منبع تحقیق درمورد انتقال پایتخت، آموزش و پرورش، توسعه یافتگی، توازن اقتصادی

دانلود پایان نامه ارشد

اسناد و مدارک ذکر نشده، لیکن چند نکته در اتخاذ این تصمیم حائز اهمیت است:
1. تفاوت سطح توسعه یافتگی اقتصادی و کالبدی میان دو بخش شرقی و غربی آلمان بسیار عمیق و کاملا آشکار است. از دیدگاه آمایش سرزمینی، دولت آلمان واحد باید تلاش مینمود تا توسعه هماهنگ و متعادل را در سطح آلمان واحد ایجاد نماید و بنابراین توسعۀ بخش شرقی آلمان با محوریت برلین باید در دستور کار قرار میگرفت.
2. پس از فروپاشی نظام دو قطبی در جهان، تفاوت سطح توسعهیافتگی میان شرق و غرب اروپا کاملا محسوس است و برلین (که تا قبل از اتحاد آلمان به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شده بود) نقطۀ تلاقی و مرز بین دو بخش شرقی و غربی اروپا محسوب میشود. کشورهای تازه استقلال یافتۀ اروپایی در بلوک شرق به تدریج به جمع کمیسیون اقتصادی اروپا (EEC) پیوستند. ایجاد توسعه متوازن اقتصادی میان بخش بسیار توسعه یافتۀ غرب اروپا و بخش کمتر توسعه یافتۀ شرق اروپا از دغدغههای (EEC) گردید و کشور آلمان میتوانست به واسطۀ هم مرزی با کشورهای بلوک شرق نقش محوری و مرکزیت تحولات توسعۀ اروپای واحد را ایفا نماید.
از نظر دولت آلمان در چارچوب نظم نوین اروپا، برلین میتواند نقش محوری در توسعۀ اروپای واحد داشته باشد و مظهر اقتدار آلمان در کمیسیون اقتصادی اروپا (EEC) قلمداد شود.
انتقال مرکز سیاسی از بن به برلین در نوامبر 1989 و شکسته شدن دیوار برلین اتفاق افتاد.
در آگوست سال 1990 مقامات دولتهای آلمان غربی و آلمان شرقی معاهدۀ ایجاد آلمان متحد را به پایتختی برلین امضاء کردند و در نتیجه در اکتبر 1990 آلمان شرقیی و غربی یکی شدند و آلمان واحد پدید آمد.
انتقال پایتخت از بن به برلین با 337 رأی مثبت در مقابل 320 رأی منفی در ژوئن سال 1991 در پارلمان آلمان فدرال به تصویب رسید و مسئولیت ادارۀ امور انتقال به وزارت مسکن و نظم فضایی آلمان محول گردید و در دسامبر سال 1991وزارتخانهها ودستگاههایی که باید به پایتخت جدید منتقل میشد، در جلسات کابینه مورد بحث و تصمیمگیری قرار گرفتند.
در نتیجۀ تصمیمگیریها، پارلمان فدرال، دفتر صدراعظم و دوازده وزارتخانه و آژانس ملی شامل وزارت امور خارجه، وزارت کشور، وزارت دادگستری و وزارت اقتصاد و همچنین شانزده سازمان شامل آژانس و اتحادیۀ صنایع، آژانس بهداشت، موسسۀ تحقیقات آموزش حرفهای، سازمان حسابرسی و هشت وزارتخانه شامل وزارت علوم و آموزش به برلین منتقل شدند.
وزارت تحقیقات و فنآوری، وزارت پست و ارتباطات، وزارت محیط زیست و وزارت دفاع، کار، بهداشت، کشاورزی در بن ابقا گردید. در نهایت انتقال سازمانهای دولتی از بن به برلین تا سال 2000 در اکتبر سال 1994 در کابینه به تصویب رسید.
در ماه می 1999 قانون بن – برلین با تأکید بر اصول مربوط به انتقال مجلس فدرال و دولت فدرال اعلام و منتشر شد و در آگوست همان سال صدراعظم در برلین مستقر شد و مجلس فدرال نیز در آنجا تشکیل گردید.
