منبع تحقیق درباره جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

عام بازمي گردد. در روابط نسلي، اگر عمدۀ ارزش‌هاي مورد توجه در ذهنيت نسلي خاص، ارزش‌هاي بر جاي مانده از گذشته باشد، در اين صورت نوعي محدوديت در عمل بر اساس محدودۀ ارزشي که سنت ايجاد مي‌کند، حادث مي‌شود. ابعاد کنش انساني در مورد آينده از نوعي امکان برخوردار است. امکان در اين عبارت، به معناي محتمل بودن وجود مختلف و متنوع است. اگر جهت عمل کنشگر به سمت آينده باشد، لازم است اين احتمال و امکان به صورتي عام در ذهنيت وي نيز بارز باشد. در صورتي که کنشگر ارزش‌هاي ذهني خود را محدود به گسترۀ خاصي کند، از تنوعي که گفته شد برخوردار نيست. در اين صورت، کنشگر خود را ملزم مي‌بيند به ته نشست‌هايي برجاي مانده از گذشته ملتزم باشد و کنش خود را مطابق با آن سمت و سو دهد. بنابراين، بر اساس هستۀ اصلي معنايي در اين دوگانگي (در نظريۀ پارسونز) مي‌توان به برساختن دوگانگي ديگري قالب گذشته گرايي/ آينده گرايي پرداخت.
3- کيفيت در برابر دستاورد: اگر فرد با پديده اي مادي يا اجتماعي به دليل دستاوردي که دارد يا کاري که انجام مي‌دهد (با ديد ابزاري) تعامل کند، الگوي کنش وي دستاوردي است. ولي اگر به کار، دستاورد و توليد پديده کاري نداشته و فقط به ذات شيء به عنوان آن چيزي که هست توجه دارد، الگوي کنش او کيفيتي است. بر اساس اين الگو مي‌توان در قلمرو روابط نسلي به برساختن دو تقابل دست زد: وظيفه محوري/ نتيجه محوري، عقيده گرايي/ عمل گرايي. مقوم ذاتي الگويي که پارسونز مطرح کرد، نگاه ابزاري يا آلي داشتن به کنشي است که انجام مي‌گيرد. هنگامي که کنشگر از طريق انجام دادن کنش به دنبال دست يابي به اهداف ديگري باشد و به عمل خود به عنوان مقدمه اي براي ساير غايات بنگرد، الگوي کنش وي دستاوردي است. بر اساس هستۀ اصلي معنايي در اين الگو مي‌توان به برساختن دو تقابل در قلمرو روابط نسلي دست زد. هنگامي که فرد به کنش مورد نظر خود با ديد اصالي مي‌نگرد و آن را فارغ از آن که چه نتيجه و پيامدي براي وي به بار خواهد آورد، صرفاً به دليل اتيان خود عمل را انجام مي‌دهد، در اين صورت الگوي کنش وي وظيفه محور خواهد بود. در سويۀ مقابل نيز اگر فردي فقط با اين هدف به اتيان عملي دست بزند، که از طريق انجام دادن آن به نتيجۀ خاصي نايل شود، الگوي کنش وي نتيجه محور خواهد بود. در قلمرو روابط نسلي، هنگامي که فردي کنش خود را با ديگران براساس وظيفه اي که احساس مي‌کند سامان دهد، در اين صورت الگوي کنش وي در اين قلمرو به سويۀ ابتدايي دوگانگي فوق نزديک مي‌شود. در غير اين صورت، الگوي کنش وي به سويۀ مقابل (يعني نتيجه محوري) مايل خواهد شد. مطابق با هستۀ معنايي که در الگوي پارسونزي مطرح شد، مي‌توان به برساختن دوگانگي ديگري مطابق اين الگو پرداخت. هنگامي که فردي دست به کنشي مي‌زند با اين ذهنيت که به عملي در خارج دست خواهد زد که عقيدۀ او را محقق مي‌سازد، الگوي کنش وي مطابق با عقيده گرايي خواهد بود. هدف از تحقق عمل در جهان خارج از ذهن به ثبوت رساندن عقيده اي ذهني است که کنشگر به آن معتقد است. کنش در اين الگو، مجرايي است که از طريق آن مي‌توان به محقق ساختن ايدۀ ذهني مبادرت ورزيد. اما هنگامي که کنشگر دست به عملي مي‌زند، فارغ از اين که چه عقيدۀ ذهني را محقق مي‌سازد، الگوي کنش وي مطابق با عمل گرايي خواهد بود. در حوزۀ روابط نسلي نيز هنگامي که کنشگر به سامان دادن ارتباط و تعامل خود با ديگران مي‌پردازد، در حالي که به دنبال محقق کردن عقيدۀ خاصي است، الگوي کنش وي به سويۀ ابتدايي (عقيده گرايي) متمايل خواهد بود. اما هنگامي که کنش فارغ از محقق کردن نوع خاصي از عقيدۀ ذهني کنشگر باشد، در اين صورت الگوي کنش در قلمرو روابط نسلي متمايل به سويۀ دوم دوگانگي فوق (عمل گرايي ) خواهد بود.
