منابع پایان نامه درمورد صفات خداوند، امام صادق، معرفت خدا، معرفت خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

است كه موصوف به جميع صفات است، اسم الله اعظم شهود سالك ميباشد. يعني هرچه درآن شهود موجود يابد وجود آن بعد از شهود موجود يابد، واسم اعظم الله گفتن دهان مي خواهد(ر.ك، نيكلسُن، 1372: 75)

يـك دهـان خـواهم به پهنـاي فـلك

تا به گويم وصفِ آن رِشكِ مَلَك

(مثنوي 5/1884)
“از جمله طرق ثبوتي اسمائي وصفاتي اوست. چون ذات باري تعالي آشكارومعروف است قابل رؤيت براي هيچ مخلوقي نيست، پس سرچشمه علم وعرفان بندگان خدا ابتداي اسماء وصفات خداوند است”. (فاضلي قادر، 1390: 47)، اشاره به سورة مباركة الحشرآيات(22تا24)كه مي فرمايد: (هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ، هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ، هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ? با بيان اسماء جلاله آدمي به حقيقت خداوند رهنمون مي شود.
ثبوتيه: صفات جمال، صفاتي راگويند: كه ذات باري ـ تعالي ـ بدان متصف است، صفات سلبيه: صفات جلال است كه ذات باري ـ تعالي ـ ازآن منزه است. خداوند جميع صفات است: جمع اصطلاحي عرفاني است مخالف تفرقه ولفظ جمع وتفرقه اختلاف زيادي دارند، تفرقه با توست وجمع از تو دور است آنچه كه بنده با عبادت بدست مي آورد، فرق است و آنچه كه ازطرف حق باشد و معني لطف احسان داشته باشد جمع گويند. هركسي كه خداوند پاك و منزه را با اعمال ورفتارخود از خداوند اطاعت كند آن تفرقه است. و هر كسي حق تعالي را با اعمال و رفتار نفس خود اطاعت كند به مقام جمع رسيده است. اثبات خلق براي تفرقه است واثبات حق براي صفت جمع است. پس وجود جمع وفرد براي سالك لازم وضروري است، هركسي فرد نباشد عبادتش باطل وهركسي را جمع نباشد، معرفت به حق را نخواهخد داشت. اثبات خلق ازباب تفرقه است و اثبات حق صفت جمع است خداي تعالي ميفرمايد:(إِيَّاكَ نَعْبُدُ? اشارت به تفرقه: (إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ? اشاره به جمع چون بنده باحق سبحانه وتعالي دعا يا ثنا يا شكر يا عذر برچيزي كندآن نشانه هاي تفرقه است. جمع: هركسي نفس خود را اثبات كند اما آن را قائم به ذات حق بداند آن نشان جمع است وهرگاه ازنفس خودش بريده باشد و از همه بي اطلاع و آگاهي باشد آنچه براي او كشف وظاهرگردد جمع است. (ر. ك، رساله قشيريه، 1383: 103 – 105).
“جمع: al- jamالجمع: گردآمدن، وحدت، آگاهي واحد، ضدالفراق”. (بوركهات تيتوس،1389: 141)، “جمع: صفت حق است وتفرقه فعل حق، جمع ذات وصفات باري تعالي را گويند، قديم بودن صفت جمع خداوند است و در وحدانيت خداوند فرق و عدد جايز نيست، امّا تفرقه در احكام خداوند است، همان كه يكي محكوم به عدم ويكي را حكم به وجود، يكي فاني است ويكي باقي” اَلْجَمْعُ عِلْمُ الْتُّوْحِيدِ وَ الْتَّفْرَقَهُ عِلْمُ الْاَحْكامِ” پس علم اصول: جمع باشد و از آن فروع تفرقه، و مانند اين نيز يكي مشايخ گفته است: “اَلْجَمْعُ مَا اِجْتَمَعَ عَلَيهِ اَهْلُ الْعِلْمِ وَالْفَرْقُ مَااِخْتُلَفُوا فِيهِ “”. (هجويري، 1389: 374) اجزاء عالم وجود، همه مظاهر اسماء و صفات الهي است، بقدري كه مناسب حال ومقام (انسان كامل) كه مظهرتام جميع اسماء وصفات الهي، و داراي منصب ومقام خليفه اللهي است. (ر. ك، همايي، 188: 1366). اجزاء عالم نمونه اي براي بيان صفات ومظهر الهي ميباشد، هر جزيي از اين عالَم صفاتي ازصفات جلاليه وجماليه حق را بيان مي دارد، و نيز هر جزوي از اجزاء عالم، مظهراسمي و صفتي مخصوص از اسماء و صفات الهي است. وانسان بطوركلي مظهر جميع اسماء و صفات (الله) است كه مستجمع جميع اسماء وصفات كمال وجمال وجلال الهي است، و اين مظهر و نمونه كامل در مقام خليفه الهي و سبب جامعيت ومظهريت تامه است كه لباس خلافت بر قامت اودوخته شده است. (ر. ك، همان، 189: 1366)
ازحــــديـث شيـخ جـمـعيت رسـد

