منابع پایان نامه درمورد نمایشنامه، حقوق زنان، میرزاده عشقی، ناصرالدین شاه

دانلود پایان نامه ارشد

کاظم شرکت کرد و پس از مرگ سید کاظم، از افکار سید علی محمد پیروی کرد. او در این آیین خود را مظهر حضرت فاطمه (س) می دانست، وی به حجاب عقیده نداشت و با مردان به بحث و مشاجره می نشست. پس از بازگشت به ایران به تبلیغ آرای باب پرداخت و با محمدعلی بار فروش همراه شد و در گردهمایی بدشت شرکت کرد.
زرین تاج مدتی در مازندران بود ولی چون تصمیم گرفت به قلعه ی طبرسی برود دستگیر و به تهران اعزام شد و در خانه ی کلانتر تهران محبوس بود، پس از سوء قصد به جان ناصرالدین شاه او را از خانه ی کلانتر میرزا محمود خان تحویل گرفتند و فراشهای دولتی او را خفه کردند و به چاهی افکندند که در باغ ایلخانی بود و سر چاه را نیز پر کردند. باغ ایلخانی امروزه محل بانک ملی و کتابخانه ی آن است.(ربیعی،1382 :65).
2-7-2-1 علت حضور زرّین تاج در بدشت
زرین تاج به همراه عده ای برای آزاد کردن سیدعلی محمد باب به ماکو رفت ولی باب را از آنجا به قلعه چهریق منتقل کرده بودند، بنابراین زرین تاج در اعتراض به این کار در بدشت به منبر رفت و گفت:خوب فرصتی دارید غنیمت بدانید و جشن بگیرید، امروز روز عید و جشن عمومی است روزی است که قیود توالید شکسته شده، همه بر خیزید و با هم مصاحفه کنید.
«قره العین در بدشت نزدیک شاهرود نقاب از صورت برداشت و اعلام کرد: اکنون دوره ی فترت است و تکالیف شرعیه ساقط است. صوم، صلاه، ثنا و صلوات بیهوده است. تا زمانی که علی محمدباب اقالیم سبعه (هفت اقلیم جهان) را با دین خود یکی کند و شریعت تازه بیاورد تکالیف روشن خواهد بود. بنابراین اکنون در مال و زنان خود شریک باشید زیرا عذاب نخواهید کشید.»(همان :61).
طاهره در اجتماع بدشت سخنرانی نمود و با حاضر شدن بدون نقاب و روبنده، حاضران را شوکه کرد او جدایی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن را اعلام نمود. این اتفاق باعث افزایش نگرانی های دولتیان و علما در آن زمان شد.حضور طاهره بدون روبنده در جمع مردان بدشت موجب اختلاف میان با بیان شد.
گروهی به رهبری محمدعلی بار فروش با طاهره به مخالفت برخاستند که سرانجام طاهره موفق شد در یک مباحثه محمدعلی بار فروش را متقاعد کند که احکام شریعت اسلام ملغی شده است. طاهره به همین مناسبت شعری هم سرود که ملغی شدن احکام اسلامی را چنین تشریح کرد:
ای عاشقان ای عاشقان شد آشکارا وجه حق رفع حجب گردیـــد هان از قــدرت رب‌الخلق
آمد زمـان راستی کـژی شد انــدر کاســتی آن شد که آن می‌خواستی از عدل و قانون و نسق
(اشراق خاوری: 1337 ،18)
ماجرای بدشت باعث شد که بابی ها با ماموران حکومتی درگیر شوند، طاهره به مدت نزدیک یک سال روستا به روستا زندگی مخفیانه ای داشت وی از شهر نور قصد رفتن به قلعه طبرسی و پیوستن به سایر بابی ها را داشت که به اتهام قدیمی صدور دستور کشتن عمویش، دستگیر و به تهران اعزام شد.
