منابع پایان نامه درمورد لیبرالیسم، نظریه سیاسی، استفاده از زور، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

گرفته شده است. امکانات سازمان‌هاى بین‌المللى در این راستا از مجراى سیاست خارجى قابل دسترسى است.
ج ـ جلوگیرى از هزینه‌ها از طریق ایجاد محیطى مناسب در سیاست خارجى به این معنا که فقدان درگیرى و جنگ که هدف نهائى دیپلماسى است، شرط اصلى و اولیه هر نوع توسعه‌اى است. پس از آن است که مى‌توانیم با رسیدن به توسعه به تولید امنیت در سیاست خارجى بپردازیم، چرا که بدون توسعه کمتر امنیت خواهیم داشت32» .
در حوزه نیازسنجى، بخش بعدى نیازسنجى در سطح بین‌المللى است. داشتن شناخت و درک صحیح از ملزومات و نیازهاى موجود در سطح بین‌المللى، مى‌تواند در موفقیت سیاست خارجى جهت دستیابى به اهداف و نیازهاى داخلى مثمرثمر واقع شود.
عامل سوم در تعیین هدف در سیاست خارجى، اولویت‌بندى اهداف است. در تجزیه و تحلیل سیاست بین‌الملل، اگر کشورها سازمان‌هاى تک‌هدفى بودند، نیازى نبود که مترصد اهداف دولت ـ ملت باشیم. ضمن آنکه دولت‌ها به هیچ‌وجه حاضر به فدا کردن هدف خود نمى‌گردیدند. همواره بسیارى از اهداف داخلى وجود دارند که هیچ دولتى نمى‌تواند آنها را نادیده انگارد. این اهداف داخلى براى جذب منابع با اهداف خارجى کشور در رقابت و کشمکش‌اند و غالبا اهداف داخلى بیشترین تنگنا را براى اهداف خارجى ایجاد مى‌کنند. اینجا راه‌حل در اولویت‌بندى اهداف براساس اهمیت آنها و میزان در دسترس بودن آنهاست.
نگاه رئالیستی به اهداف بر این نکته تاکید می‌ورزد که «فرایند شکل‌گیرى سیاست خارجى موفق تنها هنگامى امکان‌پذیر است که اهداف در رابطه با الگوى قدرت تنظیم گردند و اولویت‌هاى شخصى و ترجیحات فردى رهبران تابعى از نحوه توزیع قدرت در صحنه جهانى باشند. پس ضرورى است که ساختار تصمیم‌گیرى جدا از ماهیت آن که ممکن است دمکراتیک و یا اقتدارگرا است بتواند از قدرت ملموس در دسترس کاملا بهره‌بردارى کند و دیگر بازیگران را متوجه قدرت‌هاى بالقوه خود سازد. رهبران باید از این توان برخوردار باشند که از منابع بهره‌بردارى نشده به گونه‌اى مطلوب استفاده کنند به مانند بسیج توده‌هاى غیرفعال در جهت تحقق یک هدف خاص. هدف از کسب قدرت تسهیل نمودن فرایند شکل‌گیرى اهداف در سمت و سویى است که مطلوب نظر تصمیم‌گیرندگان مي‌باشد33» .
2.2) لیبرالیسم
ليبراليسم در روابط بين الملل به عنوان يک مکتب فکري، ريشه در خوش‌بيني عصر روشنگري قرن هيجدهم، ليبراليسم اقتصادي قرن نوزدهم و ايده آليسم ويلسوني قرن بيستم دارد. به نظر ليبراليست ها، سياست عبارت است از هنر خوب حکومت کردن؛ يا حکومت خوب و سياست مدار خوب کسي است که عملکردش مطابق اخلاق و ارزش ‌هاي انساني باشد. ليبراليسم اعتقاد دارد که انسان ‌ها قابليت يادگيري داشته و تعليم ‌پذيرند و در نتيجه مي توانند رفتارهاي خود را تغيير دهند. پس آن ها بايد رفتار و عملکرد نابهنجار و غيراخلاقي خود را بر اساس موازين اخلاقي و انساني تغيير داده و رفتار بهنجار و اخلاقي را پيشه کنند.34
ليبراليست ها از مفروضه‌هاي مشترکي راجع به واقعيت و جهان سياست برخوردارند.
