منابع پایان نامه درمورد نهج البلاغه، وحدت وجود، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

وارثست
فلسفيي گفت چـون داني حُدوث

حــادثـي ابــرچـون دانــد غيُـوث
ذرّة خــــود نيستــي ازانقــلاب

تــوچــه مي داني حـدوث ِ آفتاب

(مثنوي4/ 2853-2855)
چِي ظِلْ وَذِيظِلْ، چِي شَمْسُ وضِيَا

اِنْفِــكَـاكِـشَان مِحَــالَ وّمَعنــي
1) ترجمه بيت: جريان حادث وقديم كه درابيات قبل بيان شده همانند: سايه با صاحب سايه وهمانند خورشيد و نور خورشيد جدايي ناپذيرند، و اين امري غيرممكن و ناشدني است لازم و ملزوم هم هستند، و در باطن به هم وابسته وجدا ناپذيرند.
2) نكات بلاغي: مراعات النظيربين، سايه باصاحب سايه، خورشيد و نورخورشيد، ضيا با معني قافيه، تلميح به حادث وقديم.
3) شرح مفاهيم عرفاني: از جمله تعابير صوفيه رابطه جهان هستي با خداوند است، كه باعث تعبير رابطه بين (ظِلّ با ذي ظِلّ) شده است. دلايل روايي در زمينه ناپايداري جهان مادي كه فناپذير است ميتواند، منشأ انديشه هاي صوفيانه باشد، اشاراتي كه حضرت علي (ع) در نهج البلاغه همانند: “وَإنَّها عِنْدَ ذَوِي الْعُقُولِ كَفَيءِ الظَّلِ” تشبيه دنيا به سايه مؤيد اين مدعا ميباشد. غزالي در تمثيل دنيا به سايه و ظل ميگويد: سايه متحرك است هرچند حقيقتاً ساكن به نظر ميرسد، چشم ظاهر اين حركت را درك نميكند، مگر با بصيرت آن را درك كرد. (ر. ك، فتح الهي، 1380:132-133)
قَــدِيمِ بِــالْذَاتَ نَـه قَدِيمِ بِـالْزَمَان

وِاِيْ مُقـَامَـاتَــهْ شِـرْكِ دِيِـريْ اِيمَـان
1) ترجمه بيت: خداوندباري ـ تعالي ـ ذاتاً قديم است وحادث نيست يعني به علت نيازندارد، بلكه خودعلت العلل تمام جهان است وقديم زماني نيست، كه دريك برهه وجود نداشته ويا حادث بوده وسپس در برهه اي ديگر وجود يافته باشد، با توجه به گفته ها آيا درايمانت دچاردو گانه پرستي شده اي؟
2) نكات بلاغي: تضادبين قديم بالذات باقديم بالزمان، زمان با ايمان قافيه، “مقامه: خطبه، مجلس، سخنراني، دراصطلاح ادبي آوردن مقاله اي ادبي به نثرفني كه مشحون ازصنايع بديعي همراه با اشعار و امثال باشد”. (مشيري،1744:1382)
3) شرح مفاهيم عرفاني: “مقام در اصطلاح عرفاني: پايگاه و اقامتگاه شأن و شوکت و مقام هر کس پس از حصول آداب و مبادي خاص و تحمل سختي هاي لازم موضع اوست، وکسي که در مقامي باشد بايد اعمال آن مقام را به جاي آورد، و تا آن را تکميل نکند نمي تواند به مقام بالا ارتقا يابد، مگر بعد از استيفاء حق آن مقام”. (سجادي جعفر، 1389: 735)، “کاشاني گويد: مقام در طريقت محل اقامت بود در سير معنوي و سيرالي الله وآن ثابت تر از حال بود و چون حال دائمي شد وملکه ي سالک گشت مقام مي خوانند”. (همان: 738)

