منبع تحقیق با موضوع انتقال دانش، برنامه درسی، کتاب درسی، محیط تربیتی

دانلود پایان نامه ارشد

كه روشهاي پژوهش صحيح بكار گرفته شوند جايي براي مباحث مربوط به ويژگيهاي فاعل وجود ندارد، 6. جهان به عنوان موجودی مستقل همانگونه که هست میتواند کاملا شناخته شود، 7. دانش جهان را همانطور که هست توصیف میکند، 8. آگاهی انسانی به عنوان واسطه بین جهان و دانش بی طرفانه عمل میکند. چنین پیش فرضهایی درباره دانش، انتقال دانش یکسان به همه دانشآموزان را با یک روش مقتدرانه مشروعیت بخشیده و به اهداف و روشهای مدارس مرسوم جهت میدهد. آموزش به دانشآموزان زیاد با یک معلم روش اصلی این مدارس است.
كوهن (1962) اثبات كرد كه پژوهشهاي علمي هم مانند ساير امور اجتماعي قابل نقد است زيرا بر خلاف باور فلسفي عموم، پژوهش نيز يك فرايند اجتماعي است و نه يك فرايند منطقي. رویکرد پوزیتیویستی از سوی نظریه پردازان تعبیری و تفسیری، انتقادی، پست مدرن مورد نقد قرار گرفته است. نقطه اشتراک همه این رویکردها تردید و تشکیک در وجود روشهای عام و جهانی است که در همۀ مکانها و زمانها معتبر باشد که می توان با بکارگیری آن به دانش عینی دست یافت.

4-1-1-3- تدریس یعنی انتقال دانش
تدریس به عنوان گفتن و انتقال دانش يكي از روشهاي بسيار معمول مورد استفادة معلمان در اغلب نظامهای تربیتی است که با رویکرد پاسخ محور سنخیت دارند. در اين روش فعاليت اصلي كلاس درس به عهدة معلم است كه با شیوههای مختلف به ارائه و انتقال مطلب ميپردازد. تدریس در رویکردهای پاسخمحور صحنهای از تکگویی است، یک معلم مقتدر برای دانشآموزانی که در جذب دانش با هم دیگر رقابت میکنند به سخنرانی میپردازد. چنین الگویی از تدریس، یعنی تدریس به عنوان سخنرانی و انتقال دانش، این تصور از دانش را به عنوان شیء مجسم میکند. اشیایی که در بستههای مجزا و دقیق بستهبندی شدهاند. معلمان مقتدرانه این بستههای دانشی را به دانشآموزان انتقال میدهند. در چنین الگویی، پاسخ روشن و مشخصی برای بسیاری از مسائل وجود دارد و این پاسخ ها، امری قطعی، معین و مشخص است. اندیشهای که در این الگو اشاعه میشود، این است: هر مسئلهای بطور مناسبی تعریف شده و دارای پاسخی صحیح بر اساس حقایق مسلم است، و اینکه فردی هست که این پاسخ را میداند. آن فرد کسی نیست جز معلم. البته جلسهای کوتاه از پرسش و پاسخ نیز ممکن است برگزار شود. اما این جلسه برای اطلاع از پاسخهای دانشآموزان است نه روشی برای فراهم کردن فرصتی برای تفکر و جستجوگری. دانشآموزان به کتابهای درسی بی طرف ارجاع داده میشوند که از موضع تفسیری نویسندگانشان خبری نیست، و برای آزمونی آماده میشوند که تواناییهای آنها را در دادن پاسخهای یکسان و قابل پیش بینی به پرسشهای قابل پیشبینی مورد ارزیابی قرار میدهد. از دانشآموزان انتظار میرود آنچه توسط معلم ارائه میشود در تکالیف و امتحانات بروز دهند تا معلوم شود آیا دانش انتقال یافته به خوبی جذب شده است. اگر دانشآموزان مطالب ارائه شده توسط معلم یا کتاب درسی را به خوبی نمایش دهد پاداش میگیرند. یادگیری در وهله اول بطور بیرونی بر انگیخته میشود. پاداش برای دانشآموزان خوب و تنبیه برای دانشآموزان بد. این پاداشها برای بر انگیختن دانشآموزان برای یادگیری به کار گرفته میشود و دانشآموزان نیز خود را با آن سازگار میکنند. بیرونی سازی غالب در مدارس نیاز به بازیافت دانش دارد، و این مستلزم به حافظه سپاری و به خاطر آوردن آن در زمان نشان دادن و بروز دادن آن است. نتیجه این فرایند چیزی است که پرکینز (1992) آن را “سندروم دانش شکننده” مینامد. در واقع تأکید به بیرونی سازی و نشان دادن دانش آموخته شده از طریق بازیابی محفوظات مانع درونی سازی دانش خواهد بود.
