منبع تحقیق درباره پیوند عاطفی، کیفیت دلبستگی، سبک دلبستگی

دانلود پایان نامه ارشد

مذهبى(به عنوان یک مقیاس مستقل) با زوج‏هاى عادى تفاوت معنى‏دار داشته‏اند.این پژوهش تفاوتهاى معنى‏دار بین زوج‏هاى متقاضى طلاق وعادى، در مورد همشهرى بودن یا نبودن، طول مدت ازدواج زوج‏ها، میانگین سنى زوج‏هاى متقاضى طلاق و زوج‏هاى عادى را نیز نتیجه‏گیرى کرده است (شکرکن، 1385).

7-3-1-2- راه‏هاي كاهش وقوع طلاق
از آنجا كه ناآگاهي در زمينه هاي مختلف يكي از مهمترين عوامل طلاق است بنابراين مشاوره دادن به افرادي كه مي خواهند ازدواج كنند و بالابردن سطح آگاهي آنان در جهت موفق بودن ازدواج كمك شاياني مي كند. در جوامع مختلف از مركز مشاوره خانواده استفاده مي شود. در كشور ما آگاهي هاي مناسبي در مورد جنس مخالف داده نمي شود و اين خود مي تواند عاملي براي شكست در ازدواج و در نتيجه افزايش طلاق در جامعه باشد. رسانه هاي جمعي به خصوص صدا و سيما مي تواند كمك بزرگي در اطلاع رساني در زمينه ازدواج و زندگي مشترك داشته باشد و شيوه هاي درست زندگي كردن را در قالب برنامه هاي خود ارائه دهد و بايد سعي شود در رسانه هاي جمعي عواملي كه باعث افزايش طلاق در اين سالها شده همچون افزايش سطح توقع همسران از يكديگر و نسبت به وضعيت مادي خانواده مورد توجه قرار گيرد؛ زيرا اين رسانه داراي طيف وسيعي از مخاطبان در سراسر كشور هست. بايد به جوانان تفهيم كرد ازدواج پيوندي پايدار است كه بايد رفتار و شيوه هاي منطقي آن را دنبال كرد براي نيل به اين منظور بهتر است جوانان دوران نامزدي حدود 3 تا 6 ماه را بگذرانند و طي اين مدت با مراجعه به مشاوران، تحت آموزشهاي قبل از ازدواج قرار گيرند، كه به طور قابل توجهي ميزان طلاق را كاهش مي دهد.
بعد از طلاق، شركاي زندگي به ازدواج عاطفي با يكديگر پايان مي دهند ولي بايد شراكت خود را در نقش پدر و مادر حفظ كنند آنجا بايد بتوانند براي كمك به نيازهاي رشد بچه ها با هم همكاري كنند مخصوصاً به هنگام نوجواني فرزند، ضرورت دارد كه مادر و پدر موضع مشتركي را در برابر او اتخاذ كنند نوجوانان ممكن است از عدم آگاهي كامل والدين و تفاوتهاي بين خانه هاي آنها سوء استفاده كند و براي كسب آزادي هايي كه هر دو والد آنها را ممنوع كرده اند آنها را به جان هم بيندازد. در بهترين وضعيت همسران سابق مي توانند اين پيام را به بچه هاي خود منتقل كنند (عادل، 1389).
ناسازگاري هايي كه منجر به طلاق مي شوند معمولاً بعد از طلاق برجسته مي شوند و خود را در شيوه‏هاي متفاوت زندگي و اداره آنها توسط زوجين نشان مي دهند بنابر اين بچه ها با ديدار والد ديگرشان بين دو سبك زندگي متفاوت رفت و آمد مي كنند و قدري طول مي كشد تا به اين كار عادت كنند خروج از يك خانه و ورود به خانه ديگر ساده است اما انتقال از يك وضعيت به وضعيت ديگر مشكل است. هرگاه عمل طلاق بدون وجود انگيزهاي منطقي صورت گيرد، به عنوان فرار از تعهد تلقي شده و سبب بروز مشكلاتي براي همسر و فرزندان مي گردد و سرانجام براي جامعه زيانبار خواهد بود. از اين رو تمامي عناصر جامعه مي بايست به هر نحو ممكن و منطقي از آن جلوگيري كنند. در اين ميان نقش خانواده بسيار مهم است.
خانواده و والدين مي توانند تا حد امكان از وقوع چنين پيش آمد ناگواري پيشگيري كرده و با بكاربستن برخي رفتارها، وظيفه پيشگيرانه خود را عملي سازند. در اين قسمت به برخي از آن وظايف اشاره خواهد شد (همان منبع).
1-رعايت اصول همسر گزيني 2- توجه به مسائل معنوي و ديني 3- پرهيز از خشونتهاي خانوادگي 4- تعديل كردن توقعات 5- آگاهي از اهميت و شرايط ازدواج 6- ازدواج عاقلانه 7- حمايت مالي اطرافيان 8- اشتغال مناسب 9- ساده زيستي 10- پرهيز شديد از ازدواج اجباري 11-داوري صلح جويانه 12- عدم دخالت اطرافيان.
دلايل احتمالي از هم گسيختگي زندگي زناشويي از طريق طلاق، تقريبا بي شمارند زيرا پيوند زناشويي دو شخصيت منحصر به فرد با دو زمينه متفاوت را براي زندگي در زير يك سقف گرد هم مي آورد. شايد مهم ترين دليل طلاق اين باشد كه پيش از ازدواج، يكي از طرفين از ديگري چشم داشت هاي بيش از حد و انتظارات نامعقول دارد. در جوامع امروزي عشق و علاقه پرشور يكي از عوامل مهم زندگي زناشويي به شمار مي‏آيد. پيش از ازدواج يك زوج معتقدند تا زماني كه عشق شان به همديگر فروكش نكند، بر هر مشكلي مي توان فائق آمد .آن ها بزودي تشخيص مي دهند كه آتش عشق پيشين فروكش كرده و براي حل مسائل بايد راههاي عملي تري را در پيش بگيرند.

