منابع پایان نامه درمورد منافع ملی، سیاست خارجی، رهبران سیاسی، صاحب نظران

دانلود پایان نامه ارشد

251)
قدرت ملی یک دولت- ملت ازطریق ارتش قوی وسلاح‎های نظامی‎پیشرفته به دست نمی‎آید، بلکه توسعه همه جانبه ومتوازن درتمامی‎ابعاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ونظامی‎را طلب می‎کند. به عبارت دیگر قدرت عنصرسیاسی نیست بلکه محصول منابع مادی ورفتاری کشورهاست. قدرت با زور مترادف نیست وتوانایی اعمال قدرت صرفا به شرایط قهرآمیز محدود نمی‎شود ودولت ها باتوجه به حجم عظیم مراودات خود به ندرت به زور متوسل می‎شوند (جونز،1373: 3).
قدرت ملی حاصل ترکیب و جمع جبری وجوه مثبت و منفی عناصر و بنیانهای قدرت آن کشور می‎باشد که از پویایی برخوردار بوده و نسبت به ملت ها و کشورهای دیگر قابل فهم و درک می‎باشد. درباره قدرت ملی، تعاریف متفاوتی از سوی صاحب نظران ارائه شده که در ذیل به آنها اشاره می‎کنیم.
1. به اعتقاد حافظ نیا قدرت ملی عبارتست از: (( توانایی، قابلیت و ظرفیت یک ملت و یک کشور برای استفاده از منابع مادی و معنوی خود با هدف اعمال اراده ملی و تحصیل اهداف و منافع ملی))(حافظ نیا، 1385: 251).
2. قدرت ملی عبارتست از توانایی‎های مادی و معنوی که در قلمرو یک واحد جغرافیایی و سیاسی به نام کشور یا دولت وجود دارد.
3. هانگ سونگ از اندیشمندان چینی، در اثرش با عنوان ((قدرت ملی جامع)) قدرت ملی را چنین تعریف می‎کند: قدرت ملی عبارتست از قدرت کامل و نفوذ بین المللی یک ملت هم در عرصه قدرت مادی و هم معنوی که ملت از آن برای بقا و توسعه استفاده می‎کند(زرقانی، 1389: 151).
4. قدرت ملی ذاتاً میل به گسترش دارد و ملت ها نیز به دنبال افزایش قدرت خود هستند. کشوری را نمی‎توان یافت که درصدد افزایش سطح قدرت ملی خود و ارتقاء موقعیت خود در نظام بین المللی نباشد هم چنانکه افراد انسانی عمل می‎کنند، کشورها نیز برای دست یابی به قدرت بیشتر با هم رقابت میکنند و به دنبال کسب ظرفیت ها، فرصت ها و توانایی‎های جدیدی هستند. در واقع، قدرت ملی خصلتی پویا دارد و در عین حال که به صورت هدف ملی تجلی پیدا می‎کند، وسیلهای است در دست و دولت ها و رهبران سیاسی که از آن برای تحصیل هدف‎های ملی و حفاظت و بسط آن استفاده میکنند.
5. قدرت ملی پدیده ای دو وجهی است؛ یعنی هم وسیله است و هم هدف، وسیله است که دولت ها و رهبران سیاسی از آن برای تحصیل اهداف ملی و امنیت ملی خود استفاده می‎کنند. شکل عینی و تجلی اصل کاربردی قدرت ملی در استراتژی ملی است که رهبران سیاسی کشور آن را برمی‎گزیند. در استراتژی ملی است که رهبران سیاسی، الگوی بهینه کاربردی قدرت ملی را برای دست یابی به اهداف ملی متعین و متجلی می‎کند. قدرت ملی نیز به آن وابسته است. از این روضرورت بقای ملت و کشور و نیز سرافرازی ملی ایجاد میکند ملت هاو دولتها دائما درتکاپوی حفاظت و توسعه قدرت ملی خود باشند؛ چراکه ملت بقا و سرافرازی ملی را نیز قدرت ملی تشکیل می‎دهد (زرقانی، 1386: 107) .
6. برخی مؤلفه ها به صورت مستقیم بر افزایش و یا کاهش سطح قدرت ملی تأثیر می‎گذارد اما برخی مؤلفه‎ها وجود دارند که جنبه نسبی دارند و به تنهایی نمی‎توان تأثیر آنها را بر افزایش و کاهش سطح قدرت ملی عنوان نمود و باید در یک محدوده خاص و قالب مشخص آنها را بررسی نمود. نکتهای که در این باره میتوان مورد اشاره قرار داد این است که قدرت ملی از نظر تاریخی با ظرفیت و توان نظامی‎پیوند خورده است، زیرا جنگ ها در روابط بین المللی تعیین کننده بوده و شکست یا پیروزی ؛ شاخصی برای ارزیابی قدرت آنها بوده است ( حافظ نیا، 1385: 251)
7. در حالیکه قدرت ملی در ارتباط با اجزای سیاست خارجی جنبه نسبی دارد. به اعتقاد والتر لیمپن سیاست خارجی عبارت است از برقراری موازنه بین تعهدات یک کشور با قدرت آن. بنابراین برای سنجش قدرت ملی یک کشور باید آن را در ارتباط با خواست ها و تعهدات آن و نیز در ارتباط با کشورهای دیگر مورد بررسی قرار داد. بنابراین برای تشخیص قدرت ملی یک کشور نمیتوان بر روی یک عنصر به تنهایی تکیه کرد مثلاً وسعت زیاد برزیل، جمعیت زیاد پاکستان، تولید صنعتی بلژیک و غیره را نمی‎توان مبنا قرار داد (حافظ نیا، 1385: 253)

