منبع تحقیق با موضوع ناصر خسرو، ظاهر و باطن، نماز جمعه، زنان حرمسرا

دانلود پایان نامه ارشد

سوى قبله اشارت كرد و ديگر سخن نگفت. چون از خواب بيدار شدم آن حال تمام بر يادم بود بر من كار كرد. با خود گفتم كه “از خواب دوشين بيدار شدم، اكنون بايد كه از خواب چهل ساله نيز بيدار شوم”. انديشيدم كه تا همه افعال و اعمال خود بدل نكنم فرج نيابم. روز پنج‏شنبه ششم جمادى الآخر سنه سبع و ثلاثين و اربعمائه سر و تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز كردم و يارى خواستم از بارى تبارك و تعالى به گزاردن آنچه بر من واجب است، و دست بازداشتن از منهيّات و ناشايست چنانكه حق، سبحانه و تعالى، فرموده است”.409 نکته مهم خواب ناصر خسرو اين است که وي دست از نوشيدن شراب مي کشد.410 ناصر خسرو در گشايش و رهايش عمل به شريعت را مقدمه و پيش شرط رسيدن به علم تأويل مي‌داند و آن را با تمثيلاتي، تبيين مي‌کند: “شريعت پيغمبران بر مثال اين جهان است که هر که بدين جهان در نيايد، بدان جهان نرسد، همچنين هر که شريعت را کار نبندد، به علم تأويل نرسد”.411 او معتقد است براي نيل به يک عقيده مشترک و دوري جستن از اشتباهات تفسيري در تبيين معارف الهي راهي جزء تاويل وجود ندارد. او امثال قرآني را جزو ظاهر و تنزيل کتاب مي‌داند که محتاج تأويل و بازنمايي است. ناصر خسرو کليه احکام و اعمال شريعت را رمز و مثل و اشارت مي‌داند. معتقد است که اگر اختلافي نيز هست، فقط در لفظ و رمز و عمل ظاهري اهل شرايع است نه معني و تأويلشان.412 او عمل کردن به ظاهر شريعت را لازم، اما ناکافي مي‌داند، و معتقد است که بايد به دنبال اسرار شريعت که مخفي است بود و به ظواهر اعمال بسنده نکرد، البته دانستن معاني و بواطن امور شرعي و مثل‌هاي قرآني، موجب بصيرت بيشتر و در نتيجه انجام بيشتر اوامر الهي مي‌گردد.413 او در باب شريعت و حقيقت قائل است که شريعت سيماي ظاهري حقيقت است و حقيقت سيماي باطني شريعت. شريعت مثال است و حقيقت ممثول. ظاهر پيوسته و با دوره هاي گوناگون و مراحل جهان در حال تغيير است.414
3-3-3-1 اثبات ظاهر و باطن شريعت
ناصر خسرو در باب شريعت قائل است که “پس واجب است بر هر خردمندي که معني شريعت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله را بجويد آنگه شريعت را بعلم کار بندد تا سزاوار مزد کار خويش شود که آن بهشت است و از بيم تاوان که آن دوزخ است برهد”. او مي گويد به همين دليل کتاب وجه دين را نوشته است “و چون مسلماني در اين بود که ياد کرديم واجب ديديم بر خويشتن کتاب وجه دين را تاليف کردن بر شرح بنيادهاي شريعت از شهادت و طهارت و نماز و روزه و زکات و حج و جهاد و ولايت و امر و نهي ونام نهاديم مر اين کتاب را روي دين از بهر آنکه همه چيزها را مردم بروي توان شناخت و خردمندي که اين کتاب را بخواند دين را بشناسد و بر شناخته کار کند و مزد کار را سزاوار شود بخشنودي ايزد تعالي و بناي