الف) اعتقادات لیبرالیست ها
به طور کلي، جهان‌بيني ليبراليست ها بر اعتقادات و مفروضه‌هاي زير استوار است:
1- سرشت و ذات بشر اساساً خوب يا نوع دوستانه است و بنابراين انسان‌ها قادر به کمک متقابل و همکاري هستند.
2- نگراني اساسي بشر براي رفاه، ترقي و پيشرفت را امکان ‌پذير مي سازد. يعني اين اصل روشنگري در مورد امکان رشد و توسعه تمدن مجدداً مورد تأييد و تصديق قرار مي گيرد.
3- رفتار بد انسان، محصول و معلول انسان شرور نيست، بلکه معلول نهادها و ترتيبات ساختاري بشر است که انسان ‌ها را تحريک مي کند تا خودپرستانه عمل کرده و به ديگران آسيب برسانند و بجنگند.
4- انسان اگر بر مبناي فطرت خوب و نوع ‌دوست خود عمل کند رفتاري همکاري ‌جويانه و صلح‌آميز خواهد داشت. به تبع آن، اگر انسان ‌ها و سياست مداران خودساخته و آموزش ديده در کشورها قدرت را به دست گيرند صلح و همکاري بين‌المللي تحقق خواهد يافت.
5- براي استقرار صلح و همکاري بين المللي بايد نهادها و ساختارهايي که انسان در آن از فطرت خود دور افتاده است و بر اساس آن رفتار و عمل نمي کند را اصلاح کرد. هم چنين براي اين که بشر و فرد بتواند بر مبناي فطرت خود عمل کند، فرآيندها و نظام‌ هاي تربيتي و اجتماعي بايد اصلاح شود.
6- کشورها نيز ذاتاً خودپرست و جنگ‌طلب نيستند، بلکه برعکس، همکاري‌جو و نوع دوست هستند و لذا قابليت اصلاح رفتارهاي نابهنجار خود را دارند35.
با اين كه همه نظريه هاي ليبراليستي به اين نكته اشاره دارند كه ايده همكاري در مقايسه با جنگ، گسترش بيشتري در نظام بين ‌الدولي داشته است، اما هر نظريه ليبرالي، يك دستورالعمل متفاوت براي ارتقا دادن همكاري ها در عرصه بين‌المللي ارائه مي دهد.
ب)لایه های اندیشه لیبرالی
– اولين لايه انديشه ليبرالي بيان كننده اين مسأله است كه وابستگي متقابل اقتصادي عاملي است كه دولت ها را به استفاده از زور عليه يک ديگر بي ‌ميل مي‌كند؛‌ زيرا جنگ، رفاه و سعادتِ هر كدام از طرف هاي درگير را مورد تهديد قرار مي‌دهد.
-در لايه دوم انديشه ليبرالي كه توسط «وودرو ويلسون» (Woodrow Wilson ) مطرح شد و پس از وي تداوم يافت، رواج و گسترش دموكراسي به عنوان عامل كليدي برقراري صلح جهاني معرفي مي شود و اين مسأله مبتني بر اين ادعا است که دولت هاي دموکرات، صلح طلب‌تر از دولت هاي اقتدارگرا هستند.
-لايه سوم انديشه ليبرالي، اين بحث را عنوان مي‌كند كه نهادهاي بين‌المللي از جمله آژانس بين‌المللي انرژي و صندوق بين‌المللي پول مي‌ توانند به كاهش رفتار خود‌خواهانه دولت ها كمك كنند؛ خصوصاً اين كه اين نهادها دولت ها را به صرف نظر كردن از مزايا و منافع كوتاه مدت و فوري در قبال مزايا و منافع مهم تري كه در بلندمدت به وسيله همكاري متدوام قابل حصول است، تشويق مي ‌كنند36.
