منابع پایان نامه درمورد مجاز مرسل، ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

در پيري عشق بر مي افروزد مانند اخگري است که زير خاکستر شعله ور مي شود .

نوع تشبيه : مرکب

21- أدبٌ کالرياض في الحسن و الطيب قريبٌ جناه للمستفيد ( همان، ص470)

ادبي است مانند باغ در زيبايي و حسن و چيدنش براي استفاده کننده ميسّر است .

نوع تشبيه : مرسل مفصل

22- مطمئنّ القلب ما تزعجه زفراتٌ کالغضا المشتعل ( همان، ص481)

قلبي آرام دارد که ناله هايي چون شعله هاي سوزان درخت غضا او را غمگين نمي کنند .

نوع تشبيه : مرسل مجمل

23- کادت الکأس التي في قبرُص تشبهُ الکأسَ التي في کربلا ( همان، ص490)

نزديک است ساغري که در قبرس است شبيه ساغر کربلا شود .

نوع تشبيه : مقيّد

24- وَ روحاً علي القلب مثل النسيم يهبُّ فينعش قلب الکئيب ( همان، ص492)

و روحي که همچون نسيم بر قلب مي وزد ، و دل انسان غمگين را زنده مي کند .

نوع تشبيه : مرسل مجمل

25- نسيَ الطيرُ همَّهُ حينَ غنّي قلما يستقـرُّ همُّ الطـروب ( همان، ص500)

پرنده غمش را به هنگام آواز فراموش کرد ، غم زنده دل دوامش خيلي کم است .

نوع تشبيه : ضمني

26- نستقي مِن الرّدي وَ لَن نکونَ لِلعدي کالعبيد ( همان، ص512)

از مرگ مي نوشيم و هرگز براي دشمن چون برده نمي شويم .

نوع تشبيه : مرسل مجمل

27- جنّة الفردوس هاتيک الرّبي کيف تبقي لسوانا نُزُلا ( همان، ص516)

اين تپه ها بهشت برين است ، پس چگونه نشيمنگاه غير ما شود .

نوع تشبيه : مقلوب

28- أولئک الشموسُ وَالبدورُ دائمة الإشراق لا تغور ( همان، ص529)

شهيدان خورشيدها و ماههاي هميشه تابانند و نورشان کم نمي شود .

نوع تشبيه : جمع

29- رأيتُ بيضا ًيعتنقن سُمرا هُنَّ النّجومُ يأتلقنَ زُهرا ( همان، ص530)

ديدم سفيد پوستاني که سبزه روياني را در آغوش گرفتند ، آنها ستارگاني هستند که پرتو افکني مي کنند .

نوع تشبيه : بليغ

30- کوني بودِّک کَالبدر فهوَ يَخفي وَ يَظهر ( همان، ص548)

عشق من به تو مانند ماه است که گاه پنهان و گاه آشکار است .

نوع تشبيه : تمثيلي

31- ربِّ أطعمني غلاماً شاعراً لدواعي الحسن مثلي مُذعنا (همان ، ص550)

پروردگارا پسرشاعري به من ارزاني بدار که مانند خودم فرمانبردار خير و نيکي باشد .

نوع تشبيه : مرسل مفصل

ب ) مجاز

مجازبه دوقسم لغوي و عقلي تقسيم مي شود .

1. مجازلغوي : لفظي است که درغيرآنچه که برايش وضع شده باعلاقه و قرينه اي که مانع

ازاستعمال معناي حقيقي است بـه کارگرفتـه مي شود . علاقـه اي که واسط بين معناي حقيقـي

و مجـازي است ممکن است غير مشابهت کـه در اين صورت مجـاز، مرسل است و يا مشابهت

باشد که دراين صورت مجاز، استعاره است .

