منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، وجود خداوند، معرفت دینی

دانلود پایان نامه ارشد

نمیتوان محتوای اسلام را کاملا معین کرد، بلکه مقتضای عقل و معارف عقلانی را نیز باید به حساب آورد و معرفت دینی برآیند مجموع این هر دو سنخ معرفت است. معرفت عقلانی گاه قرینه لبی برای فهم مراد جدی ادله نقلی است و گاه موید آن است و گاه معارض با آن که در این صورت به هر کدام که اقوی و اظهر باشد اخذ میشود. از نظر وی دلیل عقلی حائز شرایط استدلال، حجت شرعی است.

2-2-6- دینداری و پرسشگری
در اين مبحث ما رابطه دين و پرسشگري را مورد بررسي قرار ميدهيم، اينكه اساساً بين پرسشگري و ديني بودن سنخيتي وجود دارد؟ پاسخ دادن به اين پرسش بر خلاف آنچه به نظر ميرسد چندان ساده نيست. از اين نظر كه حتي در درون يك دين نحوه برخورد با موضوع بسيار متفاوت است. از این رو نمیتوان این ارتباط را بسادگی بین دین و پرسشگری و حتی یک دین مشخص و پرسشگری برقرار کرد.
اگرچه امكان و يا عدم امکان پرسشگري در تفكر ديني يكي از مباحث مهم مطرح بوده و پويايي يك دين بر اساس جایز دانستن طرح پرسشها و تفكر سنجيده ميشود، اما اين تنها موضوع مورد بحث درباره نسبت دين و پرسشگري نیست. بلكه مهمترين موضوعي كه در اين رابطه مطرح ميشود و در واقع نقد جدي منتقدان از اين ناحيه به دين وارد ميشود، به نحوه پاسخگويي به پرسشهاي مطرح شده باز ميگردد. اينكه گفته شود دين، پرسشگري را به هر نحو ممكن مجاز ميداند، يك بحث است و اينكه چگونه به اين پرسشها پاسخ ميدهد و آيا هر پاسخي را نيز مجاز ميداند بحث ديگري است. منتقدان هم نميتوانند منكر اين موضوع شوند كه دينها و مذاهب مختلف در مواجهه با پرسشگري متفاوت هستند، برخي، همچنانکه اشاره رفت حتي در نحلههاي اسلامي اساساً پرسشگري را به هر نحوي بر نميتابند، و برخي ديگر انعطاف بسيار بالايي در مقابل پرسشگري از خود نشان داده و آن را مورد تاكيد قرار ميدهند. اما پرسش ديگري كه مطرح ميشود اين است كه آيا با امكان اجازه طرح پرسش در يك دين ميتوان از پرسشگري واقعي صحبت كرد؟ خيلي از منتقدان سر سخت پاسخشان به اين پرسش منفي است. آنها اساساً دين را فاقد ظرفيت واقعي براي پرسشگري ميدانند و معتقدند حتي اگر دين به پرسشها روي خوش نشان داده و پرسشگري را مجاز بداند، هر گونه پاسخي را بر نميتابد. از نظر آنها پاسخ هر پرسشي از قبل در دين داده شده است، فقط بايد آن پاسخ را پيدا كرد و در برابر آن پرسش قرار داد. در واقع دين پرسش را نه به واسطه تفكر بلكه از موضعي بالاتر و قدسي پاسخ ميگويد. تفکری در دین مورد پذیرش است که در چارچوب وحی انجام شود نه درباره وحی یا در برابر وحی. بنابراین تفکری که بخواهد آن چارچوب را پشت سر گذاشته و فراتر از آن رود پذیرفته نیست. از این رو کسی مثل اگوستین قدیس، عارف مسیحی در کتابهایش نظیر شهر خدا، درباره تثلیث و اعترافات در برابر کسی که بخواهد حرفی خلاف متون مقدس بزند، واکنشهای شدیدی از خود نشان میدهد (ملکیان، 1387). لذا دین باوران، به عنوان مثال در مواجهه با نظریه تکامل داروین (فارغ از اینکه این نظریه اثبات شده یا نه) حتی اگر