منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، ساختارشکنی، تعلیم و تربیت، نظامهای آموزشی

دانلود پایان نامه ارشد

داده شده و به صورت پاسخهای جزمی در آمده اتفاق افتاده است که ما را از پرسشی دوباره معاف میکند. این موضوع اگرچه از حیث هستی شناسی دارای اهمیت است که از بنیادیترین مسئلههای فلسفی است اما از بعد دیگری نیز دارای اهمیت است. یعنی مفروض گرفتن پاسخهایی که درست یا غلط به این پرسش داده شده است. اینکه ما پاسخهای پرسشهایمان را که شاید بنیادیترین پاسخ زندگی نیز باشد چگونه با در اختیار داشتن پاسخهایی آماده به فراموشی میسپاریم و خود را از پرسشگری دوباره معاف میداریم گویی پاسخهایی که به پرسش داده شده است قطعیترین پاسخ است. این موضوع زمانی اهمیت مییابد که ما بسیاری از پرسشهای خود را بر پایه مفروض گرفتن این پاسخهای بنیادین طرح و به آنها پاسخ دهیم. از اینرو درجهای از گشودگی برای به پرسش در آوردن بسیاری از مسائلی که ما پاسخهای آنها را قطعی میدانیم لازم است و گرنه سالیان بسیاری خواهد گذشت در حالی که پاسخ بسیاری از پرسشها را بدیهی و قطعی میپنداریم در حالی که اینچنین نیست.
از نظر گادامر (1991) وجود امر ناآشنا برای تحقّق فهم، امری ضروری است و این امر ناآشنا باید انتظارات و پیش‌فرض‌های پیشین را به چالش‌ بکشد تا فهم رخ دهد. بنابراین فردی که می‌خواهد به فهم واقعی از پدیدهها‌ دست یابد باید نسبت به امور متفاوت حالت پذیرندگی و گشودگی داشته باشد تا بدین ترتیب پاسخها، باورها و مفروضههایش مورد چالش قرار گیرد. حالت پذیرندگی از یک طرف، مستلزم در معرض‌ خطر و تغییر قرار دادن پاسخهای موجود و از طرف دیگر مستلزم‌ توانایی تحمّل‌ ابهامات و نیز تحمّل شک در خود یا به تعبیری، شک در دیدگاه‌ها، باورها و مفروضههای خود است. شک کردن نسبت به دانستهها و مفروضههای خود، همان چیزی است که مانع جزمیّت، امتناع و انسداد تفکّر شده و موجب توجّه به گزینه‌ها و امکانهای جدید، رها نمودن مفروضههای قبلی و در نتیجه پذیرش یافته‌های نو می‌شود. گشودگی مستلزم عبور از تصورات قالبی و به پرسش در آوردن هر آن چیزی است که به عنوان امور مسلم و بدیهی مورد پذیرش قرار گرفته است.
در واقع برای هر یادگیری نیز درجهای از گشودگی ضروری است. بر عکس حفظ کردن‌ طوطی‌وار مطالب درسی یا تقلید آن ‌چه معلّم می‌گوید یا انجام می‌دهد، یادگیری حقیقی‌ مستلزم بررسی مجدّد و پرسشگری در باب آن چیزی است که فکر می‌کنیم آن‌ را قبلا به‌ درستی یاد گرفته‌ایم؛ به عبارت دیگر، یادگیری حقیقی وقتی صورت می‌گیرد که در رویارویی با اطّلاعات جدید، دانش قبلی را مورد تردید قرار داده، در صحّت آن شک کنیم‌ و در صورت لزوم آن ‌را به چالش کشیده، از تغییر دادن آن استقبال نماییم‌. گالاگر (1992) نیز بر این نکته تأکید می‌نماید که تجربه تربیتی همیشه بین دو حدّ ایده‌آل انطباق کامل‌ و گشودگی کامل قرار دارد (ص 80). به طور خلاصه، چون فهم متشکل از آشنایی و تفاوت است. بنابراین، یادگیری نه تنها بر پیش فهم‌ها بلکه بر گشودگی و پرسشگری نیز مبتنی است.
