منابع پایان نامه درمورد فلسفه اشراق، وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

دارد تا به مقام قرب الهي منتهي شود. ولايت دوگونه مي‌باشد:
1- ولايت خاصه: خاص افرادي است كه از فنافي الله با تمام و كمال در ذات حق فاني شده‌اند واينان باقي بالله شده‌اند. ولايت بازهم تقسيم مي‌شود: به كسبي كه از طريق رياضت و مجاهدت بدست مي‌آيد، دوّمي عطايي: كه ازجذبه وكشش به سوي حق ايجاد مي‌گردد و مقدمه‌اي براي ولايت كسبي است، پيامبربا بيان قرآن مي‌فرمايد: انجام نوافل مقدمه‌ي دوستي وقرب است ونتيجه‌ي آن محبت است كه اين نتيجه‌ي ولايت كسبي است. 2- ولايت عامه: براي تمام افرادي كه به خدا ايمان آورده اندوعمل صالح انجام ميدهند، واينان كساني هستند كه ازظلملت به سوي نورهدايت شدهاند. خداوند، ولي و سرپرست کساني است که ايمان آورده‌اند، آنها را از ظلمتها، به سوي نور بيرون مي‌برد. (امّا) کساني که کافر شدند، اولياي آنها طاغوتها هستند، که آنها را از نور، به سوي ظلمت ها بيرون مي‌برند، آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند. ولايت يك حقيقت است: كه داراي مراتب سيرصعودي و سير نزولي است و به مطلقه، مقيد، عامه وخواصه تقسيم شده است. ولايت: صفتي از اوصاف يزدان ميباشد ولايت عامه شامل تمام اهل ايمان است. ولايت انبياء: ولايت مطلقه است كه تمام اهل ايمان را در برميگيرد برابرآيه (257) بقره كه بيان گرديده است، و مرتبهي بالاي ولايت شامل كشف و شهود كه آن هم بهري اهل برّهان ومراتب داناي ايمان است، ومربوط به مقلدين اهل يقين است. خاصه كه اهل سلوكند وشهود كه درحق فاني و باقي بالله وتمام صفات بشري وي به صفات الهي مبدل مي گردد. ازنظرعرفا انبياء، فاني درحق وباقي به حقند به همين خاطر است كه از اسرارحق وغيب خبرمي دهند، درنتيجه نبّوت ظاهرولايت و ولايت جهت باطن نبّوت است، و ولايت جهت حقي و نبوت جهت خلق با اين بيان نبّوت منقطع ميگردد، اما ولايت هيچگاه منقطع نميگردد. نبوت درمرتبه پايين قراردارد ومربوط به برزخ است، اما امامت درمرتبه بالاترآن قراردارد. براساس عقيده عرفا ولايت ونبّوت برچهارپايه است: 1- ولي كه علم به شريعت وحقيقت است، ظاهر وباطن است امّا پيامبران تنهابه شريعت آگاهي دارند. 2- رسالت حق ازطريق انبياء محدود به زمان ومكان خاصي است، ولي كن امامت نه به زمان ونه مكان ونه قطع مي‌گردد. 3- رسول علم خاص خود را ازخداوند مي‌گيرد، امّا امام ازحقيقت محمّديه وذات حق دريافت مي‌نمايد. 4- بالاترين اسم خداوند، اسم(الولي‌) كه منشأ هرموجودي تعيني از اسماء الهي مي‌باشد، كه آن هم مظهري ازاسم (الولي) است. 5- هركدام داراي خاتمي هستند انبياء واولياء كه اولياء فيوضات علم حقيقت را از حقيقت محمّديه كسب مي‌نمايد، درنتيجه عرفا اصول كارخود را ازشريعت وعين اسلام مي دانند و آن را حقيقت اسلام مي‌شمارند. وشيخ سيِد حيدرآملي عارف قرن هشتم بنابرروايت‌ها و دستورات پيامبر وائمه تصوف را شريعت دانسته، وشريعت را شامل مراحل: شريعت، طريقت وحقيقت مي‌دانند واشاره دار به حديثي از حضرت رسول كه مي‌فرمايد: شريعت دستوراتم، طريقت اعمالم وروشم وحقيقت احوال من است وبراين اساس برديگران فخروسربلندي دارم. (ر. ك، يحيي يثربي، 1372: 389 – 399).
وَيَك حَرف كِردِش سِه مَطلَب تَمَام

