منبع تحقیق با موضوع تن انگاره

دانلود پایان نامه ارشد

متون گفتاري يا مطالعه متون نوشتاري نيز صادق است (ون‌دايک، 1382، صص17- 18).
ون‌دايک، بررسي مقولهها و مفاهيم زير را براي تحليل گفتمان پيشنهاد مي‌كند:
?. استدلال: كه بايد ارزيابي منفي از واقعيت را به دنبال داشته باشد.
?. معاني بيان: برجسته كردن اغراق‌آميز كنش‌هاي منفي “ديگران” و كنش‌هاي مثبت “ما” از قبيل حسن تعبيرها، تكذيب‌ها، قصور در بيان كنش منفي “ما” .
3. سبك واژگان: انتخاب كلماتي كه مستلزم ارزيابي‌هاي منفي يا مثبت است (واژه‌هايي داراي بار معنايي خاص).
?. قصه‌گويي: گفتن رويدادهاي منفي به‌گونه‌اي كه انگار فرد، خود آن را تجربه كرده است و نيز گفتن ويژگي‌هاي منفي رويدادها به‌گونه‌اي كه پذيرفتني باشد.
?. تأکيد ساختاري بر منش‌هاي منفي “ديگران” در تيترها، ليدها، خلاصه‌ها و ديگر قلمروهاي طرح متن گزارش‌هاي خبري و ساختارهاي انتقالي نحو جمله (اشاره به عوامل منفي در شاخص‌ها و موقعيت‌هاي موضعي).
?. نقل‌قول از شواهد، منابع و كارشناسان معتبر مثلاً در گفتگوهاي خبري.
3-3-2- نظريه انگاره‌سازي29
انگاره به معناي وهم، گمان و پندار است. “ارائه انگاره از شخصيت‌ها، مکان‌ها، اشياء و رويدادها به مخاطب، “انگاره‌سازي خبري” نام دارد. در انگاره‌سازي با بازتاب واقعيت سروکار نداريم. واقعيت‌ها دست‌کاري شده و توأم با تفسير پنهان ارائه مي‌شود. انگاره‌سازي تکنيک و کليد کارگشاي معني سازي در جهان خبر است” (مهدي‌زاده، 1389، ص 19). بورستين30، نويسند? کتاب انگاره يا چه اتفاقي براي رؤياهاي آمريکايي افتاد31، انگاره را به‌عنوان “واقعيتي جعلي که فرستند? پيام به شکلي مغرضانه و هدفمند براي گمراه کردن گيرنده ارائه ميدهد، تعريف کرده است. وي نقش تکنولوژي را در پيچيدهتر و درعين‌حال متنوع شدن فرايند ساختن انگارهها بسيار مهم و مؤثر مي‌داند” (گودرزي، 1389، ص54).
آنچه از رسانهها در معرض ديد مردم قرار ميگيرد خواه‌ناخواه در خرد جمعي افکار عمومي تأثير گذاشته و ملاک واقعي و به‌تبع آن ملاک عمل قرار ميگيرد آن‌هم در اين دنيايي که محل تقابل قوي و ضعيف است (دادگران، 1382). زماني که تکنولوژيهاي جديد ارتباطي از قدرت پوششدهي زيادي برخوردار شدند و توانايي گسترش سيطره خود را بر سراسر جهان به دست آوردند نوع جديدي از امپرياليسم شکل گرفت که به آن امپرياليسم رسانه‌اي ميگويند.
مبناي اصلي ايجاد شدن انگارهها قدمتي به‌انداز? تمام زندگي بشريت دارد. انگارهها امروزه حوز? پيراموني حيات انسان‌ها را فراگرفته‌اند و با ايجاد نوعي تفکر قالبي، نگرشهاي مثبت، منفي و تقريباً خنثي در قبال اتفاقات مختلف ايجاد کردهاند. بي‌شک، منشأ و مبدأ تمام انگارهها از يک‌سو به گروه‌هاي مرجع در اجتماع و از طرفي ديگر برخي منفعتجوييها و قدرتطلبيهاي موجود برمي‌گردد. خانواده، مدرسه (نظام آموزشي) و رسانهها (نظام فرهنگي- سياسي) عمدهترين و مهم‌ترين گروه‌هاي مرجع براي ساختن انگارهها در افراد جامعه هستند. رسانهها نه‌تنها مبدأ بلکه خود ابزاري بسيار قوي در اين حوزه هستند (گودرزي،1389،ص 55).