برای این‌ که یک پرسش فهمیده شود، صرفاً کافی نیست که پرسش طرح شود. علاوه بر آن، فردی که دریافت کننده پرسش است، باید نسبت به پرسش گشوده باشد. چنین گشودگیای مستلزم ‌”به تعویق انداختن‌ قضاوت‌ها و بنابراین، به طریق اولی، به تعویق انداختن پیش‌داوری‌هاست‌” (ص 299). “… وقتی چیزی ما را مخاطب قرار می‌دهد، فهم شروع می‌شود. این اولین شرط فهم است. ما اکنون می‌دانیم که این امر لازم است، یعنی به تعویق انداختن اساسی پیش‌داوری‌های خود. تقریباً به تعویق انداختن همه قضاوت‌ها و بنابراین، به طریق اولی، به تعویق انداختن پیش‌ داوری‌ها، ساختار منطقی یک پرسش را دارند” (گادامر، 1994، ص 299). بنابراین برای بررسی یک پرسش، فرد باید درباره همه قضاوت‌های عجولانه و همه فهم‌های پیشین خود، درباره موضوعی که از آن پرسش شده است شک و مجدداً بررسی کند. به‌ طور خلاصه، همانگونه که پرسشگر خود را نقد می‌کند، مخاطب پرسش نیز باید از خود نقد کند. بر این اساس هایدگر بسیاری از فیلسوفان قبل از خود را به معنای واقعی فیلسوف نمیداند، از این جهت که آنها را متهم به مفروض گرفتن برخی از امور و داشتن اعتقاد جزم در رابطه با آن امور میداند. به طور مثال افلاطون را به مفروض گرفتن خیر و اندیشمندان میسحی را به بدیهی انگاشتن و قبول کردن کلام سنتی قبل از هر گونه فلسفه ورزی می داند. در حالی که از نظر وی شرط ورود به عرصه تفکر و پرسشگری قبل از هر چیز وانهادن بسیاری از اندیشههای جزمی قبلی در رابطه با موضوع مورد پرسش است. همچنین به باور گادامر (1994)، فقط یک راه برای یافتن پرسش درست وجود دارد و آن عمیق شدن در خود موضوع است. از نظر وی دیالکتیک واقعی در مقابل استدلال قرار دارد، زیرا استدلال از پاسخ آغازینش به پرسش دفاع میکند: “دیالوگ، کوشش برای استدلال علیه دیگری نیست، بلکه کوششی است برای سنجش ادعاهای او به لحاظ خود موضوع” (ص 346).
در حقیقت پرسشگری واقعی از طریق فرایند معوق گذاردن دانسته‌های پیشین فرد و به تعلیق در آوردن ادعاها انجام می‌شود. تنها از این طریق است که حقیقتاً درباره موضوع پرسش می‌شود و فرد می‌پذیرد که جنبه‌هایی از موضوع را نمی‌داند. بنابراین در فرایند پرسشگری برای فهم یک موضوع، فرد باید دیدگاه‌ خاص خود را معوق بگذارد تا بتواند از درون پرسشی که طرح شده است، مقصود پرسش را دریابد. او همیشه بطور موقت این فرض را در نظر دارد که نمیداند و از اين رو بايد باور خود را به تعلیق مي آورد تا بتواند براي گسترش دانش خود به كاوش و پرسشگری بپردازد. این باور که انديشههاي یک فرد برای همیشه معتبر و غیر قابل پرسش است یک رکود فکری است.