در یک جمعبندی نهایی میتوان گفت از تصمیم به انتقال پایتخت (آگوست 1990) تا استقرار صدراعظم در برلین 9 سال زمان سپری شد و مصوبۀ پارلمان آلمان ضمن تعیین سازمانهای قابل انتقال، مسئولیت انتقال را نیز به وزارت مسکن و نظم قضایی آن کشور تفویض نمود.
ماهیت و حجم انتقال فعالیتها از بن به برلین تأثیرات قابل ملاحظهای بر حیات دو شهر گذاشت و به همین علت مطالعاتی برای تعیین حجم و درجۀ سختی کار انتقال و همچنین بارگذاری تأثیر این انتقال صورت گرفته است. به واسطۀ انتقال بسیاری از وزارتخانهها و دستگاههای اجرایی حدود 8000 نفر از کارکنان دولت نیز مجبور به نقل مکان از بن به برلین خواهند بود. تأثیر این انتقال بر شهر 300000 نفری بن و خلائی که در آن ایجاد میشود و همچنین نحوۀ تلفیق و هماهنگسازی حیات قبلی شهر برلین با نقش جدید آن از چالشهای عمدۀ پیشروی دولتمردان و نظام شهرسازی و نظم فضایی آلمان است.
از مهمترین مسائلی که در انتقال پایتخت به برلین مطرح بود، موضوع حل مسئله مسکن کارکنان انتقال یافته، حل تعارضات شهرسازی و حمل و نقل در دو بخش شرقی و غربی و موضوع استفاده از پتانسیلهای گردشگری در این شهر بود.
هزینۀ بازسازی و توسعۀ بخش شرقی برلین را اتحادیۀ اروپا و هزینۀ انتقال و مناسبسازی کل شهر را آلمان پرداخت کرد.

نقشه

2-3-2-2- استرالیا
فکر ایجاد پایتخت برای استرالیا زمانی شکل گرفت که شش ایالت مستقل در سرزمین مشترکالمنافع استرالیا برای تشکیل یک اتحادیه (فدراسیون) در چارچوب قانون اساسی استرالیا به توافق رسیدند. برای این منظور در چهاردهم ماه می سال 1900 لایحهای به مجلس ارائه گردید که در جولای همان سال مورد موافقت ملکه ویکتوریا قرار گرفت و در اکتبر همان سال فرمان آن را امضا و صادر کرد. به موجب این فرمان مقرر شد از تاریخ اول ژانویۀ 1901 به بعد، شش ایالت در محدوده مشترکالمنافع استرالیا با یکدیگر متحد شوند. مقر حکومت باید در سرزمینهای مشترکالمنافع، در محدودۀ ایالت نیوساوت ویلز (New South Wales) در فاصلۀ حداکثر 100 مایلی از سیدنی، در زمینی به وسعت حداقل یکصد مایل مربع باشد و تا زمان فراهم آمدن شرایط، مقرر گردید که پارلمان حکومت فدرال در ملبورن تشکیل گردد. تا قبل از قانون ایجاد فدراسیون، هیچگاه در مورد محل استقرار حکومت مرکزی فکر نشده بود و همانگونه که در قانون ایجاد پایتخت پیشبینی گردیده بود، محل حکومت جدید ایالتی بایست پس از مشورت و توافق میان دو ایالات نیوساوات ویلز و ویکتوریا که پرجمعیتترین ایالتهای سرزمین مشترکالمنافع در آن روزها محسوب میشدند، تعیین شود. پس از مذاکرات طولانی میان دو ایالت و بررسیهای متعدد، بالاخره در سال 1908 منطقۀ یاس – کانبرا انتخاب گردید و در سال 1909 اجازۀ تملک سرزمین به وسعت 911 مایل مربع از حکومت نیوساوت ویلز به دولت فدرال داده شد. براساس لایحهای (25 دسامبر 1911) اجازۀ تشکیل دولتی موقت برای ادارۀ منطقه تملک داده شد که تا زمان تصویب لایحۀ انتقال دولت به منطقه (23 ژوئیه 1924) همچنان به قوت خود باقی ماند. در دسامبر 1911 طبق لایحهای