2-10-منشأ و مبادی قدرت ملی
قدرت ملی دارای منشأ و مبادی گوناگونی است که در یک کارکرد جمعی به تولید قدرت ملی می‎پردازد. اما در عین حال یک مجموعه عوامل اصلی وجود دارند که اثر مستقیم و مؤثر بر قدرت ملی می‎گذارد و به واسطه فراگیری که می‎توان برای آن قائل بود، چنان استنباط می‎شود که شاکله اصلی قدرت ملی را این مؤلفه ها تشکیل می‎دهد، اما یک مسئله اساسی در تعیین قدرت ملی، عواملی است که قدرت ملی را تشکیل میدهد و زیرا برای این دسته عوامل دو کیفیت می‎توان بیان نمود. یک اینکه برخی از این عوامل به صورت کمی‎و برخی به صورت کیفی هستند، دیگری اینکه برخی از عوامل اثر و وزن زیاد و برخی از وزن کم در ارزیابی قدرت ملی برخوردارند(حافظ نیا، 1386: 68).
از این حیث اندیشمندان و صاحب نظران از حوضه‎های مختلف، هر یک درباره عوامل مهم و تأثیرگذار بر قدرت ملی را اظهار نظر کرده اند که بخش عمده ای از آنها اشتراک نظر دارند اما مشکل اصلی و مشترک همه آنها اندازه گیری قدرت ملی و شاخص سازی آن است. علت اصلی این مسئله، وجود برخی عوامل و متغیرهای کیفی است. وجود متغیرها و عوامل کیفی باعث شده تا امکان اندازه گیری دقیق برای فعالین این حوزه میسر نباشد و حتی برخی که موفق به ارزیابی و اندازه گیری متغیرهای کیفی شده اند، امکان توافق نظر و اجماع میان اندیشمندان این حوزه بر روی نتیجه کسب شده حاصل نشود.و همچنین علاوه بر این مسئله ای که عنوان شد، مشکل اساسی دیگر این است کسی نتوانسته است مدل مناسبی برای اندازه گیری جامع قدرت ملی ارائه دهد. اما با تمام این اوصاف برخی از صاحب نظران، اندیشمندان اهل فن و محققین توانسته اند بر اساس پاره ای از عوامل و متغیرها، میزان قدرت کشورها را بسنجند و آنها را با هم مقایسه نمایند (حافظ نیا،،85:1385).
با بررسی نظرات مطرح شده، به سهولت می‎توان به وجه اختلاف و وجه اشتراک نظرات صاحب مظران دست یافت و از آن مطلع شد که در ادامه به برخی از مهم ترین این نظرات اشاره می‎شود.یکی از افراد صاحب نظر در این باره اظهار نظر نموده، مارتین گلاسنر است. به اعتقاد گلاسنر، قدرت ملی در هفت فاکتور اصلی 1- سرزمین؛ 2-جمعیت؛ 3-حکومت؛ 4-اقتصاد؛ 5-ارتباطات؛ 6-قوه نظامی‎و روابط خارجی خلاصه می‎شود که هر یک از این هفت پارامتر خود دربرگیرنده زیرمجموعه ای از متغیرهای مؤثر بر قدرت ملی است. در جدول ذیل جزئیات هریک از هفت متغیر اصلی ارائه شده است.

