منبع تحقیق با موضوع نفس الامر

دانلود پایان نامه ارشد

است.151
ب) بيان متأخرين و معاصرين
در تفسير نمونه152 در تبيين اين آيه شريفه نيز بر قيد معيت تأكيد شده است و در صورت عام بودن مفهوم صادقين لازم بود بفرمايد من الصادقين. سپس معيت را توضيح داده اند كه منظور همنشيني نيست بلكه همگامي است.153
در كتاب «أطيب البيان في تفسير القرآن»154، براي صدق مراتبى را برشمرده اند: صدق در كلام، افعال، اخلاق و عقائد و هر كدام از اين مراتب را به دو قسم تقسيم نموده اند يكي مطلق و ديگري فى الجمله يا نسبى، سپس منظور آيه را صادق مطلق دانسته كه در جميع مراتب صادق باشد، دليل آن را بيان نموده كه اگر در يك مرتبه كاذب باشد متابعت او حرام و منهى عنه است نه مأمور به. آنگاه نتيجه گيري نموده است كه صادق مطلق در جميع مراتب مرادف با معصوم است و به اتفاق شيعه غير از اين چهارده معصوم(ع) عصمت فرد ديگري ثابت نشده است155.
در تفسير ديگري با نام «بيان السعاده في مقامات العبادة»156 كه با مشرب عرفاني تأليف شده است مي آورد: ايمان گاهى اطلاق مى‏شود بر اسلام كه با بيعت عامّ و قبول دعوت ظاهرى حاصل شده است و نفس و قالب تحت احكامى است كه از نبىّ(ص) يا خليفه‏اش گرفته شده است، و گاهى اطلاق مى‏شود بر ايمان خاصّ كه با بيعت خاصّ ولوى و قبول دعوت باطنى و تسليم قلب تحت احكامى است كه از نبىّ(ص) يا خليفه‏اش گرفته شده است، و گاهى اطلاق مى‏شود بر ايمان خاصّ كه با بيعت خاصّ ولوى و قبول دعوت باطنى و تسليم قلب تحت احكام قلب كه از صاحب احكام قلب گرفته شده حاصل مى‏شود، و آن ايمان حقيقى است زيرا صحيح است اسم ايمان را از اسلام سلب كنيم، چنانكه خداى تعالى فرمود: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا»157 يعنى آنچه را كه شما معتقد به آن شديد ايمان نيست بلكه اسلام است.
سپس ايشان تقوى و پرهيز از خشم خداوند را گاهى به اعتبار مطلق انزجار از نفس و خواهشهاى آن اطلاق مى‏ كنند كه مقدّم بر اسلام حقيقى بوده وهدايت به ايمان است، و گاهى به اعتبار انصراف از نفس و راههاى آن به راه قلب و سلوك به سوى آن اطلاق مي كنند، كه تقوا به اين معنى حاصل نمى‏شود مگر با ايمان خاصّ و بيعت ولوى، زيرا انسان مادام كه آن بيعت را انجام ندهد، طريق قلب براى او واضح نمى‏شود تا چه برسد به توجّه به آن و سلوك بر آن در حالى كه هنوز ايمان در قلبش داخل نشده است.
آنگاه ايشان صدق در لغت و عرف را مطابقت قول لفظى يا نفسى با واقع مي داند و نيز معتقد است كه صدق عبارت از مطابقت اقوال و افعال و احوال و اخلاق و علوم است با آنچه كه شايسته است كه انسان بر آن حال باشد، و نيز مطابق نفس الامر و واقع آن چيزى باشد كه به انسان از جهت انسان بودنش منسوب است. آنگاه وي لفظ «صادق» را بر كسى كه به نوعى از صدق متّصف باشد اطلاق مى‏كند، و آنرا متعرّض اين كه آن راستى و صدق خوى و عادت او باشد يا عرضى نمي داند و لكن در عرف غالبا صادق به كسى گفته مى‏شود كه صدق، خوى و عادت او شده باشد. بنابراين صادق كسى است كه متمكّن در انسانيّت باشد به نحوى كه هر چه از او صادر شود موافق با مقتضاى انسانيّتش باشد. و اين معنى مخصوص انسان كامل است. صيغه امر از مادّه كون يعنى «كن» در صورت اطلاق دلالت بر استمرار مى‏كند، مخصوصا اگر بعد از آن چيزى باشد كه دلالت بر معيّت و همراهى بكند كه مشعر به استمرار است.
