منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، نهج البلاغه، معرفت دینی، فکر و اندیشه

دانلود پایان نامه ارشد

تباه شدگان نباشی” (نهج البلاغه، ترجمه دشتی، 1379). ایشان در جای دیگر با گوشزد کردن محدودیت عقل در راهیابی به ذات خداوند میفرمایند: “عقلها را بر ذات خود آگاه نساخته، اما از معرفت و شناسایی خود باز نداشته است” (نهج البلاغه، خطبه 49، ترجمه دشتی، 1379). از نظر ایشان تفکر در این موضوع آنقدر گمراه کننده است که به الحاد منجر میشود: “كسى كه در ذات خدا تفكّر كند، الحاد کند”97. خوانساری در شرح این حدیث مینویسد: “الحاد” در لغت به معنى ميل از چيزيست و شایع شده استمعال آن در ميل از راه راست و حق به راه باطل. بنابراین كسى را كه انكار وجود حقّ تعالى كند “ملحد” گويند (غرر الحکم و درر الکلم، جلد 5، ص 305، حدیث شماره 8487). در جاى ديگر نيز فرمودهاند: “كسى كه در ذات خدا انديشه ورزد، كافر مىشود”98 (کلینی، 1488ق، جلد 8، ص 22). قضا و قدر یکی دیگر از موضوعاتی است که تفکر درباره آن را به دریایی عمیق و تاریک تشبیه کردهاند که ورود در آنها موجب گمراهی است. امام علی (ع) در رابطه با دشواری تفکر درباره قضا و قدر میفرمایند: “راهى است تاريك آن را نپيماييد، دريايى است ژرف در آن وارد نشويد، و رازی است الهى،‏ خود را در كشف آن به زحمت نياندازيد”99 (نهج البلاغه، حکمت 287، ترجمه دشتی، 1379).
امام باقر (ع) نيز در روايتي فرمودهاند: “از تفكر درباره خداوند بر حذر باشید و هرگاه‌ اراده‌ كردید عظمت‌ او را دریابید، به‌ عظمت‌ آفرینش‌ او بنگرید”100 (کلینی، 1488ق، ج ‏1، ص 93). همچنین در روایت دیگری ميفرمايند: “در خلق خدا تفكر كنيد، ولى در خود خدا تفكر مكنيد که سخن گفتن در این مورد چیزی جز تحیّر ندارد”101 (كليني، 1488ق، ج 1، ص 92؛ شیخ صدوق، التوحید، 1389ق، ص 454). امام صادق (ع) نیز در حدیثی مشابه ما را به دوری کردن از تفکر درباره ذات خداوند توصیه کرده و میگویند: “بر حذر باشید از تفکر در ذات خدا چون نتیجهای غیر از سرگردانی و گمراهی ندارد”102 (مجلسی، بحار الانوار، 1364، جلد 3، ص 295).
برخی این روایات را منشاء گرفته از سخن خود خداوند در قرآن میدانند. آنجا که میفرماید: “علم خلق به ذات خدا احاطه ندارد”103. در بعضى از روايات در تفسير اين آيه از امام صادق (ع) چنين مى‏خوانيم: “هنگامى كه سخن به ذات خدا مى‏رسد، سكوت كنيد”. يعنى درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقلها در آن جا حيران است و به جائى نمى‏رسد، انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غير ممكن است، چرا كه‏ هر چه در انديشه گنجد، محدود است و خداوند محال است محدود شود (مکارم شیرازی، 1374، جلد 22، ص 568). همچنین علامه طباطبایی (1374) در تفسیر المیزان به نقل از مولف کتاب الدرالمنثور و با اشاره به دو حدیث ذکر شده از پیامبر آورده است: اين معنا ]اشاره به حدیث پیامبر درباره جایز نبودن تفکر در ذات یا خود خدا[ به طريقى ديگر از عدهاى از صحابه از قبيل عبداللّه بن سلام و ابن عمر از آن جناب (پیامبر خدا) نقل شده و از طرق شيعه نيز اين روايت نقل شده است. منظور از تفكر در خود خدا و يا بنا به روايتى ديگر تفكر در ذات خدا، تفكر در كنه ذات او است كه خود خداى تعالى در كلام مجيدش فرمود: “لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً”، يعنى خلق نمىتواند احاطه علمى به خدا پيدا كند. بر اساس این آیه چون انسان هيچ گونه احاطهاي از نظر شناخت نسبت به خدا ندارد، هر گونه تفکر و تصوري از کنه ذات الهي محکوم خواهد بود. در حالیکه آيات بسیاری وجود دارند که انسان را به تفکر در آثار و صفات خدا دعوت و تشویق میکند.
امام خميني (1378) در کتاب چهل حديث توضيح مفصلي درباره تفکر در ذات خدا دادهاند. از نظر ایشان تفکر درباره اصل ذات که منجر به تقويت توحيد و باور بشود، ممنوع نيست. بلکه تفکري ممنوع است که بخواهد محدوه و مرزي براي ذات الهي تعيين کند. ايشان در چهل حدیث مینویسند: “اين که ما گفتيم تفکر در ذات و اسما و صفات؛ ممکن است جاهل گمان کند که تفکر در ذات ممنوع است به حسب روايات و نداند که آن تفکر که ممنوع است، تفکر در اکتناه ذات و کيفيت آن است، چنان چه از روايات شريفه استفاده ميشود و گاهي نيز غير اهل را منع کردند از نظر به بعضي معارف که مقدمات دقيقه داشته، چنان چه نيز در اين دو مقام موافقاند، اما استحاله اکتناه ذات در کتب آنها مبرهن است و منع از تفکر آن نزد جميع مسلم … و اما نظر در ذات براي اثبات وجود و توحيد و تنزيه و تقديس آن، غايت ارسال انبياء و آمال عرفا بوده و قرآن کريم و احاديث شريفه مشحون از علم به ذات و کمالات و اسماء و صفات مقدس است” (ص 192).
همچنین نوع دیگری از پرسشگری که بصورت غرضورزانه انجام میشود و هدف آن افزایش معرفت و شناخت نبوده بکله انگیزه پرسشگر آزار و اذیت است در کتاب و سنت بسیار مورد نکوهش قرار گرفته است. در واقع ممنوعیت این نوع پرسشگری به موضوع پرسش نیست بلکه به انگیزه پرسشگر بر میگردد.

2-2-5- پرسشگری در نحلههای اسلامی
همانطور که در بخش قبلی عنوان شد بنا بر آیات و روایات به جز در چند مورد استثنایی هیچ منعی برای پرسشگری در دین اسلام متصور نیست. با وجود این، نحلههای اسلامی با موضوع پرسشگری برخوردهای یکسانی نداشتهاند، بطوریکه اگر واکنش این نحلهها را درباره پرسشگری بر روی پیوستاری قرار بدهیم طرد کامل پرسشگری و پذیرش کامل پرسشگری دو سوی این پیوستار را تشکیل خواهند داد. به عنوان مثال با اينكه پرسشگري در میان اندیشمندان معتزله و شيعه بسيار پذيرفته شده و توصيه شده است، اما در برخي از نحلههاي اسلامي مثل اشاعره و حنابله چنين امري به معني تعرض به دين و كلام الهي محسوب ميشود. البته از نظر علامه طباطبايي (1370) اين طرز تفكر اهل حديث، در قرون اخير در ميان شيعه هم رسوخ يافته، و در شيعه نيز گروهى پيدا شدند كه هر گونه تعمق و تفكر در معارف الهى را بدعت و ضلالت شمردند. اگرچه عموميت و شدت اين موضوع به اندازه عموميت و شدت آن در ساير نحلهها نبوده است اما تا اندازهاي كه آزار اهل تحقيق را فراهم كند در اعصار اخير وجود داشته و دارد. صدر المتألهين در مقدمه اسفار از همين طبقه مينالد آنجا كه ميگويد: “همانا گرفتار جماعتى نفهم شدهايم كه چشمشان از ديدن انوار و اسرار حكمت ناتوان است و ديدگانشان مانند ديدگان خفاش تاب نور را ندارد. اينها تعمق در امور ربانى و معارف الهى و تدبر در آيات سبحانى را بدعت و هرگونه مخالفت با عقايد عاميانه را ضلالت ميشمارند، گوئى اينان حنابله از اهل حديثند كه مسئله واجب و ممكن و قديم و حادث برايشان از متشابهات است و تفكرشان از حدود اجسام و ماديات بالاتر نميرود …”.
اهل حديث و در رأس آنها حنابله، هرگونه بحث و تعمق و تجزيه و تحليل در اين مسائل را ناروا ميشمردند. سفيان بن عيينه يكى از فقهای اهل حدیث گفته است: “هر چه خداوند خودش را در قرآن توصيف كرد نبايد تفسير كرد و دربارهاش بحث نمود، تفسير اينگونه آيات، تلاوت آنها و سكوت درباره آنها است”.
درباره مالك بن انس يكى از فقهاء چهارگانه عامه نيز نوشتهاند: “شخصى از مالك درباره آيه “الرحمن على العرش استوى” پرسش كرد، وى آنچنان خشمناك شد كه هرگز آنچنان خشمناك ديده نشده بود، عرق بر چهرهاش نشست، جمع حاضر همه سرها را پائين افكندند، پس از چند لحظه مالك سر برداشت و گفت: كيفيت نامعقول، و استواء خداوند بر عرش معلوم و اعتقاد به آن واجب و سؤال هم بدعت است”. مالك آنگاه خطاب به پرسش كننده گفت: تو كه چنين پرسشهایی ميكني ميترسم گمراه باشى. سپس دستور داد او را از جلسه بیرون كردند.
علامه طباطبايي (1370) به نقل از شبى نعمان مينويسد: “رويه محدثين و فقهاء اين بود كه جز با همكيشان خود با اهل هيچ كيش و مذهبى معاشرت نمىكردند و دلیل آن، يكى اين بود كه آنها معاشرت با غير را خوب نميدانستند و ديگر اينكه در تلاش و جستجوى احاديث و تفحص و تحقيق در نقل و روايت مجال اينكه به كار ديگرى پردازند نداشتند و نتيجه اين ميشد كه صداى مخالف مذهب به گوش آنها نميرسيد و اعتراضاتى كه عليه اسلام ميشد بكلى بى خبر بودند، طرف صحبت و خطاب آنها فقط گروه پيروان و معتقدين خود بود و ايشان هم آنچه كه با آنها گفته ميشد بدون عذر قبول ميكردند. اين مردم وقتى كه از محدثين ميپرسيدند كه خدا وقتى كه جسم نيست چگونه بر عرش ممكن است متمكن باشد در جواب ميگفتند: “الكيف مجهول و السؤال بدعة” كيفيت آن نامعلوم و سؤال هم بدعت است و آن بيچاره ها هم خاموش مىنشستند، و لذا براى محدثين براى رفع اين ابهام ضرورتى پيدا نميشد”.
در کل میتوان سه واکنش در رابطه با پرسشگری در نحلههای اسلامی شناسایی کرد. رویکرد اول هر گونه پرسشگری در دین را ممنوع میداند و از آن میگریزد. این نوع فقط به نقل محض پایبند است و هیچ گونه پرسشگری در دین را روا نمیداند، همان رویکردی که اشاعره و حنابله در اسلام در پیش گرفتند و پرسشگری را به هر نحوی بدعت دانستند. این‌ گروه‌ برای‌ اثبات‌ عقیده خود دلایلی میآورند؛ اولاً اینکه چیزی نقل نشده است که پیامبر (ص) به این‌ امور پرداخته‌ باشند، ثانیاً از ایشان نقل‌ شده‌ است‌ که‌ در “دینداری‌ رویه پیرزنان‌ را به‌ کار بندید” و تردیدی‌ نیست‌ که‌ دین‌ آنان‌ تقلیدی‌ است‌، زیرا آنان‌ توانایی‌ بحث‌ و استدلال‌ ندارند. بنابراین اندیشیدن‌ و تعقل‌ درباره عقاید کلامی‌ و مسائل‌ دینی‌ بدعت‌ است‌. این موضوع حتی در رابطه با اصول دین که از نظر برخی اندیشمندان معتزله و شیعه اثبات آنها عقلاً واجب بوده و از نظر اشاعره نیز اثبات آنها بدلیل نقلی واجب است نیز مطرح است و پرسش و اندیشیدن درباره آنها قابل پذیرش نیست.
در رویکرد دوم، پرسشگری در دین مشروع است اما این مشروعیت محدود به اصول دین است. در این رویکرد تا آنجا که به اصول دین مربوط میشود تفکر و اندیشه پذیرفته میشود. پاسخ پرسشها در این مرحله با تفکر و تعقل بدست میآید، اگرچه عقل از نقل نیز کمک میگیرد اما تکلیف اصلی پاسخگویی به پرسشهای بنیادی دین بر عهده عقل گذاشته شده است. پس از اثبات مبانی توسط عقل و ورود به محتوای دین، پرسشگری همچنان مجاز است. اما نحوه پاسخگویی در این مرحله مثل مرحله قبل به کمک تفکر و اندیشه داده نمیشود بلکه پاسخها بر اساس نقل داده میشود. و از عقل و اندیشه در همین حدی که بتواند پاسخ مناسب را از نقل استخراج کند استفاده میشود. در واقع پاسخها بی کم کاست به متون نقلی تکیه دارد. در این رویکرد پرسشگری باید در چهارچوب پاسخهای موجود که در متون دینی قابل دسترس است انجام شود و پاسخها تا حدود بسیار زیادی همان پاسخهایی است که از متون دینی بدست آمده است. در واقع متون دینی پاسخهایی است که باید برای آنها پرسشهای مناسبی طرح شود، بطوریکه بسیاری را عقیده بر این است که پاسخ تمام پرسشها در متون دینی وجود دارد و وظیفه ما پیدا کردن پاسخهای مناسب پرسشهاست. در این نگاه، عقل پس از اثبات وجود خدا، ضرورت وحی و ارسال پیامبر مدلل ساختن حجیّت کتاب و سنّت، کار وی به اتمام می‏رسد و به کنار می‏رود و جامعه بشری فقط با محتوای دین روبه‏رو است که از طریق فهم کتاب و سنّت باید به آن برسد (جوادی آملی، 1387). ارزش عقل تنها در حدی است که انسان را به آستانة دین و وحی و شریعت بکشاند. پس عقل حق دخالت در این گونه امور را ندارد و هر گونه پرسش عقلی، بدعت است (محمدرضایی، 1383).
در رویکرد سوم جایگاه عقل و اندیشه و پرسشگری نه تنها به عنوان کلید، بلکه به عنوان چراغ نیز مطرح است. در این رویکرد تا آنجا که به اصول مربوط میشود پاسخ پرسشهای اصول و مبانی با جستجوگری عقل داده میشود و حجیت عقل پذیرفته میشود. پس از اثبات مبانی، عقل کنار گذاشته نمیشود بلکه همراه نقل به پرسشها پاسخ میگوید و در تمام مراحل در کنار نقل مشغول پرسشگری و جستجوگری است. از نظر جوادی آملی (1387، ص 184-183) عقل در کنار نقل منبع معرفت دینی است. به عقیده وی دانش نقلی که متکی بر وحی و سنت معصومان است و دانش عقلی به معنای وسیع آن هر دو در حریم معرفت دینی جایگاه و منزلت دارند و این دو به لحاظ حجیت شرعی از هم منفک و جدا نبوده و معرفت دینی محصول سنجش و تعامل هر دو است؛ به این معنا که با اتکای صرف به دانش نقلی و مراجعه به کتاب و سنت،

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، مجمع البیان، امام علی (ع)، رسول خدا (ص) Next Entries منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، جوادی آملی، نهج البلاغه، معرفت دینی