منابع پایان نامه درمورد ناسیونالیسم، ایدئولوژی، خودآگاهی، نیروی انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

حاکمیت قانونی ـ عقلانی ارتباط پیدا میکنند(همان:197-196).
با توجه به این وجوه اختلاف پی میبریم که ناسیونالیسم مدنی معمولاً از حیث نگرش «مدرنتر» و شامل و جامعتر از ناسیونالیسمهای قومی است. ناسیونالیسم مدنی به دلایلی از همین قسم است که خویشاوندیهایی با کثرتگرایی فرهنگی در کشورهایی چون استرالیا و کانادا دارد. ناسیونالیسم قومی، برعکس، پیوندهایی با نظامهای عقیدتی بدوی و پیشامدرن دارد و گرایش آن بیشتر به سمت ممانعت از سازگار کردن تفاوتهای فرهنگی با تعاریف ملت است.
1-2-8 سیاست قومی
از دیگر مفاهیم مربوط به ملت و ملت سازی، سیاست قومی است. سیاست قومی عبارت است از: طراحی ساز و کارها و اتخاذ تدابیر مناسب به منظور تنظیم روابط بین اقوام با دولت و تبیین حقوق و تکالیف متقابل هریک و بیان روشهای اجرایی نیل بدان، بمنظور حفظ وحدت و همبستگی ملی، همزمان با مراعات و اعطای حقوق اقوام و اقلیتها. سیاست قومی فعال و جامع بایستی موضع خود را نسبت به حوزههای مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی معین نماید. همچنین، موضوع سیاست قومی، تنظیم مناسبات اجتماع ملی و اجتماع قومی میباشد. «سرشت دولت» و «ترکیب جمعیتی» هر کشور مهم ترین عنصر تعیین کننده سیاست قومی در هر نظام سیاسی محسوب میشود(فصلنامه مطالعات ملی،0 138 :10-8).
همان طوی که از تعریف سیاستهای قومی برمیآید میتوانیم استنباط کنیم که این مفهوم ارتباط بسیار نزدیک به درک و فهم سیاستهای اتخاذ شده در زمینه ملت سازی دارد، به این دلیل که هر دو مفهوم ذکر شده اشاره به انواع استراتژیهایی که از طریق آن میتوان تعاملات و روابط میان اقوام و دولت و خرده فرهنگها و مجموعه حاکمیت از یک سو و روابط میان اقوام با یکدیگر و با بدنه جامعه ملی از سوی دیگر را تنظیم و تحت قاعده و نظم درآورد و متناسب با سایر سیاستهای کلان موجود تغییر داد، دارد.
مارتین ماجر به تبیین این سیاستها در زمینهی ملت سازی میپردازد، بزعم او با تامل در سیاستهای موجود میتوان سه الگوی مادر را استخراج کرد:
الف: سیاست همانندسازی: که به دو صورت فرهنگی و ساختاری اعمال شده و نقطه متقابل سیاست تکثر گرایانه میباشد. براساس تعریف ینگر4 همانند سازی فرآیند تقلیل حظ تمایز است و زمانی رخ مینماید که اعضای دو یا چند جامعه،گروه نژادی یا گروه اجتماعی کوچک با یکدیگر همسان میشوند(ینگر،1985: 30). هدف سیاستهای همانندسازی عبارت است از: ترکیب زیست شناختی، فرهنگی،اجتماعی و روانی گروههای متمایز و منفرد به منظور ایجاد یک جامعهی بدون تفاوتهای قومی. در صورت تحقق کامل سیاست همانندسازی و در نقطهی اوج این فرآیند جامعهای متجانس و همگن خواهیم داشت(1972:336S ،Bart).