جدول 2-2: منابع قدرت ملی از نگاه مارتین گلاسنر
ردیف
عوامل اصلی
جزییات مربوط به عوامل
1
سرزمین
موقعیت، انداز، شکل، وسعت، عمق استراتژیک، منابع طبیعی، بنیادهای زیستی
2
جمعیت
جنبه‎های کیفی و کمی‎نظیر تعداد، نسبت جنسی و سنی، نیروی نظامی‎ناشی از آن، مهاجرت، سطح آموزش، سواد، توزیع فقر، کیفیت ملت، ترکیب ملت، نخبگان،نهادهای سیاسی، طرزفکر و علائق ملی
3
حکومت
ساختار، کارایی، مردمی‎بودن، مقبولیت عمومی، کیفیت مدیران و رهبران سیاسی، سلامت عملکرد و قانونگرایی
4
اقتصاد
ثروت، تولید ناخالص ملی، ظرفیت تولید، مازاد تجاری، علم و تکنولوژی، سرمایه گذاری، تحقیقات، صنعت، مهارت نیروی انسانی، مدیریت، کشاورزی، بانک، بیمه
5
ارتباطات
حمل و نقل، جریان کالا، خدمات و عقاید، سطح آگاهیها، رادیو، تلویزیون، مطبوعات و نشریات
6
قوه نظامی
تجهیزات، نیرو،آموزش، کیفیت فرماندهی، انگیزه ها، لجستیک، دکترین نظامی، استراتژی و تاکتیک، سیستم اطلاعاتی، بسیج نیرو، پایگاه‎های استراتژیک، شرکای استراتژیک
7
روابط خارجی
تجارت بین الملل، روابط فرهنگی، مشارکت در توزیع و انتقال ذخایر توسعه، مشارکت در سازمان ملل و سایر سازمان‎های بین المللی، موقعیت و پرستیژ بین المللی (حافظ نیا، 1385، 261)
منبع(هاشمی،62:1392)

عده ای دیگر عوامل و عناصر تشکیل دهنده قدرت را به شرح زیر نام می‎برند:
• ایدئولوژیُ
• عوامل اجتماعی-انسانی
• عوامل سیاسی
• عوامل جغرافیایی
• عوامل اقتصادی
• عوامل نظامی(طاهری موسوی،110:1387).

2-11-اقتدار ملی
اقتدار ملی یک ملت در دنیای جهانی شدنهای قرن بیست و یکم، نمی‎تواند تابع تعاریف و مفاهیم کلاسیک این مفهوم باشد. به عبارت دیگر قدرت و اقتدار یک ملت را در این دوره نمی‎توان بر اساس اقتدار نظامی(زمینی، دریایی، هوایی، فضایی و اتمی) مورد ارزیابی قرار داد.در این ارتباط به شوروی پیشین می‎توان اشاره کرد که یکی از مقتدرترین و مجهزترین نیروهای رزمی‎جهان را در اختیار داشت. اما بی بهره بودن این کشور از اقتدار ملی ناشی از اتکا به نظام حکومتی مردم سالار، نظام اداری پویا و اقتصاد ملی سالم سبب سقوط آن ابرقدرت گردید. در واقع در قرن بیست و یکم، آن چیزی که سبب قدرت قابل ارزیابی هست، توان یک ملت در اعمال اراده ملی خود در درون و ماورای مرزها است.(مجتهدزاده،79:1381)
اعمال اراده ملی یک حکومت در عرصه‎های داخلی و خارجی زمانی تحقق می‎یابد که آن حکومت بتواند به مجموعه ای از ابزارهای قانونی، سیاسی، اقتصادی، اقتصادی و دفاعی دسترسی داشته باشد. این مجموعه مفهوم قدرت ملی را در اتکا به یک نظام حکومتی مردم سالارانه، توام با اقتصادی پیشرفته، نیروی دفاعی ورزیده مجهز که بتواند موازنه‎های لازم منطقه ای را واقعیت دهد و در چشم اندازی از خواست‎های پسندیده ملی، منطقه ای و جهانی آن ملت پیگیری کند، تحقق می‎بخشد. واقعیت یافتن قدرت ملی با چنین تعریفی عملی نیست مگر برخوردار بودن آن ملت از یک نظام سیاست گذار آگاه که بتواند اراده ملی خود را در چارچوب منافع ملی تعریف کند و در سیاست‎های برنامه ریزی شده، هوشیارانه در داخل واقعیت بخشد و ادامه آن را به کمک یک دیپلماسی ورزیده و پویا در بعد فرامرزی پیگیری کند(مجتهدزاده،79:1381).