برای مدت سه سال طاهره در بالاخانه ی محمدخان کلانتر ریس پلیس تهران در حبس خانگی بود و سرانجام در سال 1268 هـ .ق با حکم دو مجتهد ارشد طاهره که حدوداً 35 سال داشت محکوم به اعدام شد.
طاهره را در خفا به باغ ایلخانی بردند، خفه کردند و جسدش را در چاه انداختند، او اولین زنی بود که در ایران به اتهام مفسد فی الارض اعدام شد.
در اواخر دوره ی قاجار به دلیل نوع رویکردی که ناصرالدین شاه برای از بین بردن اصل حجاب خصوصاً در بین زنان و دربار ایجاد کرده بود، از سوی برخی دیگر از شخصیت ها و رجال سیاسی،علمی و فرهنگی تلاش هایی برای کشف حجاب و یا شکستن با اصطلاح تابوی حجاب انجام داده اند که به چند مورد از آنها اشاره می شود، یادآوری می گردد چون موضوع پایان نامه بررسی کشف حجاب در اشعار محمدتقی بهار و ایرج میرزاست، از این روی به اشعار و سخنان دیگران غیر از این دو تن در این بخش اشاره می گردد.(همان،21)
2-8 کشف حجاب در شعر شاعران
2-8-1 میرزاده ی عشقی
سید محمدرضا میرزاده عشقی فرزند سید ابوالقاسم کردستانی در1312هـ .ق در همدان به دنیا آمد و بواسطه ی آزادیخواهی و مبارزه با حکومت استبدادی به شهادت رسیده است، جامعه ادبی ایران او را بیشتر به عنوان شاعر و روزنامه نگار می شناسد، از جمله آثار او می توان به: هفت نمایشنامه با عنوان های «داستان بیمارزاده یا جمشید ناکام»،«کفن سیاه»، «رستاخیر سلاطین ایران»، «حلوافقر»، «بچه ی گدا» و «دکتر نیکوکار»،«تئاتر در موضوع میتنگ» اشاره کرد. میرزاده مدیر مسوول روزنامه ی قرن بیستم نیز بوده است،آنچه که از میرزاده به موضوع پایان نامه بر می گردد نمایشنامه ی «کفن سیاه» است. این نمایشنامه در (1294 هـ .ق) با متن منثور نوشته شده است. از نظر نویسنده هدف از این نمایشنامه دفاع از مظلومیت زنان و تجسم روزگار سیاه آنان بود.(میرانصاری،1386 :46-45)
بازتاب مسأله حجاب در شعر عشقی قابل تأمل است او به دفاع از حقوق و آزادی زنان پرداخته و در عین حال از حجاب به سختی انتقاد می کند از جمله در اشعار زیر:
«مر مرا هیچ گنه نیست به جز آنکه زنم زن گناه است که تا زنــده ام انـــدر کـفنم
من سیه پوشم و تا این سیه از تن نکنم تو سیه بختی و بدبخت چون بخت تو مـنم»
(مشیرسلیمی،1357: 74)
او این نمایشنامه را در مجله ی «نامه ی بانوان» به سردبیری شهناز آزاد چاپ کرد،این مجله اساساً برای دفاع از حقوق زنان و مبارزه با حجاب چاپ می شد و به همین دلیل 31 روز بعد از انتشار اولین شماره، تعطیل گردید.
اما مدیر مسئول مجله، با اتخاذ تغییر تاکتیکی، توانست به انتشار مجدد آن دست بزند، او مدعی شد منظورش از حجاب و لزوم مبارزه با آن، حجاب خرافه و جهل است، نه چادر و روبنده.(مشیرسلیمی، 1357: 18-14).
دومین اثر نمایشی میرزاده عشقی نمایشنامه «کفن سیاه» است.این اثر از نمایشنامه های تاریخی وی است که در آن،با نگاه به گذشته، به شکوه ایران باستان پرداخته است. این متن در جریان سفر عشقی، به استانبول نوشته شده است. وی در این باره می گوید:«این هم چند قطره اشک دیگر که از دیدار ویرانه های مداین از دیده طبع عشقی بدین اوراق چکیده.»