قانونی، به دولت فدرال اجازه داده شد وامی به مبلغ 600000 پوند از خزانه برای تصرف و خرید زمین و مستحدثات موجود در منطقه حکومتی دریافت نماید. در سال 1900 کمیتهای سه نفره برای تهیۀ برنامۀ زمانبندی و بودجهبندی ساخت پایتخت تشکیل گردید. در سال 1911 دولت مشترکالمنافع مسابقۀ بینالمللی را برای طراحی شهر برگزار نمود. روز دوازدهم مارس 1913 اولین سنگ بنای شهر گذاشته شد و «کانبرا» نامگذاری گردید. در سال 1921 کمیتۀ مشورتی پایتخت فدرال تشکیل شد و مقرر نمود مجلس ظرف مدت سه سال به کانبرا منتقل شود. به دنبال تنگناهای مالی این انتقال ممکن نشد و به دنبال این مسئله یک سازمان غیررسمی در سال 1925 تحت عنوان «کمیسیون پایتخت فدرال» تشکیل گردید. این کمیسیون ساززمانی قانونی بود که تمام اموال عمومی را در اختیار داشت و همچون شورای شهر، شورای ایالت و دولت باید عمل مینمود. این کمیسیون مالیاتها را جمعآوری میکرد و به اعتبار دولت از خزانه وام دریافت مینمود. اختیارات وسیع این کمیسیون موجب گشایش مالی و سرعت بخشیدن به ساخت کانبرا گردید به گونهای که در 9 ماه می 1927 پس از 36 سال، مجلس فدرال از ملبورن به خانۀ موقت خود در کانبرا انتقال یافت.
رکود شدید اقتصادی سال 1929 مجددا موجب قطع منابع مالی گردید. با انتخاب حکومت، کمیسیون منحل و کار توسعه و عمران شهر به بخش اداری و به ریاست مدیری دولتی واگذار شد. در سال 1930 جمعیت شهر 9000 نفر و تا قبل از شروع جنگ دوم جهانی تنها به 11500 نفر رسید و با شروع جنگ و تا پایان دهۀ 50 میلادی ساخت شهر عملا دچار رکود گردید. در سال 1954 کمیتۀ منتخب سنا مأمور بررسی مییزان پیشرفت توسعه کانبرا در مقایسه با طرح پیشبینی شده آن گردید. نتایج این بررسی تشکییل کمیسیون ملی توسعه پایتخت (N.C.D.C) در سال 1957 و کمیته ملی برنامهریزی پایتخت وابسته به آن را به دنبال داشت. زمانی که N.C.D.C در سال 1958 کار خود را آغاز نمود، کانبرا 39000 نفر جمعیت و نرخ رشدی حدود 12% در سال داشت.
N.C.D.C در سالهای اولیۀ تشکیل، مسئولیت رفع نیازهای اساسی در زمینۀ ساختمانهای اداری، تملک زمین مسکونی برای کارمندان دولت، ساخت مسکن و مدرسه را بر عهده داشت. در حال حاضر توسعۀ شهر از یک طرف بر عهده و مسئولیت مشترک N.C.D.C و ادارات کشوری و دولت و بخش خصوصی از طرف دیگر است. براساس برنامهریزی به عمل آمده در طرح اولیه، جمعیت شهر در نهایت 250000 نفر خواهد بود که این جمعیت در کانبرا و چهار شهر جدید در اطراف آن مستقر خواهند شد.
براساس قانون منطقۀ پایتخت استرالیا در سال 1988 «سازمان برنامهریزی پایتخت ملی» (N.C.P.A) با شرح وظایف زیر شکل گرفته است:
الف: تهیۀ طرح جامع پایتخت و مدیریت بر اجرای آن؛
ب: نظارت و ارزیابی مستمر طرح و اعمال تغییرات در صورت لزوم؛
ج: اجازۀ انجام عملیات اجرایی در مناطق تعیین شده و مصوب در طرح به نمایندگی از سوی دولت مرکزی و ارائۀ پشنهاد به وزارت کشور در مورد هر اقدامی که در راه پیشبرد کار ضروری میداند؛
د: زنده نگهداشتن اهمیت کانبرا در اذهان عمومی به عنوان یک پایتخت.
