منبع تحقیق درمورد امام صادق، رحمت الهی، قرآن کریم، شهید مطهری

دانلود پایان نامه ارشد

منظوراز«برزخ» عالم قبراست که عالم مثال باشد ومردم در آن عالم که بعد از مرگ است زندگی می کنندتا قیامت برسد.(طباطبایی،ج97:15)
ازآیاتی که بروجود برزخ دلالت داردآیه:«قالوا:رَبّنااَمَتَّناَ اثْنَتَیْنِ،واَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ،فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا،فَهَلْ اِلی خُرُوجٍ مِنْ سَبیلٍ»51؟گفتندپروردگارا تو ما رامیراندی ودوبارزنده کردی،اینک به گناه خوداعتراف می کنیم آیاراهی برای بیرون شدن هست؟که می فهماند در روزی که این سخن را می گوینددوبار مرده اندو دوبار زنده شده اند،واین جز با وجود برزخ تصورندارد باید برزخی باشد تا آدمی یک باردر دنیا بمیرد ویکباردربرزخ زنده شود،ویک بارهم دربرزخ بمیردودرقیامت زنده شود.همچنین درآیه:45و46سوره مؤمن دربارةعذاب برزخی می فرماید:آل فرعون را عذاب بدن فراگرفت،عذاب آتش که هرکدام صبح و شام برآن عرضه می شوند،وروزی که قیامت به پا شودبه ایشان گفته می شودای ملائکه آل فرعون را بدرون شدیدترین عذاب درآورید.پس معلوم می شودعذاب اهل دوزخ دونوع است،یکی دلهره ازدیدن آتش ودیگری داخل شدن درآن،پس یکی عذاب برزخ است ودومی عذاب قیامت.(طباطبایی،ج256:1)
یکی دیگرازآیات که دلالت بربرزخ وحیات برزخی داردآیه:«وَلاتَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُافی سَبیلِ اللّهِ اَمْواتاً،بَلْ اَحْیاءٌعِنْدَرَبِّهِمْ یُرْزَقُوُنَ»52تومپندارکسانیکه درراه خداکشته شده اندمرده هستند،آن ها زنده اند ونزد پروردگارشان روزی می خورند.که دلالت دارد بروجود حیاتی متوسط میان حیات دنیائی وحیات بعد ازقیامت که درآن عالم،افرادیا متنعم هستندیامعذب،تاآنکه قیامت قیام کند.(همان:254)
«اِلَیهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعَاً وَعَدَاللّهِ حَقّاًاِنَّهُ یَبْدَؤُاالْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ لِیَجْزیَ الّذینَ آمَنواوَعَمِلُواالصّالِحاتِ بِالْقِسطِ وَالّذینَ کَفَروالَهُم شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَعَذابٌ اَلیمٌ بِماکانوّایَکْفُرُونَ»53بازگشت همة شمابه سوی اوست،این وعدةخداحق است،که هموخلقت را آغازکرد و هموخلق را به سوی او برمی گرداند،تاکسانی راکه ایمان آورده اعمال صالح کردند به عدالت پاداش دهد،و کسانی که کفر ورزیدند برای آنان شرابی از آب جوشان جهنم است و به خاطرکفرشان عذابی دردناک دارند.
دراین آیه ودرجمله«اِلَیهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاًوَعَدَاللّهِ حَقّاً»معاد را خاطرنشان می سازد،یکی از سنت های جاری خدای سبحان این است که هستی را به هرچیزی که می آفریند افاضه می کند،و این افاضة خود را به رحمتش آنقدر ادامه می دهد تا آن موجود خلقتش به حدّ کمال و تمامیت برسد،در این مدّت آن موجود به رحمتی ازخدای تعالی موجود شده و زندگی می کند و از آن رحمت برخوردار می گردد،این برخورداری همچنان ادامه دارد تا مدّت معین.بعد ازآن که آن مدت بسرآمد و موجود نامبرده به نقطة انتهای اجل معین خود رسید.این رسیدن به نقطة نهائی فناءوهیچ شدن آن موجودنیست؛زیرامعنای فانی شدنش باطل شدن رحمت الهی است که باعث وجود بقا و آثار وجود یعنی حیات،قدرت،علم و سایرآثار وجودی او بود و معلوم است که رحمت الهی بطلان نمی پذیرد.وآن چه خدای تعالی افاضه می کند وجه خدا و جلوة او است،و وجه خدا فناپذیر نیست.
