منبع تحقیق درباره روابط جنسی، روابط اجتماعی، حمایت اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

(تاجيك و اسماعيلي، 1373).
كلمه خانواده26مشتق شده از يك كلمه لاتين مي‏باشد، كه شامل پدر و مادر، فرزندان، خدمتكاران و بردگان بود. كلمه معادل آن به زبان يوناني « ایکونومیا27» است،كه كلمه « اکونومیکس28»يعني اقتصاديات از آن مشتق شده است و نشانمي‏دهد كه به زعم پيشينيان، خانواده قبل از هر چيز يك سازمان اقتصادي بوده است (نجاتي، 1389). اصطلاح خانواده گاه به گروهي از افراد كه روابط «زن و شوهري» يا «پدر و مادرـ فرزندي» ميانشان وجود دارد اطلاق ميشود و گاه مفهومي از يك گروه اجتماعي محدود را در بر دارد كه افرادش با روابط گوناگوني از جمله خويشاوندي به يكديگر مربوط هستند (بهنام، 1356). مي توان خانواده را از دو ديدگاه عام و خاص مورد بررسي قرار داد. خانواده در معني عام آن كه در قديم بيشتر مورد توجه بوده شامل پدر، مادر، فرزندان و تمام افرادي مي‏شود كه براساس قانون مدني مي توانند [به ترتيب اولويت] از آن‏چه كه فرد به جاي ميگذارد، ارث برند. اما در معناي خاص آن خانواده به ترتيب اولويت عبارت از شوهر، زن و فرزندان آن‏هامي‏باشد (فرجاد، 1374).

1-2-1-2-وظایف خانواده
مصلحتی (1379) به نقل از دیدگاه (1391) معتقد است، خانواده در گذشته و حتی شاید در زمان حاضر، دارای حداقل شش نوع « وظیفه و عملکرد» ویژه است که عبارتند از:
1-وظیفه زیستی: برای تولید مثل و پرورش و مراقبت از فرزندان و بقای نسل می‌باشد.
2-وظیفه تربیتی: به وسیله انتقال فرهنگ و معرفت علمی برای به تنهایی و یا با دیگران زندگی کردن، صورت می‌پذیرد و شامل: ارزشهای اخلاقی، عقاید و باورهای مذهبی و نظیر آن می‌شود.
3-وظیفه روانشناسی: برای رشد شخصیت متعادل و اجتماعی به وسیله بذل محبت مورد نیاز فرزند، همکاری، همیاری، دلجویی و سایر نیازمندیهای عاطفی و روانی کودک به کار می‌رود.
4-وظیفه اقتصادی: برای تأمین خوراک، پوشاک و مسکن اعضاء و ادامه حیات خود، انجام می‌پذیرد.
5- وظیفه پاسداری و انتظامی: برای ایجاد نظم و انضباط و کنترل اجتماعی در میان خانواده و تأمین امنیت و آرامش اعضاء خانواده در برابر مشکلات و خطرات داخلی و خارجی، مشخص می‌شود.
6-وظیفه دفاعی و تعاونی: که در جهت تثبیت مقام و منزلت اجتماعی اعضای خود و احقاق حقوق آنان در مواقع ضروری، کارایی دارد.
از آن جا که خانواده یک واحد اجتماعی است که از ازدواج یک زن و مرد به وجود می‌آید، لازم است اشارهای به ازدواج و سبک‏های ازدواج شود.

