منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، فکر و اندیشه، هستی شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

یک بار برای همیشه حقیقت را در عمارت سیستمی بگنجانند و نام خود را بر سر در آن حک کنند. از همین رو “پرسشِِ چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟ بنا ندارد که پاسخی را بنا نهد و به وسیله آن بار پرسش را به کوتاهترین و چکیدهترین روش ممکن فروهلد. بر عکس، آنچه از این پرسش بر میآید یک چیز و تنها یک چیز است: پرسش را پرسش سزاتر ]مسئله انگیزتر و پرسیدنی[ کردن”37 (هایدگر، 1388، ص 313). لذا “پاسخ دادن به پرسشِ چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟ خود هماره چیزی جز پرسشگری به مثابه در راه ماندن نیست. … لیکن برای آنکه در راه نمانیم باید از نخستین گام و به طور مدام راه را بپیماییم. در این جا گام به گام ره سپردن امری اساسی است. تفکر تنها با پیشروی پرسشگرانه راه خود را بنا میکند” (همان، ص 329). هایدگر خود نیز در راهیابی به فهمی از تفکر، همین شیوه پرسشگرانه را در پیش میگیرد، بدون اینکه بدنبال پاسخهای قطعی باشد. جملهای که وی در آخرین صفحه کتاب چه باشد آنچه خوانندش تفکر میگوید این شیوه را به خوبی نشان می دهد: “در آخر به پرسشی باز میگردیم که در اول پرسیدیم” (ص 440). از نظر هايدگر اگر ميخواهيم تفكر ما بنيادين و اصيل باشد بايد پرسيدن را ياد بگيريم. حتي اگر قرار است كه از درك محدود از “تفكر” خلاص شويم بايد بتوانيم كه در مورد آن پرسشهاي درست مطرح كنيم. در اين جا، گويي دوري رخ ميدهد. از يك سو، ما تنها در صورتي، به معناي حقيقي ميانديشيم كه درست بپرسيم. از سوي ديگر، ما تنها وقتي كه به نحو صحيحي ميپرسيم تفكر حقيقي خواهيم داشت. اين دوري است كه بايد پذيرفت. به قول عبدالکریمی (1392) تفکر اصیل بیش از آنکه به نتایج از پیش تعیین شده بیندیشد خواهان نشان دادن مسیری است که ما را به نتایج و سر منزلها سوق داده، از گام زدن در راههای نرفته و رسیدن به سرزمین بکر و ناشناخته نمیهراسد.
از نظر هایدگر (1388) “ذات تفکر از ناحیه آنی تعیین میشود که برای اندیشیدن داده میشود: از ناحیه حضور امر حاضر، از ناحیه هستی هستندگان” (ص 440). وی در کتاب هستی و زمان این موضوع را بگونهای دیگر اینچنین بیان میکند: “هر پرسشی در حکم جستجویی است، و هر جستجو از طریق آنچه مورد جستجو قرار میگیرد راهنمایی میشود”. بنابراین “آنچه بدینسان خود را میدهد دهشِ پرسش سزاترین و مسئله انگیزترین امر است” (همان، ص 440). به سخنی دیگر این خودِ چیزها هستند که ما را به پرسش و به همین ترتیب به تفکر فرا میخوانند. و چیزهایی که اینچنین ما را به پرسش میخوانند، چیزهایی هستند مسئله انگیز و پرسش آفرین که با پرسش انگیزی خود ذات تفکر را تعیین میکنند.