“اساساً دنياي ما، دنياي انگاره‌هاست. اين انگاره‌ها براي خلق هويت يا منزلتي جهت فروش محصولي اقتصادي يا تجاري و يا براي ترفيع يا تنزل دادن يک کانديداي انتخاباتي ساخته‌شده‌اند” (عيوض‌عليلو، 1383، ص 62).
والتر ليپمن در کتاب معروف خود، افکار عمومي، شرح ميدهد که چگونه تصاويري که در مغز ما شکل‌گرفته‌اند، رفتارها و کنشهاي ما را جهت مي‌دهند. ليپمن اين تصاوير را شبه واقعيت نام نهاده است. وي معتقد است که بين جهان و واقعيت‌هايي که ما در ذهن داريم و آنچه درواقع وجود دارد، فاصلهاي است. هر فردي با رويدادهايي در زندگي سروکار دارد که خارج ازنظر اوست و رسيدن به آن دشوار است. ازنظر ليپمن تنها احساسي که هر شخصي مي‌تواند در مورد رويدادي که آن را تجربه نکرده داشته باشد، احساسي است که انگار? ذهني وي از آن رويداد برانگيخته است (سورين و تانکارد،1383).
مولانا از صاحب‌نظران حوزه ارتباطات، در تعريف انگاره ميگويد: انگاره مجموعهاي از تصاوير که خود اين تصاوير در ذهن مخاطب جنبه‌هاي گوناگوني از واقعيت را دارند است. بنابراين مجموع? تصاوير در حکم يک سازه قرار مي‌گيرند (مولانا، 1375، ص11).
از ديدگاه جين ويکوف32 رسانههاي مختلف، فرهنگ و شيوهاي که جهان را به تصوير ميکشيم تغيير مي‌دهند و در اين مفهوم‌سازي با ديدگاه‌هاي نيل پستمن و مک لوهان همپوشاني زيادي دارد. وي به جبرگرايي رسانهاي معتقد است و ازاين‌رو براي رسانهها قدرت زيادي را قائل است. پستمن33 از جبرگرايي رسانهاي تعبير ملايم‌تري دارد و مي‌گويد که هر رسانهاي جهتگيري و تأثيرگذاري خاص خود را دارد. ويکوف در ادامه براي تلويزيون نقش بسيار اثرگذارتر و وسيعتري در فرايند انگاره‌سازي قائل مي‌شود و آن را ابزاري قوي در راستاي برجسته کردن جنبه‌هاي تصويري جهان و تقويت ارتباطات غيرکلامي مي‌داند. چروتيس و ‌هايکينز34 در کتاب ارتباطات و دانش، يک تحقيق دربار? معرفت‌شناسي بلاغي مطرح ميسازند که در حقيقت علم معاني و بيان هنر اقناع مخاطبان و متقاعد ساختن آن‌هاست. هنري که به مردم منظري دلخواه براي ديدن جهان عرضه مي‌کند. ازاين‌جهت، انگارهسازي تحت عنوان مديريت منظرها35 از سوي چرويتس و‌هايکينز معرفي مي‌شوند (عيوضعليلو، 1383، ص 64).
نيل پستمن در جمع‌بندي خود از مباحث انگاره‌سازي وسايل ارتباط‌جمعي مي‌گويد: “من به همين نتيجه‌گيري اکتفا مي‌کنم که يک وسيله ارتباطي جديد و مهم ساختار روابط انسان‌ها و حوزه تفکر، انديشه و افکار عمومي را دگرگون مي‌سازد آن‌هم از اين طريق که شکل معين و خاصي را در به‌کارگيري عقل و هوش تحميل مي‌کند. به تعريف و توصيف خاصي از هوشمندي و خردمندي مي‌پردازد. نوع ويژه‌اي از مفهوم و محتوا را طلب مي‌کند و خلاصه آنکه اشکال جديدي از حقيقت و شيوه اظهار حقايق را ارائه مي‌دهد. تکرار مي‌کنم که در اين مسائل به‌هيچ‌وجه به نسبي‌گرايي نمي‌پردازيم زيرا عقيده راسخ دارم که معرفت‌شناسي برخاسته از تلويزيون نه‌فقط حقيرتر و بي‌مايه‌تر از معرفت‌شناسي ساخته‌وپرداخته چاپ و کتاب است. بلکه بسيار خطرناک‌تر و نابخردانه‌تر مي‌باشد که همواره باعقل و انديشه در ستيز است (پستمن، 1373).
