منبع تحقیق درباره عزت نفس، روان تحلیل گری، دوره نوجوانی

دانلود پایان نامه ارشد

رابطه با همسرمان هستیم. اگر فرد چنین امنیت و راحتی را به دست آورد می‏تواند در مسیر امنی که توسط همسر فراهم گردیده گام بردارد و مطمئن شود که می تواند در سایر فعالیت ها نیز موفق شود. مهمترین ویژگی روابط دلبسته، احساس امنیت و تعلق است. به طوري که فرد، دیگر احساس تنهایی و ناراحتی نکند .

7-4-1-2- دلبستگی از دیدگاه‏های متفاوت
نظریه روان تحلیل گری
روان تحلیل گران معتقدند که نخستین روابط کودک، پایه و اساس شخصیت او را تشکیل می‏دهد. روان تحلیل گران بر این عقیده‌اند که در حدود دوازده ماهگی تقریباً همه کودکان به سمت یک پیوند قوی با چهره مادر تحول می‌یابند. آن‏ها معتقدند در کودک یک آمادگی درونی برای ارتباط دادن خود با یک پستان انسانی، مکیدن و تصاحب آن وجود دارد. در این مرحله، کودک یاد می‌گیرد که به آن پستان دلبسته شود. در آنجا مادری وجود دارد و بنابر این به او نیز مرتبط و وابسته می‌شود. بنابراین بر طبق نظریه فروید نیازی که کودک به ارضای دهانی از طریق مکیدن دارد، موجب می‌شود که او به پستان ارضا کننده مادر و در نهایت به خود مادر نیز دلبستگی پیدا کند (بالبی، 1969). بطور خلاصه نظریه روان تحلیل گری، دلبستگی را، راه حل طبیعی مرحله دهانی تحول، می‌داند. به عبارت دیگر، ارضای منظم نیازهای نهاد در مرحله دهانی توسط مادر یا نگاره دلبستگی باعث دلبستگی می‌شود.

نظریه اریکسون
اریکسون به توسعه نظریه روانی – جنسی فروید پرداخته است. بنابر نظریه وی، تشکیل و تحول شخصیت در 8 مرحله کودکی تا پیری تحقق می‌پذیرد. او ضمن آنکه ارتباط متقابل مادر و کودک را در تحول بسیار مؤثر و لازم می‌داند، بیشتر بر جنبه کیفی این ارتباط تأکید دارد تا بر کنش بیولوژیکی آن، مانند تغذیه و غیره. در مرحله اول تحول، کودک نیاز دارد که با دیگری رابطه برقرار نماید تا از این راه نیازهای خود را تأمین کند. کودک معمولاً این نخستین رابطه را با مادر برقرار می‌سازد. او باید بتواند در کنار مادر احساس ایمنی بدست آورد.
مراقبت‌های منظم و محبت آمیز برای ایجاد احساس اعتماد در کودک ضروری است. خصیصه تکراری و ارضا کننده این مراقبت‌ها موجب می‌شود که بعدها کودک بتواند ناکامی موقت را بهتر تحمل کند یا بتواند یک ارضای فوری را به تعویق اندازد؛ زیرا او اینک تا حدی نسبت به بزرگسالان اعتماد حاصل کرده است.
اولین رابطه عاطفی، اگر خوب برقرار شود، برای کودکیکه ایمن است؛ اعتماد به دنیای بیرونی را میسر می‌سازد، احساس ایمنی شرط هر نوع پیشرفت بعدی است. کودک نمی‏تواند استقلال یابد؛ نسبت به «من» خود هوشیار شود و به اکتشاف دنیای بیرونی بپردازد مگر آنکه نسبت به «دلبستگی‌های» خویش اطمینان یابد (بالبی، 1969).

