منابع پایان نامه درمورد شناخت درمانی، راهبردهای شناختی، فرآیندهای شناختی، شناخت درمانی بک

دانلود پایان نامه ارشد

مي توان از اين جمله ، اين برداشت را کرد که رودخانه اي که هم اکنون در آن پاي مي گذاري ، رودخانه اي نيست که قبلاً در آن پاي نهاده بودي ، چراکه رودخانه ، تغيير کرده است ! شايد در کلّ هستي ، هيچ پديده يا اصلي ، پايدارتر از خود حرکت ، نباشد. تغيير (change) نيز مفهومي در ارتباط با حرکت است . منظور از آن ، از شکل ، وضعيّت يا حالتي ، به شکل ، وضعيّت و يا حالت ديگر، درآمدن است . به يک معني ، مي توان گفت که همه چيز در همه حال در حالت گشتن و تغيير است . امّا منظور از تغيير در روان شناسي باليني و درماني ، يعني ايجاد دگرگوني برنامه ريزي شده ، سازمان دار و منظّم ، هدفمند و انساني در رفتار بيمار (درمانجو) ودر شيوه برخورد او با جهان پيرامون و جهان درون . اين نوع تغيير، در تقابل با تغيير به اصطلاح خودبه خودي که ظاهراً بدون برنامه ريزي مدوّن صورت مي پذيرد، قرار مي گيرد (هاوتون و کرک،2002،نقل از قاسم زاده،1382).هدف اين نوع تغيير، در نهايت ايجاد سازگاري مطلوب در افراد است که به نحوي بتوانند رابطه اي سازنده و فعّال با محيط خود، برقرار کنند. برنامه ريزي اين تغيير را يافته هاي علمي از يک سوي و سازمان بندي و چارچوبهاي اجتماعي از سوي ديگر، تعيين مي کنند. بدين معني که اطّلاعات برخاسته از علوم رفتاري و عصبي درباره شکل گيري و تداوم مشکلات و مسايل رواني و نيز رهنمودهايي براي ازميان برداشتن اين مشکلات و مسايل ، مکانيسم و سطح مداخله درماني ـ يعني تغيير مطلوب ـ را معلوم مي کند. از طرف ديگر، هر فرد در جامعه مي زيد و در جامعه فرا مي بالد. درواقع ، بسياري از مشکلات ، ريشه در روابط متقابل فرد با افراد ديگر و سازمانها و نهادهاي اجتماعي دارند و بايد در همان بافت ـ يعني ارتباط متقابل ـ بررسي شوند. بيمار فردي است واقعي و ملموس که در شرايطي واقعي و ملموس ، زندگي مي کند. هر آن چه اتّفاق مي افتد، در اين ارتباط ، اتّفاق مي افتد. بدين معني ، برنامه ريزي تغيير، بايد در سطح اجتماعي ، صورت گيرد و شرايط رشد انسانهايي اميدوار، خلاّق ، جسور، همنوع دوست و آزاده فراهم آيد. بدين منظور، بخش عظيمي از علوم انساني و رواني ، متوجّه اين سطح از برنامه ريزي است ؛ اما روان شناسي باليني ـ به معناي اخصّ خود ـ با فرد معيّن و مشخصّي سروکار دارد و در صدد ايجاد تغييرات مطلوب در آن فرد است . رفتاردرماني شناختي ، رويکرد نسبتاً نوپايي است که مي خواهد فرد را در بافت يا زمينه زيستي ، اجتماعي و فرهنگي خود قرار دهد و با تکيه بر اصول و قواعد برخاسته از رشته هاي مختلف روان شناسي و ساير علوم وابسته ، «سالم زيستن » و «سالم انديشيدن » را به او بياموزد(همان منبع).
2-10اصول رفتاردرماني شناختي:
2-11روشهاي درماني شناختي ـ رفتاري : شکل گيري و اصول
مباني تجربي رويکردهاي شناختي ـ رفتاري به مسايل رواني را مي توان در اوايل قرن حاضر پي جويي کرد. نگرش دارويني درباره پيوستگي بين انسان و جانوران پست تر، اين امکان را پديد آورد که از «مدلهاي حيواني » رفتار، در مطالعه چگونگي ايجاد و تداوم بيماريهاي رواني استفاده شود. در اين نگرش ، فرض بر آن است که اصول برخاسته از پژوهشهاي مربوط به يادگيري در جانوران ، قابل تعميم به انسان نيز هستند(هاوتون و کرک،2002،نقل از قاسم زاده،1382).
در پژوهشهاي اوليّه ، دو اصل ، در يادگيري جانوران تشخيص داده شده بودند. اصل نخست بر پايه کارهاي پاولوف و ساير فيزيولوژيستهاي روسي ، استوار بود. اين محقّقان ، آزمايشهايي با سگها انجام دادند. در اين آزمايشها ابتدا زنگي به صدا درمي آمد و آن گاه به جانور، غذايي داده مي شد. پس از آن که اين زنجيره رويدادها چندين بار تکرار مي شد، بزاق سگ به محض ايجاد صداي زنگ ، پيش از آن که غذايي ارائه شود، شروع به ترشّح مي کرد. اين پديده به عنوان شرطي سازي کلاسيک شناخته شد. از آن جا که غذا به طور خودبه خودي و پيش از آن که يادگيري (شرطي سازي ) صورت پذيرد، موجب ترشّح بزاق مي شد، آن را محرک غيرشرطي و پاسخ ترّشح بزاق نسبت به غذا را پاسخ غيرشرطي ناميدند. پيش از آن که هيچ نوع يادگيري به وقوع بپيوندد، زنگ قادر به ترشّح بزاق در جانور نبود. امّا پس از چند بار توأم سازي صداي زنگ با غذا، صداي زنگ (محرّک شرطي ) قادر به ترشّح بزاق (پاسخ شرطي ) در سگ شد . پاولوف همچنين بررسي کرد که اگر به دنبال ايجاد صداي زنگ ، محرّک غيرشرطي (غذا) ارائه نشود، در پاسخ شرطي چه تغييراتي ايجاد مي شود. معلوم شد که اگر اين حالت چند بار تکرار گردد، پاسخ شرطي به تدريج دچار خاموشي مي شود.