پس این که می بینیم فلان موجود از بین می رود و اجلش به سرمی آید،این سرآمدن اجل آن طورکه ما می پنداریم فنا و بطلان آن موجود نیست،بلکه برگشتن آن به سوی خدای تعالی است،به همان جایی که از آن جا نازل شده بود،و چون آن چه نزد خداست باقی است،پس این موجود نیز باقی است؛وآن چه که به نظر ما هست و نیست شدن می باشددرواقع بسط رحمت خدای تعالی وقبض آن است،واین همان معاد موعود است.
دلیل دوم بروجودمعادراجملة«لِیَجْزِیَ الّذینَ ءامَنواوَعَمَلُوالصالِحاتِ بِالْقِسْطِ..»متضمن است،به این که عدل وقسط الهی- که یکی ازصفات فعل اواست- اجازه نمی دهد که آن کسی که با ایمان آوردن در برابرش خضوع نموده،واعمال صالح کرده وبا آن کسی که برحضرتش استکبار و به خود و به آیاتش کفر ورزیده یک جور معامله کند.این دو طایفه در دنیا که به طوریکسان درتحت سیطرة اسباب و علل طبیعی قرارداشتند،اسبابی که به اذن خدا یا سود می رسانید،و یا ضرر اگر قرار باشد در آخرت همه به طور یکسان با آنان معامله شود ظلم خواهد بود.(طباطبایی،ج12،11:11)
ازآن جایی که معاد،بازگشت اشیا با تمام وجودشان،به حقیقتی است که ازآن وجود یافته اند،واین بازگشت امری ضروری است،در نتیجه وجودی که دارای مراتب و جهات مختلفی است که بعضی از
آن ها با هم متحدند،می باید که تمام وجودش به آن جا بازگردد.پس ملحق گشتن«بدن»به«نفس» یا«روح»در معاد امری است ضروری،الااین که نشئه دنیا به نشئه دیگری در نهایت کمال وحیات تبدیل می گردد و بدن هم چون نفسی زنده،زنده و نورانی می شود.
فرمایش امام صادق(علیه السلام)در گفت و گوبا زندیق معروف، به همین مطلب اشاره دارد:روح درمکان خویش سکنا دارد،روح شخص نیکوکار در نور و آسایش و روح شخص بدکاردرمشقت وظلمت.اما بدن به صورت همان خاکی درآید که از آن خلق شده وآن چه را که حیوانات درنده وحشرات از بدن انسان خورده و دفع نموده اند همگی درخاک خواهد ماند،و نزدکسی که ذره ای ازظلمات زمین براو پوشیده نیست و به عدد و وزن همة اشیا عالم است،محفوظ خواهد بود.چون زمان بعثت فرا رسد،آسمان باریدن خواهد گرفت؛ باریدنی که برای برانگیختن است.به دنبال آن زمین برآمده و به شدت می لرزد.دراین حال،خاک بشر،نسبت به بقیّه خاک ها،هم چون طلایی گردد که با آب شسته شود.و به دنبال آن خاک هرقالبی جمع می گرددو به اذن خداوند قادر،به جایی که روح درآن است منتقل می شود و با اذن مصوّر(خداوند)صورت ها به شکل خویش بازگشته و روح درآن حلول می کند.هنگامی که وجودش تمام گردید،درخود هیچ شیءغریبی نمی یابد.(طباطبایی،119:1389)
سپس صراط را برجهنّم قرارمی دهندکه از موی باریک ترو از شمشیرتیزتراست و برروی آن سه پل است:بریکی ازآن سه پل امانت و رحم (خویشاوندی)است و بردیگری نماز و برسومی(عدل)خدای جهانیان که جزاوخدایی نیست.دراین حال خلایق را مکلّف کنندکه از صراط بگذرند.هرگاه توانستند از پل امانت، رحم ونمازکه حاصل عمل آن ها دردنیاست بگذرند پایان کار باخدای عالمیان است.