كَلَام ُالْمُلُوك، مُلُوكُ الْكَلام
1) ترجمه بيت: خداوند متعال با نزول جبرئيل امين سه جريان مهم را بيان و به كمال رساند وآن بعثت پيامبر، معجزه وي قرآن وجانشيني حضرت علي به جاي خود بود سخن پادشاهان و فرمانروايان وپادشاهان سخن وسخن سرايي رادرجاي خود نشاند وآنچه لازم بود فرمودند.
2) نكات بلاغي: “صنعت ارسال المثل است.” (نظراستاد مسعود سپه وندي)، واج آرايي: (ك)، كَلَام ُالْمُلُوك، مُلُوكُ الْكَلام: تكراربراي تاكيد.
3) مفاهيم عرفاني: سه مطلبي كه خداوند آن رايك جا به اتمام رساند وحجت را برمسلمانان وبشر تمام كرد عبارتند از: 1- بعثت پيامبراسلام كه ازقبل توسط انبياء الهي خبر داده بود. 2- هرپيام‌آوري با نشانه و آيتي همراه است تا دليل بر رسالتش باشد ومعجزه حضرت محمّد مصطفي قرآن كلام وحي توسط جبرييل امين بود. 3- جانشيني براي رسالت كه رسالت بعد ازخود پيامبرمنقطع گرديد، اما جانشيني و ولايت هيچ گاه منقطع نمي‌گردد، وآن ولايت حضرت علي عليه السلام وآل رسول الله مي‌باشد. كه آن را نشانه سعادت بشرقرارداد ومولوي هم يك اهل تسنن است اين مطلب امام و ولايت را مطرح كرده.
چــون مقــرّرشـــد بـــــزرگـي رســــول

پـــس حســـدنــــايــــدكــسي را از قبـــول
پــــس بهـــــردوري ولـــيّ قـــايــمست

تــــــا قيــــــا مت آزمــــايـــش دايــمست
هـــركـــه را خــــوي نكـوبــاشـدبـرسـت

هــــركســي كـــوشيشــه دل بــاشـد شكست

(مثنوي 2/820- 822)
مهـــدي وهـــــادي وي ست اي راه جـــو

هـــم نهــــان و هــــم نشستـــه پــــيشِ رو
اوچــو نــوراست و خــردجبــرييـل اوست

آن ولـــــيّ كـــم ازوُ قنــــديــــل اوســـت
(مثنوي 2/824- 825)
مرتبه‌ي اولياء قبل ازمرتبه ي انبياء است همان طوري كه قرآن امامت و ولايت انبياء را قبل ازرسالت شان قرارداده است، همان گونه كه اسرافيل ملكه مقرب خداوند به امرخداوند مردگان را زنده مي‌كند، اولياء الله قادرند به امرحق تيرازكمان رها شده را برگردانند وسرنوشت‌ها را تغيردهند، وراهنمايان دروغين با الفاظ خود مريدان را جادوكرده، كه هيچ بويي ازحق دروجودشان نيست وحتي آداب پيرومريدي را نمي‌دانند. امكان ندارد اين افراد بتوانند سالك را به طريق حق نزديك كرده وبه كمال برسانند، مگراين كه پيري وارسته وبه كمال رسيده هادي وهدايت گرشان شود. وليكن پير به كمال رسيده بايدكرامات ومعجزات نمايد و اين كار، كارمريدي تازه كارنيست. هيچ گاه بدان نخواهد رسيد نه تنها او را به هدف نمي‌رساند بلكه ازحق هم دور نموده وباعث سردي كارش خواهدشد. وپيري كه سر برخط اولياء داشته باشد مي‌تواند وي را هدايت و به حقيقت حق برساند؛ زيرا خود پيربه سرچشمه حق رسيده و ازآن مدد مي‌گيرد. پس درنتيجه هميشه بايد دردنيا يكي ازاولياء خداوندحضورداشته تا مريد را به مراد برساند. كه وي محورعالم معني است واز محبوبان حق است ومردم بايد روي دل به سوي اوكرده و او راكشتي سعادت دانسته وسوار بركشتي نوح شوند، تا نجات يابند وآن جزآل رسول كسي نمي‌تواند باشد. (‌ر.ك، دين لوئيس، 1390: 506 – 508).
هُشْداروَ دُو مَطَلب چَنَش مُوجُودَن

