منبع تحقیق درمورد آدم زیادی، انحرافات اجتماعی، روابط شخصی، داستان کوتاه

دانلود پایان نامه ارشد

می کوشد اشخاص داستان را به گفتگو و عمل وادارد و کاری کند که خود با گفتار، رفتار، شخصیّت، خوی و خصال خویش را در معرض تماشا و قضاوت خواننده قرار دهند و بدیهی است که این شیوه هم طبیعی است و هم با واقعیّت زندگی سازگاراست» (يونسي،267:1365) و طیّاری در این زمینه که همان خلق گفتگوهای داستانی است موفقیّتی از آن خود کرده است.

3-1-2) دفتر دوم
در دفتر دوم مجموعة خانه فلزی، 9 داستان از طیّاری می خوانیم که فضای خاص بعضی از داستان ها و شخصیّت های به کار رفته در آنها، همراه با مضمون های برگرفته از پوچی و نابسامانی های اخلاقی و اجتماعی دهة 30 و حکایت از درگیری های ذهنی نویسنده و اوضاع و احوال نویسندگان آن دوران دارد.
3-1-2-1) نیاز
طیّاری دراین داستان، دنیای کودکانة راوی را با دنیای بزرگترهای قصّه در تقابل و تضاد قرار می دهد و معصومیّت و پاکی را در تقابل خودگامکی و هوس نشان می دهد.
خلاصة داستان: راوی – من -کودکی است، تحت سرپرستی مادر بزرگش – ننه موتی – این در حالی است که پدر و مادر کودک انسانهای خوشگذران و بی عاطفه ای هستند و یک شب که به خانة ننه موتی آمده اند، او را برای خریدن عرق به بیرون می فرستند. همه جا تاریک و ظلمانی است و وزش باد لحظه به لحظه شدیدتر می شود. وقتی آمدن ننه موتی طولانی شد، دلهره و اضطراب بر آنها مسلط می شود. بعد از انتظاری طولانی، در باز می شود، ولی ننه موتی روی جلو آمدن را ندارد. در دستان لرزانش شیشه های شکسته عرق را می بینند. ننه موتی با صدایی گرفته از حُزن و اندوه و نگاهی مغموم و عذرخواهانه كنارِ در ايستاده است، اما کودک آرام و شادمان از دیدار مجدّدش جانی دوباره می یابد.
داستان از زبان کودکی روایت می شود که هیچ حسّ و عاطفه ای نسبت به پدر و مادر و دائی اش ندارد، گویی تا به حال آنها را ندیده است و همین امر سبب شده است که درمورد آنها با بغض و کینه صحبت کند و احساس رنج و عذاب از بودن در کنار آن ها و فقدان دایه اش داشته باشد.
اشخاص در این داستان نیز توسط گفتگوها و رفتار و اعمالشان معرفی می شوند و گاهی توضیح کوچکی از راوی در مورد ظاهر شخصیّت ها و حرکات و اندیشه های آنها ارائه می شود.
زبان داستان، زباني ساده و گفتاری است. چون از زبان کودکی روایت می شود، لحن کودکانه و احساسی دارد. شخصیّت ها، انسانهای عادی و غفلت زدة جامعه اند که خوشی های گذرا و اندکشان، راه را بر هر اندیشه ای بسته است. فضای حاکم بر داستان فضاي ترس و ناامیدی است.

3-1-2-2) آدم زیادی
طیّاری در آدم زیادی، با ایجاد فضایی اخلاقی، می کوشد تا بحران فرهنگی و اجتماعی موجود در اجتماع روزگارش را بیان کند. عنوان داستان نیز به درک خواننده از محتوا و درونمایة داستان کمک می کند.
خلاصة داستان: راوی، جوانی است که به خاطر اعتیاد به سیگار و مشروبات الکلی از طرف اعضای خانواده اش مورد شماتت و سرزنش قرار می گیرد و یک شب که از مشاجرات تند و نصیحت های آنان خسته می شود و به رختخواب می رود، صداهای آنها را می شنود که حرفهای عجیب و غریبی می زنند. مادر و خواهرش، موجودات سنگدلی می شوند که او را مُرده فرض کرده و در پی مخفی کردن او هستند و به دنبال جدالی که با هم می کنند، دختر، مادر را به دورن منقل هُل می دهد و او را می سوزاند و بعد صدای پدرش را می شنود که دختر را به هماغوشيِ خود فرا می خواند. در همین لحظه پسر، آشفته از خواب می پرد و خانواده اش را مشغول کارهای روزمرّة خود می بیند.
نویسنده، به شیوة ظریفی ماجرای خواب راوی را در درون داستان قرار می دهد که خواننده تا داستان را به پایان نبرد، متوجه آن نمی شود و همین غافلگیری نکتة اصلی و اساسی داستان است. نکتة مهم دیگر در داستان، ماجرا و فضایی است که در خواب راوی اتفاق می افتد و آن انجام اعمال ناباورانه و غیر منتظرة عجیبی است که آدم های داستان درقبال هم انجام می دهند و فضایی خالی از عواطف مادرانه یا خواهرانه را ایجاد می کند که در دنیای واقعی نمی تواند حقیقت داشته باشد.
شخصیّت پردازی در داستان های طیاری معمولاً جایگاه والایی ندارد، در اکثر داستان هایی که از این نویسنده مي خوانیم، اعضای یک خانوادة عادی متشکل از پدر و مادر و دختر و پسری که هیچ نامی هم از آن ها برده نمی شود، آدم های داستان را تشكيل مي دهند. شخصیّت ها در یک حدّ و اندازه، در داستان ظاهر می شوند، هر چند ظاهراً راوی داستان ها در مرکزیّت داستان قراردارد و اغلب نَقل او از دیگر اشخاص حاضر در داستان دیده می شود و یا گفتگوهای میان این افراد در جهت شناساندن آنها به خواننده است و الّا، نویسنده هیچ توصیفی از شخصیّت ها در داستان خود نمی دهد. در این داستان نیز گفتگو، نقش مهمّ و اساسی بر عهده دارد. نکتة بارزِ این گفتگوها این است که کلام در این گفتگوها، نصفه کاره رها می شود و خواننده را در انتظار ادامة گفتگوها می گذارد. جملات به طور کوتاه و موجز بیان می شوند. زبان، همان زبان ساده و عامیانه و در حدّ محاوره است.

