منابع پایان نامه درمورد صفات خداوند، وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

صدوق در اثبات صفات ذات مي گويد: حيّ، سميع، بصير، عليم و…، نفي صفات بيان مي كند و هم وحدانيّت حق را اثبات مي نمايد جايز نيست گفته شود، خداوند مريد وشايي بوده، بلكه شايسته است گفته شود خداوند قادر عالم بوده؛ زيرا صفات فعليّه اراده و مشيت خداوند همانند صفات ذات خداوند نيست. (ر.ك، فتح الهي، 1380: 73 – 75)، ذات خداوند موصوف به علم است، بدون اين كه بتواند بر او احاطه كند و يا با چشم سر او را ببيند، بلكه خداوند موجود است به حقايق ايمان بدون احاطه و دگرگوني، امّا چشم دل خداوند را در جهان آخرت ميبيند و خلق از درك ذات حق عاجز است، قلب خدا را ميشناسد امّا عقل ناتوان است، ذات حق موصوف به علم است بدون اين كه بتوان به كمك حواس آن را درك كرد، مخلوقات حق از كنه ذات حق ناتوان ومحروماند. دل: خداوند را به يگانگي ميشناسد امّا عقل نمي تواند آن را درك كند و ناتوان است. (كشف المحجوب، 1389: 415 – 416)
عِلْم هَمْ عَاجِزَن ژَ اِدْراكِ ذَات

چُون ذَات مُحيطَن مَحَاط لِيش صَفَات
1) ترجمه بيت: همچنين علم ازدرك ذات حق ناتوان بود چون كه ذات باري ـ تعالي ـ آن را احاطه كرده و ذات صفات خداوند را درخودش محدود كرده است.
2) نكات بلاغي: ذَات با صفات: كلمه قافيه است، عاجِزَن: عاجز ناتوان، مَحيط ومَحاط: جناس اشتقاق و اختلافي، لِيش: خودش، تكرار واج: (م، الف).
3) شرح مفاهيم عرفاني: علم: دانش، دانستن در معني عرفاني به گفته كاشاني علم مقتبس از نور پيامبر حق است كه در دل عارف حق وارد ميشود، كه راه يابد به حق يا به كار حق و يا در حكم حق در نتيجه اين علم خاص انسان است. علم همان عقل و نوري است كه خير و شر را از هم تشخيص ميدهد. علمي كه ميان صلاح و فساد امور اخروي است آن خاصه مؤمنان است، علم مشترك ميان مؤمن وكافر عقلي است كه تشخيص ميان صلاح و فساد امور دنيوي است، علم زماني ضرراست كه براي دنيا باشد و زماني سودمند است كه براي خدا باشد. منبع علم در دل است و ظهور آن به محافظت آداب حضرت عزت متعلق است. از قلب منور ونفس مطهر حضرت پيامبر فيض علوم واحوال و اخلاق و اعمال در قلوب ونفوس امت روان شدكه به كمال متابعت رسول عليه السلام استعداد كامل پيدا كرده است. (ر.ك، سجادي جعفر، 1389: 586 – 589)
انواع علم: علم اليقين و عين اليقين، اين بيان عبارتي ازعلم به يقين: علمي است كه درستي آن براي خود علم درست نباشد، وچون علم به حاصل شد پنهان در آن عين آشكار است كه ازآنچه مومنان در باره من ميدانند، همين صفت هايي است كه امروز ميدانند. اگربرخلاف اين ببينند يا رؤيت كنند فردا صحيح نباشد، و اگر امروز علم درست نباشد اين خلاف توحيد باشد، ازآنچه امروزعلم اخلاق به آن درست باشد، و فردا ديدن او صحيح باشد. پس مراد اين گروه ازعلم اليقين علم به احكام و اوامر معاملات دنياست، و عين اليقين علم به مردن وجان دادن ودنيا را ترك كردن است، و مراد ازحق اليقين علم به ديدن و مشاهد اهل بهشت است. (ر.ك، هجويري، 557: 1389)
علـم وحـكمت بهـرراه وبـي رهيست