تــفرقــه آرد دمِ اهـلِ جــسد

(مثنوي2/3761)
جمع كن خود را، جماعت رحمت است

تـاتـوانـم بـاتوگفتن آنچه هست

(مثنوي4/3316)
تفرقه، جــويانِ جمـــع، اندركــمين

تـودر ايـن طالب، رخ مطلوب بيـن

(مثنوي4/2058)
هسـت جمعيت به صـورتهـا فشـار

جمع معني خواه، هين! ازكردگار
نيـست جـمعيت زبسيـاري جـسم

جسم را بر باد قايم دان، چواِسم

(مثنوي6/3054و3053)
كِــي وِاتِـنْ صَفَــات ژَعِيــْنِ ذَاتَن

ذَات هَرخُوْد ذَاتَنْ صَفَات صَفَاتَن
1) ترجمه بيت: چه كسي گفته كه صفات باري عين ذات باري ـ تعالي ـ مي باشد، ذات باري ـ تعالي ـ عين ذات او است وصفات هم عين خود صفات خداوند است يعني ذات وصفات با هم فرق مي كنند.
2) نكات بلاغي و دستوري: ذَاتِن با صَفَاتِن: كلمه قافيه است واج ت روي، ن وصل، وِتِن: گفتند فعل است، واج آرايي (الف، ت)، تكرار هجاي تن.
3) مفاهيم عرفاني، شناخت ذات و صفات خداوند: نيازمند معرفت حق است كه درطول تاريخ افراد و مكتبهاي مختلفي درصدد كسب معرفت و رسيدن به مبدأ هستي بوده اند، معرفت سه دسته است:
1- معرفت حسي كه از طريق حواس صورت مي گيرد، امّا درك واقعيتهاي هستي براي وي مشكل است و در اين مورد ناتوان است. 2- معرفت عقلي است كه معياري براي درك حقايق هستي است. 3- معرفت شهودي كه معرفت به حقايق كلي است واز شناخت حسي وعقلي بالاتر وبا ارزشتر است، عرفا معتقدند كه معرفت از طريق علم حاصل نميشود و معرفت شهودي ازطريق حقايق و موهبتهاي الهي صورت ميگيرد. كه مبتني برسه محور شناخت خدا، انسان وجهان است. (ر. ك، فتح الهي، 1380: 43-45)، در روايات، معرفت خداوند در مراتب ذات، صفات وافعال صورت ميگيرد كه همين نظر عرف است، حضرت علي توحيد را كمال معرفت خداوند مي داند، كه توحيد حقيقت يافتن بنده به صفات الهي از طريق فنا از اوصاف بشري است. نكته مورد بحث خدا شناسي عجز و ناتواني بشر از كن ذات خداوند است، تاجايي كه حضرت امام صادق مي فرمايد: در ذات خداوند بحث وگفتگو نكنيد بلكه در مورد تمام موجودات بحث كنيد پس بشراز درك ذات باري تعالي ناتوان است، ودرعبارتي ديگر امام صادق مي فرمايد:كسي كه در چگونگي خداوند سوال مي كند او نابود مي شود. (ر. ك، همان، 1380: 53-59)
در روايتهاي شيعه صفات خداوند ازلي هستند و از ازل به حق نسبت داده شده اند، و اوصاف ازلي همانند: سميع، عليم، حليم، حيات، بصير، قدرت توصيف ميگردد. حضرت امام رضا عليه السلام ميفرمايند: “لَمْ يَزِلِ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلِيماً قَادِرَاً حَيّاً قَدِيمَاً سَمِيعَاً بَصيِرَاً لَذاتِهِ” حكماي شيعه معتقدند كه ذات واجب متصف به سلسله صفات است، كه صفات حق عين ذات حق است نه عارض برآن هست. (ر. ك، همان، 1380: 68-73)، تجلي: ذات الهي در لباس تعينات و قالبهاي وجودي موجب ظهوراسماء وصفات گوناگون وي ميگردد. همهي اسماء به اعتبار منشأ ظهورشان ذات باري تعالي است باهم اتحاد ماهوي دارند؛ زيرا در خداوند اسم مظهر صفت است. و جوشش صفت در قالب اسم خودنمايي ميكند و به قول مولانا، اسم صفت مشتق ميشود. يعني ظهورعلم درلباس عالم وقدرت درلباس قادر ورحمت درقالب رحمان ميباشد. (فاضلي، 1390: 47-48)
اي صفـاتـت آفتـاب مـعرفـت

وآفتـاب چـرخ بنـدِيـك صـفت

(مثنوي2/53)
صنع بيند مرد محجوب ازصفات

درصفات، آن است كوگم كرد ذات
واصلان چون غرق ذاتند اي پسر

كــي كــنند انــدر صفـات او نـظر

(مثنوي2/2850-2851)
ازصفاتش رُسته اي وَالله نخست

درصفـاتش باز رَوْ چـالاك و چُست

(مثنوي3/4249)
“انصراف ازذات به صفات هم به هيچ وجه حاكي ازسهولت دريافت وآساني احاطة انسان برصفات الهي نيست، چنان كه عقل درادراك صفات هم غالباً خيره ميشود و از عظمت آنها به حيرت دچار ميشود”. (زرين كوب، 1390: 727)
ژَفَرطِ ظُهُورمَخْفِي صَفَاتَن

