منابع پایان نامه درمورد فرهنگ سیاسی، اعتماد سیاسی، نظام سیاسی، رفتار سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

توسعه باید در توسعه نیافتگی سیاسی آن کشورها و عدم ایجاد شرایط مناسب برای مشارکت مردم و وجود استبداد سیاسی فراگیر و عدم حاکمیت قانون جست. در نظامی که قانون معمولاً تصمیمات خود سرانه و هوس های حاکم است، استنباط قانون به کلی اعتبار خود را از دست می دهد.

شاخص های توسعۀ سیاسی
بعد از جنگ جهانی دوم تئوریسین های توسعه سعی کردند شاخص هایی از توسعه یافتگی ارائه دهند که مستقل از ایدئولوژی های گوناگون باشد. ادعا می شد که این شاخص ها ناظر بر پیشرفتگی و کار آمدی سیستم های سیاسی و کاملأ عملی و عینی هستند و از آنجا که جملگی منشا عقلانی دارند جنبه عموم بشری داشته و قادرند چون محکی برای سنجش میزان توسعه یافتگی این یا آن سیستم سیاسی به کار آیند.توسعۀ سیاسی در بر گیرنده موضوعاتی است که مربوط به عرصه های ساخت اجتماعی ، ساخت سیاسی ، فرهنگ سیاسی ، رفتار سیاسی و فرایند سیاسی میگردد بنا براین شاخص های توسعۀ سیاسی در هر یک از این عرصه ها متفاوت خواهد بود. ساخت اجتماعی : اقوام اقلیت ها و طبقات و اقشار گوناگون اجتماعی توانسته باشند به نوعی شعور، وجدان و آگاهی جمعی دست یافته و نهادهای صنفی و سیاسی خود را در جهت تجمع و تشکل منافع خود پدید آورند. « گذر از بساطت، عدم تنوع و تصلب ساختاری به پیچیدگی ، تعدد و انعطاف که خود را در پیدایش نهادهای جامعه مدنی در حوزه اجتماعی متجلی می کند از علائم توسعه یافتگی ساخت اجتماعی است و از نتایج توسعه یافتگی ساخت اجتماعی، تفکیک و افتراق ساختاری در مقابل درهم ریختگی مرزهای اجتماعی است. بعضی نظریۀ پردازان ، شهری شدن، گسترش گروههای میانی را که از لوازم پیدایش جامعۀ صنعتی است زیر ساخت اجتماعی جهت گذار به نظام مدرن سیاسی می دانند»( سیف زاده، 1373: 25-24).
ساخت سیاسی : ساختار سیاسی هر نظامی از مجموعه ای از نهادها و مکانیزم هایی تشکیل شده است که در واقع اداره امور سیاسی جامعه را بر عهده دارند، بر این اساس هر کدام از عناصر این ساخت به طور منسجم، یکپارچه و پیوسته با یکدیگر در جهت اهداف سیستم سیاسی به ایفای نقش می پردازند. شاخص های توسعه یافتگی ساخت سیاسی را چنین می توان بر شمرد:
الف : گسترش نهادهای سیاسی غیر دولتی اعم از خود انگیخته یا سازماندهی شده از بالا و حتی رشد فراکسیونهای مجلس
ب: بازتاب منافع گروههای اجتماعی و تصمیم گیری های سیاسی به صورت نظام چند حزبی پارلمانی حاکمیت ائتلافی و غیره
ج : نهادینه شدن و پیچیده تر شدن نظام بوروکراسی و عقلانی شدن آن
د : گسترش دستگاههای ایدئولوژیک دولت مثل آموزش پرورش و رسانه ها و نهادهای حقوقی
ه : تمرکز زدایی منطقه ای سیاسی از طریق ایجاد احزاب سیاسی و نهادهای مدنی و نظام پارلمانی، گسترش آزادی های رسانه ای و بیان و برگزاری انتخابات و تلاش در راه ایجاد نظام سیاسی رقابتی را می توان در همین راستا قرار داد.( رحیمی،1379: 25).