3-1-2-طلاق:
1-3-1-2- تعریف طلاق
طلاق را می‏توان شیوه‌ای نهادینه شده و تحت نظارت سازمان‏های اجتماعی در راه پایان دادن به پیوند زناشویی دانست. به عبارت دیگر طلاق خاتمه دادن به پیوند زناشویی تحت شرایط خاص قانونی، شرعی و عرفی است که پس از آن زن و شوهر نسبت به یکدیگر حقوق و تکلیفی ندارند.
طلاق یک معضل اجتماعی است که زندگی افراد درگیر را به شدت تحت تاثیر قرار می‏دهد. طلاق نه تنها سبب گسیختن پیوندهای زناشویی می‏شود، بلکه اغلب سبب از هم پاشیدن و آسیب دیدگی روابط بین والدین و کودک نیز می‏شود. طلاق علل متفاوت روانی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز دارد و بالاتر از همه یک پدیده روانشناختی است که در شرایط یکسان اجتماعی همه افراد به طلاق روی نمی‏آورند و لذا باید روحیه طلاق گرفتن در افراد وجود داشته باشد (ساروخانی، 1377 به نقل از لطافت، 1390).
مطابق نظریه تبادل اجتماعی یک شخص در صورتی در یک رابطه باقی می‌ماند که جاذبه‌های درونی آن قوی‌تر از کشش‌های بیرونی آن باشد. به طور کلی زوج‏هایی که رویدادهای استرس زای بیشتری را تجربه می‏کنند باید بیشتر در معرض پیامدهای زناشویی منفی باشند و این تأثیر باید به سطوح منابع زوجین و تعریف زوجین از رویدادها تعدیل شود. بر اساس سالنامه آماری کشور، آمار طلاق در ایران از 7% در سال 1370 به 16% رسیده است (سالنامه آماری کشور).
طبق گزارش همین مرکز طلاق در ایران 103 درصد افزایش یافته است به این صورت که در سال 1383، 73882 طلاق صورت گرفته و در سال 1391، 150324 طلاق صورت گرفته است (سایت آمار کشور).
تغییراتی که در حوزه ازدواج صورت گرفته در حوزه طلاق نیز به وقوع پیوسته است. درسال‌های اخیر پژوهش‏های زیادی در حوزه طلاق صورت گرفته است. نرخ رشد طلاق به سرعت رو به افزایش است به طوریکه نرخ طلاق در دهه 1980 به اوج خود رسید واین رشد تا کنون ادامه داشته است. پژوهش‏های مختلفی نشان داده اند که افراد دیدگاه مثبتی نسبت به طلاق پیدا کرده اند و افرادی که نگرش مثبتی به طلاق دارند به احتمال زیاد در زندگی طلاق خواهند گرفت.
هم‏چنین آماتور و راجر (1999) به نقل از لطافت (1390) در پژوهش خود بر روی دانشجویان دانشگاه به این نتیجه رسیده‏اند که افرادی که دیدگاه مثبتی به طلاق دارند، کیفیت زناشویی پایینی را تجربه می‏کنند. طلاق در هنگ کنگ 746 درصد افزایش یافته است به این صورت که در سال 1981، 2060 طلاق صورت گرفته و در سال 2006، 17424 طلاق صورت گرفته است. در سال 1988 حدود 47 درصد پاسخ‏گویان مخالف طلاق و 22 درصد آن‏ها موافق طلاق بودند در حالی که در سال 2006، 38 درصد موافق طلاق بودند ولی به خاطر فرزندان حاضر به طلاق نبودند. هم‏چنین 51 درصد از مشارکت کنندگان اعلام کردند در صورتی که همسرانشان به آن‏ها خیانت کند حتی در صورت وجود فرزند از او جدا خواهند شد. هم‏چنین هر دو جنس موافق بودند که طلاق تنها راه حل مشکلات نیست و نیز لزومی به ادامه زندگی در صورتی که شاد نباشند وجود ندارد. 64 درصد از مشارکت کنندگان اعتقاد داشتند که طلاق یک داغ و ننگ نیست و حتی حاضرند با شخص مطلقه ازدواج کنند. این اعتقاد در هر دو جنس یکسان بود.
در انگلیس نرخ رشد طلاق، بعد از دهه 1970 تقریبا ثابت ماند اما در میان خانواده‏هایی که وضعیت اقتصادی پایینی داشتند، افزایش داشته است. دلیل آن این است که مشکلات مالی، دعواها و کشمکش‌های زیادی را در خانواده‏ها به دنبال دارد (آماتور و راجرز، 1999).در آمریکا نیز نرخ رشد طلاق بیشتر از سایر فاکتورهاست و از هر 14 زوج 2 مورد آن‏ها به طلاق ختم می‏شود و 40 درصد از بچه‏ها با شانزدهمین جشن تولد خود طلاق والدینشان را دیده اند (همان منبع).
بر اساس آمارهای منتشره از سوی سازمانهای مربوط در سال 1375، در ایران 38817 نفر از یکدیگر جدا شده اند که نرخ آن برابر با 42 درصد بوده است و در سال 1382، از جمعیت متاهل کشور 72359 نفر طلاق گرفته اند که رشد آن 91 درصد می‌باشد (اسکویی29، 2007 به نقل از افشار، 1387).