شواهد بسیاری برای این نظریه در مقابل نظریه ثبات انواع وجود داشته باشد آن را نخواهند پذیرفت، زیرا این نظر با متون مقدس شان مثل سفر تکوین عهد عتیق همخوانی ندارد. در حالیکه تفکر واقعی به این معناست که در مواجهه با دو نظریه رقیب، میزان پایبندی ما به نظریهای که شواهد بیشتری برای آن وجود دارد بیشتر باشد. این منشی است که دوستدار (1359) از آن با عنوان دینخویی یاد میکند. به نظر او دینخویی آن رفتار و کردار درونیست که خصيصهای عمده از اصل دینی را همچنان حفظ کرده، بی آنکه بر منشأ این خصيصه واقف باشد. این خصيصه عبارت است از دریافتی بيگانه به پرسش و دانش از امور. به عبارت دیگر دینخویی یعنی آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش میفهمد. نه تنها یک مؤمن یهودی، مسيحی یا مسلمان خارج از دایره اعتقادات مذهبی صرفش منحصراً به گونهای میپرسد و یاد میگيرد که از پيش قرار است بپرسد و بياموزد؛ یعنی به گونهای که جهانبينی دینیاش را لااقل نقض نکند. بلکه هر مارکسيست مکتبی نيز که مارکس برایش کاشف قوانين ازلی و ابدی تاریخی اجتماعی است طبعاً پرسشگری واقعی را نمیشناسد، و به همين سبب هم فقط میتواند امور را چنان بفهمد که دیدگاهها و ارزشهای مارکسيسم به او القا میکنند. در واقع اولی به سبب ایمان و احساس صرفاً مذهبیاش موجودی یکپارچه دینی است و این دومی با وجود بي دینی و بی ایمانیاش نمونهای از یک موجود دینخو میباشد. فرد دینخو از نظر دوستدار کسی است که دریافتش از امور بدون پرسیدن و دانستن است، اين امور ميتواند ديني، علمي يا سياسي باشد. چه بسا علم و فلسفه هم به آيين تبديل شود.
دوستدار (1359) با مقايسه سه نوع تفكر ديني، علمي و فلسفي104 ميگويد: در نگاه ديني به دليل پاسخي كه از پيش بر پرسش مقدم و مقدر است، “پرسش هرگز پرسش نبوده است”. بينش ديني در پرسش و پاسخ خود وابسته قدسي و كلام اوست. قدسيت كلام نيز بيش از هر چيز به اين است كه همه چيز را از پيش ميداند. از اين رو نادانستگي بعنوان محرك پرسش در بينش ديني، نادانستگي ناظر بر امور نيست، بلكه منحصراً و از پيش به اين سبب نادانستگي است كه محجوب دانش الهي بر امور است. هر گاه بر اساس نادانستگي مختص ديني پرسشي به انسان ديني دست دهد، وي ميداند -و اين تنها چيزي است كه او بر اساس نادانستگي خود ميداند- كه پاسخ اين پرسش از پيش در كلام قدسي نهفته است و كلام است كه مي تواند وي را بر پاسخ اين پرسش واقف کرده و مآلاً پرسش او را در ماهيتش معدوم کند. بدينگونه چون پاسخ الهي نفي دانستن است و نه هرگز وابسته به پرسش كه لازمه تفكر حقيقي است، در واقع هرگز پاسخ نيست، بلكه كلام مطلق است. لذا پرسشها دستاويزي است كه به كلام مجال بروز ميدهد. در نگاه علمي، بر اساس پرسشي كه بعداً به آن داده ميشود و ماهيت پرسش را نفي ميكند، ميتوان گفت: “پرسش از اين پس ديگر پرسش نخواهد بود … هرگز پرسش نبودن و ديگر پرسش نبودن بترتيب ويژگيهاي پرسش در بينش ديني و نگاه علمي است. پيششناسي ديني و پسشناسي علمي كه متناسب با نحوههاي پرسيدن مختص دين و علم هستند، هر دو اين خاصيت را دارند كه نه بر محور پرسش كه در اولي غير ممكن