محقّقان روسي همچنين دريافتند که مي توان پاسخهاي هيجاني از قبيل ترس را نيز شرطي کرد. به همين دليل ، الگوي شرطي سازي کلاسيک ، پي آمدهاي قابل ملاحظه اي در درک پديده هاي آسيب شناسي رواني دارد. مثلاً در حالت غيرشرطي ، جانور در برابرضربه الکتريکي ، پاسخي هيجاني از خود نشان مي دهد. (هاوتون و کرک،2002،نقل از قاسم زاده،1382).اين پاسخ ، پاسخي غيرشرطي است که ضربان قلب جانور را بالا مي برد. امّا در مقابل محرّک غيرشرطي ديگري مانند نور قرمز، از ابتدا چنين پاسخي در جانور مشاهده نمي شود. حال اگر نور قرمز به طور منظّم با ضربه الکتريکي توأم شود، جانور در برابر نور قرمز نيز پاسخ ترس شرطي از
خود نشان مي دهد. بدين ترتيب ، نور قرمز به صورت يک محرّک ترس شرطي براي جانور درمي آيد. اصل دوّم که به عنوان شرطي سازي کنشگر شناخته شده است ، از مشاهدات ثرندايک ، تول من و گاتري پديد آمده است . آنان در يک رشته آزمايش دريافتند که اگر به دنبال رفتاري معيّن ، به طور مرتّب پاداشي ، ارائه شود، احتمال وقوع مجدّد آن رفتار بيشتر مي شود. اين پديده به عنوان «قانون اثر » شناخته شد. اين قانون مي گويد رفتاري که پسايندها ي ارضاکننده اي به دنبال داشته باشد، گرايش به تکرار پيدا مي کند و رفتاري که پسايندهاي ناگوار به دنبال داشته باشد، احتمال وقوع کمتري پيدا مي کند. امّا اسکينر تقويت کننده ها را برحسب اثر آنها بر رفتار فرد، تعريف کرد و نه برحسب اين که آيا آنها پاداش دهنده به نظر مي رسند و يا ناگوار. و بدين ترتيب دامنه اين اصل را گسترش داد. بنابراين در شرطي سازي کنشگر، اگر به دنبال رفتاري ، رويدادي خاص به وقوع بپيوندد و بسامد رفتار افزايش يابد، گوييم آن رفتار تقويت شده است (مراجعه شود به شکل 2-1). منظور از تقويت مثبت ، موقعيّتي است که در آن رفتاري خاصّ (مانند سروقت حاضرشدن ) با بسامد بيشتري اتّفاق مي افتد، چون پسايندهاي مثبتي (مانند تشويق ) را به دنبال مي آورد. منظور از تقويت منفي ، موقعيّتي است که در آن بسامد رفتاري ، افزايش مي يابد بدين علّت که به دنبال آن ، رويداد ناگوار قابل انتظاري (مثلاً اضطراب يا شکايت فرد ديگر) حذف مي شود. پس اصطلاح تقويت در هر صورت به موقعيّتي اطلاق مي شود که در آن رفتار از لحاظ بسامد و يا قدرت ، افزايش مي يابد. در ارتباط با کاهش در بسامد رفتار، دو نوع پسايند ديگري قابل ذکرند. تنبيه به موقعيّتي گفته مي شود که در آن از بسامد رفتاري ، به علّت آن که رويداد بيزارساز يا آزارنده اي (از قبيل ضربه الکتريکي ) به دنبال آن اتّفاق مي افتد، کاسته مي شود. ناکام سازي از طريق حذف پاداش ، موقعيّتي است که در آن از بسامد رفتاري ، به علت آن که پاداش مورد انتظار حذف مي شود (مانند مورد تشويق قرارنگرفتن )، کاسته مي شود. براي آن که بتوانيم از اصول شرطي سازي کنشگر، براي کمک به بيماران استفاده کنيم ، بايد در برنامه ريزي درماني رويدادهايي را منظور کنيم که در گذشته ، قدرت تغيير خود را در جهت مطلوبي نشان داده اند. اين تقويت کننده ها ضرورتاً همانهايي نيستند که اساساً پاداش دهنده به نظر مي رسند.(همان منبع).
شکل گيري اين دو الگوي شرطي سازي ، و تلفيق بعدي آنها به وسيله محقّقاني از قبيل هال و ماورر ، در تکامل رفتاردرماني از ارزش بالايي برخوردار بود. در اين ارتباط ، پژوهشهاي ماورر1 (1960 و 1947) اهميّت ويژه اي دارد. وي براي تبيين ترس و رفتار اجتنابي از مدل دوعاملي (که دربرگيرنده اجزاي هر دو شرطي سازي کلاسيک و کنشگر بود) استفاده کرد. ماورر مطرح کرد که ترس از محرّکهاي اختصاصي از طريق شرطي سازي کلاسيک ، فراگيري مي شود. امّا چون ترس حالتي بيزارساز است ، جانور ياد مي گيرد از طريق اجتناب (رويگرداني ) از محرّکهاي شرطي آن را کاهش دهد. سولومون و وين (1954) به مشاهدات مهم ديگري پرداختند و به اين نتيجه رسيدند که اگر محرّکهايي طبق الگوي شرطي سازي کلاسيک ، در گذشته با محرّکهاي بيزارساز قدرتمندي همبسته شوند، پاسخهاي اجتنابي نسبت به اين محرّکهاي شرطي ، در برابر خاموشي ، فوق العاده مقاوم خواهند بود. يعني اين محقّقان نشان دادند که پاسخ اجتنابي نسبت به محرّکهاي بي ضرر ممکن است مدّتها پس از زماني که شرطي سازي قبلي از بين رفته است ، گرايشي به کم شدن از خود نشان ندهند(همان منبع).

 1.mavrr
2-12نظریه های شناختی:
هرچند که در نظریه های رفتاری، عوامل محیطی و بیرونی را علل عمده رفتارهای بهنجار و ناهنجار می دانند، در نظریه های شناختی عامل اصلی به وجود آورنده و نگهدارنده هرگونه رفتار، ازجمله رفتارهای ناهنجار را فرآیندهای شناختی، یعنی افکار و ادراکات فرد به حساب می آورند. در نظریه های شناختی چنین فرض می شود که علت آشفتگی انسانها رویدادهای محیطی نیست، بلکه برداشتها و تصورات آنان از این رویدادها ست (گاز1، 1990). به سخن دیگر، مضمون اصلی نظریه های شناختی این است که نحوه تفکر افراد چگونه احساس و رفتار آنها را تعیین می کند. مثلا وقتی که پسربچه ایی سگی را می بیند و فکر می کند که آن سگ خطرناک است، می ترسد و از آن میگریزد. اما اگر همان پسربچه وقتی سگی را ببیند و فکر کند که بی خطر است، احساس امنیت می کند و به آن نزدیک می شود. بنابراین، هدف شناخت درمانی تشخیص و اصلاح افکاری است که به احساسها و رفتارهای نامطلوب می انجامند.
مفاهیم عمده نظریه شناختی عبارتند از: ادراکات ذهنی شخص از رویدادها، تفسیرها و اسنادهای مربوط به رفتار، الگوهای فکری، بیانات شخصی و راهبردهای شناختی. به رغم تنوع زیاد دیدگاههای نظری و روشهای عملی شناخت درمانی، بازسازی شناختی مهمترین ویژگی روشهای درمانی همه آنهاست. بازسازی شناختی به مجموعه روشها و فنونی گفته می شود که هدف همه آنها این است که به مددجو کمک کند تا الگوهای فکری غلط خود را تغییر دهد. روش های بازسازی شناختی، بسته به اینکه توسط کدام یک از درمانگران به کار برده شوند ، نام خاصی به خود می گیرند . معروفترین روشها بازسازی

1.gaz
2.Mak molin

شناختی یا روش های شناخت درمانی عبارتند از: 1_ درمان منطقی_هیجانی الیس؛ 2_ شناخت درمانی بک؛ 3_ روش آموزش به خود دستور دادن مایکنبام؛ 4_ آموزش مصون سازی در مقابل استرس؛ 5_ روش حل مسئله؛ 6_ روش توقف فکر ولپی؛ 7_ الگوی بازسازی شناختی مک مولین2(سیف،1378).

2-13بیان چند نظریه شناختی:
2-13-1درمان منطقی _ هیجانی الیس
درمان منطقی _ هیجانی در همان زمان که « بک » شناخت درمانی را ایجاد کرد توسط « الیس » بنیان گذاری شد. درمان منطقی _ هیجانی بیشتر یک نظریه در خصوص منشأ هیجان ها، مخصوصا هیجان های ناسازگار است. الیس نظریه خاصی در مورد افسردگی

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد سبک زندگی، مسئولیت پذیری، مدیریت استرس، فعالیت بدنی Next Entries منابع پایان نامه درمورد افسردگی اساسی، دو قطبی، اختلال افسردگی، اختلال افسردگی اساسی