منابع پایان نامه درمورد شناسایی فرصت، کارآفرینی، ناخودآگاه، ویژگیهای شخصیتی

دانلود پایان نامه ارشد

انسانی(شامل مهارتهای عمومی و پایه ای)و سرمایه خاص انسانی(شامل دانش فنی و صنعتی در صنعتی خاص). بخش بزرگي از ادبيات تحقيق پيشين در كارآفريني تلويحأ فرض مي‌كند كه شناسايي فرصت يك جستجوي منظم براي فرصتهاي در دسترس را در پشت سر خود دارد. در سالهاي اخير، بسياري از محققين اين رويكرد را تغيير داده‌اند و اين باور را مطرح مي‌كنند كه افراد فرصتها را جستجو نمي‌كنند، بلكه در عوض ارزش اطلاعات جديدي كه به دست مي‌آورند را تشخيص مي‌دهند. كرزنر (1997) بيان مي‌كند كه آنچه كشف را (مرتبط با فرصتهاي سودآور تاكنون ناشناخته) از جستجوي موفق (مرتبط با اطلاعات يا اطلاعاتي كه شخص مي‌داند و شخص ديگري ندارد) متمايز مي‌كند اين است كه اولي شامل غافلگيري از روبه رو شدن با واقعيتي است كه شخص، آنها را نمي‌ديد ولي وجود داشت. كولر32 (1998) گزارش داد كه بيشتر كارآفرينان بيشتر از اينكه در جستجوي فرصت براي كسب و كار خود باشند، آن را به طور تصادفي تشخيص مي‌دهند. تيچ و همكاران33 (1989) دريافتند كه شركتهايي كه بر پايه ايده‌هاي مبتني بر اكتشاف «تصادفي» بنا شده‌اند و از شيوه‌هاي رسمي شناسايي فرصت استفاده نكردند سريعتر به نقطه سر به سر رسيدند تا آنهايي كه از جستجوهاي رسمي استفاده كردند.

2-5-4. شبكه‌هاي اجتماعي
هيلز و همكاران34 (1997) نشان دادند كه شبكه‌هاي كارآفرينان در تشخيص فرصت مهم هستند. آنها بحث خود را بر مبناي مقاله كلاسيك گرانووتر35 (1973) بر گره‌هاي قوي و ضعيف قرار دادند كه باور دارد گره‌هاي ضعيف (از جمله آشنايي‌هاي اتفاقي) «پُلهايي» هستند به منابع اطلاعاتي كه ممكن است در شبكه ارتباطات گره‌هاي قوي فرد وجود نداشته باشد (از جمله دوستان و بستگان). گرانووتر (1973) بر اين باور بود كه آشنايي‌هاي اتفاقي در مقایسه با دوستان به احتمال بيشتر، اطلاعات منحصر به فردي ارائه مي‌كنند زيرا بيشتر افراد، گرههاي ضعيف بيشتري نسبت به گرههاي قوي دارند. يك آزمون اين فرضيه، مطالعه‌اي است كه به هيلز و همكاران اجازه داد تا ادعا كنند كه كارآفريناني كه شبكه‌هاي گسترده‌تري دارند نسبت به كارآفرينهاي منزوي فرصتهاي با اهميت بيشتري را شناسايي مي‌كنند. هيلز و همكاران اين فرضيه را در نظر گرفتند كه كيفيت شبكه تماسها مي‌تواند ساير ويژگيها، از قبيل هوشياري و خلاقيت را تحت تأثير قرار دهد.
دكونينگ36 (1999) يك چهارچوب ادراك اجتماعي از تشخيص فرصت را ارائه كرد. چهارچوب او نشان داد كه كارآفرينان فرصتها را با سه فعاليت ادراكي (جمع آوري اطلاعات، تفكر از طريق گفتگو، و سنجش منابع) از طريق تعامل با يك شبكه گسترده از افراد متحول مي‌كنند. اين شبكه چرخه دروني كارآفرينان (مجموعه افرادي كه كارآفرين با آنها روابط بلند مدت و پايدار دارد و شريك او هم نيستند)، گروه عمل (افرادي كه توسط كارآفرين استخدام شده‌اند تا منابع ضروري براي فرصت را فراهم كنند)، شركاء (اعضاي تيم مؤسس) و يك شبكه از گره هاي ضعيف (شبكه استفاده شده براي جمع آوري اطلاعات عمومي كه مي‌تواند منجر به شناسايي يك فرصت يا پاسخگويي به يك سئوال عمومي شود) را شامل مي‌شود.