4- ويژگي در برابر پخش بودن: کنشگر در برخورد با پديدۀ مادي يا اجتماعي مي‌تواند فقط از برخي جنبه‌ها با آن ارتباط داشته باشد که در اين صورت الگوي کنش وي ويژگي است. از سوي ديگر، وي مي‌تواند از تمامي جوانب نيز با آن رابطه برقرار کند که در اين صورت الگوي کنش او پخش بوده است. به عنوان نمونه، الگوي غالب کنش پدر با فرزندانش الگوي پخش بودن است، ولي رابطه انسان با کارمند بانک از الگوي ويژگي تبعيت مي‌کند. هستۀ اصلي معنايي در اين الگو، توجه به تمامي ابعاد يک پديده يا بعدي خاص و ويژه است. اگرچه از اين الگوي پارسونزي براي برساختن دوگانگي مشخصي در زمينۀ الگوهاي کنشي موجود در قلمرو روابط نسلي استفاده نشده است، مي‌توان اين تقابل را با توجه به نمونه اي که پارسونز مطرح مي‌کند، در سير تحولات روايي حاتمي کيا مورد توجه قرار داد. همان طور که در بخش نتيجه گيري به طور مفصل بيان خواهد شد، حاتمي کيا در سير روايت روابط نسلي (در آثار مربوط به ژانر جنگي خود) به نوعي الگوي پخش بودن ميل پيدا کرده است. به عبارت ديگر، اگر روايت کارگردان را نوعي کنش جمعي قلمداد کنيم، مطابق الگوي پارسونزي مي‌توان در حاتمي کيا ميل به سويۀ دوم (پخش بودن) را ملاحظه کرد. وي در آثار متأخر خود سعي دارد در بازنمايي روابط نسلي به تمام ابعاد و کليۀ جوانب آن بپردازد. به همين دليل نوعي خودآگاهي اجتماعي را در آثار اخير وي مي‌توان ملاحظه کرد، که برآمده از تبعيت وي (در حين روايت کردن) از الگوي پخش بودن است. بنابراين، همان طور که عنوان شد، اگرچه از اين الگو براي بررسي الگوهاي مربوط به قلمرو نسلي استفاده نشده است، مي‌توان از آن براي تحليل کنش روايت راوي استفاده کرد. در قسمت نتيجه گيري و پس از بررسي تک تک نمونه‌ها بهتر مي‌توان به اظهار نظر در اين مورد پرداخت.