معيّت و همراهى بر همراهى بدنى بشرى صدق مى‏كند و لكن استمرار اين همراهى براى افراد بشر ممكن نيست، زيرا براى بعضى از ضروريّات آن محتاج به مفارقت بدنى است، به علاوه مصاحبت و همراهى بدنى مادام كه مقرون به همراهى و مصاحبت نفسى نباشد فايده اخروى قابل اعتنا ندارد، چنانكه بيشتر منافقين در مصاحبت با پيامبر(ص) شديدتر از ساير صحابه بودند و بعضى از آنها در هجرت پيشقدم بوده و مصاحبت آنان در قرآن آمده است، ولى چون مصاحبت آنها محض مصاحبت بدنى بوده در آخرت نفعى به حال آنها ندارد پس مصاحبت نفسى و درونى صادق است.158
در تفسير اثني عشري159 تفسير صادقين را داراي چند وجه مي دانسته و در كيفيت استدلال به چند مطلب اشاره نموده است:
1) مراد آيه شريفه، صادقين على الاطلاق است، يعنى كسى كه صادق در جميع اعمال و افعال و صادق در نيات و قلوب باشند كه زنگ و زيغ در قلوب آنها نبوده مستقيم در تمام امور باشند، و تحقق آن فقط در معصومين(ع) است.
2) مراد معيت با جسم و بدن نيست، زيرا محال و بي فايده است بلكه مراد به دلالت عقل بايد وجوب متابعت با آنها باشد كه در اقوال و افعال صادق، و تمام امت بايد مطيع و منقاد امر و نهى او شوند، و اين ممكن نيست مگر آنكه داراى عصمت باشد و در ميان امت متصف به صفت صدق مطلق، و معصوم از هر زلل اختصاص به حضرت على(ع) و اولاد طاهرين ايشان خواهد داشت.
3) اگر مراد از صادقين صادق فى الجمله باشد به مقتضاى ظاهر آيه بايد مكلفين مأمور باشند به متابعت هر كسى كه فى الجمله صادق باشد و لو يك دفعه، زيرا امر به متابعت مطلق بوده و مقيد به زمان و فعلى نفرمود، بنابراين متابعت صادقين فى الجمله در اقوال و اعمال صحيح نيست، پس برهان عقلى حكم مي كند به آنكه وجوب متابعت نسبت به صادقين مطلق، ‏باشد، و آن منحصر به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است.
4) بنابر فرض صادق فى الجمله امر به متناقضين نموده است زيرا امر فرمود به متابعت ايشان و نهى فرمود از ارتكاب حرام، پس اگر صادق فى الجمله فعل حرام نمايد، هم امر به متابعت او خواهد بود و هم نهى از متابعت، و اين از مصاديق اجتماع نقيضين است
5) بنابر فرض صادق فى الجمله امر به اجتماع ضدين بوده كه به بداهت عقلي باطل است، و نيز هم امر به متابعت او فرموده در آن فعل و هم امر نموده به وجوب ترك آن و اين اجتماع ضدين، و صدور چنين تكليفى از حكيم على الاطلاق محال است، پس مراد صادقين مطلق است در كليه امورات، و در ميان امت غير ائمه معصومين(ع) و منصوبين از جانب رسول امين و متعين به وحى خداوند مبين، نخواهد بود.
6) در آيه شريفه حق تعالى خطاب به مؤمنين فرموده بر سبيل عموم به تحصيل تقوى، و آن معقول نيست مگر كسى كه محتمل باشد در حق او عدم تقوى و جواز خطا و بعد بر سبيل عموم امر فرموده به متابعت صادقين، و مسلما مأمورين به متابعت صادقين غير صادقين‏اند، زيرا اگر عين هم باشند لازم مي آيد اتحاد تابع و متبوع، و آن باطل است، پس بايد صادقين، معصومين از خطا باشند، و عصمت هم امر مخفى، و جز علام الغيوب كسى به آن عالم نيست، لذا تعيين صادقين در آيه از جانب رب العالمين خواهد بود. 160
محمد جواد مغنيه در تفسير خود161 مي نويسد: صادقين يعني پيامبر اكرم(ع) و آنهايي كه خداوند رجس و ناپاكي را از آنها زدود و به تعبير ديگر صدق در اينجا به معني عدم كذب نيست زيرا هستند مردمي كه دروغ نمي گويند و لكن اقتدا و تبعيت از آنها جائز نيست بلكه صدق در قول و علم و عمل مراد است كه اهليت امامت و اقتدا را داراست.162

گفتار دوم: تبيين صادقين بوسيله ديگر آيات
دسته ديگر از مفسرين شيعه براي تبيين صادقين به آيات ديگر قرآن متمسك شده اند.