2-5-5. ويژگي هاي شخصيتي، شامل مخاطره‌پذيري و خلاقيت
برخی از تحقیقات شناختی بر روی ویژگیهای شخصیتی کارآفرینان و سهم آن بر موفقیت کارآفرینان تمرکز میکند. برطبق ادبیات نشان داده شده است دو صفت شخصیتی بر موفقیت در شناسایی فرصت نقش دارند.
اولین ویژگی مخاطرهپذیری است.
دومین ویژگی شخصیتی خلاقیت است. شومپتر(1934) اولین بار مفهوم خلاقیت را در شناسایی فرصت بیان کرد. از نظر او کارآفرینان موفق فرصتهایی را کشف میکنند که افراد عادی نمیبینند. وینسلون37 و سولومون38(1993) معتقد بودند کارآفرینی و خلاقیت اگر یک مفهوم نباشند، بسیار مشابه هستند. کی(1986) عامل خلاقیت را به عنوان عامل مهم در تصمیمگیری کارآفرینانه میدانست. با این حال هیلز و همکاران39(1997) معتقدند کارآفرینان مستقل که با منابع فرصت در ارتباطند نسبت به کسانی که ارتباطی با منابع فرصت ندارند، کمتر به خلاقیت نیازمندند.
2-6. الگوهاي شناسايي فرصت
مدلهاي بيشماري از شناسايي فرصت ویا توسعه آن در سالهاي اخير ارائه شده است با اين حال عليرغم تمام تلاشهاي صورت گرفته، هيچيك از مدلهايي كه توسط پژوهشگران گوناگون ارائه شده، نتوانسته‌ است درك جامعي از فرايند شناسايي فرصت ارائه دهد (آرديچويلي و همكاران،2003). يكي از دلايل آن اين است كه هركدام فقط به يك جنبه پرداخته‌اند و از ساير جنبه‌ها باز مانده‌اند. اين تمركز بر يك جنبه سبب عمق مطالعه بر آن جنبه گشته است كه در ازاي آن غفلت از ساير عواملي صورت گرفته است كه به همان اندازه مهم هستند. ولي اين عمق به دست آمده به ما كمك مي‌كند كه با گسترده‌تر ساختن مرور خود از ادبيات شناسايي فرصت، پي به جنبه‌هاي بيشتري از آن ببريم.
2-6-1. جايگاه فرصت در الگو ي كارآفريني شين
شين معتقد است كه فرصت هاي كارآفريني به صورت مستقل از كارآفرينان وجود دارند. از منظر او هر قيمتي، هر اختراعي، هرگونه اطلاعاتي، فرصتهايي را براي خلق خروجي هاي با ارزش در خود دارند.
فرايند كارآفريني شامل تشخيص فرصت، ارزيابي فرصت، تصميم براي بهره برداري از آن، تلاش براي كسب منابع به منظور ايجاد تركيبات جديد و توسعه ي راهبرد براي كسب وكار جديد است . اين فعاليت هاي متفاوت بر عوامل سطح فردي، صنعتي و نهادی تأثير مي گذارند.
ترتيب در فعاليت كارآفرينانه به اين صورت است كه قبل از آنكه فرصت ها شناسايي شوند، منابع فرصت بايد منجر به ظهور آنها شوند. براي ارزيابي و تصميم در مورد بهرهبرداري از فرصتها ابتدا بايد اين فرصتها شناسايي شوند.(شین و ونکاتارامن40،2003)
آن چه به الگوي شين مشهور است به مفهوم شناسايي فرصت پرداخته است و روش اجرايي مناسب و گام به گام به منظور پژوهش كاربردي معرفي نمي كند.
2-6-2. الگو ي تشخيص فرصت آرديچويلي و ديگران
از ديگر الگوهايي كه سعي كرده است با ديدگاهي جامع به مقولهی كارآفريني نگاه كند، الگوي آرديچويلي و ديگران ميباشد که توضیح داده شد براساس اين الگو عوامل اثرگذار در فرايند تشخيص فرصت عبارتند از :1) هوشياري كارآفرينانه، 2)دانش سابق، 3) كشف در مقابل جست وجوي هدفمند، 4) شبكه هاي اجتماعي، 5)خصوصيات شخصيتي شامل خطرپذيري، خوشبيني، خودكارآمدي و خلاقيت.
آن ها تشخيص فرصت را هستهي پردازش مي دانند و هوشياري كارآفرينانه را محرك كارآفريني تلقي مي كنند .ويژگیهاي شخصيتي و دانش سابق كارآفرين در رابطه با شبكه هاي اجتماعي، هوشياري كارآفرينانه را تلقي ميكند كه منجر به تشخيص فرصت مي شود.
خروجي اين الگو، شكوفا شدن كسب وكارهاي خلق شده توسط كارآفرين است. خلق يك كسب وكار موفق در نتيجه ي فرايند موفقيت آميز توسعهي فرصت است كه شامل تشخيص يك فرصت، ارزيابي و توسعهي آن ميشود. فرايند توسعه، به صورت چرخهاي و تكراري است .كارآفرين در مراحل مختلف توسعه، چندين بار عمل ارزيابي را انجام مي دهد .اين ارزيابيها ميتوانند به تشخيص فرصتهاي بيشتر يا دستيابي به چشم انداز اوليه منجر شوند (آردیچولی، کاردوزوب و ری،2003).
اين الگو براي پژوه هاي نظريهپردازي و گسترش مباني نظري مناسب و جامع ميباشد اما روش عملياتي گام به گام معرفي نكرده است.
2-6-3. چارچوب فكري جيمز ال. موريسن41 در تحليل محيط
يكي از روش هاي تشخيص رسمي فرصت هاي كارآفرينانه، استفاده از روش جيمز ال .موريسن است. چارچوب فكري موريسن در باب تشخيص فرصت ، به منظور تحليل و آناليز محيط صنعت و شركت فعال در آن صنعت راهكارهاي كاربردي ارايه مي دهد .محقق به كمك روش موريسن به سمت كشف فرصت هاي كارآفرينانه رهنمون مي شود زيرا وي ابزارهاي تحليل و آناليز محيطي را پويش محيط، ديدهبانی، پيشبيني و ارزيابي ميداند كه موجب گسترش چشم انداز، تنظيم جهت و برنامههاي راهبردي و ارزيابي محيط پيرامون مي شود و ما را در شكل دادن آيندهی سازمان و مواجهه با چالش تغيير جهاني توانمند می کند.
در جمع آوري اطلاعات پويش محيطي، آگيولار42 (1967 ) چهار روش شناسايي كرده است: 1) ديدگاه غيرمستقيم ، شامل خواندن نشريات مختلف بدون هدف مشخص يعني صرفاً جهت اطلاع ؛ 2) ديدگاه مشروط ، متشكل از واكنش نشان دادن به اين اطلاعات درباره ي ارزيابي ارتباط آن با سازمان ؛ 3) جست وجوي غيررسمي مشتمل بر جست وجوي فعالانه ي اطلاعات معين، اما عمل به آن با يك روش نسبتاً غيرساختار يافته ؛ 4) لازمه ي روش پويشگرايانه، داشتن روش تحليل براي كسب اطلاعات درجهت هدف مشخص.(موریسون و ویلسون43،1996)
اولين رويكرد در شناسايي فرصتها، مشاهدهي روندها و مطالعه ي چگونگي ايجاد فرصتها توسط اين روندها است. عوامل اجتماعي و اقتصادي، پيشرفتهاي فناوري و فعاليتهاي سياسي و تغييرات قانوني مهمترين روندهاي قابل پيگيري هستند(برينگ،ترجمه جعفري مقدم و ديگران، 1388).
2-6-4. الگوی شناسایی فرصت خلاقیت محور
یکی از جامعترین الگوهای ارائه شده در خصوص فرایند تشخیص فرصت کارآفرینانه، الگوی خلاقیت محور است. لامپکین44 و همکارانش(2001) براساس نظریه کلاسیک روانشناختیِ خلاقیت(جیکسنت میهایی،1996)الگوی فرایندی از تشخیص فرصت ارائه دادهاند که شامل دو مرحله است: مرحله کشف(شامل آمادگی، نهفتگی و بینش) و مرحله شکلگیری(شامل ارزیابی و بسط).
1. آمادگی. اشاره به دانش و تجربهای دارد که پیشنیاز فرایند کشف فرصت است(کاوو،1989). این چنین آمادگی اساساً تلاش آگاهانه برای توسعه تخصیص در یک حوزه و بهبود حساسیت نسبت به موضوعات و مشکلات در حوزه مورد علاقه است. اما آمادگی شامل دانش و تجربهای که بهصورت ناآگاهانه و ناخودآگاه ایجاد می شود نیز می شود، بدون آنکه هدف آن کشف فرصت باشد(لامپکین و برگمن45،2005، ص 459). ارنشر لامپکین، هلز و شرادر(2001)، تجربه کاری و صنعتی، دانش بازار و فناوری، شبکههای اجتماعی، جستجوی آگاهانه و…، همه به عنوان وروردیهای مرحله آمادگی هستند.
2. مرحله نهفتگی:اشاره به بخشی از فرآیند فرصت داست که کارآفرینان یا تیم کارآفرینی در مورد یک ایده اندیشه می کنند. این مرحله به معنای حل آگاهانه مسئله یا تجزیه و تحلیل نظاممند نیست، بلکه براساس نظر جیکسنت میهایی(1966)، در طول این مرحله، ایدهها در پایین حد آستانه هوشیاری میباشند. گاگلیو و تاب، مرحله نهفتگی را مرحلهای می دانند که طی آن، شناخت قبلی پخته میشود(آیبید،2005)
3. مرحله بصیرت: در حالی که مرحله نهفتگی یک مرحلهی ممتد است، اما مرحله بصیرت یک مرحله آنی یا لحظهای از شناخت است(جیکسنت میهایی،1996). در این مرحله یک پاسخ کلی یا راه حل اساسی بهصورت ناگهانی و غیرمنتظره به ذهن خطور میکند. این همگرایی ناگهانی، نتیجه جابهجایی و تغییر شناخت است که روابط بین ابزار- هدف موجود را میشکند.(گاگلیو و کتز،2001). مرحله بینش نقطه واقعی حل مسأله و نتیجه مرحله آمادگی و نهفتگی است.
4. ارزیابی: این فرایند شامل تحلیل این موضوع است که آیا مفاهیم ایجاد شده در مرحله کشف، قابلیت اجرا دارند و عملی هستند؟ آیا کارآفرین توانایی لازم برای تحقق آن را دارد؟ آیا آن ایده واقعاً جدید است و ارزش دنبال کردن را دارد؟ ارزیابی ممکن است شامل نحلیل امکانپذیری ایدهها، از طریق اشکال مختلف تحقیق و بررسی مانند تست بازار، تحلیل امکانپذیری مالی یا بازخورد از مؤسسات تجاری و دیگر شبکههای اجتماعی باشد(سینگ،1998). زیرا آنچه در ابتدا ایدهای ارزشمند بهنظر میرسد، ممکن است یک فرصت کسب وکار واقعی ایجاد نکند. بنابراین لازم است تا نتایج ارزیابی به مرحله آمادگی و نهفتگی بازخورد داده شود تا زمینه برای یادگیری بیشتر یا سبک و سنگین کردن بیشتر ضمیر ناخودآگاه فراهم شود.(لامپکین و برگمن،2005،ص 459)
5. بسط(تشریح): زمانیکه ایده کسبوکار در مرحله ارزیابی تصویب و ایده عملی شد، در مرحله بسط و تشریح، جزئیات مورد بررسی قرار میگیرند. این مرحله در راستای اطمینان بخشیدن به مرحله ارزیابی صورت گرفته و در جستجوی مشروعیت یا شکلدهی مفهوم کسبو کار بهصورت یک فرصت ممکن، از طریق بررسی محیط بیرونی و ایجاد یک سیستم پشتیبانی میپردازد.(آیبید،ص 457).
2-6-5. الگوي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد صنعت گردشگری، کارآفرینی، شناسایی فرصت، شهرستان مشهد Next Entries منابع پایان نامه درمورد گردشگری مذهبی، اوقات فراغت، خدمات گردشگری، گردشگری شهری