در بحث انگاره‌سازي به دو مفهوم اساسي مي‌توان اشاره کرد:
1-‌ مفهوم گزينشگري: اين مفهوم در رشته ارتباطات بسيار مهم است. رسانهها درهرحال و هميشه، خواسته يا ناخواسته مشغول تأکيد نمودن يک مسئله و يا تأکيد زدايي از آن هستند.
2-‌ مفهوم تغيير شکل: برخي از مصرف‌کنندگان فکر ميکنند که کنترل رسانه را در اختياردارند. مانند معتاداني که فکر ميکنند هر وقت بخواهند ترک ميکنند اما همين تو هم است که بلاي جان آن‌ها مي‌شود اين عادت و انگاره ابتدا مانند تارهاي عنکبوت است اما به‌تدريج به ميلههاي ضخيم يک قفس تبديل مي‌شود و اين همان مفهوم تغيير شکل است که کارشناسان رسانه نسبت به آن هشدار مي‌دهند که مبادا وسيله به هدف تبديل شود. يکي از رايجترين کارهايي که رسانهها در سازوکارهاي انگاره‌سازي انجام مي‌دهند سرکوب افکار از طريق حذف حقايق است که گاه بخشي از آن را حذف و گاه بخشي غيرواقعي به آن اضافه ميکنند. (شکرخواه، 1381، صص54-52).
به اعتقاد مولانا انگاره را مي‌توان مجموعهاي از تصاوير که خود اين تصاوير در ذهن مخاطب جنبه‌هاي گوناگوني از واقعيت را دارند تعريف کرد. بنابراين مجموع? تصاوير در حکم يک سازه قرار مي‌گيرند. انگارهها ميزان وابستگي زياد مخاطبان را به خود دارند، اين ميزان وابستگي پيوستاري از نيازهاي متعدد مخاطبان را در برمي‌گيرد. انگارهها به يکديگر نيز وابستگي متقابلي دارند به‌نحوي‌که هرگونه دگرگوني و تغيير در ساختار يک انگاره باعث ايجاد عدم توازن و درنهايت تغيير در ساختار انگار? ديگر را در پي خواهد داشت. يک انگاره از ابعاد شناختي، تأثيرپذيري و عملي تشکيل‌شده است؛ بعد شناختي انگارهها، بر زاوي? ديد فرد نسبت به خود و ادراکي که از خويشتن دارد دلالت دارد. بعد تأثيرپذيري انگاره‌ها، بر علاقه‌مندي يا بيعلاقگي فرد نسبت به انگارهها دلالت دارد و درنهايت بعد عملي انگارهها، بر آثار رفتاري آن‌ها روي افراد تأکيد ميکند. عناصر اصلي انگارهها، هم در فرد و هم در محيط بيروني فرد وجود دارند. مرکز توجه فرد، شامل مجموعهاي از عناصر کوچک مشخص در يک انگاره است و محيط بيروني توجه فرد، عناصري مبهم و ادراک‌شده را در بر دارد که اين عناصر به‌مرورزمان ابهام بيشتري به خود پيدا ميکنند. محيط فرهنگي و هنجارهاي اجتماعي پيرامون فرد، انگارههايي را در مورد کشورهاي مختلف، قوميت‌ها و فرهنگ‌هاي گوناگون در ذهن او ايجاد ميکنند و او را بدين مسير هدايت ميکنند که چه کشوري، چه قوميتي، چه نژادي و چه فرهنگي را دوست بدارد يا دوست ندارد. انگارهها همچنين باعث يکدل شدن مردم يک فرهنگ يا يک منطقه و يا يک کشور در مورد طرز تلقي‌شان نسبت به يک پديده يا يک موضوع خاص ميشوند (مولانا، 1375، ص11).