هایدگر (1951، در کرل، 1993، ص 369) در بحثی دیگر رابطه پرسشگری با تفکر را اینگونه بیان میکند: “ما در حالی میخواهیم بدانیم که فکر کردن به چه معنا است، که در همان حال خودمان در حال تفکر هستیم. اگر تلاش ما موفقیتآمیز باشد، ما باید آماده یادگیری تفکر باشیم … به محض اینکه ما به خودمان اجازه بدهیم در چنین یادگیریای وارد شویم، در واقع به این موضوع اذعان کردهایم که ما هنوز قادر به تفکر نیستیم”. منظور هایدگر این است که وقتی این پرسش برای ما مطرح میشود که تفکر چیست؟ ما داریم تفکر میکنیم. به عبارتی این پرسیدن خود تفکر است. تفکر غیر از این پرسیدنها چیز دیگری نیست. به عبارت دیگر ما نباید اصلاً منتظر پاسخ این پرسش بمانیم که تفکر چیست. چرا؟ چون در دوری گرفتار میشویم. یعنی اگر قبل از اینکه به پاسخ این پرسش دست پیدا کنیم ما تفکر نمیکردیم پس چه کار میکردیم؟ و پاسخ این پرسش که تفکر چیست؟ از چه راهی بر ما معلوم شده است. اگر تلاش ما در دستیابی به پاسخ تفکر چیست موفقیتآمیز باشد و بر ما معلوم شود آنچه تفکر مینامند چیست. و تصمیم بگیریم این یافته خود را به دیگران آموزش بدهیم، یعنی تفکر را به دیگران آموزش بدهیم به این موضوع اعتراف کردهایم که ما قبل از یافتن این پاسخ، یعنی پاسخ پرسش تفکر چیست؟ قادر به تفکر نبودهایم. و اگر ما قادر به تفکر نبودهایم پس پاسخ ما هم معتبر نخواهد بود. پس تفکر همان پرسیدن است. از نظر وی اندیشمند کسی است که پرسشگر است. وقتی میپرسیم در واقع داریم اندیشه میکنیم، زیرا پرسشگری عین اندیشندن است.
به اعتقاد هایدگر، توسل به کلام سنتي مانع پرسش از هستی است. در پاسخ به پرسش از علت هستی، کلام سنتي به هستی خداوند متوسل مي‌شود. اين توسل يک مانع جدي است. زيرا کلام و الهيات طبيعي با اثبات خدا، زمينه پي‌گيري اين پرسش مهم را از ميان بر مي‌دارد. هايدگر معتقد است که هستی حيرت‌زا است و تفکر محصول این حیرت است، اما کلام با توسل به خدا حيرت‌زدايي مي‌‌کند (کواکس، 1989). همانگونه که جمادی (1389، ص 118) در مقدمه کتاب متافیزیک چیستِ؟ هایدگر میگوید: اهل دیانت با تکیه بر خدایی دروغین، مرده و ابژه شده خود را از هر پرسشی معاف کردهاند. هرگز فراموش نکنیم که خطرِ فلسفه‌ نیچه و هایدگر -که صرفاً برای مؤمنانِ سنتی خطر است- آن است که در جستجوی خدا، قبل از هر چیز باید به ایمانِ تاکنونی پشت پا بزنیم. آنگاه که “خدا مرده استِ” نیچه را در جهت نیات خویش تکرار و تفسیر می‌کنیم، باید به یاد داشته باشیم این جمله از آنِ “مرد مجنونی” است که فریاد دردمندانه‌اش را با این سخن ‌آغاز میکند: “خدا را جویم! خدا را جویم!”. پس این سخن گزافه نیست که این دو متفکر بت‌شکن برای آن کسانی که پروای خدا و در واقع استعلای اصیل انسانی را ندارند، یعنی آن مگسان بازار، برای آن افراد گلّه و منتشر شده در اتوماسیون و همسانی، که فارغبال زندگی می‌کنند، حرفی برای گفتن ندارند و نباید فراموش کنیم که اهل دیانت در صدر این فارغبالان و بی‌دردانند (همان). اصطلاح اهل دیانت در واقع، بیانی طعنهآمیز است که سیطره دینی انحراف یافته را به نقد میکشد. ادیانی که اجازه هیچگونه پرسشی را به متدینین نمیدهند. این موضوع در دین مسیحیت سابقهای تاریخی دارد. البته در اسلام هم برخی نحلههای مذهبی مثل اشاعره دارای چنین تفکری هستند و جایگاهی برای عقل در نظر نمیگیرند چه رسد به پرسشگری. چنین تفکری هیچ پرسشی را در اعتقادات روا نمیدانند و خود را مطیع محض میدانند در رابطه با آنچه وجود دارد.
