منبع تحقیق با موضوع افغانستان، حضرت محمد (ص)، آخرالزمان

دانلود پایان نامه ارشد

از پايگاههاى مهم اسماعيليه بوده، و از ابتدا ارتباطات نزديكى با رهبران مركزى نهضت داشته است، توسط دو داعى به نامهاى منصور اليمن و على بن فضل بنيان گذارده شد كه از 270ق دعوت اسماعيليه را به طور علنى در آنجا ترويج نمودند. دعوت به تدريج از يمن به مناطق مجاور، مانند يمامه، در شبه جزيره عربستان نيز بسط يافت . دعوت اسماعيليه در سرزمين بربرهاى شمال افريقا نيز اشاعه پيدا كرد و مقدمات تأسيس خلافت فاطميان فراهم گرديد. در حدود سال 281ق دعوت اسماعيليه در منطقه بحرين در شرق عربستان توسط ابو سعيد جنابى آغاز گرديد. ابو سعيد سرانجام موفق شد كه تا 286ق، قسمت اعظم بحرين را تحت نفوذ خود در آورد و دولت مستقلى را در آنجا بنيان نهد. اندكى پس از 260 ق دعوت اسماعيليه در قسمتهايى از مركز و شمال غربى ايران، آغاز گرديد و سپس به خراسان و ماوراء النهر و ري نيز بسط يافت. اسماعيليان در دوره فاطمى (تا487ق)خلافت و دولت مستقل و نيرومندى از خود يافتند. در دروان الحاکم جمعيتي از داعيان و پيروان با غلو در حق او پايه گذار فرقه دروزيه شدند، که تا امروز در لبنان و سوريه ادامه يافتند. با انتقال مقر دولت فاطميان به مصر، اسماعيليان مغرب به عنوان يك اقليت تحت فشار قرار گرفتند و در407ق پس از به حكومت رسيدن اكثريت سنى مذهب افريقيه، اسماعيليه قتل عام شدند. حتى مصر پايگاه دوم فاطميان نيز مأمنى دائمى براى اسماعيليان نبود و در زمان مستنصر هشتمين خليفه فاطمى، صحنه بحرانهاى سياسى و نظامى متعددى شد كه آغازگر انحطاط دولت فاطميان بود، در حالى كه در همين زمان، خلافت فاطمى به موفقيتهاى مهم در مناطق شرقى دست يافته، و حتى توانسته بود در زمان كوتاهي عراق را نيز تحت سيطره خود گيرد. در يمن، پس از مرگ ابن حوشب، فعاليتهاى دعوت، به طور محدود ادامه داشت. در 429ق داعى على بن محمد صليحى كه با مركز دعوت اسماعيليه در قاهره در تماس بود، در منطقه كوهستانى مسار خروج كرد و سلسله صليحيون را بنيان نهاد. مدتها بعد از او ملکه حره حکومت مقتدري در اين وادي برقرار کرد.
صليحيون كه رياست دعوت اسماعيليه را در يمن بر عهده داشتند، حدود يك قرن، تا 532ق، بر بخشهاى مهمى از آن سرزمين به نيابت از فاطميان حكومت كردند و اقتدار خود را تا اندازه‏اى به مناطق مجاور، مانند عمان و بحرين نيز بسط دادند. صليحيون نقش مؤثرى در بسط دعوت اسماعيليه به هندوستان نيز ايفا كرده‏اند. جماعت اسماعيلى جديدى در گجرات پيدا شد54 كه در قرون بعدى پايگاه اصلى اسماعيليان طيبى (بهره‏ها) گرديده و هنوز در آن منطقه حائز اهميت هستند. پس از مرگ خليفه مستنصر، افضل پسر بدر الجمالى كه در مقام وزارت، اقتدارى تمام داشت، توانست به قصد مستحكم ساختن موقعيت خود و با اعمال نفوذ، نزار فرزند ارشد مستنصر را كه نص امامت و خلافت بر او قرار گرفته بود، از حقوق خود محروم كند و در عوض جوان‏ترين برادر او ابوالقاسم احمد را با لقب المستعلى بالله جايگزين وى سازد. افضل به سرعت مقامات عالى رتبه دولت فاطمي را وادار كرد تا با مستعلى بيعت كنند و او را به جانشينى مستنصر بشناسند. اين اقدام بى‏سابقه، نهضت اسماعيليه را با بحران شديدى مواجه ساخت و اسماعيليان كه تا آن زمان نهضت واحدى را تشكيل مى‏دادند، به دو شاخه اصلى مستعلويه و نزاريه منقسم شدند. در اواخر سال 488 ق نزار همراه يكى از پسرانش به دستور مستعلى در زندان به قتل رسيد. افتراق در جماعت اسماعيليه به دو شاخه كه از همان ابتدا رقباى متخاصم يكديگر شدند، به تضعيف كلى و غير قابل جبران دعوت اسماعيليه انجاميد. اكثر اسماعيليان مصر و تمامى جماعت اسماعيلى يمن و گجرات و بسيارى از اسماعيليان شام امامت مستعلى را پذيرفتند، ولى گروه بزرگى از اسماعيليان شام و تمامى اسماعيليان عراق و ايران و احتمالا بدخشان و ماوراء النهر به نص اول مستنصر وفادار ماندند و نزار را به عنوان نوزدهمين امام خود و جانشين به حق پدرش قبول كردند. در قرون بعدى، مستعلويان و نزاريان به ترتيب در قسمتهاى غربى و شرقى دنياى اسلام به بسط دعوتهاى مستقل خود پرداختند و مسيرهاى مذهبى كاملا مجزايى داشتند. در اين ميان، اكثر اسماعيليان در مصر و بسيارى در شام و تمامى جماعت اسماعيلى در يمن مستعلى را به جانشينى مستنصر قبول كرده بودند. با قتل جانشين مستعلى، الآمر باحكام الله در 524 ق مستعلويان با بحران جديدى مواجه شدند كه منجر به انشعاب مستعلويه به دو شاخه حافظيه و طيبيه گرديد. آمر چند ماه پيش از مرگش صاحب فرزندى به نام طيب شده بود كه تنها پسر او بوده است، اما در وقايع پس از مرگ آمر، عملا نامى از طيب در ميان نيست. عموزاده آمر، عبدالمجيد كه عضو ارشد خانواده فاطميان، و مدعى قدرت بود، پس از يك سال كشمكش با مخالفان، بر مسند حكومت قرار گرفت. او كه ابتدا با عنوان وليعهد زمام امور را در دست گرفته بود، در ربيع الآخر 526، مدعى خلافت و امامت شد و لقب الحافظ لدين الله را براى خود برگزيد.
امامت حافظ مورد تأييد رسمى مركز دعوت مستعلويه در قاهره قرار گرفت و اكثر اسماعيليان مستعلوى در مصر و شام، و گروهى از مستعلويان يمن كه حافظ و جانشينانش را به عنوان امامان خود شناختند، با نامهاى حافظيه و مجيديه اشتهار يافتند. از طرف ديگر، گروههايى از مستعلويان مصر و شام، و شمار كثيرى از مستعلويان يمن ادعاهاى حافظ را باطل دانستند و امامت طيب را پذيرفتند كه ابتدا با نام آمريه، و پس از تأسيس دعوت مستقل طيبى در يمن، به طيبيه شهرت يافتند. سلسله فاطميان رسما در محرم 567 قمري به دست صلاح الدين ايوبى، منقرض شد و صلاح الدين به سرعت مذهب اهل سنت را به مصر بازگردانيد؛ وى اسماعيليان آن ديار را سخت قلع و قمع كرد و تشكيلات مركزى دعوت حافظى برچيده شد و عاضد آخرين خليفه فاطمى نيز چند روز پس از شكست، در پى بيمارى كوتاهى درگذشت. تا حدود يك قرن پس از مرگ او، شمارى از اخلاف وى مدعى امامت حافظيه بودند و هر چند گاه يك بار حركت و شورشى را در مصر سامان مى‏دادند؛ ولى از آن پس بساط مذهب اسماعيليه و سازمان پنهان دعوت آن كلا از مصر برچيده شد و در همان زمان، در شام نيز اثرى از اسماعيليان حافظى يافت نمى‏شد. دعوت حافظيه در يمن نيز پيروانى پيدا كرده، و براى مدتى از حمايت رسمى بعضى از حكام و امراى محلى جنوب عربستان، برخوردار شد ولى با انقراض آن حكومتها در يمن و با ظهور صلاح الدين ايوبى، دعوت حافظيه و پيروانش در آن ديار نيز دوامى نيافت. مستعلويان هند كه با صليحيون روابط نزديك خود را حفظ كرده بودند، مانند آنها، كلا به جناح طيبى دعوت مستعلويه پيوسته بودند. با توجه به از بين رفتن كامل جماعت حافظى در بلاد اسلامى، از آثار اسماعيليان حافظى هيچ‏گونه نمونه‏اى بر جاى نمانده است. دعوت مستعلوى طيبى پايگاه اصلى خود را در يمن و سپس در شبه قاره هندوستان پيدا كرد. از هنگام ورود نخستين داعيان اسماعيلى به گجرات جماعت اسماعيلى در غرب شبه قاره هند به تدريج گسترش يافت و اين جماعت از هنديان اسماعيلى كه عمدتا اصل و نسب بومى داشتند، به زودى با نام “بهره” شهرت يافتند. جماعت طيبى خود از انشعابات فرقه‏اى مصون نماند و با مرگ داعى مطلق داوود بن عجب شاه، مستعلويان طيبى بر سر جانشينى وى اختلاف پيدا كردند و به دو شاخه داووديه و سليمانيه منشعب شدند. اكنون كل جمعيت بهرههاي داوودى جهان در حدود نيم ميليون نفر است كه چهار پنجم آنها در هندوستان سكنى دارند. جمعيت سليمانيان در يمن نيز، در حال حاضر حدود 70 هزار نفر است كه عمدتا در نواحى شمالى، خاصه مرز عربستان سعودى، متمركز هستند. گروههاى كوچكى از بهره‏هاى سليمانى نيز در هندوستان، در شهرهاى بمبئى، احمدآباد و حيدرآباد يافت مى‏شوند.55
اما نزاريان در دوره 171 ساله الموت، توانستند با رهبريهاى حسن صباح، دعوت مستقل خود را كه ديگر هيچ‏گونه ارتباطى با حكومت فاطمى و دعوت مستعلوي نداشت، بنيان گذارى كنند و در نواحى مختلف، خاصه ايران و عراق و شام، بسط دهند. به رغم فشارهاي سلجوقيان به نزاريان، دعوت نزاريه با موفقيت كم و بيش در شهرها و نواحى كوهستانى ايران گسترش ‏يافت و دامنه نفوذ آن گاه تا اصفهان، مقر حكومت سلجوقيان پيش رفت. اسماعيليان نزارى تماماً در ايران به دست مغولان منهدم نگرديد؛ بلكه گروههاى پراكنده‏اى از نزاريه همچنان در ديلم و قهستان باقى ماندند و شمار بسيارى از نزاريانى كه از تيغ مغول رهايى يافته بودند، نيز به نواحى مجاور در افغانستان و سند مهاجرت كردند. نزاريان براى حفظ بقاى خود مجبور شد تا به شديدترين وجهى با پوشش ظاهرى تصوف تقيه كنند. با مرگ شمس الدين محمد، بيست و هشتمين امام نزارى كه در حدود 710 ق اتفاق افتاد، اولين انشعاب در نزاريان پديدار گشت. مؤمن شاه و قاسم شاه، فرزندان شمس الدين محمد بر سر جانشينى پدر اختلاف پيدا كردند56 و امامت هر يك از آنها مورد پذيرش گروههايى از نزاريان قرار گرفت و در نتيجه نزاريان به دو شاخه مؤمن شاهى (يا محمد شاهى) و قاسم شاهى منقسم گرديد. اكنون جماعت چند ميليونى اسماعيليان نزارى قاسم شاهى عمدتا در كشورهايي مانند هند، پاكستان، بنگلادش، چين، افغانستان، ايران، سوريه و تاجيكستان (بدخشان)، كنيا و تانزانيا، به صورت اقليتهاى كوچك مذهبى پراكنده هستند.در شبه قاره هند خوجه‏هاى نزارى عمدتا در نواحى سند، گجرات و بمبئى زندگى مى‏كنند و گروههاى ديگرى از نزاريان قاسم شاهى در شمال كشمير، و شمال غرب پاكستان يافت مى‏شوند. افزون بر آن، از حدود سال 1970 م، شمار بسيارى از خوجه‏هاى نزارى از هند و پاكستان و نيز افريقا به كشورهاى غربى، خاصه آمريكاى شمالى و انگلستان مهاجرت كرده‏اند در نتيجه، اسماعيليان نزارى پيرو آقاخان اكنون متعلق به يك جامعه بين المللى و بسيار پراكنده با نژادها و زبانهاى مختلف هستند.
در رابطه با عقايد آنها آنچه مرتبط با اين موضوع است، بايد گفت اسماعيليان نخستين و قرامطه معتقد بودند كه تاريخ مذهبى بشر از 7 دوره تشكيل مى‏شده، و هر دوره را يك پيامبر شارع آغاز مى‏كرده است. آنها پيامبران شارع را ناطق مى‏ناميدند. در اصل شريعت هر دوره منعكس كننده پيام ظاهرى ناطق آن دوره بوده است. در 6 دوره اول تاريخ، “نطقا” يعنى همان پيامبران اولوالعزم عبارت بودند از آدم، نوح، ابراهيم، موسى، عيسى (ع) و محمد (ص). هر يك از اين نطقا براى تأويل باطن شريعت آن دوره جانشينى داشته است كه اسماعيليان وى را وصى و اساس مى‏خواندند. در هر دوره، بعد از وصى آن دوره، 7 امام وجود داشته است و وظيفه اصلى آنان حراست از معانى ظاهرى و باطنى شريعت بوده است. هفتمين امام هر دوره به مقام ناطق دوره بعدى ارتقا مى‏يافته كه با آوردن شريعتى نو، شريعت ناطق دوره قبل را نسخ مى‏كرده است. اين الگو تنها در دوره هفتم، يعنى آخرين دوره تاريخ، تغيير مى‏كرده است. بر پايه اعتقادات اسماعيليان، هفتمين امام در ششمين دوره، يعنى دوره حضرت محمد (ص) و اسلام، محمد بن اسماعيل بوده كه اسماعيليان مرگش را انكار كرده، و در انتظار ظهورش به عنوان قائم و مهدى بوده‏اند. وظيفه اصلى محمد بن اسماعيل به عنوان آخرين ناطق و اساس، بيان و وصف كامل معانى باطنى و حقايق مكتوم در تمام شريعتهاى قبلى بوده است. محمد بن اسماعيل به عنوان قائم القيامه و آخرين ناطق، حكومت عدل را در پهنه جهان خواهد گسترد و سپس دنياى جسمانى برچيده خواهد شد. اسماعيليان فاطمى و به تبع آنان بهره ها بينش ادوارى اسماعيليان نخستين را درباره تاريخ مذهبى بشر حفظ كردند، ولى به علت آنكه فاطميان مدعى امامت بودند، به تدريج تغييراتى در نظريه اسلاف خود در زمينه امامت پديد آوردند. به طور خاص، آنها طول دوره ششم تاريخ، يعنى دوره اسلام، شمار امامان آن دوره را مورد تجديدنظر قرار دادند، به طورى كه تداوم نامحدود در امامت و وجود بيش از 7 امام در دوره اسلام امكان‏پذير گردد. اسماعيليان فاطمى معتقد بودند كه در آخرالزمان يكى از امامان اسماعيلى از اعقاب محمد بن اسماعيل و مستنصر فاطمى به عنوان قائم و ناطق هفتم، آغازگر آخرين دوره تاريخ بشر خواهد بود.

فصل دوم:
رويکرد اسماعيليان نخستين و قرامطه به شريعت

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع امام صادق، ظاهر و باطن، عام و خاص، ناصر خسرو Next Entries منبع تحقیق با موضوع امام صادق، حضرت محمد (ص)