منبع تحقیق درباره توسل به زور

دانلود پایان نامه ارشد

استعدادهای مهمی در درونشان نهفته که باید از آن‌ها به نفع خویش بهره گیرند؛ راه بهرهگیری را در گوش شنوا و چشم بینا، استفاده از تجارب دیگران و سپس گامنهادن در جادههای روشن دور از پرتگاه‌ها و عوامل گمراهی ممکن میکند.
انسان آگاه كسى است كه پس از شناخت ابزارها برای رسیدن به شناخت صحیح واقعیتها، حقايق را میشنود و فكرش را به كار مي اندازد، واقعيت‏ها را میبنید، بینش و بصیرت پيدا میكند و از آنچه مايه عبرت است، بهره‏مند میشود.164
از این رو، خداوند هیچگاه انسان را در راهیابی سعادت و تشخیص هدف درست تنها نگذاشتهاست، ابزارهای شناخت را در اختیار او قرار داده است؛ زیرا به وسیلۀ آنها (وحی،قلب و عقل) به راه سعادت هدایت میشود و در اینصورت است که با بهرهگیری صحیح از آنها حقایق امور را بهتر درک نموده و از گمراهیها نجات مییابد.

4.3. آثار واقعبینی درنهجالبلاغه
در زندگی هر عملی که از انسان سر میزند آثار و تبعاتی را در پی دارد. اگر این اعمال در جهت خیر باشد، سبب رشد و تعالی او میگردد. ولی اگر این اعمال در جهت تمایلات نفسانی باشد، سبب سقوط و افتادن در مسیر ضلالت و گمراهی وی میشود. بدین سبب، واقعبینی نیز در زندگی انسان آثاری را به دنبال دارد. امام علی × در نهجالبلاغه مطالبی را در اینباره ایراد فرمودهاند که میتوان به صورت ذیل نام برد:

4.1.3. بدعت گریزی
بدعت‏ در دین، وارد كردن سخنى است كه گوينده‏اش و عمل كننده‏اش بر روش و سيره صاحب شريعت، كتاب و سنّت و همچنين بر اصول محكم و استوار و نمونه‏هاى با خير و صلاح دين نباشد.165
بعد از پیامبر | گروههای منحرفی اطراف غاصبان خلافت را گرفتند و سرانجام کار به دست معاویه، یزید و خونخواران بنی امیّه و بنی مروان رسید. آری، کار آن‌ها ایجاد فتنه‌ها مانند فتنۀ جمل، صفین، نهروان و بهرهگیری از آن بود. همچنین ایجاد بدعت‌ها در دین خدا و رها کردن سنت‌های پیامبر | که در عصر خلیفۀ سوم و بنی امیّه از هر زمان آشکارتر بود. وقتی که امام به خلافت رسیدن به مبارزه علنی با این بدعت ها پرداختند، اوضاع آن زمان را اینگونه توصیف مینمایند:
«قَد خَاضُوا بِحَارَ الفِتَنِ، وَ أَخَذُوا بِالبِدَعِ دُونَ السُّنَنِ؛ و أَرَزَ المُؤمِنُونَ، وَ نَطَقَ الضَّالُّونَ المُکَذَّبُون.»166
گروهی در دریاهای آشوب غوطهور شدند، و سنتها را رها کرده به بدعتها چنگ زدند. مؤمنان به گوشهای خزیده مهرخموشی بر لب نهادند، و گمراهان تکذیب کننده به سخن آمدند.
در برخی شرحها آمدهاست که اين سخن دربارۀ گروهى از اهل ضلالت است كه امام × به نكوهش و بيان گمراهيهاى آنها پرداختهاست.
واژۀبحار براى فتنه‏ها و جنگهاى بزرگ استعاره شدهاست. بدعت گاهى به معناى ترك سنّت و زمانى به معناى امر ديگرى است كه با ترك سنّت همراه است و در عرف بيشتر معناى اخير از آن اراده مى‏شود که سبب دوری از واقعیات و در نتیجه مانع بصیرت میشود.167
در نتیجه، بدعتها سبب انحراف دین از واقعیات امور میشود و بیشتر در زمانهایی که فتنه و آشوب جامعه را فراگیرد، رخ میدهد. به همین دلیل است که یکی از راههای درک صحیح حقایق، بدعتگریزی میباشد.