گفتار هاي اين کتاب را بر پنجاه و يک گفتار نهاديم بعدد رکعات نماز که اندر شبانه روز بر مردم واجب است”.415 همراهي ظاهر و باطن در اين کتاب به خوبي ديده مي شود. او در اين باره مي گويد: “واجب است بر مردم طلب کردن سرّهايي که اندر شريعت پوشيده است و کار بستن مر ظاهر آنرا بدانش همچنانست که مردم اندر اين جهان ظاهر است و ظاهر مي جويند مر آن جهان پوشيده را. و اگر مردم معني شريعت را از ظاهر شريعت نجويند و بر ظاهر شريعت بايستند، همچنين کسي باشد که بدين جهان مر آن جهان را نجويد و بدان جهان زيان کار شود از بهر آن که اين جهان از آنها بشود و آن جهان پوشيده را نيافته باشد. پس گويم که قرآن را آن کس پذيرفته است که هم کننده است و هم داننده، و کار را بتازي عمل گويند و مر دانش را علم گويند و هر دو کلمه از سه حرفست چون “ع ل م” و عمل نيز يک سخن است از سه حرف چون “ع م ل”. جملگي دو چيز است که يکي علم و ديگري عمل چون هر دو جمع شوند مردم او را ديندار گويند”.416 او در اثبات ظاهر و باطن شريعت مي گويد: ” و گوييم هر چه هست اندر عالم بدو قسم است يا ظاهر است يا باطن هر آنچه ظاهر است پيداست که يافته شود به چشم و گوش و دست و جز آن که آنرا حواس خوانند و هرآنچه باطن است پنهان است و مردم او را به حس نتوانند يافتن بلکه خداوندان حکمت مر آنرا به عقل و به علم يابند و مر آنرا معقولات گويند. قول شيعت اندرين بر آنست که مر طاعتها را که آنرا کنند و بحس بتوان يافتن آنرا ظاهر گويند چون نماز و روزه و زکات و حج و جهاد.417 ناصر خسرو دليل خود را اين گونه ذکر مي کند: “دليل بر اثبات باطن کتاب و شريعت آن آريم گوئيم هيچ ظاهري نيست الّا که پايداري او به باطن اوست از آسمان و زمين و آنچه اندرين دو ميانست و پايندگي هر ظاهري به باطن اوست و هر گوهري را قيمت او نه به ظاهر اوست بلکه به باطن اوست چنانکه زر نه بدان سبب قيمتي شده است که او زرد و گدازنده است که اگر قيمتش بدين بودي برنج نيز زرد و گدازنده است بقيمتي او بودي بلکه قيمت او بدان معني است که اندروست و از برنج جداست و آن معني لطيف است. کتاب خداي و شريعت رسول صلي الله عليه و آله پيداست و معني و تأويل ايشان پنهانست از نادانان و پيداست مر دانايان را که ايشان بدان از نادانان جدا اند. و ديگر آنکه کتابها و شريعت چون دو جسد است و معني و تأويل مر آن جسد ها را چون دو روحست و همچنانکه جسد بي روح خوار باشد و کتاب وشريعت را هم بي تأويل و معني مقدار نيست. و شريعت شريف تر است و هرکه باطن او نداند او از دين به چيزي نيست و رسول از او بيزار است به قول خداي تعالي : فلا تکونَّنَ من الجاهلين همي گويد از جاهلان مباشيد که کاري همي کند که معني آن را نداند پس درست شد که بدانستن باطن شريعت مؤمن بر رسول مصطفي صلي الله عليه و آله پيوندد بدان چه دانا شود چون رسول را فرمان چنان است نادان نباشيد دليل باشد که او از دانايانست”.418 ناصر خسرو يک يک