منبع تحقیق با موضوع ظاهر و باطن، نماز جماعت، سوره بقره، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

مهدي را قبول نداشتند، محفوظ ماند.156 اين داعي اسماعيلي سرانجام در سال 322 ق از دنيا رفت.157 در اين بخش به بررسي نظريات او در باب شريعت و با توجه بر آثار او پرداخته مي شود. رازي کتاب مخصوصي در فقه داشته است. اسماعيل پونا والا در کتاب شناسي مکتوبات اسماعيلي خود که در سال 1977 در کاليفرنيا چاپ شده، آثار ابوحاتم را با ارجاع به نسخه هاي خطي مي شمارد که پنجمين اثر ياد شده کتابي است که الجامع في الفقه نام دارد.158 ابن نديم نيز آن را از تاليفات فقهي ابوحاتم دانسته و گويا وي آن را ديده است؛ هرچند اينک نشان آشکاري از آن در دسترس نيست. اين که ابوحاتم کتابي ويژه در فقه نوشته است گوياي توجه او به فقه و شريعت و مخالفت او با هرگونه بي اعتنايي به دستورهاي فقهي و رواج افکار اباحي است، که زمينه آن در افکار اسماعيليه نخستين وجود داشته و در المحصول نسفي ظهور يافته است. از ديدگاه اسماعيليان، دور قائم دور نسخ شريعت اسلام به حساب مي آمده است. تکيه بعضي اسماعيليان بر باطن بيش از ظاهر، از اهميت شريعت که در واقع ظاهر دين است کم مي کرده است.159 در حالي که ابوحاتم قائل بود هنگامي که عمل و استفاده و مراسم ظاهري در ميان نباشد تاويل و باطن و دعوتي حقيقي هم در ميان نخواهد بود. زيرا دعوت بر شريعت استوار مي شود و تاويل اقتضاي تنزيل و باطن اقتضاي ظاهر و معني اقتضاي مصداق را دارد و اگر ظاهري نباشد باطني و دعوتي و شريعتي نخواهد بود. پس مخلوقات رها و بيهوده و نادان خواهند شد. زيرا علم آميخته با عمل و عمل نزد حکما ريشه حکمت است؛ چنانکه حکما گفته اند : “حکمت، علم همراه با عمل است”. محال است که گفته شود که مردمان آن دور چنين راهي پيموده اند. ابوحاتم همچنين در مقابل نسفي معتقد است ناطق هفتم (محمد بن اسماعيل) که خود شريعتي نمي آورد شريعت اسلام را نسخ نمي کند، بلکه تنها معناي باطني آن را کشف مي کند. ابوحاتم مانند نسفي معتقد است که در دور هفتم عمل وجود ندارد. نسفي بر آن بود که اين دور با ظهور محمد بن اسماعيل آغاز شده است. يعني اينک که دور هفتم است، دور بي شريعتي است. اما ابوحاتم براي اجتناب از اين نتيجه اباحي گرايانه، مفهوم فترت يا دور معرفت را مطرح ساخت. که در نتيجه هنوز دور ششم يعني دور اسلام به پايان نرسيده است.160 ابوحاتم شريعت در معناي لغوي را به طريق و راه بسوي آب تعريف نموده است. سپس مي گويد آنچه از اصول دين که در ظاهر احکام ترسيم يافته است را شريعت مي گويند.161 او در توضيح معناي “هوي” مي گويد که هرگاه اين کلمه در مسايل ديني استفاده شود، به معناي مخالفت با سنت و عمل پيامبر است، يعني آن که يک فردي بر طبق هوا و هوس خود عمل کرده و به سنتي که رسول الله (ص) آورده، وقعي نگذاشته است. اين شخص از اعمال خود نفعي نبرده و فرجامش سقوط در آتش جهنم است.162 همو در توضيح بدعت، ميگويد که به معناي ايجاد چيزي است که قبل از اين وجود نداشته است. و مبدع و بدعت گذار کسي است که کاري انجام مي دهد که قبلاً آن فعل از امامي سر نزده است. او در پايان سنت را امري ديني مي داند که امامي آن را انجام داده است و مقابل را آن بدعت مي داند که مردم پس از ارتحال پيامبر اسلام، بدون الگوگيري از امامي آن را ايجاد کرده باشند.163 ابوحاتم در معرفي فرقه هاي شيعي، به توضيح اسماعيليه مي پردازد و سپس فرجام معتقدين به امامت موسي بن جعفر را توضيح مي دهد و از فرزندش علي بن موسي مي گويد که در حالي فوت نمود که فرزند بالغي نداشت. او از محمد بن علي نام مي برد که در زمان رحلت پدر 7 ساله بود و به دليل کمي سن، شيعيان نه مي توانستند او را به امامت بپذيرند و نه اينکه به او در نماز جماعت اقتداء نمايند، خوردن گوشتي که او ذبح نموده بود روا نبوده و شهادتش نيز به همين خاطر (کمي سن) پذيرفتني نبود.164
2-3-1-1 تاليف کتب و مقابله با جريانات شريعت گريز