4-1-2-دلبستگی
انسان‏ها دارای سیستم رفتاری انگیزشی هستند که در کودکی ظهور می‏کند و برای محافظت کودکان در گذر از مراحل مشخص رشد آن‏ها طراحی شده است. این سیستم دلبستگی مکانیسم سازگارانه‏ای است که نزدیکی فیزیکی و دسترسی کودکان به مدل‏های دلبستگی حمایت کننده خود را تنظیم می‌نماید. افکار و احساساتی که در نتیجه تجارب دلبستگی اولیه در کودک ایجاد می‌شود، به مدل‏های کارآمد درونی یا نگرش‌های شناختی – هیجانی تبدیل و موجب می‌شود کودک «خود» را ارزشمند و دوست داشتنی (مدل خود مثبت) و دیگران را ارزشمند و قابل اعتماد (مدل دیگر مثبت) و یا «خود» را بی کفایت و حساس به طرد (مدل خود منفی) و دیگران را غیر قابل اعتماد و بی ارزش (مدل دیگر منفی) تلقی نماید (بالبی، 1969).
شکل گیری دلبستگی به طور فوق العاده‌ پیچیده می‌باشد که نه با نوجوانی شروع و نه با آن پایان می‌پذیرد بلکه با ظهور یک پدیده، ایجاد یک حس عاطفی – ارتباطی شروع و با مرور زندگی و یکپارچگی، به مرحله نهایی خود می‌رسد (فابر30 و همکاران، 2003). دلبستگی به طور کلی به پیوند عاطفی بین مردم اشاره دارد و مفهوم ذهنی آن این است که چنین پیوندی با وابستگی همراه بوده و مردم برای ارضاء عاطفی به هم تکیه می‏کنند. در روانشناسی به پیوند عاطفی که بین نوزاد و مادر یا یک شخص بالغ دیگر پدید می‌آید، دلبستگی گفته می‌شود.
دلبستگی در روان شناسی جدید ریشه در کارهای بالبی، روان پزشک انگلیسی دارد. بالبی اصطلاح دلبستگی را برای تشریح پیوندهای عاطفی که ما با افراد ویژه‌ای در زندگی‌مان احساس می‌کنیم به کار برد (شافر31، 2000). در واقع دلبستگی پیوند عاطفی نسبتاً پایداری است که بین کودک و یک یا تعداد بیشتر از افرادی که کودک در تعامل عاطفی منظم و دائمی با آن‏ها می‌باشد، ایجاد می‌شود. در ایجاد و تعیین کیفیت پیوند عاطفی، سه مفهوم قابل دسترسی بودن، پاسخ دهنده بودن و تصویر مادرانه نقش منحصر به فردی ایفا می‏کند (مظاهری، 1378).
نظریه دلبستگی با هدف ایجاد یک چار چوب نظری جهت توصیف اهمیت پیوند والد – کودک آغاز شده است. بالبی (1969) اظهار کرد که پیوند دلبستگی نه تنها یک پدیده مربوط به انسان بلکه یک پدیده مربوط به جامعه کل پستانداران هم می‌شود.
بالبی (1969) که اولین بار دلبستگی را مورد پیوند نوباوه – مراقب کننده مطرح کرده از تحقیق کنراد لرنز32 در مورد نقش پذیری بچه غازها الهام گرفت. او معتقد بود که بچه انسان، مانند بچه حیوانات از یک رشته رفتارهای فطری برخوردار است که به نگه داشتن والد نزدیک او کمک می‏کند و احتمال محفوظ ماندن بچه از خطر را افزایش می‏دهد. تماس با والد، ضمناً تضمین می‏کند که بچه تغذیه خواهد شد، اما بالبی محتاطانه اشاره کرد که تغذیه مبنای دلبستگی نیست. در عوض پیوند دلبستگی خودش مبنای زیستی قدرتمندی دارد.
