منبع تحقیق درباره زنان مطلقه، سلامت روان، سلامت روانی

دانلود پایان نامه ارشد

طرز فكر، موضوع بسيار مهمي است زيرا بر اساس آن فلسفه زندگي هر فردي شكل مي گيرد. علاوه بر طرز فكر، مسئله مهم ديگر در زناشويي، توافقي است كه زن و شوهر در مورد قضاوت در مسائل زندگي‏ دارند. مثلاً اگر شوهر فردي تخيلي و ايدآليست و زن شخصي واقع بين باشد زن ممكن است از دست شوهر خيالباف خود به ستوه آيد و مرد هم از رويه خشك زن خود خسته شود و احساس كند زنش قدرت درك معنويات و ظرايف را ندارد.
البته علايق رابطه نزديكي با طرز فكر دارد و شامل فعاليتهاي متعدد روزانه از قبيل رفتن به سينما، تماشاي تلويزيون، خواندن كتاب، رفتن به مهماني و… مي گردد. البته نبايد انتظار داشت كه زن و شوهر در همه اين علايق با يكديگر توافق داشته باشند، ولي براي سعادت خانواده توافق در قسمت عمده‏اي از علايق، ضرورت دارد (علیایی، 1389).
اختلاف طبقاتي: سعادت و خوشبختي زندگي زناشويي به مقدار زيادي بستگي به موضوعات كوچك دارد، بدين معني كه عادات كوچك و به نظر ناچيز شخص، ممكن است باعث عصبانيت و آزردگي همسرش شود. اين عادات به ويژه زماني جلب توجه مي كند كه زن و مرد در دو محيط كاملاً متفاوت با يكديگر رشد كرده اند. اختلاف طبقاتي مي تواند هم جنبه مادي و هم فرهنگي داشته باشد. گاهي خانواده زوجين از نظر مادي و امكانات رفاهي در سطح متفاوتي هستند .گاهي نيز همسر از نظر درآمد در سطح متفاوتي از سطحي است كه همسر وی در آن رشد كرده است در نتيجه باعث اختلاف بين آنها مي شود كه گاه دخالت اطرافيان آن را تشديد مي كند همچنين تفاوت زوجين از نظر فرهنگي اغلب منجر به طلاق می‏شود (همان منبع)
تفاوت تحصيلات: تحقيقات نشان مي دهد كه مدارج تحصيلي نيز در خوشبختي خانوادگي بسيار مؤثر است. زيرا میزان تحصيل معمولاً به مقام اجتماعي شخص بستگي دارد. بنابر اين اگر يكي از زوجين تحصيلات دانشگاهي دارد ولي ديگري تحصيلات ابتدايي دارد ممكن است سبب ايجاد احساس حقارت و آزردگي در فردي كه تحصيلات كمتري دارد شود، اين موضوع به ويژه در مورد مردي كه همسر او تحصيلات عالي تري دارد صدق مي كند زيرا در اين صورت شوهر ممكن است زن خود را برتر احساس كند و زن نيز به دوستان خود كه داراي شوهران تحصيلكرده هستند رشك ببرد. البته اين امكان وجود دارد كه زندگي سعادتمندي داشته باشند زيرا از ساير جهات مشابه‌اند (همان منبع).
اعتياد: معمولاً اعتياد را با عنوان بلاي خانمان برانداز مي شناسند زيرا خود اعتياد همسر و همچنين گاهي ترس از آينده زندگي با يك معتاد و تبعاتي چون فقر و بيكاري فرد معتاد منجر به پاشيده شدن خانواده مي شود. برخي از خانواده ها فكر مي كنند وقتي فرزندشان به اعتياد روي آورد راه نجاتش اين است كه ازدواج كند و داراي مسئوليت گردد در حالي كه آنها با اين كار فقط شرايط را براي فرزندانشان سخت تر، آينده شخص ديگري را خراب مي كنند؛ در حالي كه اعتياد گاهي تبعات روحي و رواني دارد و گاهي هم عوامل ديگري همچون فقر و پرخاشگري را به همراه دارد (هنریان، 1390).