مَاچَان يَه مَعْنَايِ قُوسِ صُعودَن
1) ترجمه بيت: هوشيارباش كه دومطلب دراين سخن وجود دارد يكي بحث نبّوت و ولايت ديگري بحث سيرصعودي بشراز ذات وصفات حق تاعدم را بيان مي‌دارد.
2) نكات بلاغي: موجودَن با صُعودَن: كلمه قافيه است دال حرف روي ونون حرف وصل است، قوس.
3) شرح مفاهيم عرفاني: صعود: در اصطلاح عرفاني طي مراحل تكامل ويا نزول بشراست. عرفا برآنند كه مراتب هستي نتيجه‌ي قوس نزول ازمرتبه‌ي تجلّي عيني يا فيض مقدس است، لذا انسان آخرين مرحله قوس نزول است، وهمين انسان مي‌توانددر قوس صعود از مرتبه‌ي ملائك هم بالاتر رود.چنان كه مولانا فرموده:
ازجمـــادي مُــــردَم و نـــامــــي شــــــدم

وَزنَمــــامُــــــردم به حيـــــوان بـــــرزَدَم
مُــــــــردَم ازحــيوانـــــي و آدم شـــــــدم

پس چه ترسم كـي زِ مُردَن كــــم شـــــــدم
حمـــله‌ي ديـــــگربــِه ميـــــرم ازبَشــــــَر

تـــا بـــرآرم ازمــــلائــــــك پَـــرّ وسَـــر
وزمَــــلك هــــم بــايــدم جَــــستَن زِجُــو

كُـــــلُّ شَـــئءٍ هـــــالِــــك اِلاّوَجهــــــهُ
بــــارِديـــــگرازمـــَلَك قــــربــــان شَــوَم

آن چـــه انــــدروَهــم نــايــدآن شَــــــوَم
پــس عَـــدَم گـــردم عـــدم چــون ارغَنـون

