منبع تحقیق درباره امر به معروف، ابزار ارتباط

دانلود پایان نامه ارشد

است: “در حوزه دين و رسانه دو نظر عمده با يكديگر در تقابل هستند: يكي رويكرد فن آوري محور و ديگري رويكرد محتوا يا معنامحور.”(آشنا،1382، 8) ما به اين تقسيم بندي، ديدگاه هم گرا را مي افزاييم؛ چرا كه مولانا منتقد ديدگاه محتوامحور است، كه طرفدارانش رسانه را به عنوان يك ابزار و وسيله صِرف در نظر مي گيرند كه مي توان از آن براي انتقال مفاهيم ديني همانند ديگر مفاهيمي كه ممكن است با دين هم متناقض باشند، استفاده كرد. (Hosseini, 2007: 3)
از نظر معتقدان به ديدگاه محتوامحور، تكنولوژي به طور ذاتي نه خوب است و نه بد، بلكه همه چيز بستگي به اين دارد كه ما چگونه از تكنولوژي استفاده كنيم.(برنشتاين،37،1373) آنگونه كه آرمسترانگ ميگويد، ميتوان از اين ابزار براي انتقال كتاب مقدس يا داستان ديني استفاده كرد.(كلارك،1382،33) درست مانند يك تيغ كه به عنوان ابزار در دست جراح به نجات جان آدمي و در دسـت جاني به قتـل ميانجامد. پس با اين رويكرد، فن آوري تلويزيون، بيش از تبليغات سياسي و تجاري، مي تواند به رستگاري انسان خدمت كند.(كريستيانز، آريايينيا،91،1382)
مولانا در مورد رويكرد معنامحور(ابزارانگارانه) به رسانه ها معتقد است:فلسفه تفكري كه رسانه هاي جمعي را يك تكنيك و روش و ابزار مي بيند كه اگر از آن استفاده كامل شود، اين ابزار جوابگوي احتياجات اطلاعاتي و ارتباطي مخصوصاً در امور سياسي، فرهنگي و اقتصادي خواهد بود، اين است كه ما رسانه هاي جمعي را مثل مهندسي و پزشكي مي توانيم از اروپا و امريكا ياد بگيريم. نتيجه اين امر، مسابقه در تقليد كوركورانه از رسانه هاي خارجي خواهد بود.(مولانا،1382، 13)
در ديدگاه فن آوري محور كه صاحب نظراني مانند هايدگر، مك لوهان و پستمن به آن معتقدند: “ديدگاه سنتي(محتوامحور)، فن آوري را برابر با مصنوعات و ابزار مي داند و نوآوري هاي فني را به سطح توليدات فني تنزل مي دهد؛ ولي در ديدگاه هايدگر، فن آوري اسم نيست، بلكه فعل و فرآيندي است كه در آن وجود انسان به صورت مرتبط با طبيعت شكل مي گيرد. فن آوري و انسان، همانند معجوني خوراكي در هم آميخته و با هم تركيب شده اند. (Heidegger, 1977:9) از نظر هايدگر خنثي پنداشتن تكنولوژي، موجب تسليم شدن و بي توجهي به ماهيت يك پديده تكنولوژيك مي شود. (عاملي،1383: 6)
در ديدگاه هايدگر، تكنولوژي به واسطه ماهيتش كه خود امري تكنيكي نيست(برنشتاين،1373، 49) و غرب و يا بزرگي غرب (نظام سرمايه داري) است(عاملي،1383، 7)، در مقابل مذهب قرار مي گيرد و اين ادعا كه مي توان از طريق فن آوري هاي اطلاعاتي جهاني موجب رستگاري آدميان شد، نفي مي شود.(كريستيانز، 1382، 102)
همچنين مك لوهان و طرفداران ديدگاه جبرگرايانه، بيشتر به اين نكته توجه دارند كه تحول فن آورانه در حوزه رسانه ها به همراه تحولات اجتماعي، سياسي و فكري ايجادشده در دوره رنسانس، يا همان انقلاب صنعتي بزرگ فكري اروپا رخ داده است. اين رسانه ها كه محصول يا بخشي از فرآيند جدايي دين از جامعه، دين از حكومت و دين از عرصه هاي مختلف اجتماعي هستند، به طور طبيعي جايگاه چنداني براي دين قائل نيستند. اين افراد به تقابل ذاتي ميان دين و رسانه هاي نوين باور دارند.(آشنا،1382، 8)
پستمن هم با رويكردي نقادانه، از معتقدانِ به ديدگاه فن آورانه است. پستمن تلويزيون را يك تكنيك نمي داند (آن گونه كه مورد نظر رويكرد معنامحور است)، بلكه آن را ابزاري با حوزه گرايش ذاتي خاص و جهت دار مي داند.(پستمن، 1375، 195)
پستمن ميان دين و رسانه (تلويزيون) تفاوت ذاتي قائل است و به همين دليل، او را منتقد اساسي حضور دين در رسانه (تلويزيون) مي خوانند.