پرخاشگري و تندخویي: تندخويي و پرخاشگري يكي از زوجين و بي احترامي به همسر نيز باعث سرد شدن روابط و از هم پاشيدن زندگي‏ مي شود (علیایی، 1388).
فقر: عدم توانايي براي تهيه مايحتاج زندگي و برآورده كردن نيازهاي روزمره زندگي اغلب منجر به جدايي زوجين مي‏شود.
آرزوهاي بلند و زياده خواهي يكي از زوجين: البته عوامل مختلف اجتماعي ديگر نيز در وقوع طلاق مؤثرند كه مي توان به ناهماهنگي طبقاتي، دخالتهاي خانواده ها، دوستان ناباب، ازدواجهاي اجباري، تعدد زوجين، رسيدن به ثروت ناگهاني، پركاري، اشتغال فوق العاده هر يك از زوجين، اختلافات فرهنگي و تربيتي، نداشتن مسكن، محكوميتهاي درازمدت، بدآموزي هاي وسايل ارتباط جمعي، اشاره نمود تحت چنين شرايطي معمولاً زن و شوهر وابستگي و اعتماد نسبت به يكديگر را از دست داده و پس از مدتي ترجيح مي دهند كه از يكديگر جدا شوند (شاملو، 1381).

4-3-1-2- آسيب شناسي طلاق:
طلاق تأثيرات متفاوتي بر زن و مرد مي گذارد و اين تأثير مي تواند برحسب شرايط متفاوت باشد يعني براي بررسي اين مورد ابتدا بايد علت طلاق را مورد توجه قرار داد. مثلاً زني كه به علت اعتياد همسر از او جدا شده و حضانت و سرپرستي فرزندان را نيز بر عهده گرفته است طبيعي است در خانه پدري جايگاه خوبي نداشته و مجبور است براي تأمين هزينه هاي زندگي خود و فرزندانشان از هر راهي كسب درآمد كند كه متأسفانه عده اي از زنان مطلقه به باندهاي فساد گرايش پيدا مي كنند. يكي ديگر از تبعات و تأثيرات طلاق بر زندگي زنان مطلقه به وجود آمدن پديده تکدی گری است زيرا هيچ نهاد و سازماني در جامعه عهده دار مسئوليت حمايت مادي و معنوي از زنان مطلقه و كودكان طلاق نيست (تایبر، 1372).
تأثير طلاق بر روي مردان نيز به صورت ناهنجاری ها بروز مي كند به عبارت ديگر وقتي مردي از همسر خود جدا مي شود با مشكلات و ناراحتي هاي روحي و رواني فراواني روبه رو مي شود، زيرا او ديگر حاضر نيست و نمي تواند براي ادامه زندگي به درون خانواده پدري خود بازگردد بنابراين ترجيح مي‏دهد كه در خانه اي به صورت تنها و مجردي زندگي كند اين گونه مردان معمولاً براي رهايي از تنهايي به دوستان ناباب پناه برده و به فساد اخلاقي گرايش پيدا مي كنند. از ساير تبعات طلاق بر روي مردان مي‏توان گرايش آنها به سوي استعمال مواد مخدر و الكل اشاره كرد. مردان تحت چنين شرايطي براي فراموش كردن مشكلات سعي مي كنند از اين گونه مواد به عنوان آرامش بخش و تسكين دهنده استفاده كنند. گرايش به سرقت، جيب بري و… از ساير تأثيرات طلاق بر روي مردان مطلقه است.