2-1-5- پرسشگری چونان ساختارشکنی
اصطلاح ساختارشکنی47 که از آن با عنوانهای شالودهشکنی، بنیانفکنی و واسازی نیز یاد میشود مفهومی است که در اندیشههای دریدا جایگاه خاصی دارد. دریدا تعریف صریحی برای این مفهوم ارائه نمیکند و در عین حال با بسط این مفهوم کاربردهای متفاوتی برای آن ایجاد میکند. نزد دریدا، ساختارشکنی به معنی واسازی ساختارها است. دریدا با استفاده از این مفهوم، در واقع می‌خواهد “کشف حجاب” کند -کاری که هایدگر با الثیا48 میکند- تا خاستگاه و نقش مرکز مقتدر، مسلط و متعالی را در ساختارمندی خود ساختار آشکار سازد. از نظر دریدا اگرچه ساختارشکنی تعریف خاصی ندارد اما میتوان آن را به پرسشگری افراطی تعبیر کرد (تریفوناس، 2000). از طریق ساختارشکنی میتوان بنیانها و مفروضههای فکری، فلسفی و علمی را به نقد کشیده و دگرگون کرد. ساختارشکنی در واقع راهی برای مرکز زدایی است که همه ساختارهای پیشین را تغییر میدهد (پالمر، 2000). ساختارشکنی خالی کردن بی وقفه و بی امان زیر پای هر ساختاری است که به درستی و استواری خود ایمان دارد. “هدف ساختارشکنی بر آشفتن رویای عقل در رسیدن به درک قطعی و نهایی حقیقتها است” (حقیقی، ۱۳۷۹، ص ۴۹). در واقع یک راه برای فهم امور این است که بپذیریم هر امری میتواند دارای نقص بوده و بنابراین شکننده باشد.
ساختارشکنی هر معنایی داشته باشد پیوند عمیق آن با پرسشگری ناگسستنی است. از اینرو ساختارهای موجود تا زمانی میتوانند محکم و استوار باشند که به پرسش در نیامده باشند. در واقع بنیانهای ساختار هر امری با اولین پرسش به لرزه در آمده و سست میشود، حتی اگر فرو نریزد. پرسشها آنقدر به این پایه ها هجوم میآورند تا سرانجام بر ساختار اثر میگذارند. از نظر بینگهام (2005) اگرچه زبان به طور اعم برسازنده49 تجربه انسان است، اما پرسش، به طور اخص، ساختارشکنی موضوعی است که به آن اشاره می‌کند.
از دیدگاه گادامر (1994) همان‌گونه که تفکر درباره مرگ انسان، فناپذیری درباره وجود را به‌ نمایش می‌گذارد، ساختار پرسش نیز نشان‌دهنده محدودیت است. وی در این باره چنین می‌گوید: “روشن است که ساختار پرسش، به صورت ضمنی، در هر تجربه‌ای وجود دارد … از یک نگاه منطقی، ضرورت گشودگی برای تجربه‌، دقیقا گشودگی نسبت به ]پرسش[ آیا چنین است یا چنان؟ میباشد. گشودگی ]در برابر تجربه[، ساختار یک پرسش را دارد. درست همانگونه که بدبيني دیالکتیکیِ تجربه50 در تجربه كامل ]و واقعي[ به اوج میرسد -یعنی آگاه بودن از فناپذیری و محدود بودن خودمان- به همین قیاس شکل منطقی‌ پرسش و بدبینی و نفیکنندگی همراه آن نیز در یک حالت بدبینی مفرط به اوج خود می‌رسد: آگاهی از نادانی” (ص 362).