اجزاء شريعت و مسائل فقهي را نام برده و بعد به بيان تاويل آن مي پردازد. اين امر نشان دهنده اين مطلب است که ناصرخسرو اولاً به تمامي اين احکام و مسائل فقهي قائل است و ثانياً براي آنها وجهي عقلي و باطني ذکر مي کند. به طور مثال سرفصل چند مبحث او بدين صورت است: اندر حدود نماز، فريضه هاي نماز، سنتهاي نماز، وقتهاي نماز، جمع کردن نماز، اندرفرمايش رسول مر بلال را، تعصي شيعت که نماز کوتاه نشايد کردن مسافر را، نماز نشسته گذاردن، اندر اختلاف رکعات نماز که اندر ميان امت است، اندرتاويل نماز آدينه، اندرتاويل دو عيد که اندر ساليست و نمازهاي آن، اندر تاويل عيد گوسفندکشان و نماز آن و …419
3-3-3-2 نمود شريعت در اشعار ناصر خسرو
شريعت و چرايي آن در تفکر ناصر خسرو اهميت بسزايي داشته است. او در اشعار خود به کرات به دنبال علت و حکمت احکام شرعي است که طبق آيين اسماعيلي رهنمون به باطن و تاويل مي شود. او دريکي از قصايد ديوان خود در يک شعري آييني به احکام فقهي اشاره کرده و از علت آنها سوال مي کند:
وز حال رسولان و رسالات مخالف *** وز علت تحريم دم و خمر مخمر
وانگاه بپرسيدم از ارکان شريعت *** کاين پنج نماز از چه سبب گشت مقرر؟
وز روزه که فرمودش ماه نهم سال *** وز حال زکات درم و زر مدور
وز خمس و عشر زميني که دهند آب *** اين از چه مخمس شد و آن از چه معشر؟
وز علت ميراث و تفاوت که درو هست *** چون برد برادر يکي و نيمي خواهر؟420
و در جايي ديگر اينگونه مي گويد:
گفتند که موضوع شريعت نه به عقلست *** زيرا که به شمشير شد اسلام مقرر
گفتم که نماز از چه بر اطفال و مجانين *** واجب نشود تا نشود عقل مجبر
تقليد نپزرفتم و حجت ننهفتم *** زيرا که نشد حق به تقليد مشهر421
همچنين او شعري ديگر در باب ظاهر و باطن مي سرايد و ظاهر شرع را شور چون دريا دانسته و باطن را لؤلؤ معرفي مي کند:
درياي سخن‌ها سخن خوب خداي است *** پر گوهر با قيمت و پر لؤلؤ لالا
شور است چو دريا به مثل صورت تنزيل *** تاويل چو لؤلؤست سوي مردم دانا
اندر بن درياست همه گوهر و لؤلؤ *** چندين گهر و لؤلؤ، دارنده دنيا؟
از بهر پيمبر که بدين صنع ورا گفت: *** “تاويل به دانا ده و تنزيل به غوغا”
معني طلب از ظاهر تنزيل چو مردم *** خرسند مشو همچو خر از قول به آوا
قنديل فروزي به شب قدر به مسجد *** مسجد شده چون روز و دلت چون شب يلدا422

فصل چهارم:
دروزيان و شريعت، همراهي يا جدايي

فرقه دروزيه از زماني که از جريان اصلي اسماعيليان جدا شد، رويکرد غالب خود را اباحه گري ديد و به همين روي مورد طرد بقيه گروههاي اسلامي واقع شد. آنها امروزه اين رويکرد را قبول نداشته و قائلند که مانند بقيه فرق اسلامي معتقد به فقه و شريعت اسلامي هستند. در اين فصل ابتدا به بررسي نمود شريعت در احولات شخصي و حکومتي الحاکم بامرالله که نقش تعيين کننده اي در اين فرقه دارد، پرداخته و سپس جايگاه شريعت را در فرقه دروزيه مورد واکاوي قرار مي دهيم.