کفن سیاه بیشتر به یک واقعه می ماند که شاعر، آن را در خواب و یا رویا تجربه کرده است، نه یک اتفاق و یا ماجرایی که در عالم واقع رخ داده باشد.
عشقی احساس خود را نسبت به زنان و سوء استفاده برخی از مردان با لحنی دلسوزانه بیان می کند،او یکی از دلایل اصلی بدبختی زنان را حجاب آن ها معرفی می کند که باعث می شود تا روحیه ی جدا بودن آنان از مرد، در زنان درونی شود و نتوانند ارتباط مناسب با مردان برقرار نمایند منظومه «کفن سیاه» او ضمن یادآوری مفاخر ایران باستان (عصر ساسانی)فلاکت و بدبختی ایران و زنان ایرانی را به تصویر می کشد. قسمتی از «کفن سیاه» در مذمت حجاب بشرح زیر است:
«آتشین طبع تو عشقی که روانــست چـو آب رخ دوشیزه نگر از چه فکنده است نقــاب
در حجاب است سخن گرچه بود ضد حجاب از حجاب است که این قوم خرابند خراب
بس خرابی ز حجاب است که ناید به حساب تو ســزد بــر دگــــران بدهـــی درس
سخن آزاد بگو هیچ نترس
شــدم چه،مرد یــکی بنده و زن یــک بنـده زن چه کرده است که از مرد شود شرمنده
چیــست این چـــادر و روبـــنده نازیبنــده گر کفن نیست هلا چیـست این روبنــده
مـــرده باد آنکه زنـان زنده بــگور افکنــده به جــز از مـــذهب هــر کس بــاشــد
سخن این جای دگر بس باشد»
(همان،318)
2-8-2 زندخت شیرازی
روزنامه نگار،شاعر،نویسنده و از پیشگامان جشن آزادی زنان در ایران بود.او «مجمع انقلابی نسوان» را در سال 1306 در سن 18 سالگی تأسیس کرد و نشریه ای بنام «دختران ایران» را در سال 1310هـ .ش با هدف آگاهی دادن به زنان در شیراز منتشر کرد.
فخر الملوک متخلص به «زندخت» در سال 1288هـ .ش در خانواده ای از طبقات بالا در شیراز زاده شد.پدر او مردی تحصیل کرده، از بازماندگان خاندان سلطنتی قدیمیِ زند بود و مادرش تحصیلات کمی داشت اما به دخترش در فعالیت هایش کمک می کرد. زندخت ابتدا در خانه آموزش دید و بعداً در تهران به مدرسه رفت او در ده سالگی مجبور به ازدواج اجباری شد که به طلاق انجامید.در سال 1306 هـ .ش پس از پایان تحصیلات متوسطه در سن 18 سالگی مجمع انقلابی نسوان را در شیراز بنیان نهاد که هدف آن رهایی زنان و دستیابی به حقوق زنان و رفع حجاب اسلامی بود، دولت رضاشاه به زندخت فشار آورد که نام این انجمن را به «نهضت نسوان»تغییر دهد ولی با وجود این تغییر نام، انجمن پس از نه ماه توسط دولت غیر قانونی اعلام شد بعد از آن مجله ی «دختران ایران» را انتشار داد. او به تدریس در یک مدرسه دخترانه مشغول بود و مدت کمی هم در وزارت فرهنگ وقت استخدام شد. زندخت در یکی از شعرهای خود از عقب ماندگی زن روزگار خویش می نالد و از اینکه زنان هم دوره ی او امکان عرضه ی هنرها و بروز استعدادهای انسانی و حضور زنده را در جامعه ندارند، زبان به گله و شکایت باز می کند:
«کار تجارت از چه معنی کـار زن نیسـت؟ کار مناعت با چه منـطق کـــار من نیســت
کفش زنان را از چـه رو زن خود نـدوزد؟ زن از چه جراح و طبیب جان و تن نیست؟»
