منابع پایان نامه درمورد صفات خداوند، وحدت وجود، واجب الوجود، جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

واج آرايي (ب، الف، و، ن)، تلميح به سوره هاي مومنون آيه (91): (سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ)، القصص آيه(68): (سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ)، الطور آيه(43): (أَمْ لَهُمْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ)، و الحشر آيه(23): (سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ)، بودن با بودن: رديف، بيرون با چون: كلمه قافيه، چون: تكرار براي تاكيد، همه با يكي: تضاد است، تلميح به سوره اخلاص: (بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ، قُلّ هُوَاللهُ اَحَدٌ، اَللهُ الصَّمَدُ، لَمْ يَلِدْوَلَمْ يُولَدْ، وَلَمْ يَكُنّ لَهُ كفُواً اَحَدٌ) و “لاتَفَكرُّوافي ذاتِ اللهِ” و به آيه (11) سوره شورا اشاره دارد: (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ) وبه سوره الحديد آيه(4): (وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ).
گـر تــو او را مــي نبينــي در نظــر

فهـــم كـــن آن را بــــه اظهـــارات

(مثنوي4/154)
مثنـوي مـادكـان وحــدت است

غيـرواحــدهـرچـه بينـي آن بـت است

(مثنوي6/ 1534)
3) شرح مفاهيم عرفاني: ابيات فوق به فارسي نوشته شده اند به نظر ميرسد سروده ملاپريشان نباشد؛ زيرا ملا به فارسي شعر نگفته در صورتي كه با توجه به اطلاعات گسترده علمي و ديني وي حاكي از اين است، كه بر زبان فارسي تسلط داشته است. وليكن ايشان براي عامه مردم كه از نظر سواد در سطح پاييني بودهاند شعر سروده تا معاني آنها را درك كرده و به كار گيرند، و مردم لرستان مكان ثابتي نداشته اند هميشه در حال قشلاق و ييلاق بوده اند. وجود واحد حق در ممكنات ظاهر وآشكار است وجود حق تعالي است كه از اعيان ومظاهر جدا است فقط در نسب واعتبارشان همانند تعّين و تعدد مغايرتي ندارد، اين جهان اوصافي كه به واسطه تعلق داشتن به مظاهر به حقيقت وجود ملحق ميشود، پس موجود فقط اوست و غير وي را وجودي و حقيقتي نيست. خلق موجودات جز حقيقت خود حق چيزي نيست؛ زيرا خارج از حق هيچ چيزي وجود ندارد و تنها او است و بس، از اينجاست كه شيخ در فتوحات مكيّه درتقرير اين قول
ميگويد: ” سُبحانَ مَنْ اَظهَرَالاَشياء وَهُوَعَيْنُها” چشم و همه اوست من جز بر وجه وي ننگريسته وگوش من چيزي را كه خلاف كلام وي باشد نشيده است. (ر، ک. زرين كوب،1390: 739-740)
آقاي همايي ميگويد: وحدت وجود كه گروه كثيري از عرفا و صوفيه و فلاسفه الهي و اشراقي گفته و بدان معتقد شده اند، به اين معني است (وجود) كه آن را به فارسي (هستي) ميگويند. يك حقيقت است نه حقايقي كه از هم جدا ميشوند طوري كه فلاسفه مشائي گفتهاند. وحدت وجود وحدت حقه حقيقته الهي است، يعني وجود عين وحدتي است كه نيازي به واسطهاي براي اثبات نيست. بلكه نوعي وحدت عددي وجنسي نيست، بلكه آن وحدت ذاتيه يگانه واجب الوجود است، كه هيچ كثرتي درآن راه ندارد بلكه نفس وجود است. وماهيت اوعين حق ميباشد و وجود همان حقيقت واحد و يگانه مي باشد، كه به اختلاف درجات و مراتب شدت، نقص و ضعف در سراسر موجودات از واجب تا ممكن جريان مييابد. (همايي، 1366: 201 – 202)
ژَذَاتْ چُــون عَـاجِز مـَاني بُوَسْ لَب

ژَصَفَـات دَركَ كَـرتَمَتِـه ي مَطْلـَب
1) ترجمه بيت: هرگاه از درك ذات و صفات خداوند باري ـ تعالي ـ ناتوان شدي، لبت ببند و سكوت كن وحرفي نزن، از روي صفات خداوند متعال بقيه موضوع مورد نيازت را درك كن و خودستايي وغرور را ترك كن. اگر لبُ باشد معني مصراع دوم: هرگاه از درك ذات و صفات خداوند باري ـ تعالي ـ ناتوان شدي قرآن راببند واز ادراك جزيي كلام وحي احساس غرور وخود ستايي نكن.
2) نكات بلاغي: لب با مطلب: كلمه قافيه است، بُوَسْ لب: لب بسته دار جمله امري است، ژَ: از تكرار است، تلميح: به حديث حضرت پيامبر دارد.
3) شرح مفاهيم عرفاني: لب: “در اصطلاح عرفاني كلام مُنزَل را گويند كه از عالم معاني به واسطهاي نزول مَلِك و اولياء را به واسطهي تزكيه و تصفيه از راه الهام گويند”. (سليماني،1390: 229)، لاهيجي
ميگويد لب: اشاره به نفس رحماني دارد، كه افاضه وجود برآن اعيان مينمايد، وحيات جاوداني حق را گويند كه سالك بعد از فناء به بقاء برسد، و پوشنجي در قواعد العرفا اشاره دارد به نفس رحماني و نمايش نيستي امكان در احاطه وجوب وجود را. (ر. ك، سليماني، 1390: 232)
گـرچـه قـرآن از لب پيغمبـر است