وقتي پستمن در مورد تلويزيون معتقد است: “لحن تلويزيون، سرگرمي و وقت گذراني است” (پستمن، 1375، 187) و داراي ماهيتـي اين جهــاني است (Postman,1985:150) و از طرفي در مورد اديان مي گويد: “هيچ يك از بنيان گذاران مذهبي، نه بودا و نه موسي(ع)، نه عيسي(ع)، نه محمد صلي الله عليه و آله و نه حتي لوتر، هر چه را كه مردم مي خواستند، به آنها هديه نمي كردند؛ بلكه چيزي را به آنان عرضه مي داشتند كه براي آنها ضروري و مفيد بود” (عباسي،91،1382)، نتيجه ميگيرد: “خطر تلويزيون در نظامي كه رسالت اين وسيله ارتباط جمعي، سرگرمي و تفريح و ايجاد شادي و سرور در بيننده است، در اين است كه بخواهد به مقوله هاي جدي و اساسي نظير اخبار، سياست، آموزش، علم، اقتصاد، مذهب و…. بپردازد. (Hosseini, 2007:8)
پستمن در مورد حضور مراسم مذهبي در رسانه ها، به صورت مشخص معتقد است: ” هر مراسم مذهبي در رسانه ها نيازمند يك محيط، با تقدس معيّن است. براي انجام اين مراسم، قوانين رفتاري خاصي لازم است، كه با شرايطي كه در آن يك برنامه مذهبي تماشا مي شود، مغاير است. مردم ميخورند، صحبت مي كنند يا حواس خود را به ديگر فعاليت ها مي دهند و در اين شرايط شيوه رفتاري كه براي يك مراسم مذهبي لازم است، وجود ندارد. (A.valle, 1992:3) در واقع به باور پستمن: اجراي مراسم مذهبي در تلويزيون،نمي تواند بينندگان را به حس و حالي روحاني برساند، آنان را به دنياي قداست و معنويت سوق دهد و احساس آن جهاني به آنان القا كند”. (عباسي،1382، 90)
مولانا با انتقاد از رويكرد فن آورانه، معتقد است: “ديدگاه جبر تكنولوژي كه اغلب در ادبيات سكولار غرب مورد بحث قرار مي گيرد و براي تلويزيون به عنوان پرقدرت ترين و اقناع كننده ترين ابزار ارتباطات مدرن و تأثيرگذار بر فرهنگ عمومي نقش فراواني قائل مي شود، در خصوص ايران اعتبار چنداني ندارد؛ برخلاف مفاهيم سنتي توسعه، تلويزيون در ايران رسانه پرقدرتي است، ولي نه به دليل خود تكنولوژي، بلكه به واسطه عوامل فرهنگي ديرپايي كه به آن مشروعيت مي بخشد. در غرب و به ويژه آمريكا، چنين گفته مي شود كه تلويزيون، كاركردي آييني دارد؛ كه با دين قابل مقايسه است. اگر در ايالات متحده و اروپا تلويزيون، دين است، در ايران، اين دين است كه براي تلويزيون توشه ساز است. ديدگاه يادشده، از اهميت رسانه هاي جمعي معمول در ايران، از جمله تلويزيون نمي كاهد. ولي نكته اين است كه اين مشروعيت رسانه هاست كه وابسته و تابع مجاري سنتي است، نه بالعكس”.(مولانا، 1384، 90) وي معتقد است: نظريه جبر تكنولوژي تا آنجا كه به فرهنگ و وسايل ارتباط جمعي مربوط مي شود، از دو ضعف دروني رنج مي برد: نخست آنكه تنها به يك جنبه رسانه ـ جنبه مادي و فني آن ـ مي نگرد و آن را مشخصه اصلي و معرف رسانه مي داند.
