منابع پایان نامه درمورد مشارکت سیاسی، فرهنگ سیاسی، نظام سیاسی، سیاست عمومی

دانلود پایان نامه ارشد

مردم توجه شده و عمدتا این صاحبان قدرت هستند که بر همه چیز نظارت دارند. ( مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران( ایسپا)،1385: 27)
فرهنگ سیاسی انقیادی: در این نوع نظام سیاسی، مردم داری آگاهی سیاسی هستند، اما به دلایل مختلف از قبیل ترس ، انفعال سیاسی و اختناق حاکم نمی توانند در امور سیاسی و جامعه خود دخالت کنند و همه چیز توسط نخبگان حاکم اداره می شود و جریان اطلاعات سیاسی از نخبگان قدرتمند بالا به طبقه پایین ( مردم) جریان می یابد و مردم در امور سیاسی خود نقشی ندارند و اداره امور منحصر به خاندان طبقه حاکم یا گروه حاکمه و یا قضاتی هستند که توسط حاکمان سیاسی تعیین می شود. ( مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران( ایسپا)،1385: 27)
فرهنگ سیاسی تابعیت: این نوع فرهنگ سیاسی را دکتر خانیکی در کتاب قدرت، جامعه مدنی و مطبوعات چنین تعریف کرده است :« در این نوع فرهنگ، مردم و نخبگان انتظارهایی از خروجی نظام سیاسی دارند، اما از آنجا که برای خود به عنوان مشارکت کننده ایی فعال در قلمرو سیاست نقشی قائل نیستند، لذا از سازو کارهای ورودی سیستم تصویری در ذهن نداشته و خود را عاجز تر از آن می دانند که روی این سازو کارها تأثیر بگذارند»( خانیکی، 1381: 166).
مردم در این نوع فرهنگ سیاسی اعتماد چندانی به دولت نداشته و از سویی خود باور به سهم گیری در امور سیاسی ندارند و اگر هم داشته باشند نظام اجازه چنین کاری را به آنها نمی دهد.
فرهنگ سیاسی مشارکتی: بر خلاف فرهنگ سیاسی تابعیت که مردم در این نوع فرهنگ سیاسی برای خود در سیاست جایگاهی قائل هستند و سعی دارند در همه امور سیاسی نقش داشته و از درون نظام حاکم نیز بی خبر نیستند، از این رو در این نوع فرهنگ میان جامعه و نظام سیاسی اعتماد برقرار بوده و مردم به نظام سیاسی باورمند هستند( خانیکی، 1381: 166).
نظام سیاسی مشارکتی دارای جامعه مدنی قدرتمندی است که مردم توسط آن اراده خود را بر حاکمان می قبولانند و مردم نقش موثری در برنامه های سیاسی دولت دارند، و با آگاهی در امور سیاسی مشارکت می ورزند، این نوع نظام مورد قبول اکثریت جامعه بوده و تمام امور با شفافیت و با پاسخگویی به مردم و نهادهای مردمی اداره می شود و مردم حق دارند که در چارچوب قانون به اعتراضات مدنی دست زده و برنامه های دولتی را به نقد بکشند رسانه های گروهی آزادند که در چارچوب قوانین به انتشار برنامه دست بزنند بدون اینکه قبلاً از سوی حاکمان مورد سانسور قرار بگیرند ( مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران( ایسپا)،1385: 27)
منشأ فرهنگ سیاسی: فرهنگ سیاسی را می توان مقوله ای تاریخی دانست اما نه به این معنا که غیر قابل تغییر است. انباشته ای تاریخی از ارزش ها، گرایش ها و داوری ها دربارۀ سطوح مختلف واقعیت سیاسی وجود دارد این انباشته ها از آموزه های دینی، تجربۀ تاریخی نظام های سیاسی و حافظۀ تاریخی متاًثر است، اما این انباشته ها دائماً تغییرکرده و روند تغییر آن نیز در نظام های سیاسی مختلف متفاوت است. عوامل تغییر نیز در دوره های متعدد تاریخی متفاوت است از همین لحاظ است که حتی در محدودۀ سرزمینی یک نظام سیاسی واحد نیز می توان شاهد خرده فرهنگ های سیاسی متعددی بود ( مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران( ایسپا)،1385: 29)