اعمال انسان که به نفع یا زیان اوضبط و حفظ می شوند،در دنیا برای او محسوس نیستند؛زیرا که«حواس»
تنها با سطح وظاهراشیاءتماس پیدا می کنندوعمق وباطن امور را تنها از راه آثارونشانه ها درک می کند،ولی جهان دیگر جهانی است که همة نهان ها در آن آشکارمی گردد وهمه چیز ظاهر و بارز می شود.بنابراین همان طورکه اعمال،حاضروظاهرمی شوند،حقایق اعمال وواقعیتشان نیزحضورمی یابند.
همچنین دراین خصوص تفسیرعیّاشی ازامام صادق(علیه السّلام)روایت کرده است که «هنگامی که روزقیامت شود،کتاب(نامه اعمال)انسان را به او دهند و گویند:بخوان،راوی ازامام(علیه السّلام)سؤال کرد:آیا آن چه را که درنامه هست می داند؟امام پاسخ داد:خداوندمتعال به یاد او می آورد و هیچ چشم برهم زدن، گام برداشتن،سخن گفتن و عملی نیست که به یاد نیاورد چنان که گویی درهمان لحظه انجام داده است و از این رو می گویند:«یاوَیْلَتَنا مالِ هذاالْکِتابِ لایُغادِرُصَغیراًولاکَبیرَةًاِلّااَحْصاها»54وای برمااین چگونه کتابی است اعمال کوچک و بزرگ ما را سر مویی فروگذار نگذاشته جزآن که همه را احصا کرده است.(همان:132،125)

3-1-5- فطرت انسان از دیدگاه محمدحسین طباطبایی
ابن اثیر در النهایه کلمة فطرت را این چنین معنا کرده است.«فَطْر»یعنی ابتدا و اختراع،یعنی عملی که ازروی چیزدیگرتقلید نشده است.درموارد دیگری هم که فَطْر در زبان عربی به کاربرده شده است مفهوم ابتدایی بودن و سابقه نداشتن درآن هست.ولغت نامه دهخدا آن را به معنی آفرینش آورده است.(مطهری،456:1388)
شهید مطهری درزمینه فطرت می گوید:”در مورد انسان لغت «فطرت» را به کارمی بریم.«فطرت»به مانند «طبیعت» و«غریزه»یک امر تکوینی است،یعنی جزء سرشت انسان است(اگرمی گویم تکوینی است می خواهم بگویم اکتسابی نیست).امری است که از غریزه آگاهانه تر است.انسان آن چه را می داند می تواند بداند که می داند؛یعنی انسان یک سلسله فطریّات دارد و می داند که چنین فطریّاتی دارد.
مطهری سه اصطلاح طبیعت،غریزه و فطرت را در یک طیف قرار می دهد.معمولاًدر مورد بی جان ها لغت«طبیعت»یا«طبع»بکار برده می شود.مثلاً می گوییم طبع آب این چنین است؛ولی طبیعت را در غیر بی جان ها-یعنی درجاندارها مثل گیاهان وحیوانات وانسان هم بکار می بریم ولی در آن جنبه هایی که با بی جان ها مشترکند؛چون جاندارها آن چه را بی جان ها دارا هستند دارا می باشند ولی چیز هایی دارند که بی جان ها ندارند.غریزه بیشتر درمورد حیوانات بکاربرده می شود وکمتر در مورد انسان بکار می رود ودر مورد جماد و نبات به هیچ وجه بکار برده نمی شود.حیوانات ازویژگی های مخصوص درونی برخوردار هستند که راهنمای زندگی آن هاست و این حالت اکتسابی هم نیست.ولی فطرت مخصوص
انسان است یعنی همة آن چیزهایی که امروز مسائل انسانی و ماوراء حیوانی نامیده می شود و اسم آن ها را «ارزش های انسانی» می گذاریم، از نظر معارف اسلامی ریشه ای در نهاد و سرشت انسان دارند واصالت انسان و انسانیت واقعی او در گرو قبول فطریّات است.(همان:466،464،463)
یکی دیگر از مشتقات این کلمه لفظ«فطرت»است،و معنایش این است که:«خداوند چیزی را طوری بیافریند که خواه ناخواه فعلی از افعال را انجام داده و یا اثرمخصوصی را از خود ترشح دهد»وبه همین معنا در آیه«فِطْرَةَاللهِ الّتی فِطَرَالنّاسَ عَلَیْها»به کار رفته.زیرا در این آیه اشاره کرده است به این که خداوندمردم را طوری آفریده که طبعاً و به ارتکاز خود،خدا را بشناسند.و«فطرت الله»عبارت است ازقدرت برشناختن ایمانی که با آب وگل آدمی سرشته شده است.ودربارة معنای«حنیف»گفته است:«حنیف»به معنای اعراض از گمراهی و میل به استقامت است.