است و در دومي ناپايدار، بلكه به دو گونه مختلف بر محور پاسخ ميگردند كه در اولي كلام است و در دومي احكام (قضايا). در حالي كه پاسخ فلسفي نه تنها ماهيت پرسش را نفي نميكند يا ناپايدار نميسازد و مورد پرسش را سهلتر نميکند، بلكه آن را ژرفتر، پيچيدهتر و دشوارتر ميسازد” (هايدگر، 1953، ص 9). هايدگر (1953) همچنین در رابطه با نحوه پاسخگويي دين به پرسش ميگويد: “كسي كه كتاب مقدس برايش وحي و حقيقت الهي است، پيش از پرسيدن اين پرسش كه: چرا هستنده هست …؟ پاسخ آن را دارد: همه هستنده ها جز خود خداوند آفریده خداست و خدا خود آفریننده نامخلوق است. كسي كه بر چنين ايماني متكي باشد گرچه مي تواند به نحوي همين پرسش را به تبع ما بكند، اما نمي تواند واقعا بپرسد بی آنکه از موضع خود به عنوان یک مؤمن دست کشیده و به الزامات مترتب بر این پرسشگری تن داده باشد. وي تنها ميتواند چنان كند كه انگار ميپرسد … آنچه ما از ايمان بعنوان نحوه خاصی از فهم حقيقت صحبت میکنیم به این معنا نیست كه با نقل كلام مقدس “در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد”، پاسخی برای پرسش ما فراهم کند. جدا از اینکه این سخن برای دین درست است یا غلط، هرگز نميتواند پاسخ پرسش ما باشد، چون به هیچ وجه مربوط به پرسش ما نيست، در واقع نميتواند ربطي به پرسش ما داشته باشد. پرسش ما از نظر ايمان نوعي حماقت است” (ص 7). بنابراين تفكر زماني تفكر واقعي است كه از پرسش بر آيد و در آن استوار بماند. تفكري كه در تسخير پرسش نماند هرگز فلسفي نيست (دوستدار، 1359)، و به معنی واقعی تفکر نیست. زیرا قوام تفکر به پرسشگری است، در حالیکه قوام دینداری به تعبد و پذیرش بی چون و چراست. در این نگاه الف ب است چون ج گفته است. این نوع پاسخگویی شاید برای بحثهای درون دینی و پرسشگرانی که متن مقدس را به عنوان حجت مورد توافق قرار دادهاند مناسب باشد، اما در مقابل پرسشگرانی که از خود دین پرسش میکنند نمیتواند پاسخگو باشد. عبدالکریمی (1387) در این رابطه میگوید، در ساحت پرسشگری نمیتوانیم از ادبیاتی استفاده کنیم که مبتنی بر مفروضات از پیش تعیین شدۀ ماست. اگر در ساحت تحقیق و پژوهش، ما پیشاپیش پیامبر را ختمی مرتبت میدانیم پس چرا دیگر طرح پرسش میکنیم؟ اگر برای ما مسجل است که قرآن کتاب آسمانی است پس دیگر بحث از تأمل و پرسشگری دربارۀ وحی و تجربیات معنوی چه معنایی دارد؟ آنجا که پیشاپیش پاسخها وجود دارند، پرسشگری معنای اصیل و محصلی ندارد.
در واقع ساحت تفکر، ساحتی فراسوی کفر و ایمان است. اساساً اگر کسی پا به ساحت تفکر نگذارد، نمی‌تواند از کفر یا ایمان سخن گوید. کفر و ایمان، قدسیت یا عدم قدسیت، امکان یا عدم امکان پدیداری به منزلة وحی و نبوت، قدسی یا عرفی بودن تورات، اناجیل یا قرآن، متعالی بودن شخصیت بزرگی چون پیامبر یا متعارف بودن او و … همه و همه منوط به پرسشگری و طرح پرسش است. اگر پرسش و پرسشگری وجود نداشته باشد، نطفة خود ایمان و خود اعتقاد و باور، در معانی حقیقی، اصیل و راستین‌شان هرگز شکل نمی‌گیرد و ایمان تا سر حد یک عادت کور، یک امر تقلیدی و بی‌محتوا و گاه زشت و کریه تنزل می‌یابد (همان).