به عبارت خلاصه تر، اين نظريه فقط بر تكنولوژي به طور منفرد تكيه مي كند؛ [يعني] بر اين نكته كه تكنولوژي حاكم ارتباطي، به طرز فزاينده اي به فرهنگ شكل مي دهد. يا اگر ساده تر بگوييم، اين نظريه براي اين موضوع كه از رسانه چگونه و به چه منظوري استفاده مي شود، اهميتي قائل نيست و فقط به كاربرد آن توجه مي كند. ضعف دوّم در اينجاست كه ديدگاه معتقد به جبر تكنولوژي فقط بر شواهد تاريخي متكي است و از خود هيچ نوع پويايي ندارد. افزون بر اين، ديدگاه معتقد به جبرتكنولوژي، كاملاً بر تجارب غربي استوار است و لذا همين كه درصدد گسترش بر مي آيد، با مشكل مواجه مي شود”. (مولانا، 1371: 124)
نكته مهم در مورد نظريه هايي كه درباره حضور دين در رسانه مطرح شده، اين است كه، ديني كه صاحب نظران غربي از آن سخن به ميان آورده و درباره حضور آن در رسانه نظر داده اند، در بيشتر موارد، مسيحيت است. مولانا پس از انتقاد از دو ديدگاه محتوامحور و فن آورانه، مي كوشد نسبت ارتباطات و رسانه ها در اسلام را تشريح و از اين رهگذر، در خصوص حضور دين اسلام در رسانه ها اظهار نظر كند.
نظريه هم گرا براي مطالعه ارتباطات انساني، به شناخت و بررسي نظام هاي فرهنگي و اجتماعي توجه ويژه نشان مي دهد و اسلام، يكي از نظام هاي فرهنگي و اجتماعي است كه اصول و مباني غرب را به چالش فراخوانده است”. (باهنر، 1385، 38)
مولانا درباره ارتباطات و رسانه ها در اسلام مي گويد: “ارتباطات الهي، انساني، اجتماعي، ميان فرهنگي و ابزاري در طول تاريخ اسلام يك پايه اساسي و لازم در توسعه و پيشرفت اين آيين مقدس و اين مكتب ديني و سياسي بوده است. ما در تاريخ اسلام هميشه يك جريان مداوم و ناگسيخته بين ارتباطات، دين و سياست مي بينيم كه در ديگر تمدن ها و اديان وجود ندارد. از اين جهت، دين مبين اسلام يك دين ويژه در ميان اديان و يك آيين و مكتب جهاني است. جهان بيني اسلامي را نمي توان از فرهنگ، سياست، اقتصاد، اخلاق و زندگي روزمره مسلمانان جدا كرد و كوشش در اين امر، هميشه با شكست و ناكامي مواجه شده است”. (مولانا،121،1382)
مولانا با محور قراردادن فرآيند تبلغ به عنوان شاخص ارتباطات اجتماعي در اسلام به چهار اصل پايه در اسلام اشاره دارد: توحيد به عنوان يك نظريه وحدت گراي اطلاعاتي و ارتباطاتي؛ امر به معروف و نهي از منكر به عنوان نظريه مسئوليت، راهنمايي و عمل؛ امّت به عنوان مفهوم جامعه جهاني و تقوا به عنوان نشانگر نظام اخلاقي تبليغ در اسلام. (باهنر، 1385، 39) به همين دليل، مولانا بر اين باور است كه: “نمي توان اسلام را از علم و دانش، تحقيق، صنعت، تكنولوژي، معرفت شناسي و آزادي تفكر جدا كرد؛ زيرا اين اقدام غيراسلامي، غيرطبيعي، مصنوعي و غيرعلمي است.” (مولانا،122،1382) بر اين اساس، “مكتب معتقد به جبرتكنولوژي نه تنها يك ديدگاه غيراسلامي است، بلكه از جنبه استناد تاريخي در طول تمدن اسلامي به نفي رسيد؛ چرا كه از آغاز ظهور اسلام، ارتباطات كتبي و شفاهي، در هم ادغام شده و تمدن اسلامي از اين جهت بي نظير بوده است”. (مولانا،23،1382)