ب: تکثرگرایی مساواتطلبانه: که در آن گروههای قومی بسان گروههای ذینفع درآمده و در سیاست کشور نقش ایفا میکنند.در این مدل از تکثرگرایی؛گروههای قومی مختلف استقلال فرهنگی و ساختاری خود را حفظ کرده، تفاوتهای آنها توسط دولت صیانت شده و ضوابط و تدابیر سازمان معینی جهت توزیع مناسب پاداشهای اجتماعی براساس قومیت (مساوات قومی) تدارک دیده میشود. کشورهایی چون سویس،کانادا، بلژیک، استرالیا، نیجریه و لبنان از جمله این کشور هستند.
ج: تکثرگرایی غیر مساوات یا نابرابر: شکل دیگری از مدل کثرتگرایی، تکثرگرایی غیر مساوات طلبانه است. در حالی که سیاستهای تساویطلبانه غالباً در جوامعی رونق دارد که دولتها،کاهش نابرابریهای قومی را جزء وظایف و تعهدات خود میدانند(آدام و مودلی،1986: 30)،سیاست تکثرگرایی نابرابر عمدتاً در کشورهایی دنبال میشود که ایدئولوژی نژادپرستانه بر آن ها تسلط دارد (مارجر،1377؛ 153).
براساس این ایدئولوژی که مبنای فلسفی تکثرگرایی نابرابر را تشکیل میدهد، میان گروههای قومی و نژادی تفاوتی ذاتی وجود دارد و لذا گروههایی که بر اساس این ایدئولوژی برتر شمرده میشوند بر دیگر گروهها حق تسلط پیدا میکنند. سیاست تکثرگرایی نابرابر سبب تقویت نابرابری در توزیع قدرت و مزایای اجتماعی در بین اقوام و تفکیک و تمایز آن ها از جهت ساختاری میشود. از جمله کشورهایی که روابط قومی آن براساس این الگو تنظیم شده و یک قوم به صورت آشکاری دیگر گروه های قومی را کنترل کرده و حوزه تصمیمگیری را در انحصار خود دارد، میتوان به رژیم صهیونیستی و آفریقای جنوبی( قبل از فروپاشی حکومت تبعیضنژادی ) اشاره کرد.
1-3 عناصر هویت ملی
هویت ملی نه امری صرفاً ازلی است و نه صرفاً ساختگی و ابزاری. براین اساس هویت ملی فقط بر”بودن” استوار نیست چرا که بنیانهای آن در اعصار مختلف، یکسان و مشترک نبوده است. از سوی دیگر هویت ملی را نمیتوان صرفاً بر “شدن” استوار ساخت، چرا که به هرحال میراثی غنی و خاطراتی دراز آهنگ وجود داشتهاند که خواهناخواه بخشی از باورها و برداشت ها را شکل دادهاند. درواقع هر ملت برخاسته از ویژگیها و شرایط تاریخی، اجتماعی،سیاسی فرهنگی و جغرافیای خود دارای سرمایهای ملی خاصی است که نسبت به آنان آگاهی جمعی، احساس تعلق و وفاداری دارد. بنابراین در یک جمع بندی میتوان گفت هویت ملی و مؤلفههای تاثیرگذار آن در فرآیند ملت سازی دارای عناصر ثابت و شناخته شده است که پایههای آن را تشکیل میدهند. در عین حال به فراخور شرایط جوامع، برخی عناصر خاص نیز بر این مؤلفههای عمومی افزوده میشود. همچنین اعتبار و جایگاه هریک از این عناصر در میان ملتها متفاوت و متغیر است.مهمترین عناصر هویت ملی عبارت اند از:
1-3-1دین و مذهب
بخش مهمی از برداشت ما دربارهی خود و دیگران ،حاصل اعتقادات و باورهای دینیمان است. براین اساس رفتارهای عینی و برداشتهای ذهنی تعامل پیچیدهای باهم دارند بهطوری که تحلیل رفتار بدون فهم مبنای ذهنی و معنای کنش،میسر نمیشود. در بحثهای مربوط به هویت، دین عبارت است از: توجیه ما از خودی و غیر با توسل به دادههای الهی،این توجیه در همهی جوامع یکسان نیست. به بیان دیگر،در بعضی جوامع هویت کاملاً دین بنیاد است و در بعضی دیگر دین مؤلفهای است در کنار مؤلفههای دیگر(بوینس،1375: 31). به عنوان مثال دین اسلام در نزد پاکستانیها مؤلفهی اصلی و کامل هویت و ملت پاکستانیهاست که آنها را از هندوها جدا میکند؛ اما همین دین در نزد ایرانیان مؤلفهای از مولفههای هویت آنان در آهنگ ملتسازی است (نصری ، همان : 20). هویت دینی زمانی معنا دار است که براساس خودآگاهی صورت گرفته باشد پس از حصول خودآگاهی، هویت دینی در مقابل غیر تعریف و تثبیت میشود.