چون همه ره باشد آن حكمت تهي است

(مثنوي6/1756)
علـمِ راه حـــقّ و علـم مــنــزلـــش

صــاحـب دل دانــد آن را يــا دلــش

(مثنوي4/1534)
ذات: “عارفان، ذات را برخداوند اطلاق ميكنند زيرا مرتبه احديت، ذاتي است”. (سجادي جعفر، 1389: 401)
ذات ايمـان نعمت و لُوتي است هول

اي قنـاعـت كــرده از ايــمان بــقول

(مثنوي 5/287)
صاحب: “يار، هم صحبت، خداوندگار، صاحب اشارت: كسي كه سخن او مشتمل بر اشارات و لطايف و معارف باشد صاحب تمكين، صاحب دل، صاحب الزمان، صاحب وقت و حال، صاحب قرب، صاحب قلب، صاحب كرامت كه اولياء الله را گويند. صاحب مقام: كسي كه در يكي از مقامات اهل سلوك مانند توبه و ورع و زهد مقيم باشد”.(سجادي جعفر، 1389: 519)
صــاحبِ دل را نــدارد آن زيــان

گــرخـورد او زهـرِ قـاتـل را عيــان

(مثنوي1/1647)
گــرتَــوَهُّــم مي كــند او عشــق ذات

ذات نبــود وَهـــمِ اسمــا و صفــات
وَهْمْ مخلــوق است و مولود آمده است

حـق نـزاييده است، او لَـمْ يُـولَد است

(مثنوي1/2769-2770)
تـــو جهت گــو، من برونم از جِهات

در وصــال آيــات كـو يــــا بَيِّنـات؟
صُنـع بيـند مـردِ محجـوب ازصـفات

در صفات، آن است كــو گُم كرد ذات
واصـلان چون غرق ذات اند اي پسر!

كِــي كنند انـــدر صفــات او نظــر؟

(مثنوي2/2822-2824)
شِنَـاسَـايِــي ذَات تَـا چِـه حَد جَايِز

تَــا‌ سَمَنْـدِ فِكـْرنَمَـا نـــُو عَــاجِـز
1) ترجمه بيت: شناسايي ذات خداوند براي بشر تا چه حد وحدودي جايز مي باشد؟ تا آن اندازهاي مجاز است كه فكر و انديشه بشر از شناخت ميزان واجب معرفت عاجز و ناتوان نباشد.
2) نكات بلاغي و دستوري: جايز با عاجز: كلمه قافيه و جناس، نَمَانُو: نماندفعل ماضي، “تلميح: به احاديث معروف پيامبر كه ميفرمايند: “تَفَكَّرُوا فِي خَلْقِ اللهِ وَ لاَ تَفَكَّرُوا فِي اللهِ فَتَهْلِكُوا”، “تَفَكَّرُوا فِي ألْخَلْقِ وَ لاَ تَفَكَّرُوا فِي الْخَالِقِ”، “تَفَكَّرُوا فِي شَيءٍ وَ لاَ تَفَكَّرُوا فِي ذَاتِ اللهِ فَاِنَّ بَيْنَ السَّمَاءِ السَّابِعَهِ اِلَي كُرْسِيِّهِ سَبْعَةُ آلاَفِ نُورِ وَ هُوَ فَوْقَ ذَلِكَ”. (فروزانفر بديع الزمان ، 1390: 418)
زيـن وصـيت كــرد مـا را مــصطفــي

بـحـث كــم جــوييــد در ذات خـــدا

(مثنوي4/3701)