يَامَن دَلّ عَلَي ذَاتِه بِذَاتَن
1) ترجمه بيت: آيات ونشانه هاي ذات و صفات خداوند آن قدرآشكار و روشن هستند كه پنهان به نظر مي رسند، خدايي كه هستيش دليل هستي اوست و ذات پاكش منزّه ازجنسيت به مخلوقات اوست.
2) نكات بلاغي: صَفَاتَن با ذَاتَن: كلمه قافيه است (ت اصلي روي، ن وصل) ظهور با مخفي: تضاد است، تلميح: “به دعاي صباح حضرت علي عليه السلام: ” يا مَنْ دَلَّ عَلي ذاتِهِ بِذاتِهِ وَ تَنَزَّهَ عَنْ مُجانَسَةِ مَخْلُوقَاتِهِ “. (مفاتيح الجنان:97) وبه آية(103)سوره مبارك الانعام: (لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ? وبه سوره الحديد آيه(3)اشاره دارد: (هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ?.
3) شرح مفاهيم عرفاني:” zahir: ظاهر، آشكار، عيان وضد باطن. الظاهر: يكي ازاسماء الله درقرآن است”. (بوركهارت تيتوس، 1389: 149)، در اين بيت بحث خداشناسي را بيان ميدارد كه مهمترين چيز هربنده عبادت خداوند وداغ عبوديت بر پيشاني خود نهادن است، ودر بيان مولانا تمام ذارات هستي معرّف ذات باري تعالي ميباشند، و اين دليل بر عجز و ناتواني آنها است، كه شب و روز سر بر آستان احديت وي نهادهاند و ميدانند، كه عبد هستند الي چندي كه غافل وبي خبرند و بايد علم بياموزد تا به كمال برسد، امّا كمال بنده در جهل علم به ذات باري تعالي است. و به حديث حضرت علي كه مي فرمايد: “إنَّ الْضِدَّ يُذْكَرُ بِضِدِّهِ” وبه سوره الحديد آيه(3)اشاره دارد: (هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ? وشرط علم به ذات خداوند اين است كه انسان بداند خداوند درقدم ذات خود بي حدود است ودرمكان نيست، نه فرزند دارد ونه زن درخلقتش كسي مثل ومانند ندارد. و همچنين حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: “كَمَالُ الْتُوحيِدُ نَفْيُ الْصَفَاتِ عَنْهَ “. (ر. ك، فتح الهي وسپه وندي، 1389: 83 – 93)
پس نهـاني هـا به ضد پيـدا شود

چون كه حق رانيست ضد پنهان بود

(مثنوي1/1139)
نورحق را نيست ضدي در وجود

تـا بـه ضـد او را تـوان پيـدا نمود

(مثنوي1/1142)
لاجَـرَم اَبّصَـارُنَــا لا تُـدْرِكُــــه

وَ هُوَ يُدْرِك بين تو از موسي وكه

(مثنوي1/1161)
يكي ازراههاي شناخت آدمي، معرفت او به موجودات خارج از خود، از راه شناخت امثال واضداد واشياء است و چون خداوند سبحان ضد ندارد، از اين روشناخت وي ازطريق شناخت ازراه اضداد براي ما بسته است. ما قادر به شناخت خداوند نيستيم براي ما پنهان به نظر مي رسد. (فاضلي، 1390: 33-34) اين گونه تفسيرمخصوصاً به طور اجمال در مثنوي بسيار است و اكثر نيز متضمن استنباط هاي بديع است. ازجمله ضمن اشارت به لفظ و مضمون آية شريفة (103): ( لاتُدرِكُهُ الاَبصارُوَهُوَيُدْرِكُ الْاَبصارَ? خاطر نشان ميكند كه اشياء را به اضداد ميتوان ادراك كرد و چون خداوند ضدي ندارد چشم هايمان آن را درك نميكند و همچنين اشاره به آيه (1) سوره كريمه الانشقاق دارد: (إِذَا السَّمَاء انشَقَّتْ? آن را مقدمهيي براي گشودن
چشمهايي ميداند كه به نورحق روشن شده است اشاره دارد به آيه(17)سوره النجم: (مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى? و بيان مينمايد، آنچه كه از حواس مطرح ميگردد، مربوط به اهل دل است و غير از عرفا كسي آن را
نميپذيرد. گاهي گرفتار ابليس نفس مي شود وحق را انكار مي كند.(ر.ك،زرين كوب، 1390: 375)
خود هم او بود آخرين و اوّلين

شرك جز از ديده ي احول مبين

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد آداب و رسوم، وحدت وجود، اصل موضوع Next Entries منابع پایان نامه درمورد امام صادق، واجب الوجود، فعل مضارع