گرچه رابطه خطی ثابتی میان توسعه اقتصادی اجتماعی و تغییر فرهنگ سیاسی وجود ندارد، اما مطالعات نشان می دهد که تغییراتی نظیر افزایش حجم آموزش عالی، گسترش ارتباطات و بالا رفتن سطح سواد عمومی با عث تغییراتی در فرهنگ سیاسی مردم می شود و الگوهای سیاسی دموکراتیک بیشتر مقبول افراد جامعه خواهد شد. فضای سیاسی حاکم بر جهان نیز می تواند موجب تغییر در نگرش سیاسی جوامع باشد زیرا انقلاب در سایر کشورها موجبات انقلاب را در کشورهای دیگر به وجود می آورد. ایدۀ ساموئل هانتیگتون در خصوص موج سوم دموکراسی دال بر این است که دموکراتیک شدن برخی کشورها تأثیرات زیادی را بر دیگر کشورها داشته است ؛ این تأثیرات را می توان ناشی از اشاعۀ ایده های دموکراتیک نیز دانست. تأثیر فضای بین المللی بدون شک امروزه تأثیرات خود را بر سایرکشورها خواهد گذارد ( مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران( ایسپا)،1385: 30). اگر میان مردم این کشورها پیوند های اجتماعی نزدیک و سایر همسانی های بیشتر باشد تأثیرات بیشتری را شاهد خواهیم بود، به طور مثال می توان به انقلاب های کشورهای عربی در سالهای اخیر اشاره کرد که وقوع انقلاب در کشور تونس و سپس مصر به سراسر کشورهای عربی گسترش یافت و علت اصلی این گسترش را می توان در فرهنگ عربی مشترک این جوامع و نوع حاکمیت های شبیه هم این کشورها دانست و فرهنگ سیاسی مردم این کشورها نیز به همدیگر پیوسته است و از همین رو بود که ما شاهد انقلاب وسیع در سطح کشورهای عرب نشین خاورمیانه هستیم.
ج : مشروعیت سیاسی
مشروعيت به معناي قانوني بودن يا مطابقت داشتن با قانون است (عالم،1367: 105). بعدها واژه مشروعيت در اشاره به روش‌هاي سنتي، اصول قانون اساسي و انطباق باسنت‌ها به كار رفته است، اما متفكران جديد سياسي عنصر «رضايت» را مطرح کرده‌اند و رضايت را پايه و اساس فرمانروايی مشروع مي دانند(همان). ماكس وبر مشروعيت سياسي را اين طور تعريف مي‌كند: «مشروعيت سياسي عبارت است از پذیرش اقتدار و اطاعت رضايت‌مندانه شهروندان ازقدرت حاكم»(وبر،1373: 310).
در اين تعريف پذيرش و رضايت شهروندان پايه و اساس مشروعيت و نظام سياسي است، بنابر این نظامي مشروعيت دارد كه شهروندان آن را بپذيرند و مورد قبول جامعه باشد.. هر نظام سياسي تلاش مي‌كند كه در سطح داخلي و بين‌المللي از مشروعيت برخوردار باشد، چون بقا و دوام هر نظام و حكومت بستگي به مشروعيت آن دارد. هرچند مباحث و مناظرات اوليه پيرامون اين مفهوم درگرايش فلسفه سياسي و بويژه اندیشه سياسي مطرح مي‌شود، اما به تدريج با افزايش و توسعه حق مشاركت شهروندان در زندگي و تحولات سياسي، اين مفهوم از حوزه اندیشه سياسي فراتر رفته، درمطالعات مربوط به جامعه شناسي سياسي مورد توجه قرار گرفت.مشروعيت نه صرفا به قانونی بودن دولت از نظر حقوقي، بلكه به پذيرش اجتماعي آن از جانب اتباع مربوط مي‌شود، به عبارت ديگر حكومت هم در بعد نظري مورد پذيرش اتباع جامعه باشد و هم در بعد كارآيي و كاركردي، شهروندان آن را بپذيرند.بحث مشروعيت به قديمي‌ترين مباحث در فلسفه سياسي، یعنی بحث التزام، وفاداري، تعهد يا تكليف سياسي اتباع در تبعيت از حكومت باز مي‌گردد. مشروعيت نظام‌هاي سياسي در اين ديدگاه به احساس التزام و تعهد آزاد  نسبت به اطاعت از آنها بستگي دارد « بطوركلي دو ديدگاه در بارۀ مفهوم مشروعيت سياسي وجود دارد؛ يكي ديدگاه فلسفي و ديگري ديدگاه جامعه شناختی است. فلاسفۀ سياسي، معيارهاي گوناگوني براي مشروعيت دولت عرضه داشته‌اند كه از آن جمله، عدالت، اعتدال و فضيلت در فلسفۀ سياسي كلاسيك را مي‌توان نام برد»(بشیریه،1383: 42).