در مدل هم گرا، فرآيند ارتباطي شامل چهار مرحله توليد، تكنولوژي، محتواي فرهنگي و توزيع در يك نظام سياسي و اقتصادي و فراتر از آن در يك نظام فرهنگي و ارزشي مشتمل بر جهان بيني، باورها و نظام هاي فرهنگي، برقرار است. در مورد ايران، يك جهان بيني اسلامي مبتني بر اصول چهارگانه اي كه شرح داده شد و مجموعه اي از ارزش ها، باورها و نظام هاي فرهنگي مبتني بر جهان بيني اسلامي حاكم است. در ذيل اين جهان بيني هم، نظام سياسي و اقتصادي اسلامي، (جمهوري اسلامي) با مشخصه هاي متفاوت با ديگر نظام هاي سياسي و اقتصادي قرار دارد كه فرآيند ارتباط در مراحل چهار گانه خود (توليد، تكنولوژي، محتواي فرهنگي و توزيع) بر مبناي آن شكل مي گيرد.
نكته مهم اينكه، مداخله خارجي (مقصود، مداخله خارج از حوزه جهان بيني، باورها و نظام هاي فرهنگي و نظام سياسي و اقتصادي جمهوري اسلامي، در هر يك از مراحل فرآيند ارتباطي (توليد، تكنولوژي، محتواي فرهنگي و توزيع)، زمينه وابستگي به غير را فراهم مي كند. (مولانا،139،1371)
پس با توجه به ويژگي هاي ارتباطي دين اسلام و نيز بر اساس مدل هم گرا كه در آن فرآيند ارتباط در مراحل چهارگانه (توليد، تكنولوژي، محتواي فرهنگي و توزيع) تحت نظام سياسي و اقتصادي و نظام فرهنگي و ارزشي فعال است، دين اسلام به عنوان جهان بيني و مجموعه اي از باورها و يك نظام ارزشي و فرهنگي بي نظير، ميتواند در درون خود، نظام سياسي و اقتصادي متناسب با جهان بيني اسلامي (جمهوري اسلامي) را داشته باشد و فرآيند ارتباطي، در ذيل اين نظام سياسي و اقتصادي فعاليت مي كند. ازاين رو: “فرآيند ارتباطـي، تحـت نظام سياسـي و اقتصـادي توحيـدي قرار مي گيـرد كه در آن، حاكميـت مطلـق از آن خداست”. در اين فرآيند ارتباطي توحيدي، كليه قوانين انسان ساخته، محتواي ارتباطات، رسانه هاي جمعي و… كه سعي در تحديد حاكميت الله دارند، باطل شناخته ميشوند. (مولانا،155،1384)
با اين رويكرد هم گرايانه، دين اسلام در عالي ترين سطح خود در فرآيند ارتباطي حاضر مي شود و بدين ترتيب، زمينه براي حضور تمام عيار دين در رسانه فراهم مي گردد.

جمع بندي
در واقع، رسانه‌ ملي با بهره‌گيري از نظريه كاشت، مي‌توانند جهان‌بيني، ارزش‌ها و هنجارهاي بومي و ملّي و مذهبي را در درون خانواده‌ها از راه فيلم، سخنراني و برنامه‌هاي متنوع راديويي و تلويزيوني بكارند. رسانه ملي بايد از يك‌سو به دنبال كاشت جهان‌بيني و ابعاد ارزشي و بومي فرهنگ داخلي در درون خانواده و ذهن تك تك

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درباره فرهنگ نامه Next Entries منبع تحقیق درباره كاشت،، پايان، گردآوري