2-12-منافع ملی
مفهوم منافع ملی هم در تحلیل سیاسی و هم در عمل سیاسی به کار می‎رود. این مفهوم به عنوان وسیله ی تحلیل سیاسی حوزه ای است برای بحث و ارزیابی کفایت و سمت گیری سیاست خارجی کشور، و در مقام وسیله ی عمل سیاسی ابزاری است برای توجیه، تأیید یا نفی عملکردهای زمامداران سیاست خارجی و دولت مردان کشور.(روشندل،32:1388)

شکل 2-1: الگوی سلسله مراتبی منافع ملی
منبع:(حافظ نیا،123:1389)

منافلع ملی در شرایط زمانی و مکانی گوناگون مورد تعریف گوناگون قرار می‎گیرد و در هر زمان و مکانی شامل عناصر و پدیده‎های مختلف است. در هر تعریفی که از منافع ملی صورت گیرد، حضور دو عنصر حتمی‎است که عبارتند از یکپارچگی سرزمینی و منافع اقتصادی کشور با همه ی موارد و مسایل امنیتی مربوط به آنها. در تعاریف گوناگون حتی ایدئولوژی حکومت را نیز می‎توان نسبت به دیگر پدیده‎های تشکیل دهنده منافع ملی در الویت ویژه قرار داد. اما در یک نظام حکومتی دموکراتیک این پدیده نمی‎تواند به عنوان نخستین تعریف منافع ملی باشد.(مجتهدزاده،80:1381).

2-13-رابطه منافع ملی با قدرت
مورگنتا، نقطه عظیمت در بررسی مسائل محوری مناسبات بین المللی را تکیه بر طبیعت بشر می‎داند. او معتقد است که اگر سیاست مداران خواستار موفقیت هستند باید، در درجه اول منافع خود و کشورشان را با اندیشه جستجو قدرت و کاربردشان پیوند دهند. از آنجا که طبیعت بشر ناقص است، بنابراین جامعه نیز نقص دارد. این مسئله سبب می‎شود که اصول اخلاقی در مناسبات رایج در جوامع انسانی به طور کامل اجرا نشود، بلکه می‎توان از خلال منافع متضاد به آن نزدیک شد. اهداف سیاست خارجی نباید بیرون از امکانات قدرت موجود یک کشور باشد. زیرا اگر آرزوهای کشورها نامحدود است، اما منابع تأمین این آرزوها بسیار محدود است. بنابراین باید خواست‎های مطلوب را از خواست‎های ضروری بازشناخت. خواست‎های ضروری منافع ملی کشور را تشکیل می‎دهند. در عین حال هدف‎های ضروری نیز از حیث اولویت بندی می‎توانند درجه بندی شوند. به طور کلی در این ارتباط هماهنگ کردن خواست ها و اهداف کشورها با قدرتی که برای دستیابی به این اهداف لازم است، محور نظریه ی سیاست بین المللی مورگنتا را

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد ژئوپلیتیک، ناسیونالیسم، ژئوپلیتیک انتقادی، محیط زیست Next Entries منابع پایان نامه درمورد وابستگی متقابل، همگرایی اقتصادی، استفاده از زور، همگرایی سیاسی