1, 1. مجاز مرسل

کلمه اي که در غير معناي حقيقي با علاقه غير مشابهت و قرينه اي که مانع از استعمال معناي

اصلي است استعمال مي شود . از علاقه هاي آن مي توان به موارد زير اشاره کرد :

1- سببية : مانند :

لَه أيادٍ عليَّ سابغة أُعَدَّ مِنها و لا أُعَدِّدُها

او را دستهايي بخشنده است که من جزء آنها هستم لذا نمي توانم آنها را برشمارم .

2- مسببية : مانند : ” و يُنَزِّلُ لَکُم مِن السَّماءِ رزقاً ” ( غافر : 13 )

3- جزئية : مانند:

کَم بَعثنا الجيشَ جرّا راً وَ أرسَلنا العُيونــا

چه لشکر بزرگي تدارک ديديم در حاليکه بر زمين کشيده مي شد و چشمهايي ( جاسوسهايي) فرستاديم .

4- کلية : مانند : ” جَعَلوا أصابعَهُم في آذانِهم ” ( البقرة : 19 )

5- اعتبار ما کان : مانند : ” وَ آتوُا اليتامي أموالَهم ” ( النساء : 2 )

6- اعتبار ما يکون : مانند : ” وَ لا يَلِدُوا إلّا فاجِراً کُفّاراً ” ( نوح : 27 )

7- محليّة : مانند : ” فليدعُ ناديه ” ( العلق : 17 )

8- حالية : مانند : ” إنّ الأبرارَ لَفي نَعيم ” ( الإنفطار : 13) ( أمين و الجارمي ،1376ش ،

صص71و108)
نمونه هايي از اين آرايه ادبي در ديوان ابراهيم به چشم مي خورد :

1- وطنٌ يُباعُ وَ يُشتري و تصيحُ : ” فليحيَ الوطن”؟! ( ابراهيــم ط . ، 2005م ،

ص288)

سرزمينت خريد و فروش مي شود و تو بانگ مي زني : “زنده باد وطن” ؟!

مجاز در کلمه ” وطن ”

نوع مجاز : مرسل

علاقه : کلية

2- وَمِن العجائب إن کشفتَ قدورهم أنّ الجرائدَ ، بعضهنَّ ،غطاؤها ( همان ، ص336)

عجيب است که درون ديگهايشان را کشف کردي چرا که بعضي از روزنامه ها آن را مي پوشانند .

مجاز در کلمه ” الجرائد “

نوع مجاز : مرسل

علاقه : محليه

3- وَ حينَ أُجيبُ تمنحُني ابتسامَ الشکرِ عَيناکِ ( همان ، ص359)

و هنگامي که پاسخ مي دهم ، چشمانت لبخند رضايت و تشکر به من عطا مي کنند .

مجاز در کلمه ” عين “

نوع مجاز : مرسل

علاقه : جزئية

4- روضتکِ الغنّاءُ يا وردتي قد أنبَتت مِن کُلِّ زوجٍ بهيج ( همان ، ص439)

گل سرخم ! باغ سر سبزت از هر زوج زيبايي گونه اي رويانده است .

مجاز در کلمه ” روضة “

نوع مجاز : مرسل

علاقه : محليه

1, 2. استعاره

تشبيهي است که يکي ازطرفين آن حذف وعلاقه اش هميشه مشابهت است و به دوقسمت تقسيم

مي شود :

1- مصرّحه : استعاره اي است که لفظ مشبه به در آن ذکر شده است ، مانند :

فَلَم أرَ قبلي مَن مشي البحرُ نَحوَهُ وَ لا رجلاً قامَت تعانِقهُ الأسدُ

قبل از خودم کسي را نديدم که دريا به سويش بيايد و شيران او را در آغوش گيرند .

2- مکنيّة : استعاره اي است که در آن مشبه به محذوف و لازم و همراهي از آن با مشبـه ذکر

مي شود ، مانند :

وَ لمّا قلَّت الإبلُ امتطينا إلي ابن أبي سليمانَ الخُطوبا

وقتي شتر کمياب شد ، ما براي رسيدن به پسر ابو سليمان سوار گرفتاريها شديم .