این فرایند تدریس، انتقال تصویری بی چون و چرا از دانش است. او که دارای دانش است میتواند آن را به عنوان یک شیء به کسی که فاقد آن است منتقل کند. الگوی تدریس غالب در مدارس یعنی آموزش به عنوان انتقال دانش مظهر این تصور است. از نظر تپسکات (2010) در مدل صنعتی تولید انبوه دانشآموز، معلم توزیع کننده است. توزیع کننده بنا به تعریف، انتقال اطلاعات از فرستنده به گیرنده با روشی یکسویه و خطی است. معلم فرستنده است و دانشآموز در فرایند یادگیری یک گیرنده است. فرمول شبیه این است: “من یک استاد هستم و دانش نزد من است. شما یک دانشآموز هستید، شما یک ظرف خالی هستید. هدف شما بردن این دادهها به حافظه کوتاه مدت خود و ساخت ساختارهای شناختی عمیقتر از طریق تمرین و تکرار است، طوری که شما باید بتوانید زمانی که از شما آزمون میگیرم آن را به من بگویید”. لذا تعریف یک سخنرانی فرایندی است که در آن یادداشتهای معلم به یادداشتهای دانشآموزان تبدیل میشود بدون آنکه از مغز هیچ کدام از آنها عبور کرده باشد.
در مدارس مبتنی بر رویکرد پاسخ محور، نقل و انتقال دانش در فرایندی اتفاق میافتد که به قول هارپاز (2005) ویژگی و اصل محوری آن تقلید است. بر اساس اصل تقلید، یادگیری دانشآموزان آخرین حلقه زنجیره تقلید است: دانشمند جهان را کپی میکند، متخصصان برنامه درسی از دانشمند کپی برداری میکنند، معلم نیز برنامههای درسی را کپی برداری میکند، و در نهایت دانشآموزان از معلم خود کپی میکنند. کار امروز مدارس دنبال کردن این زنجیره تقلید است.
سر منشاء این شیوه انتقال دانش، اندیشهای است که فهم را به عنوان آیینه طبیعت در نظر میگیرد. طبیعتی که متشکل از حقایقی هست شامل: حقایق فیزیکی، حقایق زیستی، حقایق ریاضی، حقایق تاریخی، حقایق جامعه شناختی، حقایق ادبی و غیره. در وهله اول دانشمندان به مشاهده جهان میپردازند و حقایق را بر اساس ویژگیهای آنها در دیسیپلینهای نظری سازماندهی میکنند: حقایق مربوط به حرکت اشیاء را در رشته فیزیک، حقایق مربوط به زندگی را در زیستشناسی، حقایق مربوط به گذشته گروههای ملی را در تاریخ، حقایق مربوط به جامعه را در جامعه شناسی، حقایق مربوط به اعداد را در ریاضی، حقایق مربوط به متون داستانی را در ادبیات و غیره. طراحان برنامه درسی فصلهای انتخاب شده کتب علمی کپی میکنند و آنها را در کتاب درسی قرار میدهند که بطور مناسبی برای استفاده معلمان و دانشآموزان طراحی شده است. معلمان این مواد درسی را از برنامههای درسی آماده شده توسط متخصصین کپی میکند، و آن را به درس تبدیل میکند که باید برای دانشآموزان تدریس کنند. این چنین است که اصول، مفاهیم و حقایق مستخرج از دیسپلینها در یک شکل انتزاعی و زمينهزدايي شده به با شیوه کپی کردن و چسباندن به دانشآموزان انتقال مییابد.