این نقدها تا حد زیادی به رویکرد اول و تا حدودی به رویکرد دوم وارد است، اما در رابطه با رویکرد سوم نمیتوان این نقدها را به راحتی وارد دانست. در رویکرد اول با وجود اینکه تحقیق در مورد اصول دین واجب است اما اثبات آنها از راه نقل انجام میشود. در فروع دین هم جایی برای اندیشه و پرسشگری وجود ندارد. موضع رویکرد دوم و سوم در رابطه با اصول دین، بکارگیری عقل و اندیشه است و تفکر و پرسشگری مهمترین منبع پاسخگویی به پرسشهای بنیادی دین است.‌ با این تفاوت که در رویکرد سوم پرسشگری بعد از اثبات اصول دین همچنین در فهم و تفسیر دین مجاز است. البته این سخن هم به این معنی نیست که هیچ انتقادی به رویکرد سوم وارد نیست. زیرا علیرغم اهمیت اندیشه و پرسشگری در این رویکرد، به این معنی نیست که عقل بتواند فراتر از چهارچوبهای پذیرفته شده دین به پرسشگری بپردازد. پرسش تا زمانی یک پرسش واقعی است که مسلمات دین را به چالش نکشد. در واقع نقش اندیشه و تفکر به معنای کمک به اثبات مدعیات دین است چون حقانیت آن از قبل مفروض گرفته شده است. موضع هر دو رویکرد در رابطه با اصول دین، بکارگیری عقل و اندیشه است و تفکر و پرسشگری مهمترین منبع پاسخگویی به پرسشهای بنیادی دین است. واجب بودن معرفت‌ عقلانی اصول‌ دین از نظر این دو گروه به دلیل اختلاف نظری است که مردم‌ درباره اثبات‌ وجود خداوند و صفات‌ او دارند، اینکه‌ آیا خدا مردم‌ را نسبت‌ به‌ معرفت‌ خودش‌ مکلف‌ کرده‌ است‌، یا نه؟ شخص‌ عاقل‌ وقتی‌ از این‌ اختلاف‌ مطلع‌ شود، عقلاً به‌ این‌ معنا می‌رسد که‌ ممکن‌ است‌ خدایی‌ که‌ او را آفریده‌، او را مکلف‌ به‌ معرفت‌ خودش‌ کرده‌ باشد و اگر او خدا را نشناسد و در این‌ راه‌ نکوشد، شاید خدا او را نکوهش‌ و عقاب‌ کند، از این‌ گذشته‌، شخص‌ وقتی‌ نعمت‌های‌ ظاهری‌ و باطنی‌ خدا را مشاهده‌ می‌کند، عقلاً محتمل‌ می‌داند که‌ شاید خدای‌ منعم‌ از او خواسته‌ باشد که‌ شکر این‌ نعمت‌ها را به‌جا آورد. بدین‌سان‌، این‌ خوف‌ برای‌ او پیش‌ می‌آید که‌ اگر خدا را نشناسد و شکرگزاری‌ نکند، شاید خدا نعمت‌هایش‌ را از او بگیرد، این‌ خوف‌، شخص‌ عاقل‌ را در معرض‌ ضرر قرار می‌دهد و عقل‌ این‌ الزام‌ را برایش‌ ایجاد می‌کند که‌ آن‌ خوف‌ِ منجر به‌ ضرر را بر طرف‌ کند و اگر چنین‌ نکند، عاقلان‌ او را نکوهش‌ می‌کنند، پس‌ شناخت‌ خداوند و آگاه‌ شدن‌ از آنچه‌ او از ایشان‌ می‌خواهد، عقلاً واجب‌ است‌ و کسب‌ معرفت‌ جز با اندیشه‌ و نظر ممکن‌ نیست‌؛ پس‌ اندیشه‌ و تعقل‌ در این‌ امور واجب‌ است (ابن میثم بحرانی، 1406 ق، سید مرتضی، 1411 ق)‌.‌ آیت الله وحید خراسانی (1386) لزوم معرفت اصول دین را اینگونه بیان می کند: احتمال

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، مجمع البیان، امام علی (ع)، رسول خدا (ص) Next Entries منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، پیش دبستانی، تحول شناختی، نظریه تحول