ماکس وبر جامعه شناس برجسته از سه گونه مشروعیت سیاسی سخن می گوید:
الف) مشروعيت يا اقتدارعقلاني و بوروكراتيك: مشروعيت عقلاني از بوروكراسي كارآمد و انجام كار ويژه‌اي مطلوب و مثبت ناشي مي‌گردد. اقتدار بوروكراتيك مستلزم ايجاد بوروكراسي كارآمد و عقلاني است كه از طريق انجام كار ويژه‌ي مورد انتظار، رژيم سياسي را مشروعيت مي‌بخشد، الگوي عقلاني مشروعيت ماكس وبر ناظر به مشروعيت كاركردي است كه مورد توجه متفكران بعدي قرار گرفت. به هرحال مشروعيت عقلاني يا بوروكراتيك اجرا و عمل به قانون موضوعه و مورد پذيرش شهروندان را مد نظر دارد و در چارچوب آن كارآمدي و بوركراسي كارآمد را به عنوان مبناي مشروعيت رژيم سياسي مورد توجه قرارمي‌دهد
ب) مشروعيت و اقتداركاريزمايي: مشروعيت كاريزمايي ناظر به رفتار عاطفي و كنش مبتني بر ارزش است. در اين چارچوب جامعه و شهروندان؛ نه با اعتماد بلكه با عشق به كاريزما (فرد مورد علاقه)، از رفتار و كردار او متابعت و آن را مشروع تلقي مي‌نمايند. در چارچوب مشروعيت كاريزمايی ويژگي‌هاي شخصي كاريزما و علاقه‌مندي شهروندان به آنان مبناي مشروعيت سياسي است.
ج) مشروعيت سنتي: مقصود از مشروعيت سنتی برخاسته از آداب و سنن اجتماعي آن است كه شهروندان و افراد به دليل وابستگي و اعتقاد به باورها و سنن اجتماعي خويش از حاكمان رضايت‌مندانه اطاعت مي‌نمايند. به عبارت ديگر در مشروعيت سنتي به دليل آنكه قدرت سياسي بر اساس سنن اجتماعي و باورهاي سنتي جامعه اعمال مي‌گردد، مورد پذيرش واقع مي‌شود(سجادی،1384: 87) .