نظریه یادگیری
در نظریه رفتار گرایان، گرسنگی و درد، سانق‌های اولیه نامیده می‌شود. مثلاً آب و غذا برای کودک گرسنه تقویت کننده محسوب می‌شود. مراقب (مادر) از طریق تداعی با ارضا و سائق‌های اولیه، بعنوان بهره‌ای که همواره موجب کاهش سائق‌های اولیه از جمله گرسنگی می‌شود، تقویت کننده ثانویه می‌شود، اما به تدریج وجود مادر برای کودک ارزشمند شده و در نتیجه کودک از آن پس نه فقط به هنگام برانگیختگی سائق‌های اولیه در پی اوست بلکه در کودک اکتسابی برای مجاورت و نزدیکی با مادر ایجاد می‌شود. بنابراین می‏توان نتیجه گرفت که نظریه‌های یادگیری، دلبستگی را غریزی و فطری نمی‌‌دانند بلکه معتقدند که دلبستگی در نتیجه تعامل ارضا کننده افراد مهم محیط کودک اکتساب می‌گردد(امیری، 1390).

نظریه کردار شناختی
نظریه کردار شناختی دلبستگی، مقبول‌ترین نظریه درباره پیوندهای عاطفی نوزادان مراقبت کننده است. به عقیده کردار شناسی، خیلی از رفتارهای انسان، در تاریخ گونه ما به این علت تکامل یافته‌اند که به بقای ما کمک می‏کنند.
جان بالبی که اولین دیدگاه را در مورد پیوند نوزاد با مراقبت کننده مطرح کرد از تحقیقات کنرا لورتر در مورد نقش پذیری بچه غازها الهام گرفت. او معتقد بود که بچه انسان، مانند بچه حیوانات، از یک رشته رفتارهای فطری برخوردار است که به نگه داشتن والد نزدیک او، کمک می‏کند و احتمال محفوظ ماندن بچه از خطر را افزایش می‏دهد(امیری، 1390).

نظریه ساختار شناختی
بالبی (1973) دو جنبه کلیدی را در ایجاد دلبستگی ایمن معرفی می‌کند. یکی” خود”، که به عنوان فردی که ارزش عشق ورزیدن و توجه را دارد، ادراک می‌شود. و دوم “دیگران”، که افرادی گرم و پاسخ گر ادراک می‌شوند. کودکان مدل‏های درون کاری یا بازنمایی‌های دلبستگی ایجاد می‏کنند که به آن‏ها اجازه می‏دهد تا رفتار نگاره‌های دلبستگی را پیش‌بینی و تفسیر کنند و خودشان را در ارتباط با دیگران ببینند.
نظریه دلبستگی بیان می‏کند که این مدل‏های درون کاری به عنوان مرجعی برای تفسیر ارتباطات بعدی (از طریق تأثیر بر ماهیت و رشد مدل‏های ذهنی) تاثیر طولانی مدت می‌گذارد. افراد بر حسب تجاربشان با چهره‌های دلبستگی و تعامل با جهان مادی، مدل‏های درونکاری شان از جنبه‌های مهم جهان را می‌سازند.
این سازه‌های شناختی نماینده‌های «خود» و «دیگری» در ارتباطات محسوب می‌شوند که در ابتدا ناهوشیارند و سپس به آینده منتقل شده و در روابط بعدی فرد با دیگران تاثیر می‌گذارد.
«مدل خود» باورهای مارا در مورد میزان علاقه احتمالی به دیگران تعیین می‏کند و «مدل دیگری» ارائه کننده باورهایی درباره قابلیت دسترسی به دیگران جهت ایجاد رفاه در هنگام نیاز است. بارثولومیو و هوروتیز، 1991، به نقل از امیری، 1390، اظهار می‌دارند که «مدل خود» تمایل به وابسته بودن به روابط برای اعتبار دادن به «ارزشمندی خود» است و «مدل دیگری» در تمایل به جستجوی روابط در مقابل اجتناب از روابط است.
شخصی که مدل مثبتی از خود دارد، نیازی به داشتن اعتبار از سوی دیگران ندارد بر عکس کسی که مدل منفی از خود دارد حتماً نیازمند یافتن اعتبار از سوی دیگران است. همین طور فردی که مدل مثبتی از دیگران دارد به دنبال ارتباط است، چون انتظار رویدادهای مثبت را دارد و در مقابل کسی که دارای مدل منفی از دیگران است از ارتباط، اجتناب می‌ورزد، زیرا در انتظار امورمنفی است. «مدل خود» تعیین کننده حدود ارزش فرد برای خودش می‌باشد و این‏که انتظار می‌رود دیگران نیز به گونه‌ای مثبت به آن‏ها پاسخ گویند. در این حالت شخص از خود می‌پرسد؛ آیا من شخصی هستم که قابلیت ارزش عشق و توجه را داشته باشم؟ در حالیکه «مدل دیگری» حدودی را ارائه می‏کند که در آن از افراد دیگر انتظار می‌رود هنگام احتیاج در دسترس و حامی آن‏ها باشند. در این حالت شخص از خود می‌پرسد؛ آیا دیگری احتمالاً حمایتی را که نیاز دارم فراهم می‌سازد؟