فرهنگ سیاسی : هر ساخت سیاسی آمیخته با فرهنگ سیاسی مختص به خود است، اما به صورت عموم شاخص های توسعه در فرهنگ سیاسی یک نظام را پیدایش فرهنگ سیاسی همگن و گسترش سمبل های مشترک سیاسی، گسترش فرهنگ تساهل و مدارای سیاسی، گسترس فرهنگ دولت دار بودن و اعتماد به جامعه سیاسی تشکیل می دهد. رفتار های افراد در جامعه معمولاً نشات گرفته از تمایلات، اعتقادات و معیارهایی است که در ذهن افراد شکل گرفته و به مرور ایام نهادینه شده است. ریشۀ رفتار سیاسی افراد ابتدا به خانواده سپس به محیط جامعه باز میگردد، رفتار سیاسی افراد با توجه به فرهنگ سیاسی دچار تحول می شود، به این صورت که هر چه رفتار سیاسی از آمریت به اجماع و کاهش رفتار آمریتی منجر شود رفتار سیاسی افراد به شاخص های توسعۀ سیاسی نزدیکتر می شود، عقلانی شدن تصامیم، گسترش ارادۀ عمومی، تجلی دولت به عنوان یک قدرت مستقل از تمامی گروهها، تجلی دولت به عنوان مرجع نهایی حل منازعه ها ، توان پاسخگویی به نیازهای سیاسی، افزایش کار آمدی نظام ، قدرت جذب نخبگان سیاسی… همه را می توان در رفتار سیاسی جستجو کرد ( رحیمی،1379: 26-27).
در خاتمه باید گفت که گرچه نظریۀ پردازان توسعۀ سیاسی در بسیاری از زمینه ها با یکدیگر نظرات مساوی و یکسان دارند و حتی بر این باور هستند که عملی کردن همزمان همۀ شاخص ها در یک جامعۀ مشخص ممکن نیست و بعضی از شاخص ها ممکن است با یکدیگر تعارض هم داشته باشد با وجود این در انطباق آنها با جوامع مشخص و تجویز یک الگوی توسعۀ سیاسی با یکدیگر اختلاف نظر دارند.
برای توسعۀ سیاسی شاخص های گوناگونی در نظر گرفته شده است که هر کدام بر اساس شرایط مکانی آن اهمیت خود را دارد، اما به صورت کلی عناوین زیر را می توان از شاخص های کلی توسعۀ سیاسی نام برد که جنبۀ عمومی دارد و می توان آنها را در جامعه به کار بست.
الف: اعتماد سیاسی
اعتماد سیاسی همزمان دو وجه از نظام سیاسی را شامل می شود: نهادها و نخبگان. اصلی ترین کار ویژۀ نهادهای هر نظام سیاسی حفظ منافع شهروندان در چارچوب مقررات پذیرفته شده است. می توان تعریفی گسترده از منافع داشت و آن را شامل وجوه مادی و غیر مادی دانست، لیکن محوریت حفظ منافع مردم به مثابه کارویژۀ نهادهای نظام سیاسی خدشه بردار نیست. «اعتماد سیاسی نگرشی از سوی شهروندان نسبت به برخی ویژگی های دارندگان مناصب حکومتی است»(مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران(ایسپا)، 1384: 43).
استون، اعتماد سیاسی را « مجموعه ای از نگرشهای مثبت نسبت به موضوعات سیاسی می داند که این موضوعات هم به رژیم سیاسی و هم به اقتدار متصدیان در جامعه برمی گردد. در واقع اعتماد سیاسی شکلی از حمایت رژیم سیاسی و صاحبان قدرت سیاسی است» ( Gabriel, 1995: 360). آنتونی گیدنز جامعه شناس مشهور، اعتماد سیاسی را مرتبط با شرایط هر عصری می داند و معتقد است امروزه حکومت کردن باید با شرایط عصر جدید جهان سازگار شود و اعتماد و مشروعیت دولت، باید به روش های جدید ایجاد شود و نمی توان به وسیله نهاد های سنتی اعتماد سیاسی را ایجاد کرد( گیدنز، 1378: 82). برای اینکه حکومت ها بتوانند اعتماد مردم را به دست آورند نیازمند دستاویزهایی هستند که با شرایط حاضر جامعه مطابقت داشته باشد، به عقیده بعضی از جامعه شناسان دیگر اعتماد سیاسی در زمان های مختلف نسبت به هم متفاوت است. اسپنسر معتقد است که اعتماد سیاسی در جوامع نظامی بر مبانی زور و اجبار و در جوامع مدرن صنعتی بر مبانی قرار داد است؛ ولی به دلیل غلبه به فرد گرایی و منفعت گرایی و نادیده گرفتن دولت، اعتماد سیاسی ضعیف می شود و در جوامع در حال گذار نیز اعتمادسیاسی کمتر وجود دارد( میزتال، 1380 : 57).