3-1-2-3) تصویر
طیّاری در این داستان نیز، از فضای نامطبوع جامعه و فقدان ارزش های فرهنگي سخن به میان می آورد و آن ها را عواملی می داند که فضای خانواده ها را تیره می کند و سبب شکل گیری روابطی ناهنجار و نابسامان و سطحی می شود.
خلاصة داستان: راوی، وارد قهوه خانه ای می شود و بر روی میزی که چند غریبه نیز نشسته اند، می نشیند. پیشکار که زنی جلف و بزک شده است، از طرف مردِ غریبه ای برای راوی پیغام می آورد که بر سر میز آن غريبه برود و بنشیند. مرد غریبه وقتی کاملاً مست می شود، برای راوی اعتراف می کند كه به این دلیل الآن اینجاست، چون خواهرش می خواسته او را به پلیس معرفی کند و بعد دلایل این کار را، شکستن سر پدرش و دزدیدن کتاب قدیمی خانه شان و فروختن آن برای خرید چند بطری عرق ذکر می کند، وقتی حرف های او تمام می شود که شب نیز ته می کشد.
داستان به توصیف کوتاهی از شخصیّت زن خدمتکار و قسمت هایی از صحنه های قهوه خانه آغاز می شود و با گفتگوی ردّ و بدل شده میان شخصیّت ها، داستان به سمت ماجرای اصلی کشیده می شود و رخداد اصلی داستان در صحبت های مرد غریبه نشان داده می شود. نویسنده در مورد دو شخصیّت دیگر داستانش هیچ توضیح و توصیفی نمي آورد و می گذارد آنها خود، با صحبت هایشان معرّف خود باشند. اما در پایان، خواننده هیچ اطّلاعی از راوی داستان که زن است یا مرد؟ پیر است یا جوان؟ و غیره به دست نمی آورد و این نقص عمده، دراکثر داستان های طیّاری که به شیوة اوّل شخص روایت می شوند، دیده می شود. طیّاری هیچ گاه برای داستان هایش قهرمان یا مُنجی خلق نمی کند و خود نیز در داستان نقش بی طرفانه ای ایفا می کند و داستان را با شعار و نصیحت و صحبت های این گونه آغشته نمی کند. در این داستان، نویسنده از سه شخصیّت استفاده کرده که یکی از آنها برجسته تر نشان داده شده است و همان مرد غریبه ای است که اعترافاتش در داستان آمده، اما از او به عنوان یک قهرمان نمی توان یاد کرد، چرا که در حالت مستی و بیخودی به کارهای غیرعاطفی و غیرانسانی اش اقرار می کند. در نثر این داستان نیز از زبان ساده استفاده شده و کوتاهی جمله ها و به هم ریختن شکل جمله ها و جابجایی ارکان جمله از دیگر خصایص نثر آن به شمار می رود.
3-1-2-4) خانة فلزی
داستان خانة فلزی، که طیّاری نامش را براي عنوان کتاب خود نیز برگزیده است، داستانی در نگاه اول پُرابهام است، زیرا فضا و صحنه ها و مکانی که داستان در آن در جریان است، در پايان شناخته مي شود. برای داستان خلاصه اي نمی توان آورد، زیرا سراسر گفتگوست و محتواي روشني ندارد و گفتگوها تقريباَ نامفهوم. اشخاص داستان با عناوینی چون مرد شمارة1، مرد شمارة2، زن شمارة5، مرد شمارة6 و مرد بی شماره، نام برده شده اند و آن گونه که از قسمتی از متن بر می آید، منظور از خانة فلزی، اتوبوسی است که در حال حرکت است و سرنشینانش اشخاص نمره ای داستان هستند.
«مرد شمارة یک گفت: گوش می دید؟
-آ آ آ اوف …پف.
-می گفتم اونا خوب می خوندن. اون ته ئی یا. شما می دونی واسه چی؟
– آ آ آ اوف … پف.
– نمی دونی؟ آخه می ترسیدن. آخه همه مون رو گردنه بودیم. یه ور کوه. یه ور درّه. همه جا پُراز شیب، کلوخ، سایه (سکوت).حالا دیگه نمی تونن. نمی تونن که بخونن وخوبم بخونن.چون خطر رفت، ترسی نیس یا هستش و اونا نمی تونن اونو حس کنن. (مکث) عقیده شما چیه؟» (طياري،68:1341و67)