5- خويشتن در برابر جمع: کنشگر در برخورد با پديدۀ مادي يا اجتماعي، يا متوجه منافع خصوصي خويش است يا به منافع جمع توجه دارد. اين الگو، دسته اي از جهت گيري‌هاي کنشي را در بر مي‌گيرد که يا متوجه منافع فردي است يا منافع گروهي هستۀ معنايي در اين الگوي پارسونزي، توجه کنش به منافع ديگري يا خود است، با توجه به اين الگو مي‌توان به برساختن دوگانگي ديگري پرداخت که به قلمرو روابط نسلي مربوط مي‌شود: درون گرايي/ برون گرايي. در اين قلمرو، اگر کنش فرد بيش از آن که معطوف به ديگران باشد، معطوف به خود باشد، الگوي کنشي شخصيت به سويۀ ابتدايي (درون گرايي) متمايل مي‌شود. مطابق اين الگوي برساخته، شخصيت در درام بيش از آن که به سير آفاقي و اجتماعي علاقه مند باشد و کنش خود را در جهت آن سامان دهد، به سير انفسي و دروني متمايل است. بنابراين در قلمرو روابط نسلي، هنگامي که فرد کنش خود را به نفع ديگران و با توجه به آن‌ها سامان مي‌دهد، به سويۀ برون گرايي متمايل است. در غير اين صورت، الگوي کنشي وي به سويۀ ابتدايي تقابل فوق مايل خواهد بود (در رابطه با متغيرهاي الگويي مراجعه شود به: کرايب، 1381: 62-60؛ لوميس، 1965: 344-341؛ تيماشف، 1967: 244-243؛ هميلتون، 1992: 103؛ روشه، 1376: 72-67؛ ترنر، 1998: 32).
بر اساس الگوي کنشي پارسونز، براي بررسي الگوهاي کنشي در قلمرو روابط نسلي مي‌توان به برساختن پنج دوگانگي پرداخت:
1- عشق مداري/ عقل مداري
2- گذشته گرايي/ آينده گرايي
3- وظيفه محوري/ نتيجه محوري
4- عقيده گرايي/ عمل گرايي
5- درون گرايي/ برون گرايي
اين تقابل‌ها لزوماً داراي دو سويه هستند و با توجه به هستۀ معنايي که بيان شد، در هر يک از موقعيت‌هاي داستاني، مؤلف در روايت خويش از شخصيت‌هاي درام به يکي از سويه‌هاي مذکور نزديک خواهد شد.
مفهوم «بازنمايي» يکي از مفاهيم کليدي در مطالعۀ تمام انواع رسانهها، به ويژه در مطالعه تلويزيون و فيلمهاي سينمايي است. اين مفهوم شديداً به بحثهاي مربوط به نمايش واقعيت ارتباط پيدا مي کند زيرا سعي بسياري از متون رسانهاي بر اين است که واقعي به نظر برسند. اما آنچه ما در نزد خود واقعي ميپنداريم خارج از بازنمايي وجود ندارد. اين موضوع جداي از امور واقعي و تجربي است که در جهان اطراف ما روي ميدهند؛ به ديگر سخن منظور آن چيزي است که ما در قضاوت شخصي يا جمعي خود به عنوان واقعيت ميپذيريم يا رد ميکنيم.
بنابراين اشياء، افراد، رويدادها، و پديدهها براي اينکه به واقعيت بدل شوند ميبايستي به بازنمايي در بيايند و اين کار از طريق ورود آنها به زبان ممکن ميشود. در اين رابطه، همانطوري كه استوارت هال8 (1997)،صاحب نظر برجسته حوزه مطالعات فرهنگي، توضيح ميدهد، منظور از «زبان»، زبان انگليسي، فرانسوي، چيني و غيره نيست بلکه زبان به معناي جامع اش مدنظر است يعني: زبان بدن، زبان نوشتار، زبان گفتار، زبان تصوير، زبان موسيقي، زبان اعداد و غيره.
ما با نحوۀ بازنمايي چيزها به آنها معنا ميدهيم: به صورت کلماتي که براي آنها به کار ميبريم، داستانهايي که درباره آنها نقل ميکنيم، تصاويري که از آنها ايجاد ميکنيم، عواطفي که به آنها نسبت ميدهيم، روش هاي طبقهبندي که براي آنها بکار ميبريم و با اين کار در مورد آنها مفهومسازي مي کنيم، و يا ارزشهايي که براي آنها تعيين ميکنيم، و ميتوان اين ليست را ادامه داد … . اما ما انسانها به دليل اينکه موجوداتي اجتماعي هستيم نيازمند اين هستيم که بتوانيم با افراد جامعه و گروه خود يا ديگران به توليد و مبادله معنا بپردازيم و براي اين امر به وجود زبانهاي مشترک احتياج داريم. «رمزها»، که در نتيجه توافقات و قراردادهاي اجتماعي و فرهنگي ما حاصل ميآيند به ما در اين رابطه کمک زيادي ميکنند.