از لحاظ تاریخی دین پیوسته نقش مهمی در ملت و بنابراین در دولت داشته است. در دوران جدید،این رابطه پیچیدهتر شده و اغلب دارای عوامل متعددی است که ناسیونالیسم را شکل میبخشد. پژوهشهای انجام شده روی چند مورد،اشکالی را که ملتسازی متأثر از دین است برای ما ترسیم میکند: یوگسلاوی سابق شاهد این بود که دین نیروی مخالفی را درمقابل تکثر و چندگانگی سامان میدهد؛شمال ایرلند دید که دین گزارشی تاریخی خلق میکرد که فرقه گرایی کنونی را شکل میدهد و در اسرائیل نشاندهندهی مسألهی ناسیونالیسم، دین و توجیه[ ملیگرایی توسط دین] است(مارکم،1995: 4).
جناح راستیها پیوند دین و ملت را بسیار مؤثرتر از نظریهپردازان لیبرال توجیه میکنند، با این حال نتیجهای که از لحاظ سیاسی از این وضعیت گرفته میشود این است که ملتها باید دربرابر تعدد و تکثر مقاومت، و دیدگاه دینی و فرهنگی مشترکی را تشویق کنند چنین کاری در بازار جهانی که جابهجایی نیروی انسانی عامل قابل ملاحظه و مهم است، عملاً ناممکن میباشد. نتیجه تحرک و جابهجایی نیروی انسانی ناگزیر جوامع گوناگون است که هریک دیدگاه دینی بسیار متفاوتی دارند.
راه بیرون شد از این بن بست این است که برداشت جناح راستیها را از اهمیت فرهنگ دین بپذیریم، و درعین حال همصدا با لیبرالها راههایی پیدا کنیم که فرهنگهای دینی بتوانند جایی برای تنوع و گوناگونی باز کنند و هم پذیرای آن باشند.
بنابراین دین و مذهب مشترک از عناصر سازندهی یک ملت و هویت ملی قلمداد میشود و کارکرد هویت بخشی و انسجام دهندهی آن در همه دیدگاههای نظری معطوف به حوزه هویت ملی و قومی، ملت و ناسیونالیسم منعکس شده است. تجربهی ملتسازی در دوران قدیم و جدید نیز نشان میدهد مذهب از عناصر اساسی است که جوامع انسانی نسبت به آن احساس تعلق و وفاداری دارند.
مهم ترین کارکردهای مذهب به عنوان یک عنصر ملت ساز عبارتند از:
-ایجاد وحدت مذهبی در سراسر کشور،(همزمان مذهب توانایی تمایز بخشی در جامعه را دارد)
-تشابه سازی و تمایز بخشی به عنوان یک عنصر هویت بخش در مقابل همسایگان
-بر عهده گرفتن نقش ناسیونالیسم مذهبی برای حفظ کیان کشور و ملت
-بر عهده گرفتن نقش اساسی در حفظ استقلال ملی دربرابر قدرت های مذهبی بیرون
-ایجاد یک نظام حقوقی برای نظام سیاسی داخلی(بیگدلی،1383: 17 و زرین کوب،1374: 66-7).
1-3-2 زبان
زبان به عنوان مهم ترین مؤلفه توانش ارتباطی5 ،حامل و حتی سازندهی اندیشه بوده و ربط وثیقی با هویت دارد. هر عملی به واسطه زبان و یا از طریق بیان زبانی انجام میپذیرد و کنش کلامی که بخش مهمی از اندیشه و فلسفه سیاسی اخیر را به خود اختصاص داده،بحثی است برخاسته از مبادلات زبانی.