4-1 بررسي شريعت در حيات سياسي الحاکم
به دليل اهميتي که ابوعلي منصور بن عزيز بالله ملقب به الحاکم بامرالله در شکل گيري فرقه دروزيه داشته است، آراء و افعال او نسبت به شريعت، به طور جداگانه نسبت به بقيه خلفاي فاطمي مورد بررسي گرفته است. او در حالي که يازده سال و پنج ماه و شش روز از سنش گذشته بود، جايگزين پدر گشت.423 الحاکم در سنين جواني از آنچه جوانان بدان متمايل بودند، دوري گزيده، شرب خمر ننموده و مرتکب فاحشه اي نشده بود.424 وقتي به خلافت رسيد احکامي را در جامعه وضع نمود که متناقض شمرده مي شدند. به طور مثال احکام حقوقي که در مناسبت هاي مختلف از سوي الحاکم صادر شده است، اين گونه است: ابطال زکات و برداشتن وجوب آن در سال 395 ه ق، اقرار تاويل و لزوم نگاه باطني به مسايل ديني در سال 399 ه ق، حکم نسخ شريعت در سال 399 و يا 400 ه ق، بازداشت منجمان و آوازه خوانان در سال404 ه ق.425 و همچنين ممنوعيت خواندن نماز تراويح براي اهل سنت، به دليل آنکه بدعت است و امامي را که در ماه رمضان در مسجد جامع نماز تراويح خوانده بود به قتل رساند.426 در زمان او کسي تا سال 408 هجري نماز تراويح نخواند. در سال 408 هجري الحاکم دستور آزادي به جاي آوردن نماز تراويح را داد و در مساجد مصر و خود قاهره افرادي را به امامت جماعت منصوب کرد و از آن سال تا پايان خلافت الحاکم مردم نماز تراويح خواندند.427 از جمله رفتارهاي متناقض الحاکم، اجبار اهل کتاب در عمل به احکام و شريعت اسلامي بوده است.428 حاکم در سال 395 ق سب و لعن خلفاي سه گانه را اجباري کرد، بعد از مدتي از اين حکم بازگشت و دستور داد هرکس آنان را سب کند مجازات شود.429 دوران حکومت او دوران قتل پي در پي وزيران و داعيان و صاحب منصبان و اعدام زنان حرمسرا بود.430 نقل شده که در سال 399 هجري و در ماه رمضان، حکمي از سوي الحاکم صادر شد مبني بر اينکه مسلمانان از انجام واجبات ديني مانند نماز و روزه معاف هستند و در اين بحث آزادي کامل دارند؛431 که اين احکام با آنچه در ادامه از او نقل مي شود، هم خواني ندارد. عباسيان که به دنبال هر بهانه اي براي تخريب فاطميان بودند، قطعا به اين احکام متناقض نيز توجه داشتند. القادر بالله خليفه عباسي متني در تکفير و تخريب نسب فاطميان مصر بخصوص الحاکم بامر اللّه تنظيم کرد. متني که توسط سيد مرتضي و سيد رضي نيز به عنوان شرفا موسوي امضا گشت: “و ان هذا الناجم(الحاکم) بمصر هو و سلفه کفّار، فُسّاق و زنادقة ملحدون، معطلون‏ و للاسلام جاحدون و للمذهب الثنوية و المجوسية معتقدون عطَّلوا الحدود و أباحوا الفروج و أحلُّوا الخمور و سفکوا الدِّماء”.432 در حالي که حاکم مانند اجداد خود در نمازهاي جمعه در ماه مبارک رمضان حضور مي يافت و بعد از ايراد خطبه ها به اقامه نماز مي پرداخت. حاکم دستور داده بود روز جمعه کسي کار نکند. همچنين نماز و خطبه روز عيد فطر هم بعد از اتمام ماه رمضان و نماز و خطبه روز عيد قربان نيز برقرار بود.433 اولين باري که در نماز عيد حاضر گشت زماني بود که بر سرير خلافت متمکن شد.434 حاکم بامرالله بر نماز هاي پنچگانه به ويژه نماز جمعه اهتمام ويژه اي داشت و سعي فراواني بر ترميم قبه مسجد جامع الأقصي نمود.435 او اذان

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع ظاهر و باطن، ناصر خسرو، هلال ماه Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم مثال، عالم خیال، خیال متصل، تاریخ فلسفه