نظریه دلبستگی از مشاهدات بالبی در این باره سرچشمه گرفت که بچه‌های انسان و نخستی‌ها، وقتی از مراقبت کننده اصلی‏شان جدا می‌شوند، یک رشته واکنش‌های روشنی را نشان می‌دهند. بالبی سه مرحله را در این اضطراب جدایی مشاهده کرد. بچه‌ها ابتدا زمانی که مراقب آن‏ها دور از دید قرار دارد گریه می‏کنند، در برابر آرام شدن توسط دیگران مقاومت می‏کنند، و به جستجوی مراقبشان بر می‌آیند. این مرحله‏ی اعتراض است. در صورت ادامه یافتن جدایی، کودک ساکت، غمگین، منفعل، بی حال و بی تفاوت می‌شوند. این مرحله‏ی ناامیدی نامیده می‌شود. آخرین مرحله (تنها مرحله‌ای که منحصر به انسان است) گسلش نام دارد. کودکان در این مرحله از لحاظ عاطفی از سایر افراد، از جمله مراقبانشان، گسلید می‌شوند. اگر مراقب (مادر) آن‏ها برگردد به او توجهی نمی‏کنند و از وی اجتناب می‏کنند. کودکانی که گسلیده می‌شوند وقتی مادرشان آن‏ها را ترک می‏کند دیگر ناراحت نمی‌شوند. زمانی که آن‏ها بزرگتر شوند، با دیگران با هیجان کمی تعامل می‏کنند؛ اما معاشرتی به نظر می‌رسند. با این حال روابط میان فردی آن‏ها سطحی و فاقد صمیمیت است.
نظر بالبی بر دو فرض استوار است. فرض اول: مراقب پذیرا و قابل دسترس (معمولاً مادر) باید پایگاه امنی برای کودک به وجود آورد. کودک نیاز دارد که بداند که این مراقب در دسترس و قابل اعتماد است. اگر این قابل اعتماد بودن وجود داشته باشد، کودک بهتر می‏تواند هنگام کاوش کردن محیط، احساس اطمینان و امنیت کند، این رابطه پیوند دهنده، در دلبسته شدن مراقب به کودک نقش دارد و به بقای کودک و سرانجام گونه کمک شایانی می‏کند، فرض دوم: رابطه پیوند دهنده (یا فقدان آن) درونی می‌شود و به عنوان یک مدل روانی عمل می‏کند که روابط دوستی و عاشقانه بر آن استوار می‌شود. بنابراین، اولین دلبستگی پیوند دهنده، برای هر رابطه‌ای اهمیت زیادی دارد. با این حال، برای این که این پیوند برقرار شود، کودک نباید فقط گیرنده منفعل رفتار ما باشد، حتی اگر این رفتار از در دسترس بودن و قابل اعتماد بودن خبر دهد. سبک دلبستگی ارتباط بین دو نفر است نه صفتی که مادر به کودک اعطا کرده باشد. این یک خیابان دو طرفه است. کودک و مراقب باید نسبت به هم پاسخ دهنده باشند و باید بر رفتار یکدیگر تاثیر بگذراند (فیست، 1386).