صنــع بيـند مــرد محجــوب ازصفات

درصفــات آنست كــوگــم كــرد ذات

(مثنوي2/2823)
هـرچـــه انــديشـي پـذيـراي فنــاسـت

آن كــه درانــديشــه نـــايــدآن خـداسـت

(مثنوي2/ 3118)
چـون صُـوَر بنـده ست، بـر يـزدان مـگـو

ظَــن مَبَـرصـــورت، به تشبيهش مجـــو

(مثنوي6/3751)
3) شرح مفاهيم عرفاني: مولانا خاطرنشان ميكند كه كمتر بحث كنيد درذات خدا البته چنان كه به اين حديث نبوي اشاره دارد. اما محتواي اين حديث كه از رسول نقل است: “تَفَكَّرُوا فِي آلاَءِ اللهِ وَلاَ تَفَكَّرُوا فِي اللهِ”. ناشي ازعجز انسان در دريافت ذات حق است.(ر.ك، زرين كوب،1390: 730)، دراشارت به اين حديث كه ميگويد: “لاتَفَكَّرُوا فِي ذَاتِ اللهِ” به مناسبت توجه به محدوديت عقل خاطرنشان ميكند كه چون عقل مقيد به فصل و وصل و محدود به مقولات ذهني است، و تعلقي كه خداوند با مخلوق خويش دارد بي چون است. ودرهيچ يك از اين مقولات نميگنجد، تفكر در ذات حق راهنمي يابد، و به همين سبب پيامبر ما را از تفكر در ذات حق منع كرد. اين طرزتلقي از عقل و ارزش آن شيوه تفكرصوفيانه است كه مولانا هم بارها آن را در مقابل طريقهي معمول اهل كلام تأييد و تأكيد ميكند، با توجه به روايت ديگري كه مي فرمايد: “تَفَكَّرُوا فِي خَلْقِ اللهِ وَ لاَ َفَكَّرُوا فِي اللهِ فَتَهْلِكُوا”، درالزام تفكردراحوال خلق و درعجايب صنع حق كه صوفيه ازآن تعبير به تفكردر آلاء كرده اند بيان شده است. (ر.ك، زرين كوب،1390: 407)
وَآهَنْـگِ فِــكر بُگـذَر ژِيِ پَــردَه

مَصْـنُوع وَ صَـانَع وِيِشْ كِـيِ پِـي بِردَه
1) ترجمه بيت: با انديشه خود اين پرده افكاركه پرده وحجابي براي توست آن را ترك كن، چه كسي به سازنده و ساخته شده پي برده است تا زماني كه بسته اين افكار و انديشه مادي هست. و در تكميل بيتهاي قبلي آمده است.
2) نكات بلاغي: كلمات پَردَه با بَرده: كلمه قافيه است و جناس مضارع اختلاف حرف اوّل است، صانع و مصنوع: جناس اشتقاق، مراعات النظير: آهنگ و پرده، پرده: ايهام يكي به معني حجاب و پوشش، ستر، عفاف دوم به معني لحن، آهنگ موسيقي است.
پــرده، اي ستـار! از مـا بـرمگير

بــاش انـدر امتحــان مـا را مجيـر

(مثنوي1/3306)
صـانع بي آلــت و بـي جارِحه

واهـب ايـن هـديـه هـاي رابحــه

(مثنوي1/3762)
3) شرح مفاهيم عرفاني: صانع: “اين كه معرفت مصنوع موقوف به معرفت اوست نه آن كه معرفت او بر معرفت مصنوع موقوف باشد، و اين كه قدم صانع وحدوث مصنوع همواره لازم آنهاست”. (زرين كوب، 949: 1390)، در بحث صانع و مصنوع مسأله قدم وحدوث آن گونه كه نزد باحث و مُفلَسِف مطرح است ذهن عارف را به خود مشغول نميكند، وقتي از عارف غرق شده در حق مي پرسند كه جهان حادث است يا قديم؟ جواب مي دهد تا او چشم باز كرده است جهان را نديده است، تا زماني كه در وجود حق نگريسته ام در اصل عارف حق را درحجاب و پرده مي بيند و درك ميكند. درواقع عارف آن را حجاب مي يابد، در نتيجه سير عارف به سوي حق مبتني بر علت و معلول و ممكن و واجب نيست، معلول و ممكن را در مقابل حق كه نزد باحث علت و واجب خوانده مي شود او را قابل توجه نمييابد. در نتيجه عارف هرگز مصنوع را وسيله اثبات صانع نميداند، و آن كس كه به تعبير مولانا جز به مصنوعي نينديشد صانع درنظر او وارونه است، و برهان و قياسي كه او بدان قانع و خرسندست هرگز او را را به مقصد كه نيل به يقين است
نميرساند. (ر. ک. زرين كوب 552: 1390)
جــز بــه مصنوعي نـديـدي صـانعي