2-3-1-2- مراحل طلاق:
مي توان پدیده‏ی طلاق را به 6 مرحله تقسیم کرد، زوجی که از یکدیگر جدا میشوند، ناچار با این مراحل رو به رو میشوند:
1.  طلاق عاطفی: بیانگررابطه زناشویی که به زوال میرود.
2.  طلاق قانونی: متضمن زمینهها و دلایلی که بر پایهی آن به ازدواج پایان داده میشود.
3.  طلاق اقتصادی: که به تقسیم ثروت و دارایی مربوط میشود.
4.  طلاق هماهنگی میان والدین: که مسایل نگهداری کودک و حق ملاقات را دربرمیگیرد.
5.  طلاق اجتماعی: به تغییرات در دوستیها و سایر روابط اجتماعی مربوط میشود.
6.  طلاق روانی: که از طریق آن فرد سرانجام باید پیوندهای عاطفی را قطع کند و با الزامات تنها زیستن رو در رو شود (ژوبرت، گاي، 1383).

3-3-1-2- علل و عوامل طلاق در جامعه:
علل طلاق به اشکال مختلفی بررسی و دسته بندی شده است؛ ولی آنچه حائز اهمیت است این است که اغلب عوامل ایجادکننده آن در دسته بندی‌های مختلف مشترک است. یکی از دسته بندی‌ها شامل:
الف) علل طلاق در جوامع سنتی ب) علل طلاق در جوامع صنعتی.

الف) علل طلاق در جوامع سنتی:
1- مسائل و مشکلات مالی 2-اعتیاد 3-وجود همسر جدید 4-خشونت و بدرفتاری مردان
5-دخالت‌های دیگران.