شکل 7: تصویر کلی آموزش رسمی در رویکرد پاسخ محور (اقتباس از هارپاز، 2005)

اشتراوس و شیلونی (1994) این فرایند را به عنوان فرایند “انتقال مواد” از معلم به دانش آموزان توصیف میکنند. در این فرایند، معلمان “مواد” را به “بستههای دانش” تبدیل میکنند که مناسب با “ورودیهای” ذهن دانشآموزان است. به منظور ارائه این بسته دانشی به ورودیها، معلم باید دیافراگمهایی را که مانع ورود آنها هستند باز کند. بعد از اینکه دیافراگمها باز شد و محتوا در آن رسوخ کرد، سپس لازم است معلمان برای “چسب زدن” محتوای جدید به مواد قبلاً آموخته شده، دانشآموزان را تمرین دهند. در آموزش مدرسهای تدریس به یک فرایند کات و پیست تبدیل شده است. به قول فریره (2000) نقش مربیان تدارک روشی است تا جهان وارد207 ذهن دانشآموزان شود. لذا کار معلمان سازمان دادن فرایندی برای پر کردن ذهن دانشآموزان با انبوهی از اطلاعاتی است که به نظر آنها دانش واقعی را تشکیل میدهد (ص، 76).
ایلیچ (1973) میگوید: مدارس بر این فرض طراحی شدهاند که برای هر چیزی در زندگی رازی وجود دارد، که کیفیت زندگی بسته به دانستن آن راز میباشد. آن راز فقط بر اساس نظم خاصی اتفاق میافتد؛ و تنها معلمان میتوانند به طور مناسبی این راز را آشکار کنند. یک فرد با ذهن مدرسهای شده جهان را به عنوان هرمی از بستههای طبقهبندی شده درک میکنند که تنها برای کسانی قابل دسترسی هستند که عنوان و برچسب مناسبی داشته باشند.
ما مربیان زمانیکه به عنوان سخنران و پاسخگو ظاهر میشویم، کاری که در واقع انجام میدهیم ارائه مدلی از جهان است که در ذهن خود ساختهایم. در وهله اول جهان را آنطور که درک کردهایم در نظر میگیریم و مدلی از آن در ذهن خود خلق میکنیم. در مرحله بعد جهانی را که در ذهن خود ساختهایم از طریق زبان و دیگر ابزارها به دانشآموزان بر میگردانیم. در این میان موفقیت ما زمانی حاصل میشود که این جهان ذهنی ما با کمترین تفاوت در ذهن دانشآموزان کپی شده باشد. به عبارت دقیقتر کار تدریس کپی و تکثیر بی عیب و نقص جهان ذهنی معلم در ذهن دانشآموزان به تعداد نفرات کلاس است. محتوای انتقال یافته و کپی شده در ذهن دانشآموزان به عنوان پاسخ، پاسخی به پرسشهای واقعی دانشآموزان نیست، بلکه پاسخ پرسشهایی است که برای معلم مطرح شده و معلم نیز بر اساس این پرسشها به آنها پاسخ داده است. حالا اگر این موضوع را در چارچوب محتوای مکتوب برنامه درسی بررسی کنیم معلم صرفاً انتقال دهنده پاسخهایی است که برای دیگران مطرح شده است و معلم نقشی جز انتقال پاسخها ندارد. اگر این موضوع را از موضع کلانتر نگاه کنیم خواهیم دید این پاسخ برای پرسشهایی است که از متن جامعه و نیازهای بومی کشور بر نیامده است و نیازهای اقلیمها و قومیتها در این پرسش و پاسخها نادیده گرفته میشود. در واقع نه پرسش متعلق به دانشآموز است نه پاسخی که بر اساس نیازهای فرضی دانشآموزان به