منابع پایان نامه درمورد ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

گام اوّل گـم شدنــد

تــو جمـادي گيـر اگر مردم شدند
عـود و هيزم چـون بـه آتش در شونـد

هــردو بر يك جاي خاكستر شوند
اين به صورت هر دو يكسان بـاشدت

در صـفت، فــرقِ فـــراوان بـاشد
گر پليـدي گـم شـود در بحــر كـُــل

درصـفات خــود فـرومـانـد به ذُلّ
ليك اگـــر پــاكي دريـن دريـــا رود

از وجــود خـــويش نــا پيـدا رود
جنــبش او جنــبش دريــا بـــــــود

او چــو نــبود در ميـان زيبـا بــود
نَبـود او و او بــود، چــون باشد اين؟

از خيـالِ عقـل بيـرون بــاشـد ايـن

منطق الطير(3975- 3984)
اين بيت برگرفته از منطق الطيرعطار است. عطار دربيان حكايت برادران يوسف كه دست خطي را به خريدار يوسف داده بودند، به بيان چگونگي مواجه شدن يوسف با برادرانش در مصر مي پردازد. عطار نهايتاً به بيان مفهوم عرفان خداوند از طريق عرفان به نفس خويش مي پردازد و مي گويد:
هم زعكس روي سيمرغ جهان

چهره ي سيمرغ ديدند از جهــان
چون نگه كردند آن ســـي مرغ زود

بي شك اين سيمرغ آن سيمرغ بود
خـويش را ديـدنـد سيمـرغ تمـــام

بود خود سيمرغ، سي مـــرغ مدام
چـون ســوي سيمـرغ كردندي نگاه

بــود ايـن سيمرغ اين كين جايگاه
ور بــه سـوي خـويش كـردنـد نظـر

بـودايـن سيمرغ ايشان آن دگـــــر
ور نظـر در هـر دو كـردنـدي به هم

هـردو يك سيمرغ بودي بيش و كم

منطق الطير(4325-4331)
3) مفاهيم عرفاني: ملاپريشان با توجه به وادي هفت گانه، فقر وفنا مراحل هفت گانه را بيان داشته است، امّا قبل از عطاركسي اسمي بر واديهاي عرفاني نگذاشته است، اسم گذاري اين وادي به هفت وادي و به كار بردن اسم و عدد از شاهكارهاي عطار است. امّا اوّلين كسي اين لفظ را به كار برد، محمّد بن علي حكيم ترمزي در قرن سوّم به نام عقبه توبه و… و در كتاب منازل القاصدين الي الله تا اين كه عطار آن را با شماره ومراحل سلوك اسم كذاري نموده است.(ر. ك. منطق الطير،700:1383)، بعدها مور استقبال واستفاده عرفا گرديد از جمله مولانا تا اين كه در قرن هشتم ملاي لك پريشان در اثر ماندگارش كه حاوي مطالب آموزشي اخلاقي، اجتماعي، ديني و عرفاني است به مانند ملاي روم به خوبي از عهده كار بر آمده است. اهميت بسياري كه معرفت شناخت خود براي شناخت خداوند دارد، معرفت حق تعالي از طريق تجلّيات ربانّي بسيار بدان پرداخته شده است. “حضرت علي (ع) در اهميت خودشناسي و تأثيرآن در نيل به معرفت حق مي فرمايد: “هَلَكَ إمْرُءٌ لَمْ قَدْرَهُ” و نيز فرمود: “كَفَي بَالمَرءِ جَهلاً ألاّ يَعْرِفَ قَدْرَهُ”. همچنين حضرت علي(ع)، خودشناسي را مقام علماء ميخواند و ميفرمايد: “العالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ” وبالاخصّ حديث مشهور “مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدعَرَفَ رَبَّهُ”، در ضرورت خود شناسي به كرّات در تعابير عرفاني مورد استنادصوفيه قرار گرفته است.” (فتح الهي، 1380: 51-52)، مولوي در لزوم خودشناسي گفته است:
هـــركه محجـــوبست از خـــود كودك اسـت

مـــرد آن بــاشــد كـه بيــرون از شك اسـت
(مثنوي5/3346)
خــويشتــن نشنــاخــت، مســكــين آدمــي