اعتماد سیاسی به مثابه یک مؤلفۀ مهم نظام سیاسی، یکی از پایه های نظام سیاسی را نیز شکل می دهد. اعتماد جوهر و اساس روابط اجتماعی است، و در مقابل بی اعتمادی، انسجام درونی روابط افراد و گروهها و نظام را با مشکل مواجه می سازد. شعاع اعتماد در جوامع سنتی معمولاً در حد خانواده و یا اقوام گسترش می یافت در حالیکه در جوامع امروزی اعتماد تا سطح کل جامعه، نهادها و سازمانها تعمیم یافته است. همیاری، همکاری و مشارکت سیاسی نیز مشروط به گسترش اعتماد در میان اعضای همان نظام است ( شایگان، 1386: 23). اعتماد سیاسی گوناگون است از سطح روابط فردی گرفته تا روابط میان گروههای سیاسی و دولت، انواع اعتماد سیاسی را چنین می توان در نظر گرفت :
1 : اعتماد سنتی : که در ساختار اقتدار سنتی وجود دارد، این اعتماد صورت شخصی، غیر رسمی یا تبعی دارد.
2 : اعتماد به فرد : ساختار اقتدار کاریزمایی نیازمند این نوع اعتماد سیاسی است، یعنی اعتماد به خصوصیات خارق العاده و معجزه آسای شخصیت کاریزما.
3 : اعتماد قانونی : ساختار اقتدار مدرن که با روابط رسمی شناخته و ساخته می شود که درآن نقش های اجتماعی اصالت می یابد وکارگزاران نه از جهت خصوصیات ذاتی، بلکه به واسطه موقعیت اداری شان شناخته می شوند، که در نهایت زمینه پیدایش اعتماد قانونی فراهم میآید که در آن اصالت با ساختار قانونی است، و قانون متضمن استحکام ساختارها و در نتیجه به ستون اعتماد سیاسی شهروندان تبدیل می شود( شرفی نیا،85- 1384: 84).
ب : فرهنگ سیاسی
فرهنگ سیاسی هر جامعه از فرهنگ عمومی آن جامعه ریشه می گیرد و بخشی از آن شمرده می شود و جدا کردن فرهنگ سیاسی از نظام کلی فرهنگ تنها امری اعتباری است.
بر پایۀ رویکردهای متفاوت، تعاریف گوناگونی از فرهنگ سیاسی شده است. در فرهنگ جامعه شناسی اکسفورد آمده است «هنجارها ارزشها و نمادهایی که به مشروعیت نظام سیاسی جامعه کمک می کند فرهنگ سیاسی یک جامعه را تشکیل می دهد» (عالی زاد،1384: 138).
لوسین پای می گوید محصول تاریخ جمعی یک نظام سیاسی و تاریخ زندگی افراد که در نهایت آن نظام شکل می یابد، فرهنگ سیاسی آن جامعه است و نباید این نکته را فراموش کرد که تمام نگرش ها و احساسات سیاسی یک ملت با تعریف فرهنگ سیاسی در صورتی مرتبط نیست که تداوم نداشته و بر روند توسعۀ سیاسی نقش فعالی نداشته باشد. از جانب دیگر بعضی رفتارهای مردمی مثل روابط اجتماعی و اعتماد به روابط اجتماعی به علت تأثیر زیاد در روند توسعه در چارچوب فرهنگ سیاسی می گنجد(پای،1380: 40).