ب) علل طلاق در جوامع صنعتی:
1. عدم تعلق خاطر زن و مرد به همدیگر:در این حالت زن و مرد احساس می‏کنند دیگر از نظر عاطفی و روحی نمی‏توانند به همسر خود کمکی بکنند یا کمکی بگیرند.
2. افزایش آگاهی زنان از حقوق خود.
3. اختلاف سلیقه زوجین.
4. عدم تحمل خشونت مثل گذشته توسط زنان.
5. به هم ریختگی و نابسامانی روابط خانوادگی و عدم انسجام خانواده. (قبلا افراد با فامیل، همسایه، یا با هم طایفه و هم محله‏ای خود ازدواج می‏کردند و ازدواج با تمهیدات خاص و تحت نظارت خانواده بود ولی اکنون افراد تابع خانواده نیستند و فرد گرایی توسعه یافته است.
6. عامل اقتصادی: الف (زن و مرد خواهان استقلال مالی‏ند و در نتیجه در این حالت همکاری و هماهنگی بین آن‏ها حاکم می‏شود. ب (استقلال مالی زنان باعث عدم اتکای آنان به شوهر می‏شود + خشونت تاریخی مردان علیه زنان و عدم تحمل خشونت توسط زنان مثل گذشته. ج (مشکلات اقتصادی + تورم +چند شغلی بودن افراد +دور هم بودن = عدم ارضای نیازهای عاطفی همدیگر = عدم تعلق خاطر و در نتیجه طلاق).
7. بالا رفتن سطح سواد و آگاهی زنان و عدم تحمل و زیر بار زور نرفتن و افزایش درخواست طلاق توسط این دسته از زنان.
8. نگاه مرد سالارانه جامعه نسبت به زنان و دختران مثل قوانین کشور (مرد هر وقت بخواهد می‏تواند زن را طلاق دهد).
9. رواج دوستی‌های به اصطلاح خیابانی (عدم شناخت کافی از جنس مخالف.زیرا دوستی ها سطحی است و دو طرف خیلی از مسائل را با هم مطرح نمی‏کنند).
10. عدم همسانی در ازدواج (هم کفو نبودن) به خصوص در زمینه‌های (اقتصادی، تحصیلی، سنی، فرهنگی،مذهبی، شغلی، هویتی، روانی، نژادی، محل سکونت (شهری یا روستایی بودن)، هرچه از لحاظ موارد فوق تشابه بیشتر باشد طلاق کمتر صورت می‌گیرد.
11. تشریفات ازدواج، سنت‌های افراطی و تفریطی.
12. فقدان سیستم‌های حمایت اجتماعی مثل وجود اعضاء خانواده آگاه.
13. نبود سیستم مشاوره مناسب (فقدان افراد متخصص در رشته مشاوره خانواده، فقدان دوستان آگاه و دلسوز).
14. بیماری روانپزشکی یکی از زوجین مثل وسواس، سوء ظن.
15. برطرف نشدن نیاز جنسی زوجین (که ممکن است باعث اعتیاد، روابط جنسی خارج از سیستم خانواده، مشکلات جسمی و روانی زوجین و در نهایت منجر به طلاق شود).
16. نگرش مثبت به طلاق (کاهش قباحت طلاق در بین افکار عمومی).
17. فحشا و روابط جنسی خارج از سیستم خانواده.
18. بی خانمانی و فقر.
19. عدم شناخت کافی از همدیگر قبل از ازدواج.
20. نبود آموزش‌های مناسب قبل از ازدواج.
21. عدم مشورت با والدین و استفاده نکردن از تجارب آن‏ها.
22. ازدواج‏های اجباری (ازدواج‏های دختران با افراد مسن پولدار).
23. ازدواج‏های اجباری (در بین کسانی که قبل از ازدواج رسمی، رابطه داشته اند).
24. بالا رفتن سطح توقعات افراد در اثر ادامه تحصیل، شبه پولدار شدن، ارتقاء موقعیت اجتماعی.
25. عدم درک تفاوت‌های همدیگر توسط زوجین.
26. عدم وجود بلوغ فکری.
27. نبود روحیه از خود گذشتگی در بین زوجین مطلقه.
28. احساس رقابت با همدیگر تا رفاقت در بین زوجین مطلقه.
29. زیاده خواهی و توقعات نا به جا.
30. ضعف اعتقادات مذهبی.
31. عدم درک متقابل (ساروخانی، 1377).
در بررسی های دیگری عوامل ایجادکننده طلاق به اشکال زیر دسته بندی شده است. زوجيني كه طلاق گرفته اند همواره علل مختلفي را به عنوان عامل طلاق خود بيان مي كنند در نتيجه يك مشكل يا علت هميشه دليل طلاق نيست و برحسب شرايط و ويژگي هاي زوجين علت طلاق مي‏تواند متفاوت باشد كه برخي از علل ايجاد طلاق به شرح زير است:
عدم تفاهم زوجين: تفاهم يعني اين كه فرد بتواند علايق و خواسته هاي خود را با ديگري هماهنگ و همسو كند در نتيجه تفاهم به فرد كمك مي كند تا بتواند انسانهاي ديگر را، حتي وقتي با آنها كمي متفاوت است بپذيرد و به آنها احترام بگذارد و به ايجاد رفتارهاي حمايت كننده و پذيرنده منجر شود. در نتيجه عدم تفاهم منجر به عدم حمايت از سوي طرفين و سردي روابط شده و بين آنها فاصله ايجاد مي كند.
مسئله مهمي كه قبل از ازدواج وجود دارد اين است كه جوانان قبل از وارد شدن به زندگي زناشويی، در موضوع هاي مهم زندگي توافق نظر داشته باشند و اين توافق معمولاً روي علايق و طرز فكر قرار مي‏گيرد.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع امام صادق Next Entries منبع تحقیق درباره زنان مطلقه، سلامت روان، سلامت روانی