همچــو شـه، نـادان و غـافـل بُـد وزير

پنچـه مـي زد بـا قـديم نــاگـزيـر
بـا چـنان قــادر خــدايي كــز عـــدم

صدچوعالم، هست گرداند به دم
صـــــدچو عالــم در نظـر پيــدا كند

چـون كه چشم ترا به خود بيناكند
گـر جهان پيشــت بزرگ و بي بُني است

پيش قدرت، ذّره يي مي دان كه نيست
اين جهان، خود حبسِ جان هاي شماست

هين! رويد آن سوكه صحراي شماست
اين جهان محدود و آن خود بي حداست

نقش و صورت، پيش آن معني سَداست

(مثنوي1/525-530)

4-2- نبوّت و ولايت از ديدگاه ملاپريشان
4-2-1- نبوّت
اَوّلِيــــن حَـــرفِ نَبـــُوّت نــُونـــَن

مَلفُوظَش سِه حَرفَ، وَ اوّليش مَكنُونَن
1) ترجمه بيت: اولين حرف نبوّت حرف نون است ولفظ آن ازسه حرف تشكيل شده است، كه اولين آن با نون شروع مي شود ودومي با و سومي با ياست.
2) نكات بلاغي: نُون با مَكْنُون: كلمه قافيه است، دربيت آرايه تصدير وتكرار هست، واج آرايي(ن، و).
3) مفاهيم عرفاني: نبوّت: “پيغامبري خبرآوردن ازنزد خداوند در معني عرفاني خبردادن از حق و بيان و احكام و دستورات خداوند براي خلق، مردم به معجزات لايتناهي حضرت رسول ايمان آورده اند و قرآن ميفرمايد: با نص صريح دين مبين اسلام توسط پيامبردين ديگرانبياء منسوخ گرديده است. همچنين بعد از وجود مقدس پيامبر ديگر رسالتي از جانب حق نخواهد آمد و اگركسي از احكام ودستورات پيامبر روي برگرداند ملحد خواهد بود. اگر كرامتي از پيامبر صادر شود آن نشانه اي براي تصديق دعوتش مي باشد”. (سجادي، 1389: 759 – 760)، نون: از حقايق اعيان درجهان ملك وملكوت است، خداون در آيه (1) سوره قلم بيان مي فرمايد: (ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ) كه اولين چيزي كه خداوند خلق نموده است (قلم) است وليكن نون مقدم شده است، برلفظ قلم درصورتي كه خداوند اوّل قلم را خلق نمود و بعد ازآن دوات را خلق كردكه آن منشأء وصل وپيوند صور اعيان است. دوات منشأ حقايق درنتيجه دوات وحروف نقش جهان هستي است، وحروف كونيه به كمك حق ايجاد مي گرد و قلم آلت ظهورآن است. پيامبراسلامي فرمايد: “اَوَّلُ شَئءِ خَلَقَه اللهُ الْقَلَم ثُمَّ خَلَق الْنُون وَهِي الْدّواة، ثُمَّ قال له: اُكْتُب ماهُوَكَائِنَ الييَمِ الْقَيامَه ثُمَّ عَلَمَ الْقَلَمْ فَلم يَنْطِق وَ لايَنْطِق اِلي يَوْمِ الْقيامة” اوّلين چيزي كه خداوند خلق نمود قلم بود وآن قلم خداوند است كه مناسب عظمت وجبروت خداونداست. وآن همان نورمحمّديه ميباشد، كه خداوند روح را خلق و به جمال پيامبر نگاه و حيا را در وجودش خلق نمود و بعد ازآن عقل خلق كرد. نون: مي تواند ايهام هم باشد به معني ماهي و اين جا هم اشاره به حضرت يونس است، كه مدتي درشكم ماهي پورش يافت و به ذوالنون معروف شد. (ر.ك، سليماني مرضيه، 1390: 264 و269)، “نون: (ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ) از فواتح سور قرآن است. دراصطلاح اهل معني(ن) عبارت ازعلم خداي متعال درحضرت احديت، و قلم حضرت تفصيل است؛ يعني نون دوات وقلم خامه از نوراست ونويسند كه خداوند با قلم زبرجد درلوح نوشت. و با نور در دفتر ياقوت قصه وكردار مخلوق نوشت ودردل عارف به قلم كرم نوشت”. (سجادي: 1389: 757) مولوي گويد:
چنــدحرفي نقش كــردي از رُقُوم