در حالی که تفکر محصول اين پرسشگری است. از این رو متوسل شدن به هرگونه پاسخی برای پرسشهای هستی که جز از راه پرسش و تفکر بدست آمده باشد، راه را بر هرگونه حیرت و پرسشگری و به تبع آن بر هر گونه تفکر میبندد. و این چنین روح پرسشگری و تفکر به رخوت و جمود میگراید. اگرچه هایدگر این موضوع را در رابطه با مهمترین مسئله فلسفی خود یعنی هستی مطرح میکند اما این امر به مسائل دیگر نیز قابل تسری است. اهمیت این نکته هم از این جهت است که مفروض گرفتن پاسخهای قطعی برای مسائل و عدم حیرت و پرسش در مقابل آنها انسان را از مهمترین ویژگی خود یعنی تفکر دور میسازد. شاید دور از واقعیت نباشد که آگاهی از “نادانستگی” را نقطه آغاز فلسفه بدانیم. و باور کنیم که سرآغاز تفکر بشر زمانی است که به همه چیز شک کرد و جهان را به پرسش در آورد. از نظر کالینگوود (1957) ما به کلی از این موضوع بی خبریم که فکر و اندیشهای که ما در تفکرمان به آن دست مییابیم در واقع پاسخی به یک پرسش است.

2-1-4- پرسشگری چونان گشودگی
هایدگر در کتاب هستی و زمان تحت عنوان “دازاین، گشودگی و حقیقت”، گشودگی دازاین بر هستی را ترسیم میکند. وی در این ترسیم سرشت حقیقت را بر حسب مطابقت38 بسیار کلی و تهی میداند و در مقابل به مفهوم الثیا39 (ناپوشیدگی40) توجه دارد. الثیا مفهومی بود که یونانیان برای “حقیقت41” استفاده میکردند. در نظر یونانیان، حقیقت ناپوشیدگی است. الثیا به معنی خروج از خفا و ورود به روشنی و آشکاری است. بنابراین، معنی ناپوشیدگی همانا آشکار بودن است. هایدگر با این مفهوم بر آن است که بگوید؛ حقیقت قابل کشف نیست، بلکه “از نهان خارج شدنِ هستی” است. حقیقت همانا ظهور آزاد هستیها است آن گونه که هستند، یعنی ورود موجودات به عرصه روشن نا- پوشیدگی. پس آنجا که امکان ظهور نباشد حقیقتِ هستی در خفا میماند. راه هایدگر برای آشکارسازی هستیها و ناپوشیده کردن آنها راه پرسشگری است. پرسشگریای که برای آشکار ساختن و گشودگی هستیها است نه رسیدن به پاسخی حقیقی و حقیقت. بنابراین پرسش در نزد هايدگر صرفاً جستجوي مجهولي نیست که بايد معلوم شود، بلکه آغازی برای فهم و تجلی هستی است. هر پرسش به ما ميگويد که از کدام راه بايد رفت. پرسش در واقع راهنمای ما در فهم و گشودگی چیزهایی است که خود را از ما نهان میکنند. پرسش چون نوري است که بر این چیزها میتابد. در اینجا پرسش دقيقاً مفهومي هرمنوتيکي دارد به اين معنا که پرسش کليدي است براي گشودگي آنچه ذاتاً خود را نهان ميکند، نه مجهولي که پرسنده انتظار دارد، مخاطب آن را معلوم کند (جمادی، 1385). به باور گادامر (1994) “گفتمانی که در پی آشکارسازی چیزی است، نیاز دارد که‌ آن چیز، به وسیله پرسش گشوده شود” (ص 363). در واقع آنچه پرسیده میشود با جا گرفتن در پرسش به شکل خاصی در میآید و این هستیِ آنچه را پرسیده میشود “به زور باز میگشاید” (پالمر، 1384). پس، آنگاه که دازاین (انسان) در مقامی نسبت به هستی قرار گیرد که امکان آشکار شدن آن فراهم آید، حقیقت در روشنی حادث میشود. قبول چنین نقشی از سوی دازاین مستلزم استعلا و فراروندگی از هستی خود و گشودگی بر جهان، بر خود و دیگران است. در واقع دازاین بر خلاف هستندگان دیگر اگزیستانس دارد. در نزد هایدگر اگزیستانس به هستی آن هستندهای دلالت میکند که امکان کشف حجاب از هستی خودش و نیز غیر از خودش را دارد. به سخن دیگر میتواند از خود گذر42 کند، یا از خود به در شود43 و هستی هستندگان، اعم از خودش یا هستندگان دیگر، برای او از خفا و پوشیدگی برون آید و حضور44 پیدا کند. اگزیستانس وجود آن موجودی است که آگاهی او گشوده بر جهان و جهان گشوده بر اوست (جمادی، 1385). این گشودگی نه فقط در برگیرنده گشودگی دازاین به خودش بلکه همچنین در بردارنده آشکاری و هویدایی موجودات عالم به روی او نیز هست (بیمل، 1387، ص 86). بر این اساس دازاین با فهم و آشکار نمودن حقیقت و معنای وجود، چونان واسطهای برای هستی عمل کرده و امکان تجلی و آشکار شدن هستی را فراهم میکند.
اگر حقیقت، آشکارسازیِ هستی باشد، از نظر هایدگر “سرشت حقیقت، آزادی است” و آزاد بودن نیز در رخصت دهی به آشکار شدن هستی موجودات است. رخصتی که، برخلاف گرایش سوژهای به دانستن، به موجودات رخصت میدهد تا آن گونه باشند که خود هستند، نه آن گونه که فاعل شناسنده یا سوژه استیلاگر میخواهد، یعنی خواستنی که معطوف به تصرف و تنزل و هدایت است. اما نکته این است که امکان چنین وجهی در شناخت، تنها زمانی حاصل میشود که دازاین در مقامی قرار گیرد که امکان گشودگی وجود فراهم آید: آزاد کردن خویش برای سمت و سویی پیوند دهنده صرفاً با آزاد بودن برای گشودگی در قلمرو باز ممکن است. [بنابراین] آزادی شرط امکان تجلی هستی موجودات است، تجلی فهم معنای وجود (هایدگر، 1949، ص 205، به نقل منوچهری، 1383).
گادامر (1994) می‌گوید: “جوهر45 پرسش، گشودگی46 نسبت به امکانها و حفظ این گشودگی است‌” (ص 299). گشودگی در واقع به معنای عدم جزماندیشی در خصوص پاسخهای ممکن به امور است و قطعی ندانستن یک پاسخ به پرسشهایی است که فرد با آنها روبرو میشود و داشتن حالت گشودگی در مقابل پاسخها و امکانهای دیگر و آمادگی طرح پرسشهای فراوان که موجودیت پاسخهای فعلی را به چالش میکشد. به قول گادامر پرسیدن به معنای “قرار گرفتن در فضای باز” است زیرا پاسخ هنوز معین نیست. برای فهم بیشتر این موضوع بهتر است دوباره به پرسش از هستی هایدگر بر گردیم، میتوانیم نکته دیگری از اصرار هایدگر بر پرسش از هستی دریابیم که خالی از لطف نیست که به آن اشاره شود. چرا هایدگر بر این نکته تاکید دارد که پرسش از هستی فراموش شده است آیا واقعا چنین است؟ اما مهمتر از آن، این پرسش چرا و چگونه فراموش شده است؟ از نظر هایدگر این فراموشی از طریق پرداختن به هستی شناسی سنتی به سبب پرداختن به پاسخهایی است که از افلاطون تا هگل به این پرسش

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، هستی شناختی، هستی شناسی، شگفت انگیز Next Entries منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، خود انتقادی، علوم انسانی، فعالیت ذهنی