4.2.3. شهامت
شهامت در کارها حاکی از همت بلند انسان است. شهامتی که ناشی از علم وایمان باشد، سبب درک صحیح از واقعیات امور میشود. اما، تنبلی و آسودگى از مقاومت در برابر دشمن باعث طمع بستن دشمن به آنها میشود.
امام دربارۀ شهامت خود در وقایع بعد از رحلت پیامبر | میفرمایند:
«إِنِّي وَ اللَّهِ لَوْ لَقِيتُهُمْ وَاحِد اًوَهُمْ طِلَاعُ الْأَرْضِ كُلِّهَا مَا بَالَيْتُ وَلَااسْتَوْحَشْتُ وَ إِنِّي مِنْ ضَلَالِهِمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ وَ الْهُدَى الَّذِي أَنَا عَلَيْهِ لَعَلَى مِنْ نَفْسِي وَ يَقِينٍ مِنْ رَبِّي وَ إِنِّي إِلَى لِقَاءِ اللَّهِ لَمُشْتَاقٌ وَ لِحُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاجٍ»168
به خدا سوگند، اگر من یک تنه با آنان روبه رو شوم و آنان همه روی زمین را پر کردهباشند نه باک ورزم و نه هراسی به دل راه دهم؛ زیرا من به گمراهی که آنان در آن به سر میبرند و هدایتی که خود بر جادۀ آن قرار دارم، بصیرت قلبی دارم و از جانب پروردگارم با یقین همراهم. و من مشتاق دیدار خدا و منتظر و امیدوارم به پاداش نیکوی اویم.
امام × نامه را با شرح حال پيامبر | آغاز كردهاست كه او بيمدهندۀ همۀ مردم جهان به مجازات سخت الهى و گواه بر پيامبران بود كه اينان از طرف خدا فرستاده شده‏اند و در اين جهت آنها را تصديق و تاييد مى‏كرد. بعد از آن به شرح حال مسلمانان كه در امر خلافت به كشمكش و نزاع با يكديگر پرداختند و كم كم به شرح حال خود با مردم پرداخته، به عنوان گله و شكايت از منحرف ساختن امر خلافت از وى با اين كه او بدان سزاوارتر بود و هجوم بر بيعت با فلان فلان كنايه از ابوبكر است و خوددارى از اقدام براى به دست آوردن حكومت تا زمان ابىبكر كه به ارتداد مردم از اسلام و طمع بستن بنىاميّه به نابودى دين انجاميد. آنگاه به شرح حال خود از بيمناك بودنش بر اسلام و مسلمانان پرداخته كه مبادا رخنه در اسلام بيفتد و يا بناى اسلام ويران گردد، در نتيجه غم و مصيبت او دربارۀ ويرانى اساس ديانت بيشتر از دست نيافتن به حكومتِ كوتاهمدتى باشد كه نتيجه‏اش اصلاح فروع و جزئيات دين است، و نابودى حكومت را به نابودى سراب و از هم پاشيدن ابرها تشبيه كردهاست. و جهش به سرعت زوال و بى‏ثباتى آن است چنان كه حقيقت سراب، وجود ابر، بى‏ثبات و
ناپايدار است. و ارتداد بعضى از مردم را جلوتر ذكر كردهاست به منظور اين كه برترى خود در اسلام را بيان كند، از اين رو به دنبال آن داستان قيام خود را در ميان آن حوادثى نقل كردهاست كه جنگهايى تاسرحدّ نابودشدن باطل و برقرارى و گسترش دين، اتّفاق افتاد. سپس سوگند ياد كردهاست كه اگر او تنهايى با سپاه معاويه در حالى كه آنان تمام زمين را پركردهباشند، روبروشود، از آنها باكى نداشته و نمى‏ترسد، و اين نترسيدنش به خاطر دوچيز است:
1ـ آگاهى و يقين بر اين كه آنان در گمراهى‏اند و او بر هدايت.
2ـ علاقه و دلبستگى‏اش به ديدار پروردگار و انتظار و اميدوارى‏اش به اجر و ثواب او.169
از این روی، آدمی وقتی که با یاری خداوند به درک و بینش صحیح از واقعیات دست یافت. از هیچ قدرتی غیر از خدا نمیترسد و در برابر گروه باطل با شهامت و شجاعت به مبارزه با باطل برمیخیزد.

