جامعه نقش بسزایی دارد و به همین جهت است که علی(علیه السّلام) می فرماید:معرفة النفس انفع المعارف.معرفت نفس وخود شناسی سود مند ترین معارف است(همان:31،32)
ای صفاتت آفتاب معرفت آفتاب چرخ بند یک صفت
پس به صورت عالم اصغر تویی پس به معنی عالم اکبر تویی5

2-1-5-یگانگی یا دوگانگی انسان
از جمله مباحث مربوط به انسان این است که آیا انسان موجودی مرکّب ومزدوج است و یا واقعیتی بسیط و واحد می باشد؟آیا انسان موجودی ثنوی است که از انضمام جسم وجان پدید آمده است؟یا موجودی واحد است.آیا صرفاً روحانی است و مجرد یا فقط جسمانی است و مادی؟
همه فلسفه های طبیت گرا و ماده گرا(ناتورالیسم وماتریالیسم)در این باور هم عقیده اند که انسان جوهری جسمانی و مادی است و همه مظاهر انسانی از قبیل علم و ادراک،تعقل واراده و عشق از شئون و مراتب همین جوهر مادی است!فلاسفه حسی و تجربی اروپا نظیر هیوم در روحانی بودن جوهر وجود انسان تشکیک کرده وحتی آن را نفی کرده اند!در مقابل این گروه،فلسفه های روحی وعقل والهی،علاوه

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد انسان شناسی، ریچارد رورتی، عمل گرایی، علوم انسانی Next Entries منبع تحقیق درمورد عمل گرایی، معرفت شناسی، ریچارد رورتی، جهان شناسی