1-4-1-2- چگونگی پیدایش و رشد دلبستگی
در دیدگاه بالبی (1969) دلبستگی در دو سال اول زندگی در طول 4 مرحله به طور طبیعی رشد پیدا می‏کند:
1. مرحله پیش دلبستگی33: که از تولد تا شش هفتگی را شامل می‌شود در این مرحله آن‏چه برای کودک اهمیت دارد وجود مراقبتی است که در آن غذا و آرامش باشد. این‏که مراقبت توسط یک فرد آشنا یا ناآشنا ارائه شود برای آن‏ها تفاوتی ندارد.
2. مرحله دلبستگی در حال شکل‏گیری34: که از شش هفتگی تا شش الی هشت ماهگی را شامل می‌شود. در این مرحله کودکان حضور افراد آشنا و ناآشنا را تشخیص داده و به طور متفاوتی پاسخ می‏دهد.
3. مرحله دلبستگی مشخص35: این مرحله از شش الی هشت ماهگی تا هجده الی بیست و چهار ماهگی را شامل می‌شود در طی این دوره کودک اضطراب جدایی را نشان می‏دهد. کودک غیبت مادر یا مراقبین را تشخیص می‏دهد. وقتی این مرحله فرا می‌رسد، دلبستگی برای کودکان، احساسی از امنیت را به وجود می‌آورد و مادر به عنوان پایگاهی از امنیت برای کودک محسوب می‌شود.
4. مرحله روابط دو جانبه36: این دو مرحله از هجده الی بیست و چهار ماهگی و بعد از آن را شامل می‌شود. در این مرحله یک ارتباط عاطفی دو سویه بین کودک و مراقبین به وجود می‌آید که این ارتباط عاطفی به حفظ امنیت در کودک در طول دوره جدایی از مراقبین، کمک می‏کند. با تحریک بیشتری که در کودک به وجود می‌آید کودک زمان بیشتری را به جدایی از مادر به سر می‌برد و هم کودک و هم مادر به حالت دو جانبه‌ای می‌رسند که در آن مسئولیت خود را برای حفظ تعادل سیستم تقسیم می‏کنند (فیض آبادی، 1386).

2-4-1-2- ثبات دلبستگی:
نوزادان دلبسته ایمن، بیشتر از نوزادان ناایمن (که در روابطشان با والد، شکننده و نامطمئن است)؛ وضع دلبستگی خود را حفظ می‏کنند. علاوه بر این، در خانواده‏هایی که از لحاظ مرتبه اجتماعی – اقتصادی متوسط هستند و شرایط زندگی با ثباتی دارند، کیفیت دلبستگی معمولاً تا سال‏های کودکی، امن و کاملاً با ثبات است. اما در خانواده‏هایی که از لحاظ مرتبه اجتماعی – اقتصادی پائین هستند و استرس‌های روزمره زیادی دارند وضع دلبستگی بی ثبات است. در خانواده‏هایی که متحمل تغییرات مهم زندگی مانند شغل و وضع زناشویی می‌شوند نیز، کیفیت دلبستگی گاهی در جهت مثبت و گاهی منفی، تغییر می‏کند.
در مورد ثبات یا تغییر در سبک‏های دلبستگی تحقیقات و نظریات متناقضی وجود دارد مثلاً بالبی (1980)

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع امام صادق Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع رفتار انسان، امام صادق