در این که از میان همة صفات خاصة پروردگار و در میان الفاظی که دلالت بر خلفت دارند مانند«باریء»،«خالق»و«بدیع»فقط«فاطر»را برگزیداشاره است به این که آن دینی که ابراهیم(علیه السّلام)از میان ادیان انتخابش کرده دین فطرت است.ولذا درقرآن کریم هم مکراً دین توحید را به دین حنیف و دین فطرت وصف کرده است.چون دین توحید دینی است که معارف و شرایع آن،همه بر طبق خلقت انسان و نوع وجودش بر وفق خصوصیاتی که درذات اوست و به هیچ وجه قابل تغییر وتبدیل نیست.پس دین صحیح وحق آن دینی است که با نوامیس فطرت و وضع خلقت بشر وفق دهد.وحاشا بر ساحت ربوبی حق، که آدمی و یا هر مکلف دیگری را که فرض شود به سوی سعادتی راهنمایی کندکه خلقتش موافق و مجهز به وسایل رسیدن آن نباشد.پس این که بشر را دعوت به دین اسلام یعنی به خضوع دربرابرحق تعالی کرده برای این است که خلقت بشر هم بر آن ولایت نموده و او را به سوی آن هدایت می کند.(طباطبایی،ج269،267:7)
قرآن می گویداساسش برحکم فطرت بشراست،فطرتی که هیچ انسانی دراحکام آن تردید نمی کند، وکمال انسان در زندگیش را همان می دانند که فطرت بدان حکم کرده باشد،و به سویش بخواند،واین فطرت حکم می کند به این که تنها اساس و پایه ای که باید قوانین فردی و اجتماعی بشر بر آن اساس
تضمین شود،توحید است،و دفاع از چنین اساس و ریشه و انتشار آن در میان جامعه،ونگهبانی آن از نابودی وفساد،حق مشروع بشر است و بشر باید حق خود را استیفا کند،حال به هر وسیله ای که ممکن باشد،البته از آن جایی که ممکن است در استیفای این حق خود دچار تندروی ها و یا کندروی ها شود،خودقرآن راه اعتدال و میانه روی را ارائه داده،نخست استیفاء این حق را با صرف دعوت آغازکرده،ودستورداده،تا در راه خدا اذیت های کفار را تحمل کنند،و در مرحلةدوم از جان و مال و ناموس مسلمین دفاع نموده،متجاوزین راسرجای خود بنشانند،و در مرحلةسوم اعلان جنگ دهند،وقتال ابتدائی را آغاز کنند،که هرچه به ظاهرقتالی است ابتدائی،لیکن درحقیقت دفاع از حق انسانیت وکلمه توحید ویکتاپرستی است واسلام هرگز قبل از دعوت به زبان خوش و اتمام حجت جنگ را آغاز نکرده است. (طباطبایی،ج99:2)
آیه213سوره بقره سبب

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد قرآن کریم، طبیعت انسان، حقیقت وجود، زیست شناسی Next Entries منبع تحقیق درمورد امام صادق، صراط مستقیم، حل اختلاف