منطقۀ حکومتی، مظهر هویت ملی است. با اتمام کار ساختمان پارلمان (در سال 1988) فضایی معماری پدید آمده است که با پر کردن آن توسط دیگر ساختمانهای اداری و حکومتی، مجموعهی بینظیر فراهم خواهد آمد. یکی از اولین مأموریتهای N.C.P.A در سال 1988 برنامهریزی و اقدام برای تکمیل این منطقه بوده است.
تجربۀ استرالیا در ایجاد یک پایتخت جدید، کاملا متفاوت با سایر کشورهاست. اساسا تا قبل از سال 1900 میلادی، استرالیا به شکل و ساختار کنونی وجود نداشته است. در سرزمین استرالیا 6 ایالت مستقل وجود داشت که هر کدام دارای مررکز سیاسی و حکومت خود بود. تنها پس از اتحاد شش ایالت، ایجاد فدراسیون و تشکیل دولت فدرال با ساختار جدید حکومتی است که نیاز به ایجاد یک پایتخت مشترک به عنوان مقر هماهنگکنندۀ امور ایالات و ادارۀ سیاسی، دفاعی و خارجی استرالیای واحد احساس میشود و بدین سان است که کانبرا شکل میگیرد. بنابراین علت اصلی (و احتمالا تنها علت) تولد پایتخت برای استرالیای تازه تولد یافته (به شکل فدراتیو) را فقط باید در پاسخ به یک نیاز سیاسی – اداری دانست. به نظر میرسد که کانبرا در چارچوب اهداف برنامهریزی شدهاش موفق بوده باشد. آنگونه که پیش از این ذکر شد، کانبرا باید مرکز سیاسی کشور باشد. هم اکنون نیز هر شش ایالت استرالیا از نظر مسئولیت امور اداری و اجرایی (آموزش و پرورش، راه و ترابری، بهداشت و . . .) کاملا مستقل از دولت مرکزی عمل مینمایند و دارای کابینۀ خود هستند. بنابراین دولت ملی مستقر در کانبرا دولتی کوچک است و با وجود اینکه در رأس همۀ دولتهای ایالتی است، اختیارات آن صرفا در چارچوب سیاستهای خارجه، دفاع و اقتصاد ملی است. از بعد مکانیابی برای پایتخت جدید به نظر نمیرسد مسائل قومی و نژادی و . . . نقش و تأثیر چندانی ایفا نموده باشد؛ بلکه جلب رضایت ساکنین پرجمعیتترین ایالات یعنی نیوساوت ویلز و ویکتوریا و استقرار پایتخت جدید در منطقهای به فاصله و دسترسی معقول از مراکز دو ایالت یعنی سیدنی و ملبورن بیشتر مورد نظر بوده است.
اما مهمترین جنبهای که در مورد کانبرا مطرح میشود نمادین بودن آن است که پیشبینی میشد با طراحی و نحوۀ استقرار ساختمانهای نمادین و یادمانی، کانبرا سمبل اتحاد میان ایالات پراکنده و ایجاد فدراسیون استرالیا و ملتی واحد باشد. این انتظارات را میتوان در کلام دولتمردان در روزهای آغازین حیات استرالیا به وضوح دریافت. در مراسم نامگذاری پایتخت روز 12 ماه مارس 1913، لرد دنمن ( Lord Denman )، فرماندار کل استرالیا، کانبرا را شهری آزادی، صلح، افتخار و خوشبختی نامید. او انتظارات خود و آینده کانبرا را چنین تصویر کرد: «این شهر منعکسکنندۀ همه زیباییها و اصالت، آزادگی و شکوهی است که در حیات ملی کشور وجود دارد، اینجا در آینده شهری ساخته خواهد شد که دولتمردان کشور از دیدن ساختمانهایی باشکوه، خیابانهای عریض،

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد انتقال پایتخت، قدرت سیاسی، صنعتی شدن، حمل و نقل Next Entries منبع تحقیق درمورد انتقال پایتخت، ریاست جمهوری، قانونگذاری، مشارکت مردم