به زبان دیگر فرهنگ سیاسی جهت گیری های ذهنی افراد نسبت به تمام عناصر ضروری موجود در نظام سیاسی شهروندان نسبت به رخداد های سیاسی را شامل می شود و در مجموع جهت گیری ذهنی مردم نسبت به سازمانها ، شخصیت ها، رخدادها، نمادها و فعالیت های سیاسی را نشان می دهد. رفتار سیاسی برخاسته ازفرهنگ سیاسی است و فرهنگ سیاسی در نهایت رفتار سیاسی را شکل می دهد. فرهنگ سیاسی تأثیر مستقیم بر رفتار سیاسی افراد جامعه می گذارد و درچنین صورتی باید پیش فرض هایی را درمورد فرهنگ سیاسی مد نظر قرار داد. اول اینکه هر جامعه و یا نظام سیاسی به نوبۀ خود دارای یک فرهنگ سیاسی مشخص و منحصر بفرد است که با فرهنگ های سایر جوامع متفاوت است که با شیوۀ خود بر رفتارهای سیاسی افراد جامعه تأثیر می گذارد و دیگر اینکه واکنش افراد جامعه به یک رویداد سیاسی کاملأ اتفاقی نیست و بر مبنای یک سری پیش فرض ها صورت می گیرد و مهم تر اینکه فرهنگ سیاسی به مرور ایام در ذهن افراد جامعه ته نشین شده و به صورتی جزئی از شخصیت اصلی فرد مبدل می شود. در این صورت است که فرهنگ سیاسی درونی شده و شخصیت فرد را نیز شکل می دهد (پای و دیگران،1380: 161).
ابعاد فرهنگ سیاسی : هر فرهنگ سیاسی در سه سطح قابل بررسی است: در درجه اول جهت گیری شناختی است و همه شناخت ها از نظام سیاسی را شامل می شود. جهت گیری عاطفی در درجۀ دوم قرار دارد و ناظر بر احساس افراد نسبت به نظام سیاسی است. جهت گیری ارزیابانه در مرتبه سوم قرار دارد و داوری افراد در بارۀ عملکرد نظام سیاسی و بخش های مختلف آن را شامل می شود. «یکی از شاخص های تقریباً عام فرهنگ های سیاسی جوامع در حال توسعه نبود یک فهم کاملأ مشترک در زمینه حدود و توانمندی های مورد انتظار عملکرد سیاسی است»(پای و دیگران،1380: 165).
دیگر ویژگی مشترک فرهنگ های سیاسی نظام هایی که دستخوش فشارهای توسعه اند، نوعی گرایش عمومی به تأکید بیش از حد بر ارزش گفتارها و ایدئولوژی ها و سبک شمردن و نادیده انگاشتن ملاحظات عملی (پراگماتیک) است. رهبران و پیروان آنها مشتاقانه به جهان خوشبینانه و قهرمانانه متصور در شعارها و اعلامیه های رسمی مربوط به آینده ای باشکوه که قرار است ساخته شود پرداخته و کمتر به مواجهۀ صادقانه با مشکلات مایوس کنندۀ زمانۀ کنونی می اندیشند. فقدان واقعیت گرایی را در مواقعی که جامعه دستخوش تغییرات شدید است می توان دید (پای و دیگران،1380: 165).
انواع فرهنگ سیاسی:
فرهنگ سیاسی خود به چند نوع تقسیم می شود که نشان دهنده چگونگی فرهنگ سیاسی افراد یک جامعه است.
فرهنگ سیاسی محدود: «این نوع فرهنگ سیاسی بیشتر در نظام های سیاسی بسته و ابتدایی رایج است که در این نوع نظام پیچیدگی خاصی وجود ندارد و مردم کمتر از آگاهی سیاسی برخودارند و در این نظام سیاسی کمتر به آرای

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد افغانستان، توسعه اقتصادی، توانمند سازی، علوم سیاسی Next Entries منابع پایان نامه درمورد مشارکت سیاسی، فرهنگ سیاسی، نظام سیاسی، سیاست عمومی