اول: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ»163، در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند بعضى پيمان خود را به آخر بردند و در راه او به شهادت رسيدند، و بعضى ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند.
در تفسير قمي164، به اين آيه استدلال شده است: در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند بعضى پيمان خود را به آخر بردند و در راه او شربت شهادت نوشيدند، و بعضى ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند. «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ» او حمزة است «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ» او علي بن أبي طالب(ع) است بنابراين «اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» آنها آل محمد(ع) هستند.165
دوم: «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»166
نيكى، تنها اين نيست كه به هنگام نماز، روىِ خود را به سوى مشرق و يا مغرب كنيد و تمام گفتگوى شما، در باره قبله و تغيير آن باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازيد بلكه نيكى و نيكوكار كسى است كه به خدا، و روز رستاخيز، و فرشتگان، و كتاب آسمانى، و پيامبران، ايمان آورده و مال خود را، با همه علاقه‏اى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى‏كند نماز را برپا مى‏دارد و زكات را مى‏پردازد و همچنين كسانى كه به عهد خود به هنگامى كه عهد بستند وفا مى‏كنند و در برابر محروميتها و بيماريها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند اينها كسانى هستند كه راست مى‏گويند و گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است و اينها هستند پرهيزكاران.
شيخ مفيد(ره) مي نويسد: كسي را كه مورد خطاب و ندا قرار داده اند غير از كسي است كه به سوي او فرا خوانده شده اند و آن كه را امر به تبعيت نموده اند غير از كسي است كه امر به اتباع از او شده اند، بنابراين آنهايي كه امر به اطاعت از صادقين شده اند همه امت نيستند بلكه طوائفي از آنها مأمور به تبعيت از صادقين هستند، پس براي آنكه التباس و اشتباه پيش نيامده و مأمورين به اتباع از صادقين تشخيص داده شوند به نص احتياج داريم در غير اين صورت تكليف ما لايطاق است.
در اين آيه خداوند آنها را معرفي نموده اند؛ بنابر اين صادقين افرادي هستند كه خصال در اين آيه شريفه را دارا باشند. آنگاه ايشان مي فرمايد از ميان اصحاب پيامبر(ص) كسي كه همه اوصاف را دارا باشد جز حضرت امير(ع) كس ديگري را نيافتيم كه اين امر با تواتر روايات و معاني آيات ثابت مي گردد مانند آيه «و يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً»167. و حضرت زكات را پرداخت نمودند آنچنان كه در آيه ولايت آمده است و نيز اين حضرت امير(ع) بودند كه در همه جنگها ايستادگي نموده و عقب نشيني نكردند و به عهد خود وفا نمودند. و نيز حضرت در سختي و آسايش صبور بوده و شجاعت ورزيدند و همگي اينها را كسي يكجا ندارد جز ايشان. 168
سوم: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ.»169 مؤمنان تنها كسانى هستند كه ايمان به خدا و پيامبرش آورده، سپس شك و ترديدى به خود راه نداده‏اند و علاوه بر اين با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردند، اينها صادقان هستند. اين آيه نيز صدق را مجموعه‏اى از ايمان و عمل كه در آن هيچگونه ترديد و تخلفى نباشد معرفى مى‏كند آنگاه استدلال نموده اند بر اينكه كسي كه ترديد و شكي نداشته و تمام عمر خود را مسلمان بوده است علي بن ابيطالب(ع) است.
چهارم: «لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ.»170 در اين آيه مؤمنان محرومى كه على رغم همه مشكلات، استقامت به خرج دادند و از خانه و اموال خود بيرون رانده شدند، و جز رضاى خدا و يارى پيامبر(ص) هدفى نداشتند، به عنوان صادقان معرفى شده‏اند.
طبق اين دو آيه شريفه، «صادقين» علاوه بر ايمان به خدا و رسول، و به تعبير ديگر، ايمان به مبدأ و

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع صادقين، ايمان، ولايت، «صادقين» Next Entries منبع تحقیق با موضوع صادقين، أبي، اتَّقُوا، كُونُوا