از فـــزونــــي آمـــــد و شــــد در كـــمي

(مثنوي3/1000)
بِــرايِ دِينِــي مِــنْ هُشــدَار وَ دِلـخواه

هُــدهُـــدجِبْــرِئيِل مِــرْخَلْ خَلْقُ اللّه
1) ترجمه بيت: اي برادر ديني من به شما هشدار مي دهم، اما با طيب خاطر همانند(جبرئيل حامل وحي به حضرت سليمان) هدهد خبر رسان حضرت سليمان به بلقيس و يا مرغان همراه سيمرغ براي رسيدن به حق باشيد، به انسان ها راه درست را مي نمايم اختيار با خودشان است.
2) نكات بلاغي و لغوي: خواه با الله: كلمه قافيه است، بِرايِ ديِنِي: برادر ديني، هُدهُد جبرئيل: شانه به سر قاصد حضرت سليمان به سوي بلقيس استعاره از خود شاعر ملا پريشان است، مِرْخَلْ: مرغ ها به داستان سيمرغ ازمنطق الطيراشاره دارد، مرغ نماد انسان، سيمرغ نماد خداوند و مقام توحيد، هدهد: رمز انسان كامل و پيراست، و به سوره مبارك النمل آيه(16) اشاره دارد: (وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ).
3) مفاهيم عرفاني: هُدهُد: شانه بسر، پوپك، هدهد سيرت زيبا وبصيرت وبينش هدهد، تا جايي است كه اعماق زمين را ميبيند و آبهاي زير زميني را تشخص ميدهد، امّا اين پرنده زيبا و نيكو سيرت در برابر دام ودانه ناتوان است. اشاره دارد به آيه(20- 22) سوره نمل كه ميفرمايد: (وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ، لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ، فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ). هدهد ميگويد: اي سليمان من از سبا براي تو خبر آوردم اما از خداوند علمي دريافت نكردي سليمان جواب ميدهد، كه هر كه براي خودش شيوه اي از سلوك دارد، و هدهد را به اخلاق نيكو نصيحت ميكند، تا عبرت ديگران باشد. هدهد نامه حضرت سليمان را به بلقيس ملكه سبا برد كه با بسم الله شروع گرديد.اشاره به آيه (30)سوره نمل كه مي فرمايد: (إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ)، تاج وري هدهد ناظر بر عامه مردم است. تيز بيني هدهد ضرب المثل است، امّا در برابر دانه ضعيف است. و (بسم الله) در منقار اين پرنده! بيانگر رهبر و راهنماي مرغان است كه هدايت گر است، كه چندين صوتي ومعنوي داشته است. تاج سرش نماد فَرَّه ايزدي است كه پادشاهان ايران آن را جز لوازم شهرياري خود محسوب مي كردند، ودر دوره اسلامي اولياء الله نماد اين تاجند. شاهد صوتي هدهد در رهبري مرغان جنبه هدايت گري دارد، در صورتي كه هدايت از ديدگاه صوفيه امري (آن سرّي) است كه به هدايت الهي بستگي دارد. رهبري هدهد با سعي و مجاهدت نبوده است، بلكه به نظر حضرت سليمان است در صورتي كه هدهد در ظاهر بوي بدي دارد، امّا انتخاب آن توسط پيامبرحق دلايلي داشته است. از جمله توجه به بعد مادي ومعنوي هدهد است كه از همان ابتدا مورد توجه عرفا بوده است. (ر. ك، منطق الطيرعطار، 1383 : 156و170 – 171)، “مرغ: مردم عادي هستند كه براي رسيدن به حق درتلاشند امّا در نيمه هاي راه باز مي مانند و اندكي به حق مي رسند. در نفس ناطقه غالباً از مرغ به روح، رمز و كنايه تعبير مي كنند، درمنطق الطيرعطارهريك ازمرغان نمودار و مظهر و نشانه و رمزي ازشخصي يا گروهي ازمردم باصفات خاص است”. (سجادي ضياالدين، 1388 : 277 – 278)، “سيمرغ : واصلان اند كه جاي آنها (آن سوي) مرزهاي اين حيات مادي است، و با (هرخيالي) كه ما مي بافيم به آن عالم نمي توان رسيد”. (استعلامي، شرح مثنوي دفتر6/ 1387 : 448) هدهد: رهبران الهي هستند كه هادي و راهنماي مردم هستند، و درمنطق الطيرمنظوراين است كه قدرت ونشاط سليمان در ولايت و سلطنت نتيجه دانشي بود كه از عالم غيب به اوآموخته بودند. مولانا ميگويد تو از طير معني مرغان هوا را ميفهمي و نميداني كه (طيورِ مِنْ لَدُن) آگاهي ازعالم معناست. (ر. ك، استعلامي،شرح مثنوي دفتر6/ 1387 : 448)
ازمنازل هاي جـانش يــــادداد

و زســفرهـاي روانـش يــاد داد
وز زماني كز زمان خالي بدُه ست

وز مقـام قدس كه اجلالي بُده ست
وز هوايي كـاندر او سيمرغ روح

پيش از اين ديده ست پرواز و فتوح

(مثنوي1/ 1449- 1452)
هدهد: درداستان منطق الطير رمز روح است رمز انسان كامل و شيخ و رهبراست كه هدايت پرندگان را به آستانهي سيمرغ (رمزخدا) برعهده دارد، منطق الطير: در لغت به معني زبان پرنده، منطق اسم مكان بر وزن مفعل (نَطَقَ يَنْطِقُ) محل نطق: زبان، يا مصدر ميمي، سخن گفتن اين اصطلاح مأخوذ از قرآن مجيد آيه (16) سوره نمل است كه به آن اشاره شده است.(شميسا سيروس، منطق الطير، فصل سوم،1376: 37- 38)
نَفــس وِيْـت بِنَــاس پَري مَرتَبَه