د : مشارکت سیاسی
مشارکت سیاسی عبارت از : «هر نوع اقدام داوطلبانه موفق یا ناموفق، سازمان یافته یا بی سازمان، مقطعی یا مستمر که برای تأثیر گذاری بر انتخاب سیاست عمومی، ادارۀ امور عمومی یا گزینش رهبران سیاسی در سطوح مختلف حکومتی اعم از محلی یا ملی روشهای قانونی یا غیر قانونی را به کار گیرد»(پای و دیگران،1380 : 247). مشارکت سیاسی عمدتاً به چهار عامل بستگی دارد الف: عامل انگیزه سیاسی به این صورت که هر چه فرد یا افراد یک جامعه در معرض مسائل سیاسی قرار داشته باشد انگیزه اش برای مشارکت در امور سیاسی قوی تر می شود. ب: موقعیت اجتماعی، ویژگی هایی چون جنسیت، تحصیلات، محل سکونت و قومیت بر روند مشارکت سیاسی افراد تأثیر می گذارد، کسی که از تحصیلات بالاتری برخوردار است بیشتربه فعالیت سیاسی خواهد پرداخت، افراد قوم محروم از نگاه سیاسی نیز بیشتر به مشارکت سیاسی خواهد پرداخت. ج: ویژگی های شخصی نیز یکی از عوامل گرایش به فعالیت سیاسی است فردی که به مسائل سیاسی دسترسی آسانتری دارد نیز به فعالیت سیاسی خواهد پرداخت، از سوی دیگر نوع شخصیت فرد بر مشارکت سیاسی او تأثیر گذار است. فردی که اجتماعی تر، مسلط تر و برونگرا تر است نسبت به فردی که چنین نیست بیشتر به مشارکت سیاسی علاقه مند خواهد بود. د : عامل دیگری که در مشارکت سیاسی دخیل است محیط سیاسی است به طور مثال در زمان انتخابات محیط جوامع کاملأ سیاسی می شود و فردی هم اگر علاقه ای در مشارکت سیاسی نداشته باشد محیط او را ناچار به تحرک سیاسی خواهد کرد.(راش، 1377: 135).
بحرانهای مشارکت
به عقیده لوسین پای و دیگران فرایند مشارکت سیاسی را می توان از مهم ترین مولفه های حکومت های مردمی دانست که می تواند با چالش های متعددی نیز از سوی دولتمردان و افراد جامعه مواجه شود، اول اینکه نخبگان حکومتی ممکن است معتقد باشند که به تنهایی حق حکومت کردن را دارند و بر این اساس تقاضاهای مشارکت سیاسی دیگر گروههای اجتماعی را نامشروع بدانند، به عنوان مثال پادشاهان با این تصور که با تکیه بر حمایت های مذهبی، حق تاریخی و صلاحیت اخلاقی حکومت را دارند با هر گونه تقسیم قدرتی مخالفت می کردند و نیز نخبگانی هستند که احساس می کنند، قدرت مخصوص طبقات اجتماعی متمایزی است که از لحاظ اجتماعی در اقلیت قرار دارند، ولی اعتقاد دارند قدرت مخصوص همین طبقه کوچک است. وقتی یک گروه قومی خاص بر نظام سیاسی حاکم شد و از واگذاری قدرت به دیگر گروههای قومی خواهان قدرت ممانعت نماید چنین موقعیتی ایجاد می شود. همچنین نخبگان قسمت اعظم قدرت را در اختیار داشته باشند و از دادن سهمی از قدرت سیاسی به گروههای اقلیت خواهان آن دریغ ورزند زمینه های بروز بحران مشارکت فراهم میگردد.
به نظر پای دومین علت بروز بحران مشارکت ،گروههای پر توقع اند که ممکن است در نهادهایی تشکل یابند که نخبگان حاکم این نهادها را غیر قانونی و نامشروع قلمداد می کنند، به عنوان مثال نخبگان حاکم در شماری از کشورهای توسعه نیافته این اصل را می پذیرند که شهروندانشان برای تأثیر گذاری بر سیاست عمومی می توانند سازماندهی شوند ولی در عین حال انجمن های قومی را نیز گونه هایی غیر قانونی و نامشروع از گروه بندیهای سیاسی به حساب می آورند.
سومین علت بحران مشارکت از نظر پای و دیگران عبارت است از اینکه نخبگان حاکم به دلیل غیر قانونی و نامشروع بودن روشهای بیان تقاضاهای مشارکت سیاسی این تقاضاها را غیر قانونی و نامشروع بدانند به عنوان مثال تعدادی از نظام های اقتدار طلب

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد فرهنگ سیاسی، اعتماد سیاسی، نظام سیاسی، رفتار سیاسی Next Entries منابع پایان نامه درمورد مشارکت سیاسی، مشارکت مردم، توسعه سیاسی، ثبات سیاسی