ج)عوامل همکاری کشورها از دیدگاه لیبرالیسم
بر اين اساس، ليبراليسم در رشته بين‌الملل بر اين باور است که به علت سه جريان عمده در عرصه بين‌المللي، کشورها به سمت همکاري بيشتر گام بر مي‌دارند:
نخست، روند وابستگي متقابل ميان کشورها، به‌ ويژه در عرصه‌هاي اقتصادي و تجاري است که موجب شده کشورها به سبب همکاري با يکديگر فايده بيشتري ببرند و هم‌ زمان دريابند که هزينه منازعه افزايش يافته است.
دوم اين که وابستگي متقابل اقتصادي فزاينده موجب ظهور و ايجاد يک سلسله هنجارها، قواعد و نهادهاي بين‌المللي مي شود که براي ايجاد، تسهيل و همکاري ميان کشورها به ‌وجود مي‌آيند.
و سوم اين که جريان دموکراسي شدن بين‌المللي که طي آن حکومت ‌ها بيشتر دموکراتيک مي شوند، موجب کاهش منازعه و افزايش همکاري مي شود.37

3.2) بروکراسی و ساختارهای قدرت
ارسطو در کتاب «سیاست» خود پس از مقدماتي كه در نقد افلاطون و ساختارهاي اوليه جوامع انساني گفته شد، ما را به كتاب چهارم خود يعني قلمرو سياست و نيز بحث از سازمان حكومت مي كشاند .سازمان حكومت، به سازماني مي گويند كه چند مشخصه مهم جامعه سياسي را در خود دارد. در گام نخست، هر اجتماع، بايد داراي چندين اداره سازمان يافته باشد كه هر يك به صورت مستقل وجهي از غايات و ارزشهاي مشترك اجتماع را دنبال كند.
به اين ترتيب سازمان حكومت يا يك رژيم سياسي «سازماني مركب از ادارات تفكيك شده مستقلي است كه در عين استقلال قادر است كناكنش منظمي را به سويي غايتي واحد دنبال كند.» روشن است كه چنين سازماني در درون خود با طبقات اجتماعي و اقتصادي مختلفي مواجه است كه از كناكش آنها بستر اجتماع سياسي شكل مي گيرد. و از آنجا كه نحوه فعاليت اين گروه ها در جوامع سياسي با هم فرق مي كند، بنابراين از بسترهاي متفاوت اجتماعي و سياسي، سازمانهاي سياسي متفاوتي هم بر مي خيزد كه «بهترين آنها سازمان حكومتي است كه صلاح عموم را در نظر داشته باشد38».
در نظریه سیاسی ارسطو، معیار مفهوم مصلحت عمومی معیاری است که در سه حوزه مطرح می شود:
«انواع حکومت» ، «اقسام اقتدار» و «هدف حکومت». حکومت از نظر ارسطو عبارت از مجموعه سازمان فرمانروایان یک شهر یا پولیس و به ویژه فرمانروایان است که در همه کارها اختیار تام دارند.39
وی معتقد است که شکل حکومت بر اساس دو محور معین است:
1- هدفی که حکومت از برای آن وجود دارد.
2- شیوه حکومت بر مردمان40.
می توان گفت آنچه در دوران کنونی و به ویژه بعد از عصر «رنسانس» و «روشنگری» در باب حکومتهای مدرن و نحوه عملکرد و کارآمدی آنان در اندیشه های فیلسوفان سیاسی مدرن نظیر «لاک»، « منتسکیو»، «روسو» ، « کانت» و « ولتر» و …نوشته شده است، ریشه در اندیشه های سیاسی یونانیان باستان و به ویژه ارسطو دارد یعنی توجه به ساختار قدرت و نحوه چیدمان ساختارهای اداری – سیاسی زیرا قدرت بدون «نهاد» (Institution) و «ساختار» (Structure) نمی تواند جاری و ساری شده و عملکردی کارآمد داشته باشد.
به عبارت دقیق تر، «بروکراسی» (Bureaucracy) لازمه طبیعی قدرت است.
اگر به برخی تعاریف اشاره شود نظیر:
– قدرت عبارت است از توان و تمایل نفوذ در دیگری
– ظرفیت تحقق ( اثر گذاری ) بر هدفهای سازمان .