بــر قيــاس اقتـرانــي قــانعـــي

(مثنوي5/569)
“مولوي ميگويد: در نهان خانه روح، و در پشت پرده تو در توي جان انساني، احساسات و عواطف و قواي مرموز مستوري است كه انسان از آنها غافل و ناآگاه است؛ امّا اثر و نشان پاي آن قوي و احساسات نهفته دروني، ناچار در اعمال و افعال او نمايان و آشكار ميگردد”.(همايي، 193: 1366)
دِل وَ بَــحرِ ژِرفِ فِــكرفُــرو رَفتِــن

تــايَــك رُبَــاعِيِ مَطبُــوعِـم گُفتِـن
1) ترجمه بيت: عقل بايد دردرياي تعميق فكر فرو رود تا اين كه بتوان يك رباعي دلپذير به سرايد.
2) نكات بلاغي: رفتن با گفتن: كلمه قافيه است، (ت روي و ن) وصل، دل با دريا با ژرف و فرورفتن: مرعات النظير، “دل:استعاره بالكنايه (تشخيص)است، وتناسب بين بحر، ژرف، فرو رفتن هست، بحر فكر: اضافه تشبيهي و تشبيه بليغ است”. (استاد سپه وندي)
3) شرح مفاهيم عرفاني: “دل: مخزن اسرار الهي، و امين بارگاه حق و اساس وجود آدمي و درياي نور رحماني و نظرگاه ديده ي سبحاني است”. (فتح الهي وسپه وندي، 1387 : 167)
دل نباشد غير آن درياي نور

دل نـظرگاه خدا و آنگاه كـور؟

(مثنوي3/ 2305)
دل مـحيط است انــدر اين خِطـه وجود

زرهمـــي افشـــان از احســـان وجـــود

(مثنوي3/2308)
بحر: دريا و در اصطلاح عرفاني بحر كنايه درياي هستي و هستي مطلق و وحدت وجود است. بنابر نظر اينان جهان وجود و عالم و آدم يك وجود بيش نيستند، و آن دريا هستي با مواج بودنش و امّا اين امواج عين دريا است در صورتي كه اين امواج غير از دريا هستند، و در صورتي كه موجودات امواج درياي وجودند. و در اين صورت است كه مقام ذات و صفات حق بي نهايت است، و تمام كاينات امواج بحر نامتناهي حقند. (ر.ك، سجادي جعفر، 1389: 186 – 187)
سُبْحَــانَ الله قـــادر بــي چــون بـودن

بـاهــركــم وافــزون كـم وافزون بودن
بــا جمـله يـكـي وزهمــه بيـرون بـودن

با اين همـه چـون وچند بـي چودن بودن
1) ترجمه ابيات: پاك و منزه است خداوندي كه تواناي بيمثل و مانند است از آن كه براي او شريك و يا چيزي همتاي او قرار مي‌دهند، و با هر كم و زياد عقل ناقص بشر به ضم او اوصاف ذات حق كم و زياد مي شود، وخداوند توانا با يك جمله از تمام هست و نيست بيرون است و با اين همه چون و چند و چراها نياز به دليل و برّهان ندارد.
2) نكات بلاغي: بودن با بودن: رديف است، چون با افزون، بيرون با چون: كلمه قافيه است، كم با افزون: تضاد است سبحان الله: شبه جمله است،

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد سوره بقره، نهج البلاغه، امام صادق Next Entries منابع پایان نامه درمورد صفات خداوند، وحدت وجود، واجب الوجود، جهان اسلام