هـركه گويـد حـق نگفت اوكـافراست

(مثنوي4/2139)
اشاره به حديث پيامبردارد، ملا هم دراين مورد مانند مولانا واكثرعرفا به اين حديث توجه نموده: “لاتَفَكرُّوا في ذاتِ اللهِ” به مناسبت توجه به محدوديت عقل خاطر نشان ميكند، كه چون عقل مقيد به فصل و وصل و محدود به مقولات ذهني است. و تعلقي كه خداوند با مخلوق خويش دارد بي چون است، و درهيچ يك از اين مقولات نمي كنجد، تفكر راه به ذات حق نمييابد، و به اين سبب بود كه پيغمبرما را از تفكردر ذات حق منع كرد. ملا مانند مولانا و ايشان مانند متكلمان كه مغايرت با محدثات و حوادث را از اوصاف حق مي دانند نشان ميدهد، كه عقل جز به عوارض راه ندارد و خداوند هم به هيچ يك ازعوارض وحوادث مشابه نيست تا بتوان موضوع را با عقل شناخت. (ر.ك، زرين كوب،407:1390)
سِيِ نُـوع پَـلَه وَر راهــِي بِيـن بِـي خُود

پِــي ديــدن ِسِيمِـرخ هَاديِشَان هُدهُد
1) ترجمه بيت: سي پرنده به راهبري هدهد براي ديدن سيمرغ بي صبرانه راهي قله قاف شدند.
2) نكات بلاغي: خُود با هُدهُد: كلمه قافيه است، “پَلَه وَر: به معني بدن پوشيده از پر پرندگان است” (كياني، 285:1390)، راهي بين: رهسپارشدند، سِيمِرخ: سيمرغ، واج آرايي(ن، ه، ي، د).
3) شرح مفاهيم عرفاني: سيمرغ: رمز خداوند و مقام توحيد است، در بيان داستان سيمرغ، شيخ گفت در اين مثل اهل اشارت بشارت هست، و آن اين است كه مرغان جمع شدند كه ما را پادشاهي لازم است. تا سر بر فرمان او نهيم، امّا در جزاير دريا پادشاهي هست كه او را سيمرغ مي نامند، در تمام غرب تا شرق فرمان او را اطاعت ميكنند و براي رسيدن به او راه سخت و طاقت فرسا است. هيچ گاه نميتوانيد به او برسيد، خداوند جهانيان به هيچ حاجتي از شما نياز ندارد و در سوره آل عمران آيه(97 و191) ميفرمايد: (فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ، وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ) به هرحال عدهاي رهسپار شدند، در صورتي كه اگر به سمت راست مي رفتند، ترس گرما خوف بود، و اگر به سمت چپ ترس از سرماي رجا بود، وگروهي تشنه، بيهوش وعدهاي غرق شده تا عدهاي به ساحل جزيري پادشاه رسيدند. ما جز به راهنمايي و شهرياري كه مسير و طريقت را طي كردهايم نميخواهيم. پادشاه گفت: من شهريارم چه بخواهيد چه نخواهيد خدا از شما بينياز است، مايم كه نيازيم و من بايد جبران مشقات شما را بنمايم، و در بهترين سايه و خوشترين جا برآساييد. و عاشقان از آب چشمهي سلسبيل بنوشيد و آن گاه عاشقان را نزد معشوق بياوريد تا شاد ومسرور گردند، و از شراب طهوري سرمست شوند، با بال و پر انس طيران كردند وبه حضرت دوست رسيدند و پرده را برگرفتند، و جامها را رها كردند وديدن هر آنچه ديده بودند آن نه چشمي ديده ونه گوشي شنيده بود. قبل از عطار كساني بودهاند كه از تعبير قرآنيآيه (16) سوره النمل: (وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ)، استفاده نمودهاند تا جايي كه قديميترين منطق الطير ازدميري دانستهاند. (ر. ك. عطارنيشابوري، 1383: 160 – 162)
فلسفهي ابن سينا ترکيبي از فلسفه مشايي – ارسطويي با نوافلاطوني است، و براي مفاهيم رمزي خود از مرغ که گرفتار دام به صورت رمز بحث ميکند. که قصيده عينيه سير نزولي و قوس نزولي روح اسير در قفس جسم را مطرح ميکند، سرانجام موضوع هبوط و تشبيه روح به مرغ گرفتار را در قالب رسالة الطير از همان سده پنجم مطرح نموده است، ابن سينا مسايل روح را در قالب قصيده ي عينيه به صورت رمز بيان کرده، و وجود نفس را به صورت سمبوليک مطرح مي کند. اين خود الهام بخش بزرگترين تمثيل عرفاني جهان اسلام است و موضوع قصيده عينيه روح انسان است که به صورت کبوتري تمثيل شده است، و اين جا شيخ الرئيس از نفس که در عالم بالا است و سير نزولي مييابد بحث ميکند که گرفتار جسم شده فرياد ميکشد. ابن سينا روح را متعلق به مقامي رفيع و شامخ ميداند،که به قعر حضيض پستترين جا نزول نموده است. حکما روح و ذات انسان را مبرا از بشر ميدانند، و اين روح در حقيقت نفخت في روح است، که روحي الهي است که گرفتار قفس جسم شده است. ابن سينا معتقد است چون واجب الوجود عقل است، پس ايجاد کننده فيض بايد عاقل باشد، در نتيجه موجودات هستي را بوجود آورده است، و نزول روح به جسم بشر طلب کمال است. منطق الطيرعطار نيشابوري همين مراحل سير وسلوک سيمرغ را طي مي کند که کاري ابتکاري نيست، چرا؟ زيرا قبل از ايشان ابن سينا و غزالي اين مراحل را بررسي کرده ومسئله دوگانگي خدا وجهان از پيشنيان اثر پذيرفته، و جدايي روح از ماده در قصيده عينيه ابن سينا مشهودتر است، هرچند عطار وحدت وجودي است، امّا عطار اشراقيتر از ابن سيناست. (ر. ک، فتح الهي و نظري، مقاله شماره 14- 1387، 7 – 15)، بحث منطق الطير: بحثي عرفاني است كه هدف آن سير سلوك عارفان وفنا‌ء شدن وبقاي حق است كه هدهد: رمز انسان كامل وارسته وبه كمال رسيده است، كه اكثر عرفا آن را مطرح واز طريق آن راه هاي وصول به حق را مطرح نموده اند. ازجمله عطار نيشابوري، رساله الطير ابن سينا، رساله الطير احمد غزالي، عين القضات و سيمرغ، سهروردي در نتيجه، ملا پريشان هم چون عرفاي قبلي بحث سيمرغ و مراحل طي وطريق سلوك را بيان نموده است تا رهگشاي عارفان وسالكان لك باشد.
زيــن لســـان الطيــرعــام آموختند