– نیرویی که اگر بکار گرفته شود بتواند احتمال انجام رفتار خاصی را بالا ببرد و اگر بکار گرفته نشود رفتار به شکل دیگری انجام می شود .
– امکان تحمیل خواسته یک نفر بر رفتار دیگران
– توانایی بالقوه شخص در اثرگذاری بر طرز تلقی و یا رفتار فرد یا افراد مورد نظر در جهتی که مورد نظر وی می باشد41 .
هر چند هر یک از این تعریف ها بر جنبه خاصی تأکید کرده اند ، ولی در مفهوم دارای شباهتهایی هستند که می توان از ترکیب آنها به تعریفی قابل قبول دست یافت . به این ترتیب می توان قدرت را توانایی بالقوه یک نفر و یا یک گروه برای نفوذ در فرد یا گروه دیگر تعریف کرد .
به همین خاطر قدرت یک مفهوم رابطه ای است . یعنی مفهوم قدرت همیشه روابط بین اشخاص را بیان می کند . تنها و بدون ارتباط با دیگران ، نمی توان به شخص گفت که با قدرت است . قدرت یک شخص تنها در هنگام برقراری روابط با دیگران فهمیده می شود . اگر شخص بتواند دیگران را به رفتاری در جهتی که خود تعیین کرده سوق دهد در آن حال می توان گفت که با قدرت می باشد.

الف) منابع قدرت :
منبع قدرت به اين معنا است که در سلسله مراتب اداری سازمان قرار دارد و از سطح سازمانی يا مديريتی که فرد در آن قرار می‌گيرد، نشات می‌گيرد. دو پژوهشگر به نامهای «جان فرچ» و «برت رام روان»، 5 منبع قدرت را شناسايی کرده‌اند. هر يک از آنها در سطحهای متفاوتی قرار دارند و در برخی موارد همه اين 5 منبع می‌توانند در هر سطحی از سازمان وجود داشته باشند42.
رابينز این سه منبع را در 2 دسته طبقه‌بندی می‌کند43 که اين دو دسته عبارتند از:
1-.قدرت رسمی: بر اساس پست فرد در سازمان استوار است.
• قدرت مبتنی بر زور: توانايی تاثير گذاشتن بر رفتار ديگران از طريق تنبيه و مجازات.
• قدرت مبتنی بر پاداش: توانايی تاثير گذاشتن بر رفتار ديگران از طريق تشويق و پاداش دادن به آنها.
•قدرت مشروع: اختيار رسمی مدير سازمان برای تاثير گذاشتن بر رفتار زيردستانش به علت مقام و پستی که در سازمان دارد.
2. قدرت شخصی: قدرتی که از ويژگی‌های منحصر به فرد شخص ايجاد می‌شود و احترام و تحسين ديگران را برای او به همراه دارد.
• قدرت تخصص: توانايی برای تاثيرگذاری بر رفتار ديگران به علت مزيتی رقابتی، هوش يا دانشی خاص.
• قدرت مرجع: توانايی تاثير بر رفتار ديگران به علت اين که فرد مذکور از طرف ديگران مورد احترام و علاقه است44.
در دسته‌بندی‌های جديد منبع ششمی نيز اضافه گرديده که منبع اطلاعات نام دارد. اطلاعات اغلب توسط افراد در سازمانها مهار می‌شود. اگر شخص «الف» مشخص کند که چه کسی در سازمان چه اطلاعاتی را داشته باشد، به ميزانی که شخص «ب» می‌پندارد که اطلاعات مورد نيازش از طرف «الف» مهار می‌شود، شخص «الف» صاحب قدرت تلقی می‌شود45.

ب) تعریف سیاست
•سياست يعني كاربرد قدرت به منظور اعمال نفوذ بر فرآيند تصميم‌گيري

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد سلسله مراتب، سیاست خارجی، روابط بین الملل، ایدئولوژی Next Entries منابع پایان نامه درمورد ایالات متحده، حقوق اساسی، ایالات متحده آمریکا، منابع قدرت