استعاره به اعتبارذکرلائمي از لوائم مشبه يا مشبه به و ياعدم ذکرآن به سـه دسته زيرتقسيم

مي شود :

1- مرشحه : استعاره اي است که يکي ازلوازم مشبه به درآن آورده مي شود، مانند : ” أولئِکَ

الّذينَ اشترَوا الضَّلالَة بِالهُدي فَما رَبِحَت تِجارَتهُم ” ( البقرة : 16 )

2- مجرّده : استعاره اي کـه درآن همراه با مشبه به لازمـي ازملائمات مشبه ذکرمي شود ،

مانند : رأيتُ أسَداً في الصّف ضاحکاً ( شيري را خندان در کلاس ديدم )

3- مطلقه : استعاره اي که درآن ملائمات مشبه و مشبه به يا باهم ذکرمي شوند ويا نمي شوند ،

مانند : رأيتُ أسَداً يَضحکُ و يفترسُ ( شيري را که مي خنديد و مي دريد ديدم )

استعاره به اعتبار ديگر يا تبعيه است يا اصليه :

1- تبعيه : لفظ مذکور در جمله ، فعل يا اسمي مشتق است ، مانند : وَ لمّا طغي الماءُ …

2- اصليه : استعاره اي است که مشبه يا مشبه به مذکور اسمي جامد است ، مانند :

أُحِبّکَ يا شمسَ الزمان وَ بدرَهُ وَ إن لامَني فيکَ السُّها و الفراقِدُ
اي خورشيد و ماه زمانه تو را دوست دارم ، اگر چه به خاطر تو ستارگان کم سو و بي نور مرا ملامت کنند .

استعاره تمثيليه : ترکيبي است درغيرمعناي اصلي باعلاقه مشابهت و قرينه اي که مانع از

ادراک معناي اصلي است ، معمولا ضرب المثلها را جزء استعاره هاي تمثيلي مي دانند،مانند :

عادَ السَّيفُ إلي قرابِه وَ حَلَّ اللَّيثُ منيعَ غابِه

شمشير به غلافش و شير به بيشه اش برگشت . ( أمين و الجارمي ، 1376ش ، صص 77و84 و97)

استعاره از زيباترين صور بلاغي به کار رفته در شعر طوقان است :

1- عبس الخطبُ فابتسِم وَ طغي الهولُ فاقتحِم ( ابراهيم ط. ، 2005م ، ص271)

بلا و سختي عبوس شد پس تو لبخند بزن ، ترس و خوف طغيان کرد پس تو خطر کن .

دواستعاره در کلمات ” الخطب ” و ” الهول ” وجود دارد .

نوع استعاره ها : مکنيه

2- نفسُهُ طوعُ هِمَّةٍ وَجَمَت دونَها الهمم ( همان ، ص271)

درونش فرمانبردار همتي است که همتهاي زيادي در مقابلش شرمگين شدند .

استعاره در کلمه ” الهمم ”

نوع استعاره : مکنيه

3- ربّما غالَه الرّدي وَ هوَ بالسِّجنِ مُرتهن ( همان ، ص272)

چه بسا که مرگ اورا غافلگير کرده در حالي که در گرو زندان است .

استعاره در کلمه ” الرّدي ”

نوع استعاره : مکنيه

4- لستَ تدري بطاحُها غيَّبَته أم القنَــن ( همان ، ص272)

نمي داني جلگه هايش او را پنهان کردند يا قله هايش .

استعاره در کلمه ” بطاح ”

نوع استعاره : مکنيه

5- إنّه کوکبُ الهدي لاحَ في غيهب المِحَـن (همان ، ص273)

او ستاره هدايت است که در تاريکي محنت درخشيد .