فضای داستان، فضای تیره و مبتذلی را نشان می دهد. نويسنده، به شخصیّت پردازی و صحنه پردازی در این داستانها توجه خاصّي نمی کند و با کلّی گویی و مبهم نویسی، تخیّلات ذهنی خود را بر روی کاغذ ثبت می کند، بدون اینکه به ساختمان و فُرم داستان و عناصر شکل دهندة آن اهمیّت بدهد. تنها بیان فضای تیره و محیط آلوده و مبتذل داستان که نمونه ای کوچک از جامعة پُر از اختناق و فساد اخلاقی و فرهنگی روزگار نویسنده را نشان می دهد و در عمدة داستان های نوشته شدة دهة سی و چهل دیده می شود، می تواند نقطة قوّت این داستان ها باشد. درمیان شخصیّت های داستان فرد برجسته ای دیده نمی شود. آدم های بی قید و بند و هوسبازی که از اوضاع نابسامان جامعه و فضای بدبینی و دلمُردگی و انحرافات اجتماعی برخاسته اند.
3-1-2-5) شاخه های کور
شاخه های کور، عنوان داستان بعدی است که مانند داستان هاي قبل از فضايي تيره حكايت مي كند و بدون اینکه شکل و شمایل داستانی داشته باشد، در ردیف داستان کوتاه قرار گرفته است.
در این داستان، طیّاری از شخصیّت هایش با عنوان من، من و تو نام برده است. شاید عدم توان نویسنده در پرداخت شخصیّت هایش، سبب شده او درداستانهایش از گذاشتن نام برای اشخاص خودداری کند و از صفت، عدد، حروف ، و یا ضمایر استفاده کند. در این جا، یک «منِ» روایت کننده وجود دارد و یک «من»، وجدان یا شیطان درونش است که همیشه همراه و کنار راوی هست. نثر ملال آور و مُبهمی که فاقد طرح و پیرنگ داستانی است و مخاطب را از درک ضوابط داستانی و روابط شخصیّت ها عاجز کرده است، فاقد ارزش هنری است و از خلاقیّت فکری و هنری بی بهره است.
3-1-2-6) تهوع
تهوع، توصیفی از فضای تاریک حاکم بر جامعه ای است که در زوال فرهنگی – اجتماعی خود غرق شده است. طیّاری در این داستان از دو شخصیّت با نام های «پ» و «ف» استفاده کرده است که این اشخاص نیز مانند فضا و محیط داستان، رازگونه و معمّاوار مطرح شده اند. از جنسیّت و سنّ و سال شخصیّت ها و نسبتشان با هم و دیگر خصوصیّات انسانی شان هیچ صحبتی در داستان نشده است.
خلاصة داستان: «پ» و «ف»، بعد از خوردنِ مداومِ چند شیشة حاوی مشروبات الکلی از حالت عادی خارج می شوند. حرف های بی سر وتهی به هم می زنند. «ف» از لکة درشتی که روی زمین افتاده و همیشه به مچ پایش زنجیر شده است و شکل و شمایل بدترکیبی دارد، شکایت می کند و با ریختن تُف بر روی آن، می خواهد لکه را از بین ببرد، «پ» اما این تف را سر بالا می داند و می گوید که این لکه، همان سایة توست و هیچ گاه نمی توانی از دست آن خلاص شوی. «پ» در پایان به حالت تهوّع می افتد و از سوختن جگرش می نالد. این بار «ف» به دلداری او مي پردازد ولی باز، درگیر این لکه و این بو و … می شود و خودش نیز به تهوّع می افتد.
شخصیّت های داستان حالت تعادل ندارند. از طریق مستی و بیخودی می خواهند دنیای کثیف و پُر از رنج و دردشان را فراموش کنند، به همین سبب شیشه هایشان را به خوشی همة انسان هایی که پنهانی رنج می برند می نوشند. پوشش شخصیّت ها و صحنه ها در هاله ای از ابهام و کوتاه و موجزنویسی، از مشخّصات بارز داستان به حساب مي آید. اتفّاق افتادن داستان در شب و تاریکی اتاق و سکوت شب، فضای اندوه و تاری به داستان می دهد. نویسنده این داستان را هم با

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد عناصر داستان، عناصر داستانی، باید و نباید، احساس تنهایی Next Entries منبع تحقیق درمورد ظلم و ستم، حرفه و شغل