او عنوان شاعر فمنیست دارد زیر عکسی که آن را بدون حجاب گرفته بود نوشت:
«ای عکس به عکس من خوش و شاد اَستی از قیـــد حجاب و پیـــچه آزاد اَســــتی»
مخالفت های شدیدی که علیه او می شد منجر به ناامیدی طولانی مدت وی شد و در کنار عوامل جسمی و مالی، موجب افسردگی او شده بود که در نهایت به مرگ وی انجامید، او در سال 1331 هـ .ش در سن 43 سالگی درگذشت.(ابوذر جمهری و همکاران،1384 :30)
2-8-3 مهرتاج رخشان
مهرتاج رخشان تهرانی (1352-1260هـ.ق) از جمله شاعران و پیشگامان جنبش زنان در ایران است.او نخستین دختر مسلمان ایرانی با مدرک دیپلم است و بعدها مدرسه ی دخترانه ی ام المدارس را تاسیس کرد و اولین کسی است که نخستین نظامنامه ی مدارس ایران را برای وزرات معارف نوشته است.(کسری،1389 :44)
پدرش محمدباقر محمدرضوی معروف به امام الحکماء، قاضی و پزشک دربار قاجار بود او فقه، عربی، تاریخ و زبان انگلیسی را نزد پدر و مادرش آموخت. در شانزده سالگی پدرش را مجبور به صدور اجازه برای تحصیل در شکل نوین کند،در منزل صدراعظم وقت، امین السطلان، که مخالف پدرش بود، به همراه خواهرش بست نشست، از این رو پدرش مجبور شد، به او اجازه ی تحصیل در مدرسه ی دخترانه را بدهد.
او در آغاز با چادر و چاقچور در کلاس های درس شرکت می کرد، سپس پوشش خود را تغییر داد و با مانتوی امروزی و کلاه طراحی شده وارد مدرسه شد، این کارش باعث بروز بلوایی در شهر شد و او مورد تهدید ترور قرار گرفت، به اجبار آن لباس را کنار گذاشت و با لباس سنتی به مدرسه برگشت.
یکسال قبل از پیروزی انقلاب مشروطه، برای اینکه بتواند بدون حجاب و مانند پسران در جشن فارغ- التحصیلی شرکت کند به دروغ به پدرش گفت: اگر با چادر در جشن شرکت کنم به من دیپلم نمی دهند و در مراسم فوق به دو زبان فارسی و انگلیسی سخنرانی کرد و بعدها با کمک صدیقه دولت آبادی این اندیشه ی خود را گسترش داد.
از او حدود هزار بیت شعر باقی مانده است که بیشتر آنها در جهت با اصطلاح استیفای حقوق زنان و برابری آنان با مردان است. از جمله اشعارش می توان به ابیات زیر اشاره کرد:
«هرچه می‌پوشم دو چشم از کار زشت مردمان‌ باز می‌آید به گوشــــم داســتان تازه‌ای
گر ببندم چشم و گوش و جمله حس ظاهـری باز می‌آید به گوش و هوش من آوازه‌ای
رشوه و طمـاعی و بـــی‌رحمی این جـــامعه هیچ نبود بر فســـاد کارشـــان اندازه‌ای
گر تو رخشان می‌توانی با چنین مـردم بســـاز ورنه راه خویش بیرون گـیر از دروازه‌ای»
صدیقه دولت آبادی نیز قبل از اقدام رضاخان،بعد از اینکه از غرب آمد بر خلاف عرف آن روزها لباس پوشید، ملک تاج انصاری در کتاب«صدیقه دولت آبادی» نوشته ها و یادها، می نویسد:
«طاهره خانم دولت آبادی بعد از بازگشت از

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد ایرج میرزا، پوشش زنان، باستان شناسی، ایران اسلامی Next Entries منابع پایان نامه درمورد مدارس دخترانه، حقوق زنان، زنان ایران، زنان ایرانی