سخن گادامر به زبان دیگری اینگونه قابل بیان است: همان‌گونه که آگاهی از فناپذیری و محدود بودن زندگی، به طور منطقی حاصل تجربه است، آگاهی از نبود آگاهی نیز نتیجه منطقی پرسش است. همان‌گونه که مفاهیم فناپذیری و مرگ به‌ محدود بودن تجربه انسان، اشاره دارد، یک پرسش نیز که در رابطه با یک موضوع مطرح میشود، ما را با این احتمال مواجه می‌کند که موضوع آن‌گونه نباشد که ما درباره آن فکر می‌کردیم. یک پرسش علاوه بر اینکه ‌”هستی موضوع را می‌گشاید” (همان، ص 262)، فناپذیری آن را نیز آشکار میسازد. از نظر گادامر “اهمیت پرسشگری‌ در این است که پرسش‌پذیر بودن آن چیزی را آشکار می‌کند، که درباره آن پرسش شده است … و معنای هر پرسش در عبور از همین حالت عدم قطعیت فهمیده می‌شود، حالتی که پرسش به عنوان یک پرسش باز باقی میماند” (همان، 363). بدین ‌ترتیب، پرسش، نشانه فناپذیری است و هر آنچه به پرسش در آید، فناپذیر است. پرسیدن در واقع، اسطورهزدایی از امری است که به پرسش در میآید. پرسش این امکان را نمایان می‌کند که‌ موضوع، به هر شکلی که باشد، با پرسش مواجه است. پرسش، امکان مرگ موضوعی را عرضه‌ می‌کند که با آن آشنا هستیم. پرسشگری همچون ساختارشکنی یعنی به پرسش در آوردن ساختارهای موجود در هر چیزی است. ساختار مورد بحث میتواند مربوط به یک پیچ یا مربوط به ساختارهای علمی، سیاسی، اجتماعی، مذهبی و یا یک مفهوم باشد. به باور هایدگر (1973) بسیاری از فیلسوفان از افلاطون گرفته تا فیلسوفان معاصر مشغول نظامسازی هستند. این نظامهای فکری همچون قلعههای مستحکمی هستند که فیلسوف به جای مشغول بودن به کار دشوار پرسشگری به این نظامهای فکری پناه میبرد. اما متفکر به پرسشگری وفادار میماند و با گذر از نظام و نظامسازي به سوی پرسشگریِ نظامها و ساختارهای موجود گام بر میدارد. فیلسوف راه را به خود می بندد و در ساختار و نظامی که خود با دست خود ساخته است گرفتار میشود. در حالی که متفکر با به پرسش در آوردن و ویران ساختن سنتهای دیرینه و این نظامهای فکری افقهای تازهای را میگشاید. یکی از مهمترین تفاوتهایی که بین متفکر و فیلسوف وجود دارد همین موضوع است.

2-1-6- پرسشگری چونان نفی اقتدار
از نظر ون منن، بزرگترین دشمن تعلیم و تربیت تمایل به کنترل کردن است (براون، 1992، ص 57). در واقع تعلیم و تربیتی که هدفش ایجاد تسلط، اعمال قدرت و کنترل باشد به تجارب تربیتی نمیانجامد بلکه زمینهساز تجاربی است که به سخن دیویی خود ضد تربیت است. تجاربی كه موجب كاهش تواناييهاي فرد براي تجارب بيشتر يا برخورد هوشمندانه با مشكلات ميشود. از این رو تربیت به دنبال تسلط بر موقعیت نیست، بلکه بدنبال اجتناب از کنترل است.
در نظامهای آموزشی، توضیح و ارائه مطالب به عنوان رویکردی برای انتقال اطلاعات سابقه‌ای طولانی دارد. اساس کار این روش، ارائه مطالب بصورت جریانی یکسویه از طرف‌ نظام آموزشی و یادگیری آنها از طرف دانشآموز است. از ویژگیهای این رویکرد، فعال و متکلم وحده بودن معلم و پذیرنده و غیر فعال بودن دانشآموز است. چنین فرایندی، به معلم اجازه میدهد به صورت فعال ما یشاء عمل کرده و هر وقت لازم بداند این فرایند را پایان ‌دهد. در این حالت معلم در موضع قدرت قرار گرفته و با کنترل و تسلط بر موقیعت اقتدار و نفوذ بیشتری اعمال میکند. به نظر میرسد استفاده از رویکرد پرسشگری، در مقایسه با رویکرد‌های آموزش مبتنی بر غیر پرسش (مانند توضیح و ارائه مطلب)، نفوذ و اقتدار کمتری دارد. برای مثال، ممکن است معلم تصور کند که با استفاده از پرسشی مانند “درباره فلان چیز در این متن چه نظری دارید؟” قدرت کمتری را بر دانشآموزان اعمال می‌کند، نسبت به زمانی که با استفاده از جمله‌ای

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، اگزیستانسیال، ایفای نقش، هنجارهای اجتماعی Next Entries منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، نیاز به شناخت، نظامهای آموزشی، روابط انسانی