گـــــويـــــدم كـَه اِّنـــــَا الــــيهِ راجِــعون
(مثنوي 3/3948 – 3953)
ولايت: ازمباحث مهم عرفاني است كه شامل: نبّوت، خلافت، شهود وكرامت مي‌گردد. ولايت مبتني بر اصلي به نام قوس صعوداست، ابن‌سينا به بحث سيرنزولي براساس فلسفه اشراقي وصعودي كه يك مسئله عرفاني بشراست دركتاب الهيات پرداخته است. سيرنزولي: يك بحث عرفاني است وهرحركت وسيري به سوي وحدت آن موضوع يك حركت اجتناب ‌ناپذير است. درمسئله پيدايش جهان مباحث عليّت وفاعليت مطرح مي‌گردد، كه عليت قابل تغييرنيست دراين عليت مسئله هستي ازنيستي مطرح است. در جهان ‌بيني فلسفي اساس جهان بركثرت تمايز استوار است، كه بيان مي‌دارد وحدت وجود يك وحدت عددي است يعني ازهرعلت واحد معلول واحد ايجاد مي‌گردد؛ امّا عرفا به هستي‌شناسي كه مبتني بروحدت است معتقدند كه اساس تمام تعينات است. ازنظرمشائيان آنچه درخارج تحقق پيدا مي‌كند جزييات است نه كليات كه آن يك حقيقت عقلي وذهني است، ابن‌سينا كليّت را مطرح نموده كه كلي است: كه درذهن انسان است. قيصري عقل اوّل را با وجود وحدتش داراي جزيياتي مي‌داند وهمه نفوس را به عنوان نفس كلي و قيودات آن را تقيدات عقل كلي دانسته و برحقيقت عقل ونفس تاكيد مي‌كند. بنابرنظرعرفا يك شخص عارف براساس اصل تنزل ونزول اصلي حقيقي عيني مي باشد، كه درعين تشخص ومعرفت در مراتب گوناگون عالم هستي ظهور مي يابد و باطن روح ظاهر وكلي است و روح اساس ظهوروتحقق جزيي است. درنتيجه فلاسفه مشاء اساس آفرينش را برعليت مي‌دانند وعرفا براساس سيرنزولي وحب ظهور، كه براساس حب ظهورهم هست آن موجود در همه مراتب، ظاهروجلوه‌گرمي‌شود. (ر. ك، يحيي يثربي، عرفان نظري، 1372: 332 – 338)
ولايت: مبناي بسياري از مسايل عرفاني را تشكيل مي‌دهدكه مبتني بر نبّوت، خلافت، شهود، كرامت و ولايت مبتني براصل(‌قوس صعودي وجود) است؛ قوس صعودي درماوراي ماده جريان دارد وحركت جوهري بايد براساس مبنايي باشد، كه ملاصدرا آن حركت جوهري را مبناي حركت عرضي دانسته است. مبناي حركت درجهان هستي همان جذبه وجاذبه‌ي ميان جزوكل وفرع واصل است واين حركت درسراسر وجود حركت حبي است وربطي به جهان ماده ندارد. درسيرصعودي درمكتب مشايي هرموجودي هو هويت خود است وتغيرنمي‌كند، وهويتش ثابت است ونفس انساني يك موجود است و تغير نمي‌كند، ودچارتحول ذاتي نمي‌گردد، امّا درعوارض وكمالات ثانوي دچاردگرگوني مي‌شود. حركت جوهري مشكل جهان ماده تاحالت تجرد راحل نموده است وانسان دراين مسيرمَعْبَرتكامل وجامعيت وشمول است وهمين جامعيت وشمول وجوديش او را به عنوان كون جامع دانسته واين سيرتكاملي وقوس صعودي درمراتب ودرجات تجرد ادامه مي‌يابد. اين موجودات ازشئونات وتجليات وجود مطلقند‌ ودرعالم ملكوت وجبروت باتمام وسعت خود از مظاهر وي است وآن حقيقت، درتجليات وتفننات حدي نسيت و سيرحبي محدود نيست. انسان به عنوان علم صغيرمي‌تواند جامع تمام مراتب وجودي عالم كبير باشد و به عنوان مسيرو معبرقوس صعودي وجود مطرح و از پايين‌ترين درجه وجود بالقوه نامتناهي به بالاترين درجه وجود فعليت نامتناهي پيونديابد. (ر.ك، يحيي يثربي‌،عرفان نظري، 1372: 421 – 428)
مسيرصعود: علم وجودي انسان است كه (كون وجامع وعالم صغير) است‌، جهان ماده درمسيررسيدن به انسانند: جماد درسيرحركت خود به سيرحبي مي‌خواهد؛ به عالم نبات برسد وعالم نبات به عالم حيواني وازعالم حيواني به عالم انساني برسد. درنتيجه اگرجهان ماده به تسخيرانسان دربيايد، امّا حفظ حرمت وجود انسان داراي ارزش مي‌باشد، به نظرشيخ اشراق انسان منشا پيدايش ارواح ونفوس مي‌باشد واينان درانسان ايجادوسپس در نفوس به صورت تناسخ ايجاد مي‌گردد، يعني ازماده به تجرد ميل مي‌كند درنتيجه براي نجات ازاين قضيه آنها بايد به انسان برسند. درنتيجه خدا گونگي است كه عارف به مقام فناء مي‌رسد؛ يعني به اصل واساس خود به گفته مولوي به نيستان وهستي كه ازآن بريده شده است برگردد. دربيان چرخه‌ي عناصرگياهان رشدتكويني مي‌كنند وليكن رشدانسان تشريعي مي باشد نه تكويني، چون بارمسؤليت واراده وتكليف بردوش دارد تا با انجام تكاليف خود به سيرصعودي برسد وكمال يابد. (ر. ك، يحيي يثربي، عرفان نظري، 1372: 428 – 433)
مولانا سيرتكامل را ازانسان كه نقطه‌ي شروع اين حركت است بيان مي دارد، مولانا سير بشر را از جماد تا

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد سوره بقره Next Entries منابع پایان نامه درمورد آداب و رسوم، وحدت وجود، اصل موضوع