5-1-2- عزت نفس
داشتن عزت نفس سالم یک نیاز اساسی انسان است. تقویت عزت نفس در زندگی، سرمایه گذاری بزرگی محسوب می‌شود؛ زیرا عزت نفس ضعیف، موجب می‌شود که انسان خود واقعی اش را با شرمندگی پنهان کند، عزت نفس میزان ارزشی است که فرد برای خود قایل می‌شود. و میزان احترامی است که به شخصیت خود می‌گذارد (امیر حسینی، 1383).عزت نفس سرمایه‌ای است که در نهاد انسان‏ها قرار دارد و باید استخراج و پرورش یابد، بر خلاف فضایل اکتسابی که به زحمت باید آن را تحصیل کرد (سبحانی نیا، 1389).
عزت نفس نتیجه‌ای از فرایند تعریف خود یا خودشناسی است که در درون گروه رخ می‏دهد و هم‏زمان با هم موجب ابقاء و حفظ حریم فردی و گروه می‌شود. عزت نفس به واسطه‌ی «خودی» که برای خویشتن تعریف می‏کند از هیجانات منفی که ممکن است حریم «خود» را مورد حمله قرار می‌دهند محافظت می‏کند (الیسیا و پیتری45، 2002).
عزت نفس عموماً به ارزیابی مثبت فرد از خودش اشاره دارد. این مفهوم ترکیبی است از دو بعد فطری که شامل شایستگی و ارزش است. بعد شایستگی این مؤلفه به درجه‌ای دارد که افراد خودشان را با استعداد و با کفایت می‌دانند و بعد ارزشمندی اشاره به درجه‌ای دارد که افراد احساس می‏کنند که شخص با ارزشی هستند (جکاس، 1982، به نقل از دراهکی، 1392).
عزت نفس عبارت است از ارزشمند بودن، این حس از مجموع افکار، احساس‏ها، عواطف و تجربیات فرد در طول زندگی ناشی می‌شود. فردمی‌اندیشد که باهوش یا کودن هست، احساس می‏کند که شخص منفور یا دوست داشتنی هست، خود را دوست دارد یا ندارد. مجموعه هزاران برداشت، ارزیابی و تجربه‌ای که از خویشتن دارد باعث می‌شود که نسبت به خود احساس خوشایند ارزشمند بودن و یا بر عکس احساس ناخوشایند داشته باشد «آن‏چه مسلم است انسان بی آنکه احساس ارزش به خود داشته باشد نمی‏تواند زندگی کند، هر فردی به تدریج در طول حیات به تعیین ارزش‌های خود می‌پردازد به حدی از آن دست پیدا می‏کند و همواره چنان می‌تازد که بتواند ارزش خود را از هر گزندی مصون بدارد و در صورت امکان به طرق گوناگون و دوری جستن از موقعیت هایی که به ارزشش صدمه وارد می‌آورد خود را برتر نشان می‏دهد و احساس کفایت کند (رضا زاده، 1376).
عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن. این حس، از مجموع افکار، احساس‌ها عواطف و تجربیات‌مان در طول زندگی ناشی می‌شود. افرادی که احساس خوبی نسبت به خود دارد، معمولاً احساس خوبی نیز به زندگی دارند. آن‏هامی‏توانند با اطمینان، با مشکلات و مسئولیت‌های زندگی مواجه شوند و از عهده‌ی آن‏ها برآیند (حسینی، 1382). عزت نفس را می‏توان عقیده‌ای که فرد درباره مجموعه توانایی‌ها و شایستگی‌ها و ویژگی‏های خود دارد تعریف کرد. به طور کلی میزان عزت نفس، در طول دوره نوجوانی، به استثناء مواقعی که در محیط دگرگونی‌های مهم رخ می‏دهد، به همراه سن افزایش می‌یابد. البته، بین دختران و پسران از نظر تحول عزت نفس تفاوت‌هایی وجود دارد (گنجی، 1376 به نقل از دوراهکی، 1392).
عزت نفس چیزی به مراتب بیش از احساس خود ارزشمندی است. به طور دقیق عبارت “نفس” یعنی:
1. اعتماد به توانایی خود در اندیشیدن و اعتماد به توانایی خود در کنار آمدن با چالش‌های اولیه‌ی زندگی است.
2. اعتماد به حق خود برای موفق و شاد بودن است، احساس ارزشمند بودن و شایسته بودن است.
داشتن حق ابراز نیازها و خواسته‌هاست. تمایل به رسیدن و نیل به ارزش‌ها و برخوردار شدن از ثمرات تلاش‌های خویشتن است (ناتایل براندن، 1380).
داویس46 (1990) معتقد است که عزت نفس یعنی این‏که فرد تا چه اندازه خود را با ارزش احساس کند. عزت نفس شامل احترام و رضایتمندی فرد از خودش است (دوراهکی، 1392).