سنگها ازعشق آن شد همچون موم
نونِ ابروصادِ چشم وجيمِ گـــوش

برنوشتي فتنه ي صد عقل و هوش
زآن حروفت شدِ خرد باريك ريس

نَسخ مي كن اي اديب خوش نويس
درخـورِ هــرفــكــربستـه بـرعـد

دم به دم نقش خيالي خوش رقـــم
حــرف هـاي طـرفه بـر لوح خيال

برنوشته چشم و عـارض خدّ و خال
بــرعـدم بــاشم نه بروجود مست

زآن كه معشوقِ عدم وافي تــرست

(مثنوي5/ 310-315)
يا: در مرتبه اعداد جزعقود وجامع جميع كثرات و زيادي شروع هر قسمي از عشرات است كه كه درعين كثرت به وحدت جمعي متصف است، و يا نمونه ومظهر انسان كامل است. درنتيجه هم شامل كثرت و هم وحدت وجود وقتي منتهي به كثرات ميشود، سير صعودي پيدا ميكند و هرگاه مبدأ كثرت باشد جمع
ميگردد. و خود يا ميتواند منشأ دوچيز باشد: يكي اگردرحالت خطاب باشد نداست وديگري گاهي اشاره به ذات خداوند است كه به سوره البقره آيه(196)اشاره دارد: (تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ). (ر.ك، سليمان،139: 205 و207)
وَاوْ خُـــــود كِــنــايَــه ژَ وِلَايَتـــن

نَــه مِــن يَــه وِاتِــم، نَــص آيَتَـــن
1) ترجمه بيت: حرف واو اشاره اي به ولايت وسرپرستي است اين را نه من گفته ام بلكه استناد سريع و آشكار قرآن است.
2) نكات بلاغي: وِلَايَتِن با آيَتِن: كلمه قافيه است حرف(ت) روي و (ن) وصل است، واج آرايي (و، الف، ن) است.
3) شرح مفاهيم عرفاني: ولايت: اساس كار عارف و سالك بر ولايت استوار است. وَلايت: به معني امارت و فرمان روايي است، در معني عرفاني به معني محبت است و آن تولي كردن به خداوند متعال است و از پرستش ديگرمعبودان تبري ودوري جستن است. كه اشاره داربه آيه (44) سوره الكهف: (هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا). (ر.ك، كشف المحجوب، 1389: 317)، ولايت به دو قسم تقسيم ميگردد: يكي ولايت خاصه: يعني فناء شدن درحق وكسي كه فناءفي الله گردد وسپس به مقام قايم بالله مي رسد. آن كسي كه به اين مقام نايل شود ولي ناميده مي شود. وديگري ولايت عامه: اين ولايت خاصه تمام انسان هايي است كه درست كارند و اين گروه به خداوند ايمان آورده اند وعهدي نجات ازآتش را بدان ها داده است. (ر. ك، يثربي يحيي، عرفان نظري،1372: 389 -392)، “سيد حيدرآملي عارف قرن هشتم بنابر روايت هايي از پيامبر بيان مي كند كه تصوف را عين شريعت وطريقت وحقيقت دانسته است، وتفاوت آنها را براساس حديث پيامبر بيان مي كند شريعت گفته هاي من، طريقت كرده هاي من وحقيقت احوال من است”. (يثربي يحيي، عرفان نظري،1372: 399)
يا نديدي كاهلِ اين بازارِ ما