علاوه بر کمک به ما در برقراري ارتباط، «توليد معنا» همچنين به ما کمک ميکند تا هويت خود را در مقابل انسانهاي «ديگري» که از سنخ يا همفکر ما نيستند، تثبيت کنيم. بنابراين متوجه ميشويم که وجود «تفاوت» و يا به عبارت ديگر وجود ديگران هم به توليد معنا و هم به شکلگيري هويت-که از مقولههاي مهم و تعيينکننده در روابط مابين افراد و گروههاي اجتماعي در دنياي امروز است- کمک مي کند.
خلاصه اينکه از ابعاد مختلفي ميتوان به بحث بازنمايي پرداخت اما براي امتناع از پراکندهگويي و بروز ابهام در رابطه با اين مقولۀ مهم، بهتر آن است که تلاش شود تا سلسلۀ مباحث نظري از حيطۀ ارتباطات و مطالعات فرهنگي خارج نگردد. کمااينکه محققان و نظريهپردازان سرشناس ارتباطات و مطالعات فرهنگي نظير استوارت هال، پيرس، وودوارد، ريچارد داير، تامسون و جان فيسک هر يک بر بعد خاصي در رابطه با مقولۀ بازنمايي تأکيد کرده و مباحث نظري مفصلي را مطرح کردهاند. از جملۀ اين زوايا ميتوان به ابعاد زبانشناختي(توسط سوسور، هال و پيرس)، فرهنگشناختي(توسط هال)، هويتشناختي(توسط وودوارد و داير) و ايدئولوژيشناختي( توسط تامسون و فيسک) بازنمايي اشاره کرد. بنابراين باتوجه به تأکيد اين صاحبنظران بر اين ابعاد از بازنمايي، مباحث نظري مطرح در اين بخش به اين حوزه ها اختصاص يافته و از وارد شدن به مباحث ديگر خودداري ميگردد. در ادامۀ بخش نظري، رويکردهاي مختلف نظري که در رابطۀ با «بازنمايي» وجود دارند معرفي مي گردند. در پايآن در قسمت چارچوب نظري، رويکرد منتخب و مورد نظر اين کار پژوهشي که در واقع موضع ما را در قبال مقولۀ بازنمايي مشخص مي نمايد به طور روشنتر و مفصلتر مطرح مي گردد.
2-4- بازنمايي و زبان
وقتي که ما به محيط اطراف مان نگاه کرده يا گوش فرا ميدهيم، چيزهاي موجود در محيط را تشخيص ميدهيم و اين به دليل آن است که “فرآيندهاي ذهني ما درک تصويري و صوتي ما از اشياء را به صورت مفاهيمي که در سر ما براي آنها وجود دارند و همچنين کلمات تعيينشده براي آنها، بازگشايي ميکنند”(هال، 1997، ص 17). ما براي بيشتر چيزهاي موجود در جهان کلمه داريم نظير دريا، خانه، مداد و غيره؛ کلمات، بازنماياننده يا نمادهايي براي مفاهيم ذهني ما هستند و براي ارجاع به چيزهاي واقعي يا خيالي موجود در جهان بکار برده ميشوند.
بنابراين مي توان گفت که «تفکر9» از طريق يا به واسطه مفاهيم موجود در ذهن هر انسان صورت ميگيرد و «صحبت10» نيز از طريق يا به واسطه کلمات موجود براي مفاهيم موجود در سر و چيزهاي موجود در جهان انجام ميپذيرد. «بازنمايي» نيز به توليد معناي مفاهيم موجود در ذهن از

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درباره فرهنگ عامه، دال و مدلول Next Entries منبع تحقیق درباره آداب و رسوم