مَـنْ عَـرَف َنَفْـسَه فَقَـدعَرَفَ رَبَّه
1) ترجمه بيت: نفس خودت را بشناس، تا مرتبهي خويش را دريابي؛ زيرا كسي كه نفس خودش را بشناسد به تحقيق خداوند را شناخته است.
2) نكات بلاغي: مرتبه با رَبَّه: كلمه قافيه است، نَفسِ وِيْت بِنَاس: خودت رابشناس، پَري: فرشته خو، فرشته گونه، نوع شعر: ملمع.
3) شرح مفاهيم عرفاني: معرفت: درمعني شناخت ربوبيت، كه نزد مشايخ به حكم اشارت “مَن عَرَفَه نَفسَه فَقد عَرَفَ رَبَّه” به شناخت نفس مربوط و مشروط است، بيشتر امري ذوقي وروحاني است. و نه فقط معرفت حالي در نزد قوم برمعرفت علمي رجحان دارد و معرفت واقعي را در همين وجدان حالي مي دانند، بلكه تصفه نفس را از لوازم امر لازم ميشمرند، و بقاء نفسانيت را در وجود انسان مانعي براي رسيدن به معرفت مي باشد. و از حكيم ترمذي نقل است كه گفت: “تُريدُاَن تَعرِفَ الحقَّ مَعَ بقاء نفسك فيك ونفسُكَ لاتُعرَفُ نَفسَها فَكيفَ تَعرفُ غيرَها”، تنها راه شناخت معرفت و رسيدن به آن از طريق فناء و تجربه شهودي ممكن ميدانند. هرچند معرفت ربوبيت در نزد عارف دوام حيرت است، باز اين حيرت درمقام هستي نيست، حيرت در هستي از شك منكرانه ناشي است وآنچه معرفت عارف بدان منتهي مي شود حيرت درچگونگي است. (ر.ك، زرين كوب،1390: 542- 544)، قال رسول الله (ص): “مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَدعَرَفَ رَبَّه” پس هركه خود را نشناسد از معرفت كلّ محجوب باشد، انسان ميزان اندازه گيري اسطرلاب حق است افراد عادي اگرچه اسطرلابي براي سنجش دارند، امّا از آن چه فايده ميگيرند اين وسيله براي كسي سودمند است، كه وضع افلاك نجومي بداند، براي وي سودمند ميباشد. مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَدعَرَفَ رَبَّه همينطور كه اين وسيله وضع افلاك را نشان ميدهد، وجود آدمي هم كه در سوره الاسرا آيه (70) آمده است: (وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا) است. آينه وجود حق است و در همين مورد حضرت علي مي فرمايند: ” إنَّ الْخَيرَ كُلُّه فِي مَنْ عَرَفَ قَدْرَه وَ كَفَي بِالْمَرءِ جَهْلَاً أنْ للا يَعْرِفَ قَدْرَهُ “.(ر. ك، فتح الهي و سپه وندي،1389: 153 – 154)
بهــر آن پيغمبــر اين شــرح ســاخـت

هركه خود بشناخت يزدان را شناخت

(مثنوي5/2114)
“مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ” كسي كه خود را شناخت خدايش را شناخته است.
آن يـكــي بيچــاره ي مفلــس زِ درد

كـه زِبـي چيـزي هـزاران زهـر خـورد

(مثنوي6/ 1837)
آن كسي كه نسخه گنج را يافت بايد به فلان گورستان برود وپشت به قبه كند بزرگ كند، و تير كمان را بنهد و روي به سوي شرق كند، هرجايي كه تير افتاد گنج همان جاست. اما خبر به پادشاه رسيد تير اندازان تير را به دور انداختند چيزي ظاهر نشد. چون به حضرت رجوع كرد الهامش كرد، كه تير را از كمان پرتاب كن همانجا پيش او افتاد “خُطْوَتَانِ وَ قَدْ وَصَلَ” براي رسيدن به حق دو گام كافي است، اشاره به اين حكايت دارد كه هركسي تير دور اندازد از دريافت حق محروم تر است، وطرفي چون خُطْوَه اي مي خواست تا به گنج برسد آن خُطْوَه كلام “مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ”. (ر. ك. فروزانفر، 1390: 555)
اگر همه عالم را نور در بر گيرد تا در چشم نوري نباشد هر گز آن نور را نبيند، امّا اصل دريافت نور آن قابليتي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد صفات خداوند، وحدت وجود، واجب الوجود، جهان اسلام Next Entries منابع پایان نامه درمورد حضرت محمد (ص)، فلسفه و منطق، صفات خداوند، سوره بقره