تصاويري که ما از پديده‌ها، موضوع‌ها، اشياء، شخصيت‌ها و رويدادهاي محيط پيرامون خود در ذهن داريم مجموعه‌اي از انگاره‌ها را براي قضاوت درباره تصاوير جديد در اختيار ما مي‌گذارد و هرگونه قضاوت درباره تصاوير و انگاره‌هاي جديد ما را به انگاره‌هاي قديم که در ذهن داريم ارجاع مي‌دهد درواقع ما همواره تصاويري را مي‌بينيم که از آن يک ذهنيت خارجي داريم و انسان خالي‌الذهن قدرت تصوير‌سازي ندارد (پستمن، 1373، ص 25).
انگاره‌ها امروزه حوز? پيراموني حيات انسان‌ها را فراگرفته‌اند و با ايجاد نوعي تفکر قالبي، نگرش‌هاي مثبت، منفي و تقريباً خنثي در قبال اتفاقات مختلف ايجاد کرده‌اند. هرچند که مبناي اصلي ايجاد شدن انگاره‌ها قدمتي به‌انداز? تمام زندگي بشريت دارد، اما نمي‌توان نقش و تأثير ابزارهاي بسيار مؤثر در اين زمينه را انکار کرد. بي‌شک، منشأ و مبدأ تمام انگاره‌ها از يک‌سو به گروه‌هاي مرجع در اجتماع و از طرفي ديگر برخي منفعت‌جويي‌ها و قدرت‌طلبي‌هاي موجود برمي‌گردد. خانواده، مدرسه (نظام آموزشي) و رسانه‌ها (نظام فرهنگي- سياسي) عمده‌ترين و مهم‌ترين گروه‌هاي مرجع براي ساختن انگاره‌ها در افراد جامعه هستند. رسانه‌ها نه‌تنها مبدأ بلکه خود ابزاري بسيار قوي در اين حوزه هستند (گودرزي، 1389، ص 55).
حميد مولانا در مقاله “انتفاضه فلسطين و انگاره‌سازي رسانههاي غرب” ضمن بيان خصوصيات انگاره قسمت‌هاي مختلف آن را برميشمارد. انگاره مجموعه تصاويري است که ما در مغز و ذهنمان از حقايق و ابعاد مختلف آن داريم که همه آن‌ها با يکديگر در ارتباطند و بر هم تأثير ميگذارند. تغيير يک انگاره در مغز ما گاه منجر به تغيير تصورات ما از اشيا، افراد و پديدههاي ديگر مي‌شود و يک حالت تعادلي يا غير تعادلي ايجاد ميکند. انگاره يا تصوير از سه قسمت تشکيل‌شده است. احساسات، ادراک و آگاهي، عملکرد. در بعد احساسي يا ارزشي دوست داشتن يا نداشتن يک موضوع يا شيء موردنظر است و اغلب با موافقت يا عدم موافقت ادراکي سروکار دارد. بُعد ادراکي‌اي آگاهي يک انگاره، دانش ما از طبيعت هميشگي يا موروثي موضوع يا پديده موردنظر است و خصايص مستقل آن را بيان ميکند. اما بُعد عملکردي يک انگاره با جنبههاي رفتاري فرد، چگونگي برخورد با موضوع موردنظر و کليه ترکيبات و مختصات آن سروکار دارد. در سطح بين‌المللي بعد احساساتي يک فرد يا يک گروه بيانگر دوست داشتن و يا نفرت آن شخص و گروه به کشورها، فرهنگها و سازمان‌هاي مختلف است. درحالي‌که بُعد ادراکي قدرت يا ضعف اين کشورها و فرهنگها و سازمان‌ها را از نظر افراد و گروه‌ها بيان مي‌کند (مولانا،1380).
در بحث انگارهسازي به دو مفهوم اساسي مي‌توان اشاره کرد:
1-‌ مفهوم گزينشگري: اين مفهوم در رشته ارتباطات بسيار مهم است. رسانهها درهرحال و هميشه، خواسته يا ناخواسته مشغول تأکيد نمودن يک مسئله و يا تاميد زدايي از آن هستند.
2-‌ مفهوم تغيير شکل: برخي از مصرف‌کنندگان فکر مي‌کنند که کنترل رسانه را در اختياردارند. مانند معتاداني که فکر مي‌کنند هر وقت بخواهند ترک مي‌کنند اما همين توهم است که بلاي جان آن‌ها

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع گروه همسالان، دستور زبان Next Entries منبع تحقیق با موضوع انتقال اطلاعات