در بحث شکل گیری ملت و برنامهریزی در جهت سیاست های ملت سازی مولفههایی چون تفاوتهای نژادی،دین،سرزمین،خاطرات تاریخی و غیره به چشم میخورد ولی اهمیت زبان در بیان و معرفی هویت آن است که هم مولفه و رکن قویم هویت است و هم ابزاری است برای نمودن سایر مولفهها. بخش اعظم خاطرات تاریخی و مناسک دینی و ملی به واسطه زبان بیان میشوند و به همین خاطر زبان را هم نماینده (شاخص) و نگهبان هویت قلمداد کردهاند و هم وسیله و شاخص آن( نصری، 1387: 68).
براین اساس بخشی از فرآیند ملتسازی مدرن به ناچار، ساختن زبان ملی برای همهی شهروندان یک دولت- ملت6 است تا ملتی با خصوصیات ملی ظهور یابد. در این جهت نخبگان حاکم، گاه با بالا کشیدن و پر وبال دادن به یک گویش و زبان محلی و گاه با گرایش به زبان خارجی و بومی کردن آن،به زبان میرسند. این روند را میتوان به اختصار “زبان سازی ملی” از سوی نخبگان سیاسی و حاکم شمرد( گودرزی،1387 :264).
زبان مشترک نیاز هر ملت چند قومی است زبان ملی به طور تاریخی استعداد خود را در ملت سازی بروز داده است. این زبان از راه درست و غیر اجباری،زبان رسمی و ملی معرفی و نقش همبستگی آفرین آن با ابزارهای مناسب هنری دائماً تبلیغ و در همه محصولات فرهنگی کشور دیده میشود. در جوامع چند فرهنگی و چند قومی زبان رسمی و ملی بهترین ابزار و مؤثرترین مؤلفه در شکل دادن به برنامه های ملت سازی است(نفیسی،1379 :206) . درواقع میتوان گفت که زبان مهم ترین ابزار در شکلدهی به هویت ملی در گذشته و حال و حتی آیندهای که با روند جهانی شدن همراه است، میباشد.
1-3-3 جغرافیا یا سرزمین
از عناصر هویت ملی تاثیر گذار بر برنامه های ملت سازی ، داشتن سرزمین مشترک است. سرزمینی که دارای مرزهای شناخته شده است و گروهی از مردم را از دیگران جدا میکند معمولاً میان سرزمین و ملت رابطه نزدیک وجود دارد و آن گروه از جمعیت از دیرایام در آنجا زیستهاند.
جغرافیا به عنوان رشتهای علمی، از اواخر قرن نوزدهم در اروپا تاسیس شد،و غالباً در برنامههای ملتسازی که در آن دوره به تأسیس کشورها در آن خطه انجامید مورد استفاده قرار گرفت. بخصوص محتوای جغرافیا در کلاسهای درس با این هدف تدوین میشد که احساسی از سرزمین و مملکت درجماعاتی که هنوز نسبت به مکان و هویت خود احساساتی کاملاً محلی داشتند برانگیزد. کتابهای درسی مربوط به جغرافی تأکید بر مرزها، جغرافیای فیزیک و مناطق طبیعی و خصوصیات مملکت مربوطه داشت تا در کودکان مدرسه احساسی از ملی سازی سرزمینی ایجاد کند و مملکت را بصورت امری طبیعی و ابدی، به عنوان زادگاه ملتی که در حال ساخته شدن بود به تصویر کشند(کایزر،1983: 502).
برنامهی ملیسازی سرزمین تا اوایل قرن بیستم کاملاً آشکار و علنی

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد ناسیونالیسم، هویت ایرانی، همسان سازی، عناصر فرهنگی Next Entries منابع پایان نامه درمورد انقلاب اسلامی، دوران باستان، زبان فارسی، ایران باستان