طُـمـطـراق وسـَروري انـدوختنــد
صـورت آواز مـرغ اسـت آن كــلام

غافل است ازحال مرغان مرد خــام
كـوسليمـان كـه دانـد لحن طـيــر؟

ديـــو گر چه ملك گيرد هست غير
ديـو بــِرشِبهِ سليمـان كـــرد ايست

علم مكرش هست و عُلّمِناش نيست
چــون سليــان ازخــدابَشَـاش بـود

مــنطقُ الطَّيــري زعُلِّمنـــاش بــود
تــو از آن مـــرغ هـوايي فهم كــن

كــه نــديـدستي طيــور متِن لَــدُن
جاي سيمرغان بـود آن سـوي قـاف

هـرخيـالي را نبــاشـددســت بـاف

(مثنوي6/4013 – 19)
تا جَـايِشَان مَــن فَــرَه اَنــدَكِــي

تَــاگَـه بـاقِـي مَـن ژَهَـرنُـوع يَـكـي
1) ترجمه بيت: تا جايي كه سيمرغ قرار دارد از همان راه زياد كمي مانده است، وتا اين كه ازهرنوعي ازآن مرغان يكي باقي ماند، “سير آنها چندان ادامه يافت كه از خيل مرغان اندكي برجاي ماندو از هرنوع فقط يك مرغ باقي ماند”. (استاد فتح الهي)
2) نكات بلاغي: اندكي با يكي: كلمه قافيه است، مَن: باقي ماند، فَرَه: زياد، ژَ: از
3) شرح مفاهيم عرفاني: مرغان در طي مسير سير وسلوك از جايگاه خود تا رسيدن به پادشاه دريا، زحمت وسختي زيادي كشيدند، و در مسير طولاني (وادي هاي هفتگانه: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت و فقروفنا) فقط عدهاي معدود رسيدند، كه به كمك راهنماي خود هدهد جمعشان به سي مرغ رسيد.
آنِيَـــه گـــان وِي سِيمــِرخِــي نُوي

نَظَــربَــازكَــردَنِ سِيمِـرخِ شَان وِي
1) ترجمه بيت: وقتي به خود آمدند سيمرغي وجود نداشت، امّاچون به خود نظر كردند سيمرغ خودشان بودند.
2) نكات بلاغي: آنيه: وقتي، سيمرخي نُوي: پرندهها متوجه شدندكه سيمرغي وجود ندارد، نظر باز كردن: به دقت نگاه كرد.
سـالـكان پختــه و مــــردان مـــــرد

چــــون فرو رفتند در ميدان درد
گم شدن اوّل قدم زين پس چـه بـــود

لاجــرم ديـگـر قـدم را كس نبود
چــون همــه در

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد صفات خداوند، وحدت وجود Next Entries منابع پایان نامه درمورد ضرب المثل