1-5-1-2- شکل‌گیری عزت نفس
در رابطه با تکوین و شکل‌گیری عزت نفس صاحب نظران دیدگاه‌های مختلفی را مطرح کرده‌اند. در برخی از این دیدگاه‌ها به زمینه‌های خانوادگی و دیدگاه‌های دیگر به زمینه‌های اجتماعی و شناختی توجه شده است. بر اساس دیدگاه روان پویشی شکل‌گیری عزت نفس به این صورت است که نوزاد پس از تولد از وابستگی و نیاز به بزرگسالان آگاه می‌شود. اگر نوزاد در خانواده‏های پذیرنده متولد شده باشد و از طرف خانواده مورد محبت و نوازش قرار گیرد، به تدریج در طی رشد احساس ارزشمندی می‏کند و والدین را به عنوان موضوعاتی خوب، درونی می‏کند و بر اثر تکرار تأیید و تصدیقات بیرونی، حس ارزشمندی در فرد درونی می‌شود (استور47، به نقل از بیابانگرد، 1372).
تعدادی از محققان در مورد شکل‌گیری عزت نفس دو فرضیه را مطرح نموده‌اند:
1) تصویرسازی ذهنی: وقتی از افراد خواسته می‌شود تا تصوری از خود بیان نمایند، آن‏ها تصوری که دیگران از آن‏ها دارند، بیان می‏کنند. یعنی فرد بیشتر تحت تاثیر محیط است و انسان‏ها نقش زیادی در ایجاد و شکل‌گیری عزت نفس دارند.
2) حافظه: در این مورد فرد در طبقه‌بندی اطلاعات نقش مهمی دارد. فرضیه حافظه تکمیل کننده‌ی فرضیه‌ تصویر سازی است. در این فرضیه «خود» به صورت یک ساختار شناختی شرح داده می‌شود و فرایند یادآوری و رمزگردانی در آن نقش زیادی دارد. بر این اساس، اطلاعات جدید وارد این ساختار شناختی «خود» می‌شود و بعد به صورت ویژه و مطلوب در می‌آید. بنابراین، دو فرضیه فوق مکمل یکدیگر هستند.
کوپر اسمیت (به نقل از بیابانگرد، 1379) چهار عامل زیر را در شکل‌گیری عزت نفس دخالت می‏دهد:
1. ارزشی که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع رفتار انسان، امام صادق Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع کسي، خداي، سختي‌ها