4.3.3. قاطعیت و جسارت انقلابی
در جریانهای فتنۀ دوران حکومت امام علی × به خصوص درفتنۀ ناکثین ایشان با قاطعیت تمام با آن برخورد نموده و پرده از واقعیات برداشته و خطاب به مردم چنین فرمودند:
«أَیَّهَا النَّاسُ، فَإِنِّی فَقَأتُ عَینَ الفِتنَةِ، وَ لَم یَکُن لِیَجتَرِیءَ عَلَیهَا أَحَدٌ غَیرِی بَعدَ أَن مَاجَ غَیهَبُهَا، وَ اشتَدَّ کَلَبُهَا» 170
ای مردم من بودم که چشم فتنه را از کاسه در آوردم و جز من کسی جرئت آن را نداشت، پس از آنکه تاریکیاش همه جا را فراگرفته و بیماری هاریش سخت شده بود.
در شرح ابن میثم، مقصود امام × از بيان اين خطبه توجه دادن مردم به فضيلت و گرانبهايى موقعيت خود و رذالت و پستى بنىاميه مى‏باشد، فتنۀ بنىاميه را شرح مى‏دهد تا نفرت مردم نسبت به آنها افزون شود و ضمناً ميل و رغبت مردم را دربارۀ خود به خاطر حمايت از اسلام قوت بخشد. قوّت يافتن رغبت مردم نسبت به حضرت به دو طريق و به شرح زير حاصل مى‏شد:
1ـ در رابطه با اخبار غيبي كه نسبت به آينده و حوادث آن بيان مى‏فرمود.
2ـ توضيح بديهايىكه از ناحيه بنىاميّه و جز آنها پس از روزگار خلافت امام × برمردم تحميل مى‏شد.
امام × با توجّه به حوادث ناگوارى كه بر سر راه خلافت قرار گرفت مى‏فرمايد:
«أَنَا فَقَأتُ عَینَ الفِتنَةِ »171
من چشم فتنه را از کاسه درآوردم.
اين جملۀ امام × اشاره به آشوب مردم بصره و ناكثان است. براى فتنه لفظ «عين» را استعاره آوردهاست و اختصاصاً چشم را ذكر كردهاست؛ به اين دليل كه چشم در صورت انسان شريفترين عضو است كار و تلاش و حركت انسان به ديدن چشم بستگى دارد و با لفظ «فقأ» استعاره و كنايه از فروخوابيدن فتنه با شمشير آن حضرت مى‏باشد.
« وَ لَم یَکُن لِیَجتَرِیءَ عَلَیهَا أَحَدٌ غَیرِی »172
منظور اين است كه مردم جرأت جنگ با اهل قبله و مسلمانان را ندارند، چه مى‏ترسند كه مرتكب خطا و گناهى شوند و چگونگى جنگ با آنها را نمى‏دانند و آگاه نيستند كه فراريان را تعقيب كنند يا خير زخميان را بكشند يا زنده بگذارند. اهل و عيالشان را اسير و مالشان را در صورتى كه متجاوز باشند تقسيم كنند يا نه چگونگى جنگ با اهل قبله را كسى نمى‏دانست تا آنگاه كه امام × بر فرونشاندن فتنه ناكثان اقدام كرد. چشم فتنه را كور و آن را پس از هيجان زياد فرونشاند.
محتمل است كه مقصود از «فَقَأتُ عَینَ الفِتنَةِ» « فَقَأتُ عَینَ اَهلِ الفِتنَةِ»باشد، كه در اين صورت مضاف حذف شده و مضافاليه بهجاى آن نشستهباشد. يعنى چشم اهل فتنه را كور كردم، و كوركردن چشم آنها كنايه از كشتن آنها باشد.
بعضی از شارحان این فتنه را، فتنۀ جنگ جمل دانسته‌اند؛ چرا که افراد سادهلوح و حتی کسانی که در درجۀ متوسطی از علم و ایمان بودند، در آن حیران شدهبودند که آیا می‌شود با گروهی که ظاهراً مسلمانند و به اصطلاح اهل قبله‌اند، جنگید!؟ گروهی که بعضی از صحابۀ معروف مانند طلحه و زبیر در میان آن‌هاست و گروهی که همسر رسول خدا عایشه زمامدار آن است؛ هر چند این جنگ، بعد از اتمام حجّت فراوان و عدم تسلیم در برابر حق بوده باشد. وانگهی، بعد از غلبه بر آن‌ها، آیا می‌توان اموال آن‌ها را به غنیمت گرفت؟ با اسیرانشان باید چه کرد؟ ولی امام که می‌دانست اگر این پیمانشکنی و شقّ عصای مسلمانان ادامه یابد، فتنه و آشوب سراسر کشور اسلام را خواهد گرفت و شاید چیزی از اسلام و میراث پیغمبر اکرم | باقی نماند؛ نخست به اتمام حجّت برخاست و با ملاقات‌ها و گفتگوهای پی در پی آن‌ها را از عواقب این امر بر حذر داشت و چون نپذیرفتند چارهای جز توسل به زور نبود؛ به همین دلیل با قاطعیت و بدون هیچ گونه شک و تردید، بر آن‌ها تاخت و آتش جنگ جمل را خاموش کرد.173
قاطعیت در امور، از آثار بسیار مهمی است که در هنگام بروز فتنهها کارساز میباشد. زیرا شخص به وسیلۀ درک درست از اوضاع و شرایط حق و باطل را تشخیص داده، بحران بهوجود آمده را مدیریت مینماید. باصراحت و قاطعیت تمام، اعلام موضع و اقدام لازم را به عمل میآورد.

4.4.3. حرکت سنجیده
انسان در زندگی همیشه در حال تصمیمگیری میباشد. اگر این تصمیمات خردمندانه و واقعبینانه باشد در طول زندگی، آگاهانه قدم برداشته و از مسیر حق خارج نمیشود. حضرت علی × در توصیف این افراد چنین میفرمایند:
«وَ نَاظِرُ قَلبِ اللَّبِیبِ بِهِ یُبصِرُ أَمَدَهُ، وَ یَعرِفُ غَورَهُ وَ نَجدَهُ»174
دیدۀ دل خردمند چیزی است که بدان آینده خود را مینگرد، و به نشیب و فراز زندگیاش پی میبرد.
اشاره به اینکه انسان عاقل به ظواهر امر قناعت نمی‌کند؛ بلکه سعی می‌کند فراز و نشیب‌ها و عاقبت کار را بنگرد و مسیر خود را به درستی تعیین کند، از بیراهه نرود و در کنار پرتگاه‌ها گام بر ندارد.
امام علی(ع) برای هدایت مردم در جهت رسیدن به کمالات حقیقی در ادامه می‌افزاید:
«دَاعٍ دَعَا، وَ رَاعٍ رَعَی، فَاستَجِیبُوا لِلدِّاعِی، وَ اتَّبِعُوا الرَّاعِی.»175
دعوتکنندهای پیامبر | فرا خواند، و سرپرستی (یعنی خود آن حضرت) سرپرستی نمود، دعوتکننده را اجابت کنید، و در پی سرپرست به راه افتید.
این سخن اشاره به این دارد که اگر با دقت بنگرید هم پیامبر خدا | را می‌شناسید هم جانشین به حق او را و با شناخت آن دو بزرگوار، تردید و تأملی در اجابت دعوت و پیروی از رهبر باقی نخواهد ماند.مراد از واژه ناظر در جمله« نَاظِرُ قَلبِ اللَّبِیبِ » چشم بصيرت انسان است.
آشكار است انسان راه سعادت خود را با چشم دل مى‏بيند و هدف و مقصدى را كه در اين راه تعقيب مى‏كند با ديدۀ بصيرت مى‏نگرد. منظور از غور و نجد راههاى خير وشرّ است؛ چنان كه در قول خداوند متعال كه فرمودهاست:

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درباره شناخت انسان، واقع بینی Next Entries منبع تحقیق درباره اجتماعی و سیاسی، نفس اماره