طلاق به هر دليل درست يا نادرست پيامدهايي دارد، هم براي فرد و هم براي اجتماع و فرزندان طلاق در بهترين حالت شايد ترحم محيط و افراد پيرامون خود را دريافت كنند و زندگي بعد از طلاق به معني يك زندگي ناقص است كه غالبا زنان و فرزندان بيشترين آسيب را متحمل خواهند شد و دو نيمه شدن خانواده در اغلب موارد اثرات روحی، رواني، و اقتصادي دراز مدتي را بر جميع اعضاي خانواده و حتي اطرافيان بر جاي خواهد گذاشت كه مهمترين اين آسيب ها عبارتند از:
1- فساد اخلاقي
2- ايجاد روحيه پرخاشگري
3- بحرانهاي اقتصادي و عواقب آن
4- بوجود آمدن زمينه اضطراب
5- بوجود آمدن زمينه وسواس و عدم امنيت
6- بي قراري و فرار از منزل
7- سوء ظن و حسادت
8- انكار حقايق و وقايع
9- ارضا نشدن نيازها و واكنش منفي نشان دادن
10- فقدان انعطاف و صميميت
11- روابط نامطلوب
12- حصر و زندان
13- اعتياد و ولگردي (همان منبع).

5-3-1-2- طلاق خاموش
تنها در جامعه، طلاق شرعي نداريم گاهي در خانواده ها طلاق عاطفي به وجود مي آيد و باعث ايجاد روابط عاطفي ضعيف در خانواده مي شود كه آثار منفي آن از طلاق بيشتر است و باعث گريزان شدن فرزندان از محيط خانواده مي شود، زيرا بچه ها در طلاق به يك آرامش نسبي در محيط خانه دست مي‏يابند. هر چه همبستگي و تعامل در محيط خانواده كاهش يابد فردگرايي بيشتر مي شود و هر فرد هر كاري كه مي خواهد انجام مي دهد در نتيجه ميزان آسيب افزايش مي يابد.
طلاق خاموش به عنوان يك طلاق غيررسمي، موذيانه در كمين روابط همسران نشسته است و شايد بيراه نباشد كه بگوييم اصلي ترين قربانيان را از ميان فرزندان خانواده انتخاب مي كند. كودكان شاهد احترام متقابل بين پدر و مادر نيستند و محبت و عاطفه جاي خود را به پرخاشگري داده است. در اين شرايط، دور از انتظار نيست كه كودكان هم مثل والدين، براي تحمل شرايط، به كناره گيري از روند زندگي عادي روي بياورند و به گفته آسيب شناسان اجتماعي بيشترين افراد بزهكار جامعه را تشكيل مي دهند. فرجاد در پژوهش خود نشان مي‏دهد در خانه هايي كه والدين به طور مستمر با يكديگر درگيري دارند؛ نبود روابط عاطفي بين والدين و خشونت عامل اصلي در بزهكاري نوجوانان و جوانان محسوب مي شود.

6-3-1-2- آسیب شناسی طلاق بر زن و مرد:
اكثر تحقيقات كه در سالهاي اخير صورت گرفته نشان مي دهد در خانواده هايي كه يكي از والدين در آن حضور ندارد رشد عاطفي، اجتماعي و حتي عقلي كودكان آسيب ديده است. در احساسات كودكان خانواده گسسته، اضطراب و ناايمني، بي اعتمادي و همچنين بدبيني و سوء ظن و احساس محروميت دايم از پدر و مادردیده مي شود. البته خانواده‏ی گسسته به خودي خود اثر مخرب ندارد بلكه كيفيت اين جدايي مهم است، مثلاً اگر طلاق در سالهاي اول زندگي صورت گيرد تأثيرات سوء آن بيشتر از مرگ يكي از والدين خواهد بود.
   مهمترین اثری که طلاق بر فرد مطلقه دارد احساس جدا شدن، تنهایی و منزوی شدن فرد است که این اتفاق احتمال سوء تعبیر و حتی خودکشی را افزایش می‌دهد در اینجاست که فرد از زندگی لذت نمی‌برد و احساس پوچی می‌کند. بااین احساس، بدبینی فرد نسبت به جنس مخالف و تعمیم آن نسبت به سایر افراد جامعه شکل می‌گیرد. یک عامل که باعث تشدید این حس می‏شود، ترحم افراد جامعه نسبت به این افراد است و یا برچسب هایی است که به آنها می‏زنند. در نتیجه فرد احساس کمبود بیشتری کرده و تنهایی او تشدید می‌شود. از طرفی دلسوزی بیش از حد اطرافیان و جامعه نیز باعث مشکلات روحی در افراد مطلقه و احساس بی اعتمادی در آنها می‌شود (شکرکن، 1385).