آنها داده میشود صرف نظر از تفاوتهای فردی، فرهنگی و اجتماعی و اقلیمی. شاید فردی در پاسخ بگوید برنامههای درسی بر اساس نیازسنجیهای انجام شده تهیه میشوند. این همان رویه است که از الگوی تایلر نشأت میگیرد. انگار که یک سری نیازهای عینی و ثابت وجود دارد که میتوان با شناسایی آنها نسخهای به این نیازها تدارک دید. در حالی که بسیاری از نیازهای شناختی دانشآموزان در فرایند یادگیری کشف میشود و نیازهای شناختی بصورت روییدنی اتفاق میافتد نه اینکه از قبل وجود داشته باشد. بسیاری از پرسشهای دانشآموزان (اگر فرصتی برای پرسش فراهم شود!) اساساً با متن و محتوای از پیش تعیین شده ارتباطی ندارند. پرسشهای دانشآموزان فراسوی متن برنامه درسی اتفاق میافتد. این پرسشها چیزی نیستند که بتوان با تکیه بر محتوای برنامه درسی به آنها پاسخ داد. بارها اتفاق افتاده است که معلم پس از پاسخ دادن به یک یا چند پرسش دانشآموز میگوید حالا بر گردیم به موضوع درس خودمان. با این شیوه، ما در واقع چهارچوب منجمدی برای اندیشدن و تجربه تعیین میکنیم که دانشآموزان اجازه اندیشدن در خارج از آن را ندارند. در پرسشهایی هم که معلمان از دانشآموزان می پرسند، خواستار آن هستند که پاسخ آن را مطابق آن‌ چه از قبل در ذهن دارند طوطی‌وار از دانشآموزان بشنوند. در چنین حالتی، این پرسش‌ها دیگر پرسش نیستند، بلکه در واقع جمله‌ای استتار شده‌ هستند؛ جمله‌ای که جامه پرسش را پوشیده است. بسیاری از آنچه معلمان میپرسند پرسشهاي بسته و مبتنی بر واقعیت و با پاسخ مشخصاند، پرسشهایی که انتظار شناختیِ پایینی دارند و کودکان را به تفکر و پرسشگری تشویق نمیکنند، بلکه دانشآموزان را از زحمت فکر کردن نجات میدهند.
موضوع دیگری که در رابطه با تدریس در یک محیط تربیتی پاسخ محور قابل تأمل است نوع ارتباطی است که بین دانشآموزان و معلم برقرار میشود. در یک رویکرد تربیتی پاسخ محور رابطهها یک رابطه نابرابر است و این اقتضای یک محیط تربیتی پاسخ محور است. در واقع معلم به عنوان صاحب و مالک دانش ظاهر میشود و دانشآموزان در نقش نیازمند. معلم کسی است که از موضع والا برخوردار است و دانشآموزان کسانی هستند که در یک موضع پایین و دونتر قرار دارند. بابر در مشهورترین کتاب خود با عنوان من و تو (1378) در تبیین روابط انسانی، دو نوع رابطه را از همدیگر متمایز میکند؛ رابطة من- تو و رابطة من- آن. از نظر بابر من به عنوان وجودی مستقل، هرگز واقعیت نمییابد بلکه همیشه جزیی از خطابهای من- تویی یا من- آنی است. رابطه من- تویی رابطه فاعل با فاعل و رابطه ذیحق با ذیحق است. در جایی که تو گفته میشود، هیچ مفعولی وجود ندارد و انسانی که

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش، برنامه درسی، انتقال دانش Next Entries منبع تحقیق با موضوع پرسشگری، انتقال دانش، آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت