منابع پایان نامه درمورد نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

، كه با منطق استواراو همراه است. اينک به نمونه‌اي ازاشعار وي اشاره مي‌شود.
نِيَه ُونَشناخــتهَ مَاچَـــان خدايـــي

نَعُــوذبِــالـلـه اَرْرُخ بِنــمَــايـــي
كِي دَاشتِ سَــرپَنجِه خِيبَرگُــشَايـي

كِـي لـــَه بَنــدِگي مَكــِردِخـدايي
شرح ابيات: نديده و نشناخته مانندخدايي پناه برخدا اگرصورت خود را نشان دهي، چه كسي قدرت وتوان گشودن قلعه خيبر را داشت، چه کسي درمقام بندگي مي‌توانست اين كارخدايي را انجام دهد.(ر. ک. كاظمي،1380: 77 – 87)
اين مرد متفكر با صيغه‌سازي وجمله‌پردازي‌هاي مغلق وپيچيده ميانه‌اي نداشته ودركار نويسندگي ساده‌نويسي را مي‌پسنديده است‌، چنان که آورده است:
وَاِيْـرَادگِـرتِـن وَصيغَـه سـازي

تـَرخِينَـه دراصـل تَرخُـونْيِـه بِـي
نبايد ايراد و اشكال گرفت همان طوري كه ترخينه اصل آن ترخُونْيَه بوده است. اشاره به اين داردكه لفظ و زبان بايد ساده و قابل درك براي عموم باشد، وگرنه عالمان مطالب سنگين را درك ميكنند. اين مرد دانشمند برعكس ملا نماهاي قشري زمان خود باخرافه واغراق‌گويي و دروغ ‌پردازي و زبان بازي سخت مخالف بوده است. ملا همه جا از فضيلت و معرفت سخن مي‌گويد و انسان بي‌معرفت را در صف پست‌ ترين نوع بهايم مي‌داند نمونه‌اي را ذكرمي‌كند.
سه گروه خَلق كِـــرد خــدايِ عَالَم

نَاسُ وشِبهَ نَاسُ ونَسنَاس افهم
ناس چُــاردَه مَعصُوم شِبه ناس بِزان

مـقداد، بـوذر، عمـار، سلمــان
مابقي مخـلوق بِـالـجَمـع نَسنـَاسِـن

ژَوَحــدانيــت خـدانَشنـَاسِـن
خداوند سه گروه انسان خلق كرده است، انسان وشكل وشمايل انسان وكساني كه انسان آنهارا نمي‌شناسد. ناس كه چهارده معصوم (عليه السلام) هستند، وآنهايي كه شبيه انسان كاملند عبارتند از: مقداد، عمار، سلمان وابوذرهستند. بقيه مخلوقات آنهايي هستند، كه خداوند را نمي‌شناسند و يكتايي خدا را نمي‌دانند، منظور از ناس انسان كامل وشبه ناس انسان‌هايي كه راه حقيقت را طي كرده‌اند ونسناس انسانهاي كه از راه انسانيت دورند وميمون صفت هستند.(ر. ک. رضائي، 1387: 46- 47)، به نظرمي‌رسدکه ابِيات ملاپريشان تفسيربه رأي ازديدگاه امير مؤمنان علي (ع) درباره‌ي مراتب انسان‌ها باشدکه درنهج البلاغه فرموده است: “?لنَّاسُ ثلاثة: فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَمُتَعَلِّمٌ عَلَي سَبِيلِ نَجَاةٍ‌، وَهَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ‌، لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِالْعِلْمِ، ولَمْ يَلْجَأُوا إِلَي رُكْنٍ وَثِيقٍ “. (ر.ك. نهج البلاغه، 1380:147/387)
اتّصــالي بـــي تَكَيُّف، بــي قــــياس

هســت رَبُّ الــناس رابـاجــانِ نـاس
ليك گفتــم نــاس مـــن، نسنـاس نـي

نـــاس غيـرِجـانِ جـــان اِشنـاس ني
نــاس مــردم بــاشد، و كـو مــردمـي؟

تــو سـرِ مــردم نــديــدستـي، دُمــي
(مثنوي4/761-763)
“مرحوم شهيدي در مورد ابيات فوق برآن است كه (نسناس) بيشترافسانه است، امّا نظامي عروضي نسناس را حد فاصل ميان جانور وانسان شناسانده است. وي سپس به نقل روايتي از رسول‌الله مي‌پردازد كه فرموده: “ذَهَبَ الناسُ وَبَقِيَ النَّسناسُ” ودر حديثي از امام علي بن الحسين (ع) است كه مردي نزد اميرمؤمنان (ع) آمد و او را گفت‌: اگرعالمي مرا از ناس و شبه ناس و نسناس خبرده. امام پاسخ او را به امام حسين (ع) واگذار نمود. امام حسين (ع) فرمود: ناس ماييم واشباه ناس شيعيان ما و دوستان مايند، امّا نسناس بيشترمردمانندكه فرمود: ?إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا? نظراستاد فتح‌الهي درموردسه نوع بشردر ديوان ملاپريشان.” (شهيدي،8/117)، نيمي ازسروده‌هاي ملا پريشان به لهجه وگويش لكي (‌كرمانجي‌) ونيمي ديگر به گويش ولهجه‌هاي خاص لكي مي‌باشد. روي هم مي‌توان گفت سخن اين مرد دانشمند، نمونه‌اي از بيان لهجه گويندگان سلسله و دلفان بخصوص سروده‌هاي غلام اركوازي وسيد نوشاد طرهاني و بعضي از نويسندگان كُرد، از جمله آقاي فتحعلي حيدري زيبا جويي مي‌گويد: ايشان كُرد است. امّا بايدگفته شود، شعرا و سرايندگان لك به خاطر هم ريشه بودن زبان‌هاي، لكي وكردي و استفاده از واژه‌هاي كُردي به آنان كُرد مي‌گفتند. ملا به سبك كرمانجي ولكي ناب اشعارش را سروده، ملا از بزرگان شعر و شاعري در غرب كشور است. اما حقيقت امراين است كه انديشمندان لراز فخر فروشي، به دور بوده‌اند. بهترين نمونه ملاپريشان است كه ازمديحه‌سرايي سلاطين بسيار متنفربوده است. (ر.ک. غضنفري، 138: 17-18و21و 24).
لفظ ولهجه ملاپريشان، كرمانجي است و اين همان لهجه‌اي است كه اهالي جنوب كردستان، ايلام، كرمانشاه ولرستان اشعارشان را بدان لهجه سروده‌اند.
ملاپريشان عارف و صوفي است كه صفاي ضميرش درسرودن اشعارش باعث گرديده است، محبتش در دلهاي مردم غرب كشور از ايلام، كردستان، پشتكوه ايلام، كرمانشاه ولرستان مقام و مكاني بس ارجمند بيابد. ملاپريشان، از نادرترين شاعراني است كه دست نوشته‌هايش، تا اين اندازه در بين مردم پراكنده است. ملاپريشان، دربيشتر اشعارش از معرفت حق سخن مي‌گويد و معرفت ازديدگاه ملا عبارت است از: شناخت وشناسايي آن کسي كه به حال خود معرفت پيدا كرده وراه به حقيقت برده، تا جايي كه گويي هدف از خلقت بشر همانا رسيدن به كمال است. دربيان وتوضيح ابيات ملا خواهيم ديد، که اين شاعر پر‌شکوه چگونه از آرايه‌هاي ادبي، اصطلاحات عرفاني و فلسفي به نحو احسن استفاده كرده وازهمه مهمتر به نحوي تحسين برانگيز و به حق از آيات، احاديث وکلام بزرگان به خوبي بهره برده است، كه تحسين هر خواننده‌اي را برمي‌انگيزد. ملاپريشان باعث حيرت و شگفتي در بين علماي اهل فضل وکرم گشته است، زيرا يک جا عارفي است اهل سير و سلوک عرفاني، جايي ديگر مداحي است که به ذکرو منقبت معصومين عليه‌السلام مي‌پردازد.

عرفان وتصوف
عرفان‌: به كسراول درلغت به معني شناختن و دانستن بعد از ناداني، شناختن و معرفت حق تعالي است و به مفهوم خاص يافتن حقايق اشياء به طريق كشف و شهود است، به اين جهت تصوف يكي ازجلوه‌هاي عرفان به حساب مي‌آيد. تصوف يك راه و روش سير و سلوك عملي است كه از منبع عرفان سر‌چشمه گرفته است، امّا عرفان يك مفهوم عام كلي‌تري است كه شامل، تصوف و ساير راه وروش‌ها مي‌شود. گاهي كلمه عارف را درمعني فاضل‌تر وعالي‌تر از لفظ درويش وصوفي استعمال كرده‌اند، امّا درمثنوي مولانا عرفان بر دو نوع است: يكي عرفاني كه به وسيله كسب علوم، استدلال، فلسفه وعلوم ظاهر بدست مي‌آيد كه عرفاني است مربوط به دنياي مادي و ناقص، ديگرمعرفتي كه به واسطه كتاب، درس، بحث و استدلال حاصل مي‌شودكه آن عرفان شهودي است و باكشف وشهود، عيان و آشكار سروكار دارد واين عرفان واقعي وحقيقي است كه هيچ گونه شك وترديدي و انحرافي درآن راه نمي‌يابد. (ر. ک. رساله قشيريه، 95:1383 -98)
“عرفان‌: حاكي ازاحساس شناختي دروني و قلبي وترجماني ازماهيت معنوي انسان است، به گونه‌اي كه به هيچ وجه انسان طالب كمال بي‌نيازي ازآن نيست. با اين وصف در تعريف عرفان مي‌توان گفت‌: عرفان استعلاي انسان است درقلمرونفس براي استنباط اسرار آن و به همين اساس حضرت علي فرموند:”اَلْعَارِفُ مِنْ عَرَفَ نَفْسَه” يعني عارف كسي است كه نفس خود را بشناسد”. (دهباشي مهدي وهمکاران، 1388: 13)، بنابراين تصوف عبارت است از:”شناخت آداب ظاهري و باطني شرع و پرهيز ازهرگونه اخلاق زشت و ناروا و پرداختن به يك سلسله اعمال خاص، براي قبول تجلّي صفات الهي خواجه عبدالله انصاري مي‌نويسد: ابوالقاسم دمشقي گويد از ابوبكر كتاني پرسيدم كه علم تصوف چيست ؟ گفت: (كمينه آن است كه تو درنياوي‌) و در مورد صوفي گفته است: “اَلصّوفي هُوَالخارجُ مِنَ النُّعوتِ والرسُوم” صوفي هيچ نشان وتعريفي ندارد”.(کياني محسن، 1389: 15)، عارف ذاتاً بيش ازهرچيز به اسرار الهي علاقه‌منداست، زيرا طريق عرفان اسلامي خود يک بيداري تدريجي است، که بشر را به خود ميآورد، تا در مسير حق گام بردارد و به سعادت و كمال حق برسد. مثالي كه دراين زمينه مي‌توان بيان كرد، بحث موج ودريا است كه هرچه موج بالامي‌رود دوباره به دريا برمي‌گردد، عارف دراين مثال دلش مشغول موج فروكشنده است، امّا دلش مشغول آبي كه موج بر جاي گذاشته نيست. عارف به آب باقي مانده از موج نيازمنداست، يعني نيازمند صورت ظاهري دين است. در نتيجه همين جسم و يا نفسش به تنهايي نيست كه باعث فروكشيده شدن عارف مي‌شود، بلكه هردو باهم هستند واين نفس ناميرا در جهان ميرايي زنداني است. پس عارف درك مي‌كند آنچه سبب آگاهي او به سوي مركز اعلا مي‌شود، همان خود آگاهي است كه او را به سوي امواج مي‌كشاند. و از خود فاني و در حق باقي مي‌شود، و در وصول به اصل وجود آدمي به ياد مي‌آورد (خود) بر اين اصل است كه از (خود) انساني بي نهايت فراتر مي‌رود، و به چيزي که جز آن نيست وصل مي‌شود. (ر. ک. لينگز مارتين، 1383: 34 – 35)

فصل اوّل:
كليات تحقيق

1-1- بيان مسأله
ملاپريشان اهل دلفان بوده ودر قرن هشتم هجري (درمنطقه زاگرس) مي‌زيسته است. امّا از زندگي وي هيچ گونه اطلاع دقيقي در دست نيست. عده‌اي از انديشمندان كرد، ملاپريشان را اهل استان كرمانشاه شهرستان دينورمي‌دانند، امّا مدركي كه دال بر كُردبودن ايشان باشد ندارند. فقط استناد اين محققين به سرودن اشعار ملا به زبان كردي است.
هَرچَن مَاو‍رْدِم دَليـل ژَ قرآن

مَواتْ يالانَدركُرديُخْدُر ايمان
ژَ اَلْـوَار كُـوه حَــق پِيدَامـِيوُ

يَـامـَنْ فِـي الجِبـالِ خَـزايِنَه
ملاپريشان در اين ابيات به لك ولر بودنش وموقعيت جغرافيايي خود اشاره دارد، كه اهل لرستان است. بابكار بردن واژه(الوار) كه جمع واژه(لر) است به طور واضح موقعيت جغرافيايي خود رامشخص كرده است و حتي در لغت نامه‌ها الوار را جمع لر دانسته‌اند، لكي ولري دو گويش مردمان لرستان است. در فرهنگ فرس اسدي [لَك، لَكا ولاك] با واژه رنگ سرخ مترادف دانسته است، برهان قاطع آن را بر اكراد صحرانشين اطلاق كرده، رابينو مهاجرت قوم لك دلفان وسلسله را از ماهيدشت كرمانشاه در زمان شاه عباس صفوي مي‌داند.(ر.ك. فتح الهي، 1389: 71)، زبان و لهجه‌هاي جنوبي شامل زبان فارسي ميانه (پهلوي) که اززبان پارسي سرچشمه مي‌گيرد، آثارزبان فارسي ميانه پهلوي مربوط به بعد ازظهور اسلام است. اين زبان ازنظرسياسي، اجتماعي ومذهبي تحت نفوذ دين اسلام قرارمي‌گيرد، دستوروقواعد زبان فارسي دنباله همان زبان فارسي ميانه پهلوي است. زبان فارسي تنها زباني است که تحت تاثيرلهجه ‌هاي ايراني نواحي شرقي قرارگرفته است، همچنين لهجه‌هاي جنوبي که شامل زبان‌هاي: لري وبختياري است به زبان(لري) معروف شده‌اند، امّا اين لهجه‌هاگسترش چنداني نداشته‌اند. (ر.ک. يارشاطر احسان، 1373: 18- 20)، همچنين به زبان كردي كه زبان تمام شعراي لك زبان منطقه زاگرس است اشاره دارد، نه به موقعيت جغرافيايي محل سكونتش. ملاپريشان به زبان شيواي لكي اشعاري در توحيدوخداشناسي، مدح ومنقبت چهارده معصوم عليه‌السلام از خود به جاي گذاشته است.
وي اهل اسلام وبر مذهب رسمي تشيع بوده است، ايشان به هيچ فرقه ويا مسلك‌هاي صوفيانه‌اي وابستگي نداشته است، تا او را به فرقه‌اي منتسب كنند. هرچند بعضي از انديشمنداني كه به جمع‌آوري اشعار پراكنده وي اقدام كرده‌اند، او را پيرو فرقه حروفيه واز مريدان شيخ فضل‌الله نعيمي دانسته‌اند. ملاپريشان در ابيات شيوا وسليس خود مراحل سير و سلوك عرفاني را بيان داشته است، ودر اين اثرماندگار ازتمام اصطلاحات عرفاني به كمك آيات، احاديث و روايات سود برده است. ومراحل سير وسلوك عرفاني را به تقليد از عرفاي قبل وهم عصر خود بيان كرده است، ملاپريشان به زبان فارسي علاقه‌اي براي بيان عقايد خود نداشته است. هرچند بر زبان‌هاي فارسي، عربي تسلط داشته و دليل تسلط وي بر اين زبان‌ها استفاده از آيات، احاديث و رواياتي است، كه از معصومين بيان كرده است. ديوانش از

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد لكي، ملاپريشان، دلفان، حروفيه Next Entries منابع پایان نامه درمورد فرهنگ و زبان، امام صادق