ابوحاتم براي مقابله با دو جريان ضد ديني پيش روي خود دست به تاليف دو کتاب زد که با يکي از آن دو انديشه هاي اباحي گرايانه و با ديگري انديشه هاي الحادي را نفي نمود. اين دو کتاب الاصلاح و اعلام النبوه بودند که در ادامه به بررسي نظريات ابوحاتم در اين دو کتاب مي پردازيم. محبوبيتي که کتاب المحصول نسفي در ميان اسماعيليان نخستين حاصل کرد ابوحاتم را برانگيخت تا کتاب کاملي به نام الاصلاح در انتقاد آن بنگارد. چنين به نظر مي رسد که ابوحاتم، بخصوص، به اصلاح گرايشها و تمايلات اباحي که النسفي در کتاب خود اظهار کرده توجه داشته است.165 شين نو موتو در مقدمه اش بر کتاب الاصلاح، آن را کاوشهاي نظري نويسنده مي داند که نظر نسفي ديگر عالم اسماعيلي را رد مي کند.166 ابوحاتم درباره آيه “والله ما يعلم ما تبدون و ما تکتمون” مي گويد اين قسمت دلالت بر انذار مي کند و همانطور که قبلا گفتيم، يعني آنکه به دنبال تغيير رسوم ظاهري و باطني نباشيد و اين گونه تعدي ننماييد.167 او همچنين در باره آيه 120 سوره انعام “و ذروا ظاهر الاثم و باطنه” ميگويد گناه ظاهري منظور زنا است و گناه باطني که امام صادق آن را ازدواج با زن پدر معنا کرده، مأذوني مي داند که بدون اذن داعي که پدرش باشد مستجيب شده است. او در ادامه و در راستاي همراهي ظاهر و باطن، به تأويل آياتي مي پردازد که در ظاهر خود به يک حکم شرعي استناد دارند ولي به يک معناي باطني در بحث دعوت معنا مي شوند. او “لا تاکلوا اموالکم بينکم بالباطل …”168 را به بطلان آغاز نمودن صحبت و معرفي نمودن فردي به فرد ديگر بدون اذن طرف اصلي، معنا نموده است و ادامه آيه که آمده است: “ولاتقتلوا انفسکم” به دفع کردن و زائل نمودن فردي از مرتبه اش توسط ديگران معنا نموده و آن را قتل آن فرد دانسته است. 169 او در باره آيه “و من لم يستطع منکم طولا ان ينکح المحصنات المومنات فمن ما ملکت ايمانکم من فتياکم المومنات …”170 قائل است که اين آيه درباره ازدواج کنيزان است. سپس ازدواج با کنيزان را براي ضعفايي مي داند که بلوغ کافي نرسيده اند و ازدواج با زنان مومن را براي مستجيباني مي داند که به مرحله يقين رسيده اند و خودشان را از شبهات اهل ظاهر حفظ نموده اند. او قول خداوند ” … فانکحوهن باذن اهلهنّ ” را اين گونه معنا مي کند که منظور هر ماذوني است که به اذن صاحب و همراهش، راه دعوت (يفاتح المستجيبين) برايش آشکار مي شود.171 ابوحاتم در تاويل اين قسمت از آيه “… و آتوهن اجورهن بالمعروف” که در معناي ظاهري تفسير به پرداخت مهر به زنان شده است، مي گويد که منظور اين است که به هرکس اندازه مقام و رتبه اش به اصطلاح در باغ سبز نشان داده شود. يعني براي معهود ضعيف به اندازه اي که براي بالغ آشکار مي شود، نشود. او درباره “… محصناتٍ غير مسافحاتٍ” مي گويد که سفاح زنا است و احصان تزويج حلال است. و معناي آن اين است که اگر براي فرد فتح باب به اذن صاحبش شود، پس آن تزويج حلال است ولي اگر بدون اجازه باشد، او زناکار است. او در تاويل “… فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ …” ميگويد که اهل تفسير عذاب را تازيانه معرفي کردند و تازيانه توبيخ و امتحان است و مستجيبي که بدون اذن عملي را انجام داده چون به اندازه بالغ معرفت ندارد، به کمتر از آنچه بالغ به آن امتحان شده، امتحان مي شود. او سپس درباره اين فقره از آيه “ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُم” مي گويد که جواز ازدواج با کنيزان بخاطر جلوگيري از آلوده شدن به گناه در دوران مجردي است و مجردي به معناي دوري و جدايي از صاحب و همراه است و مجرد کسي است که زوجي برايش نيست و کسي است که از ولي امر خود دور افتاده و غائب شده است. به همين علت به او اجازه داده اند که به وسيله کس ديگري که اهليت حقيقي ندارد ولي با اذن اهلش ورود در دعوت پيدا کند. ابوحاتم در تاويل کساني که از شهوات تبعيت مي کنند172 مي گويد آنها کساني هستند که با حد و اندازه اي که برايشان مقدر شده است، مخالفت مي کنند و در انجام آنچه بر آنها حرام شده از هواس نفس خود فرمان