استعاره در کلمه ” المحن ”

نوع استعاره : مکنيه

6- ناح الأذانُ وَأعوَلَ الناقوسُ فالليل أکدرُ، وَالنّهارُعَبوسُ (همان ، ص275)

أذان فغان و شيون سرداد و ناقوس فرياد بر آورد ، شب تيره و تار شد و روز گرفته و عبوس .

دواستعاره در کلمات ” الأذانُ ” و ” الناقوسُ ” وجود دارد .

نوع استعاره ها : مکنيه

7-والمِعوَلُ الأبديّ يُمعِنُ في الثري لِيَرِدَّهم في قلبها المتحجّرِ(همان ، ص275)

و کلنگي جاودان در خاک فرو مي رود تا آنها را در قلب سنگي زمين فرو نهد .

استعاره در کلمه ” المِعوَلُ ”

نوع استعاره : مکنيه مرشحه

8- يوم ٌ أطلَّ علي العصورالخالية ودعا : ” أ مرَّعلي الوري أمثاليَه؟” (همان ، ص275)

روزي که مشرف بر عصور گذشته بود ندا سرداد : آيا بر خلق چون مني گذشته است ؟

استعاره در کلمه ” يوم ٌ ”

نوع استعاره : مکنيه

9- وطنٌ يسيرُ إلي الفنـاء بلا رِجـــاء (همان ، ص278)

وطني است که بدون اميد به سوي نابودي مي رود .

استعاره در کلمه ” وطنٌ ٌ”

نوع استعاره : مکنيه مرشحه

10- صخرٌ أحسَّ رجاءَنا فتصَدَّعا وَ أتي الرجاءُ قلوبَهُم فتقطَّعا (همان ، ص280)

صخره اي که اميد ما را احساس کرد شکسته شد و اميدي که در قلبهايشان پديدار شد آنها را شکافت .

دو استعاره در بيت وجود دارد : 1- استعاره در کلمه ” صخرٌ ”
نوع استعاره : مکنيه مطلقه

2- استعاره در کلمه ” أتي ”

نوع استعاره : مصرحه تبعيه

11- وَ صغارِکَ الأشبالِ تبکي اللّيث بالدّمع الغزيــر (همان ، ص284)

و شير بچه هايت که با اشکهاي فراوان بر شيري قوي مي گريند.

استعاره در کلمه ” اللّيث “

نوع استعاره : مصرحه مرشحه

12- وَ لَقمتَ تضمِدُ جُرحَهُ لو کُنتَ مِن أهلِ الفطَن (همان ، ص288)

و اگر خردمند بودي، زخمش را مداوا مي کردي.

استعاره در کلمه ” هُ “

نوع استعاره : مکنيه مرشحه

13- اليومَ يشربُ موطني کأسَ الهناء لکم دَهاقا (همان ، ص289)

امروز سرزمين من جام افتخار را لبالب برايتان مي نوشد .

استعاره در کلمه ” موطن “

نوع استعاره : مکنيه

14- لِيَصُم عَن مَبيعِه الأرضَ يحفظ بقعة تستريحُ فيهاعظامُه (همان ، ص295)

بايستي از فروش زمين روزه بگيرد تا قطعه اي باقي گذارد و استخوانهايش در آن استراحت کنند .

استعاره در کلمه ” تستريحُ “

نوع استعاره : مصرحه تبعيه

15- کلما أوشکَت تسيلُ دموعي ملکَ اليأسُ غربَها فثناها (همان ، ص298)

هر بار که اشکهاي من همچون سيل روان مي شوند ، نا اميدي برغرب وطن مسلط مي شود و آن را درهم

مي پيچد .

استعاره در کلمات ” تسيلُ ” و ” ملکَ “

نوع استعاره ها : مصرحه تبعيه

16- قد سقي الأرضَ بائعوها بکاءً لعَنَتهم سُهولُها وَ رُباها (همان ، ص299)

زمين فروشان زمين

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد تشبيه، همان،، " Next Entries منابع پایان نامه درمورد "، مکنيه، تبعيه