طلاق تأثیرات متفاوتی بر زن و مرد می‌گذارد و این تأثیر می‌تواند برحسب شرایط، متفاوت باشد و بستگی به این دارد که علت طلاق چه بوده. مثلاً زنی که به علت اعتیاد همسرش از او جدا شده و حضانت و سرپرستی فرزندان را نیز بر عهده گرفته است طبیعی است که در خانه پدری جایگاه خوبی نداشته و مجبور است برای تأمین هزینه‌های زندگی خود و فرزندانشان از هر راهی کسب درآمد کند که متأسفانه عده ای از زنان مطلقه به باندهای فساد گرایش پیدا می‌کنند.یکی دیگر از تبعات و تأثیرات طلاق بر زندگی زنان مطلقه به وجود آمدن پدیده «قاچاق زنان» است زیرا هیچ نهاد و سازمانی در جامعه عهده دار مسئولیت حمایت مادی و معنوی از زنان مطلقه و کودکان طلاق نیست.
تأثیر طلاق بر روی مردان نیز به صورت ناهنجاری ها بروز می‌کند؛ به عبارت دیگر وقتی مردی از همسر خود جدا مي شود با مشکلات و ناراحتی‌های روحی و روانی فراوانی روبه رو می‌شود، زیرا او دیگر حاضر نیست و نمی‌تواند برای ادامه زندگی به درون خانواده پدری خود بازگردد؛ بنابر این ترجیح می‏دهد که در خانه ای به صورت تنها و مجردی زندگی کند. این گونه مردان معمولاً برای رهایی از تنهایی به دوستان ناباب پناه برده و به فساد اخلاقی گرایش پیدا می‌کنند. از سایر تبعات طلاق بر روی مردان می‏توان به گرایش آنها به سوی استعمال مواد مخدر و الکل اشاره کرد. مردان تحت چنین شرایطی برای فراموش کردن مشکلات سعی می‌کنند از این گونه مواد به عنوان آرامش بخش و تسکین دهنده استفاده کنند. گرایش به سرقت، جیب بری و… از سایر تأثیرات طلاق بر روی مردان مطلقه است.
تحقيق ظهيرالدين و خدايي‏فر (1382)، در اصفهان نشان داد رفتارهاي تعاملي، روابط مختل بين فردي، خلقبي‌ثبات، خودبيمار انگاري، بدگماني، اختلال انطباق، افسردگي، انزوا، تفكر غيرمعمول، اضطراب، وسواس و هراس بيشترين يافته‌ها در نيمرخ شخصيتي مراجعين طلاق بود.
در تحقيقي به بررسی و مقایسه‏ی سلامت روانی فرزندان و مادرانی که حضانت فرزندان‏شان را دارند با فرزندان و مادرانی که حضانت فرزندان‏شان از آن‏ها سلب شده است پرداخته شد،نتایج یافته‏ها نشان داد که:1-بین سلامت روانی مادرانی که حضانت فرزندان‏شان را به عهده دارند با مادرانی که حضانت فرزندان‏شان از آنها سلب شده است، به استثنای خرده مقیاس کنش اجتماعی، تفاوت معناداری وجود ندارد.2-بین سلامت روانی فرزندانی که حضانت آنها بر عهده‏ی مادران‏شان است با فرزندانی که حضانت آنها از مادران‏شان سلب شده، تفاوت معناداری وجود دارد.3-بین سلامت روانی مادران و سلامت روانی فرزندان آنها تفاوت معناداری وجود دارد(حسینیان، 1382).
در پژوهش ديگري نشان داد که زوج‏هاى متقاضى طلاق از لحاظ سازگارى در زیر مقیاس‏هاى روان‏شناختى شامل جنبه شناختى، اجتماعى، رفتارى، عاطفى، رفتار جنسى و رفتار

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع سعادت و کمال، سوره بقره، امام صادق Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع امام صادق