درچــه سـودنــد انبيـــاء و اولياء

(مثنوي3/3145)

آن خيالاتي كه دام اولياست

عكـس مَـه رويـانِ بستان خداست

(مثنوي1/72)
اَوّلِيــن حَرفِ وِلَايَت وَاوَن

اََوْهَم مَلفُوظِش وَسه حَرف دَادَن
1) ترجمه بيت: اولين حرف كلمة ولايت حرف (واو) است، ريشه ي لغوي ولفظ كلمه ولايت از سه حرف (و، ل، ي) تشكيل شده است.
2) نكات بلاغي و دستوري: وَا وَن با دَادَن: كلمه قافيه است، وَاوَن: جمله اسميه واوهستند، دَادَن: فعل ماضي نقلي داده است، واج آرايي حرف (واو)، كلمه حرف: تصديراست، تلميح دارد به آيه(44)سوره كهف: (هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا).
3) شرح مفاهيم عرفاني: ولايت: ازمصدر (وَلْي) گرفته شده است و اگر با كسره خوانده شود به معني إمارت است، و يا اگرچنانچه با فتحه خوانده شود به معني حب و محبت است. امّا دركل ولايت شأني از شئونات حق تعالي است و علت ظهور حق ميباشد، سيدحيدرآملي بياني دارد كه ميگويد: ولايت تصرف در خلق براي رسانيدن آنان به سوي حق و حقيقت آن غيراز باطن پيامبران چيزي نمي تواند باشد، وكار پيامبران حكومت بر دل بشر و تصريح احكام شريعت است. با اين بيان ولايت هرچه قوي و بهتر باشد معرفت به حق عميق خواهدبود. اساس ولايت در ديدگاه تصوف آگاهي ومعرفت به ولايت و اثبات آن مي باشد عرفا هم در اين باب با هم توافق ندارند. امّا هركسي بنابرضم خود آن را بيان داشته است، و ريشه بحث ولايت به نيمه دوم قرن سوم با انديشه هاي فكري ترمذي تشكيل گرديد. دراين باب بيشترشيعيان موثر بوده اند، به نظرشيعه ولايت جانشيني خدا بر روي زمين لازم وضروري بوده وهست، وآن كسي جز پيامبران و اوليا نمي توانند آن را برعهده بگيرند، كه بناي اصلي سيروسلوك عارفان درمرتب طريقت مي باشد. (ر.ك. فتح الهي و سپه وندي، 1387: 91 – 93)، صوفيه معتقدهستند: كه پيامبراحكام ولايت خود را به گروهي ازصحابه آموزش داده است وبرهرسالك طريقتي واجب است، براي دوري ازسقوط به افرادي كه مشخص شده اند مراجعه نمايند، تا درگمراهي و ورطه ي سقوط نيفتند. ودستورات اينان همان دستورات شريعت وطريقت وحقيقت است، كه ازمنبع وحي توسط حضرت پيامبرگرفته شده است. درنتيجه وجود امام واقطاب لازم است كه همانا پيروي از پير و مرشد است. ودراين مورد روايتي ازحضرت امام صادق بيان شده است كه مي فرمايد: “لَوْ لَمْ يَبْقَ فِي الْأرضِ إلاّ اثنانِ لَكانَ أحَدُهُما الْحُجَّةَ”. (ر.ك، فتح الهي،1380: 192- 193)، مولوي در بيان لزوم ولايت بر واژه هاي، پير، پيرعقل، پير راه،… تأكيد دارد.
اي ضيـاء الـحق حُســــامُ الدّين بگير

يك دو كاغذ، برفزا در وصف پير
گرچه جســم نـــازكت را زور نيست

ليك بي خورشيد ما را نور نيست
گرچه مِصباح و زُجاجــه گشتـــه اي

ليك

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد امام صادق Next Entries منابع پایان نامه درمورد صوفي، ولايت، 2)، نكات