پذيرند.173 ابوحاتم در مورد آيه 235 سوره بقره که در آن احکام ازدواج با زن بيوه آمده است، مي گويد که اين آيه درباره زني است که در زمان عده است و بر کسي جايز نيست که با او خطبه عقد بخواند. ابوحاتم زن در حال عده را فردي مفروض کرده که بر مستجيب واجب است او را امتحان کند. و درباره اين قسمت آيه که ازدواج با اين زن تا انقضاي عده صحيح نمي باشد مي گويد که يعني بر کسي جايز نيست که آن فرد را فتح بابي باشد و يا او را به خود ضميمه کند تا زماني که او از امتحان خارج شود. ابوحاتم در تاويل آيه ” وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْن‏ ….”174 ميگويد که منظور از والدات داعيان (الاجنحه) است و اولاد، مستجيبين هستند و دو سال کامل اينجا فرعين مي باشد که منظور اين است بر هر جناحي واجب است که به تربيت مستجيبن بپردازد تا معرفت و شناخت مستجيب نسبت به حدود فرعين کامل شود. او درباره ادامه آيه “… وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوف‏ …” مي گويد که ضمير له در المولود له به پدر اشاره دارد و پدر اينجا منظور متمّ است، زيرا دعوت بر عهده او است و هر کسي هم که دعوت مي کند به اسم او به امر دعوت مي پردازد. سپس مراد از رزق و کسوتي را که پدر بايد تامين کند، ظاهر و باطن مي داند و قائل است که بر ذمه متمّ است که اهل دعوت را از جهت ظاهري و باطني فائده برساند. او در تاويل “… لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها …” مي گويد که بر عهده مستجيب و ديگر حدود بيشتر از آنچه به آن معرفت دارند و در وسعشان است نيست و همراهان آنها نمي توانند بيش از اين از آنها بخواهند.175 او درباره اين فقره آيه ” فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما …” که درباره از شير گرفتن فرزند با رضايت والدين است، مي گويد اگر جناح و متم راضي بودند که مستجيب از همراه و صاحبش جدا شود و به کسي که بالاتر و ارجح است متصل شود، اين کار جايز است. وي ادامه آيه در جواز دايه گرفتن براي کودک را بر جواز ضميمه کردن مستجيب به بعضي از جناح ها و مأذونين تاويل کرده است و شرط آيه بر پرداخت حق دايه که بر عهده والدين است را اين گونه معنا نموده که الحاق مستجيب به بعضي از ماذونين به شرط آن است که هر کسي تسليم صاحبش باشد و حق او را بشناسد و از امر او تعدي نکند. ابوحاتم در ادامه آيه ” وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً”176 را نقل کرده و به شان نزول آيه پرداخته سپس مي گويد که متم جانشين و خليفه خدا است و طاعت و معصيت او، طاعت و معصيت خداوند و رسولش مي باشد.177
ابوحاتم بخش دوم کتاب را به نيت اصلاح آن اغلاطي که در کتاب مورد اشاره اش آمده است، شروع مي کند. او در فصلي تحت عنوان و أمّا القول في الشرائع به کلام نسفي در باب آنکه اولين از ناطقان هفتگانه داراي شريعت نبوده ولي اولوالعزم بوده است، اعتراض مي نمايد. ابوحاتم براي مشخص نمودن موضع خويش به تعريف شريعت مي پردازد. او مي گويد که شريعت آن چيزي است که ناطقان عليهم السلام آن را تاليف مي کنند که شامل رسوم دين است و به ظاهر الفاظ تاليف شده و مردم به سوي آن دعوت مي شوند. اين رسوم شامل احکام، سنن و فرائض ظاهري است که از امر و نهي شکل گرفته اند و خاص و عام از مردم به سوي آن سوق داده شده و بر آنها فرض مي شود که آن شريعت را اقامه کنند و به معاني آن شناخت پيدا کنند و در نهايت آن را بپذيرند حال اين پذيرش از روي ميل باشد و يا کراهت در پذيرش داشته باشند. سپس ابوحاتم مردم را در نوع برخورد با شريعت دو دسته مي کند کساني که عارف به معاني شريعت هستند و رسوم انبياء به وسيله آنها قائم مي شود. اين گروه شريعت را با ميل و خشوع و از روي شناخت پذيرفته اند زيرا آنها با بصيرت و يقين اين کار را کرده اند.گروه و دسته دوم را جاهليني مي داند که اگرچه شريعت را مي پذيرند

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع ظاهر و باطن Next Entries منبع تحقیق با موضوع ظاهر و باطن، امثال و حکم